تبلیغات
چگونه ثروتمند شویم-مدیر خوب- تبلیغات- بازاریابی -فروش موفق- good manager - مهارت‌های مدیریتی تعالی منابع انسانی در سازمان
 
درباره وبلاگ


وبلاک تخصصی بازار سرمایه خواندنی های جذاب -بورس-اخبار اقتصادی-بانک وبیمه-بازاریابی وتبلیغات-مدیر موفق-پزشکی-عکسهای توریستی کشورها

مدیر وبلاگ : وحید شیرزاد
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :



چگونه ثروتمند شویم-مدیر خوب- تبلیغات- بازاریابی -فروش موفق- good manager
ما به راحتی میتوانیم ثروتمند شویم
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM

مهارت‌های مدیریتی
تعالی منابع انسانی در سازمان

كونو سوكه ماتسو شیتا(رهبر پیشگام صنعت ژاپن)
مترجم: محمود متحد
تجربه كاری
هر بهار، فارغ‌التحصیلان دانشگاه‌ها به شركت ما می‌پیوندند، در كارخانه‌ها یا مراكز فروش دوره آشناسازی و آموزش را می‌گذرانند.


زمانی كه شركت هنوز كوچك بوده، احتیاجی به این‌گونه برنامه‌ها نبود، زیرا آموزش حین خدمت به تنهایی كافی بود تا به كاركنان دیدی كلی از كارهای ما بدهد. حتی كارمندان دفتری در فعالیت‌های روزمره تولید و فروش به شدت درگیر بودند. مهندسان مسوول بخش تحقیق و توسعه و افراد دست‌اندركار طراحی عملا در سفت كردن پیچ و مهره‌ها و مونتاژ قطعات در سالن كارخانه در جریان فعالیت روزانه‌شان كار می‌كردند. مسوولان بازاریابی و فروش در تماس مستقیم با فروشندگان بودند و از جریان امور در خط اول جبهه بازار دقیقا باخبر بودند.
با این همه، با بزرگ‌تر شدن شركت، كارها تخصصی‌تر و قسمت قسمت شد. آموزش حین كار در حوزه تخصصی فرد هنوز هم مفید و ضروری است، اما دیگر نمی‌تواند كاركنان را به طرزی درخور برای كار طولانی در شركت آماده سازد. به همین دلیل است كه می‌كوشیم تمام كاركنان جدیدمان را برای كسب تجربه عملی و همه‌جانبه پیش از انتصاب آنان به شغل خاصی در شركت به كارخانه‌ها و مراكز فروش بفرستیم.
اهل كسب‌وكار به نوعی شبیه پزشك است، باید علاوه بر دانش نظری (آكادمیكی) در رشته خاص خودش دانش تجربی (بالینی، یا كلینیكی) وسیعی داشته باشد. پزشك، هر چقدر هم علم پزشكی بداند، نمی‌تواند با اطمینان خاطر یا آرامش خیال بیماری را معالجه كند، مگر اینكه مقدار مشخصی تجربه كار عملی یا كلینیكی داشته باشد. به همین ترتیب، فارغ‌التحصیل رشته بازرگانی نمی‌تواند اهل كسب‌وكار به حساب آید، مگر اینكه تجربه عملی كسب كند.
تصور كنید آدمی كه هرگز عملا فروشنده نبوده مدیر فروش شود. وی پشت میزش می‌نشیند و سعی می‌كند برنامه‌ای برای بازاریابی بریزد. ممكن است آدم تیز و قابلی باشد، اما طرحش مبتنی بر ایده‌ها و دانش دست دوم است. ممكن است كه طرح وی كاربرد اندكی داشته باشد و در آخر سر شكست بخورد. از طرفی دیگر، اگر مدیر فروش دو یا سه سال كارآموزی را در فروشگاه یا مركز فروش كار كرده و به این ترتیب بر اصول فروش احاطه پیدا كرده باشد، هر طرحی كه بعدها در سر بپروراند نتیجه دانش دست اول وی از كسب‌وكار خواهد بود.
بر همین قیاس، مهندسان دانشگاه دیده بدون تجربه خط تولید در طراحی یا اجرایی كردن محصولی خوب با درجه بالایی از امكان تولید با دشواری‌هایی روبه‌رو خواهند شد. چندین سال تجربه كارگاهی در جوانی درك روشنی از نحوه تبدیل طرح‌ها و ایده‌ها به محصولات آماده مصرف به آنان می‌دهد. آن شناخت یا دانش می‌تواند صرفا تاثیری مثبت بر كار تحقیق و توسعه ایشان داشته باشد.
دوره كارآموزی برای كاركنان جوان دانشگاه‌دیده فقط یكی از ده‌ها روش آموزش كاركنان است. مهم‌ترین نكته‌ای كه باید به یاد آورد این است كه اهالی كسب‌وكار و مهندسان بیشتر شبیه پزشكان بیمارستانی‌اند تا اهل دانشگاه یا نظریه‌پردازان.

برای نان و ارزش‌ها
می‌دانم كه این قیاس احتمالا عجیب و غریب به نظر می‌رسد، اما آیا بین تربیت بچه و آموزش كارمند شباهت خاصی وجود دارد یا نه. صحبت راجع به اهمیت حیاتی این دو مورد است. اگر می‌خواهیم فرزندانمان را درست تربیت كنیم، لازم است افكار روشنی در مورد اهداف اصلی در زندگی شرافتمندانه و نوع‌دوستانه و چگونه عضو خوب خانواده و جامعه بودن، داشته باشیم. هركس در زندگی جهان‌بینی و دیدگاه متفاوتی دارد و این‌طور نیست كه قطعا بر حق است و دیگران بر خطا. نكته مهم، صرف نظر از دیدگاهمان، این است كه در طرز فكرمان نسبت به مسائل اساسی هرگز تردید نكنیم.
اگر والدین به آنچه می‌گویند و انجام می‌دهند اعتقاد راسخی داشته باشند و در طرز رفتارشان با فرزندانشان ثابت‌قدم باشند، این طرز برخورد قطعا تاثیر مثبت خواهد داشت و در بزرگ شدن بچه‌ها كمك بزرگی در هدایت آنان در مسیر درست خواهد بود.
مدیران رده بالا نیز اگر قصدشان اعمال نفوذ قابل اعتماد در افراد زیر نظرشان است، به دیدگاه‌های مطمئن و منسجم راجع به جامعه، كسب‌وكار و زندگی نیاز دارند. وقتی مدیران ارشد در تفكر و در عمل ثابت‌قدم باشند، زیردستانشان به آنان اعتماد می‌كنند و با اطمینان آنان را سرمشق قرار می‌دهند. اما مدیریت شركت به چیزی بیش از باور و نگرش‌های منسجم نیاز دارد و آن چیزی است كه احساس رضایت می‌نامم.
هر شركتی، هرچند كوچك، غیر از كسب سود باید اهداف روشنی داشته باشد، اهدافی كه وجودش را در جامعه توجیه كند. به نظر من، چنین اهدافی مشغولیت ثانویه و رسالت زمینی است.
اگر مدیری احساس رسالت كند، می‌تواند به كاركنانش بگوید كه شركت درصدد تحقق چه كاری است و فلسفه وجودی و آرمان‌های شركت را توضیح دهد و اگر كاركنانش متوجه شوند كه فقط برای نان خالی كار نمی‌كنند، انگیزه به قصد تحقق اهداف مشتركشان را پیدا می‌كنند. در این روند، چیزهای زیادی یاد خواهد گرفت، چیزهایی بیش از زمانی كه هدفشان فقط ارائه آمار است. آنان به مردم، شهروند و اهل كسب‌وكار تبدیل می‌شوند.
فرد طی سال‌ها كار با شركت می‌تواند دانش و تجربه لازم را كسب كند، ولو اینكه مدیریت آن فاقد احساس رسالت مشترك با كاركنانش باشد. اما دانش و تجربه به تنهایی به فرد كمك نمی‌كند تا شخصی خردمند، با بلوغ فكری و درك عمیق از خود شود. آنچه وی نیاز دارد فلسفه‌ای است كه به تفكرات او شكل دهد و راهنمای كردار او گردد. مدیریت رده‌های بالا می‌تواند با توضیح دادن فلسفه شركت در رشد فردی كاركنان سهیم شود.
منبع: از كتاب «نه برای لقمه‌ای نان»، انتشارات كندوكاو


 


 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب