درباره وبلاگ


وبلاک تخصصی بازار سرمایه خواندنی های جذاب -بورس-اخبار اقتصادی-بانک وبیمه-بازاریابی وتبلیغات-مدیر موفق-پزشکی-عکسهای توریستی کشورها

مدیر وبلاگ : وحید شیرزاد
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :



چگونه ثروتمند شویم-مدیر خوب- تبلیغات- بازاریابی -فروش موفق- good manager
ما به راحتی میتوانیم ثروتمند شویم
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
من احد عظیم‌زاده هستم. در 10 آذر 1336 در ده اسفنجان در شهرستان اسكو متولد شدم. هفت ساله بودم كه پدرم را از دست دادم و یتیم شدم.

امكانات مالی‌مان اجازه نمی‌داد به مدرسه بروم و فقط پس از رفتن به كلاس اول مجبور شدم پشت دار قالی بنشینم و قالیبافی كنم. تا 13 سالگی روزها قالی می‌بافتم و شب‌ها درس می‌خواندم. چاره‌ای نبود، وسع مالی ما جز این اجازه نمی‌داد.

خاك خوردم و زحمت بسیار كشیدم. در سال 2بار بیشتر نمی‌توانستیم برنج بخوریم. یك بار روز 21 ماه رمضان و بار دوم شب چهارشنبه‌سوری. آرزو داشتم یا خلبان شوم یا پولدار و برای رسیدن به این آرزوها بسیار زحمت كشیدم.



كارم را با به دوش كشیدن پشتی و قالی‌های كوچك و بردن آن از اسفنجان یا اسكو برای فروش آغاز كردم. در آغاز كار از هركدام از آنها یك یا دو تومان (نه هزار یا 2هزار تومان) سود می‌كردم. پنج سال اینچنین سخت كار كردم. بسیار دشوار بود. اما پشتكار و اعتقاد به هدف با توكل به خدا تحمل سختی‌ها را آسان می‌كرد. در 18 سالگی توانستم 20 هزار تومان پس‌انداز كنم، اما فشارها همچنان ادامه داشت تا این‌كه مجبور به ترك تحصیل شدم.

غصه یتیمی چون باری سنگین به دوشم بود. (بغض می‌كند) یتیم هیچ‌كس را ندارد. كارمند، كارگر، بانكی، كاسب و هركس دیگری شب كه به خانه‌اش می‌رود دستی به سر و روی بچه‌اش می‌كشد. اما یتیم این محبت بزرگ را ندارد. شب‌ها، شب‌های جمعه پاهایش را در بغل می‌گیرد و به انتظار می‌نشیند. در انتظار آن كس كه دستی به سرش بكشد...

در این فكر بودم كه سرمایه‌ام را افزایش بدهم تا بتوانم كاری بكنم. می‌خواستم یك كارگاه فرشبافی راه بیندازم. سراغ پسرعموی پدرم رفتم و از او 20 هزار تومان قرض كردم و 60 هزار تومان هم از بانك وام گرفتم. سرمایه‌ام شد 100 هزار تومان یعنی به اندازه یك تراول صد تومانی امروزی.
وقتی این پول دستم آمد تازه به فكر افتادم كه چه بكنم.

چه ایده جدیدی داشته باشم؟ ماه‌ها فكر كردم. آن روزها چون انقلاب پیروز شده بود تا 2 سال به هیچ ایرانی پاسپورت نمی‌دادند. در این مدت فكر كردم و فكر كردم تا به این نتیجه رسیدم كه با صادرات كارم را شروع كنم.

 اما هیچ اطلاعاتی نداشتم. شنیده بودم آلمان مركز تجارت فرش است. ویزا گرفتم و به هامبورگ رفتم و در یك مسافرخانه یا پانسیون مستقر شدم. به سالن‌ها و انبارهای فرش آنجا سرزدم و با سلیقه‌ها آشنا شدم. آنجا به من گفتند ثروتمندان برای خرید فرش به سوئیس می‌روند. ویزای 15 روزه سوئیس گرفتم و به ژنو رفتم.

زبان هم نمی‌دانستم. در یك هتل با تاجری آشنا شدم و او ایده اصلی را به من داد: فرش گرد بباف. در آن دوران در ایران فرش گرد بافته نمی‌شد و كیفیت تولید فرش و رنگ‌بندی‌ها هم مناسب نبود. چای و قهوه‌ام را خوردم و همان روز به ایران برگشتم.

به ده خودمان آمدم و ساختمانی اجاره كردم. دستگاه خریدم، با 10 درصد نقد و بقیه اقساط. ابریشم هم قسطی خریدم. انسان باید ریسك‌پذیر باشد و من هم ریسك كردم. با دست خالی و از هیچ.

شروع به بافتن فرش گرد كردم و چند نمونه كه بیرون آمد سر و كله تاجران آلمانی پیدا شد و آنان به اسفنجان آمدند. باور می‌كنید یا نه؟ در اولین معامله 6.5 میلیون تومان نقد پرداختند و شش میلیون تومان هم چك دادند! آن شب از شدت هیجان نخوابیدم. احساس آن شب را خوب به خاطر دارم. سرمایه 100 هزار تومانی من كه 80 هزار تومانش قرض بود در كارخانه اجاره‌ای اینچنین سودی نصیب من كرده بود، در اولین قدم...

 كسب و كارم رونق گرفت و صادراتم را به آلمان، ایتالیا، سوئیس، انگلیس، بلژیك و دیگر كشورها آغاز كردم. بسیار سفر كردم و ایده‌های جدید دادم. از موزه‌های فرش كشورها بازدید می‌كردم و از طرح‌ها اقتباس یا از آنها عكس می‌گرفتم و با الهام از آنها و تلفیق طرح‌ها، ایده‌های نو بیرون می‌دادم. در این مدت سلیقه مشتریان را شناختم.

اصول كار خودم را پیدا كردم. من شریك ندارم. هیچ‌گاه نداشته‌ام و نخواهم داشت. اگر شریك خوب بود، خدا برای خودش شریك می‌گذاشت.

اصل دیگر من احترام به مشتری است، هر كه می‌خواهد باشد. پیش مشتری مثل سربازی كه جلوی تیمسار خبردار می‌ایستد، با احترام می‌ایستم. اتكای خودم اول به خدا و دوم به ایده و تفكر و پشتكار و ریسك‌پذیری خودم است. بسیار ریسك می‌كنم،بسیار.

كمی بعد در بازدید از هتل‌های معروف جهان تصمیم گرفتم وارد كار ساخت بزرگ‌ترین پروژه هتل كشور شوم. تاكنون 180 میلیارد تومان در این پروژه سرمایه‌گذاری كرده‌ام. تمام مصالح این پروژه خارجی و بهترین است.

سنگ برزیل، شیشه بلژیك، دستگیره در انگلیس و تاسیسات آلمانی است. كابین چهار آسانسور نیز از طلای 18 عیار است. این هتل 340 واحد مسكونی در 25 طبقه، هفت طبقه سالن ورزشی، 34 طبقه هتل، 7 رستوران روی دریاچه، 10 هزار متر شهر آبی، 70 هزار متر زمین آمفی‌تئاتر، 90 هزار متر زمین گلف و 2 باند هلیكوپتر دارد. فقط قرارداد نورپردازی این پروژه با فرانسوی‌ها 9 میلیون دلار (9 میلیارد تومان)‌ است. این پروژه آبروی كشور است و من با افتخار روی آن سرمایه‌گذاری كرده‌ام. من ایران را دوست دارم. بروید بگردید حتی یك دلار و ریال در خارج كشور ندارم و سرمایه‌گذاری یا ذخیره نكرده‌ام....

می‌پرسید چه احساسی نسبت به پول دارم؟ پول دیگر مرا ارضا نمی‌كند. هدف من كارآفرینی است. تنها در پروژه آن هتل 600 نفر به طور مستقیم كار می‌كنند.

من 2 بار برنده تندیس الماس بزرگ‌ترین بیزینس‌من جهان شدم و بزرگ‌ترین صادركننده فرش كشور هستم. اما می‌دانید بزرگ‌ترین افتخار من چیست؟

یتیم‌نوازی. افتخار می‌كنم 2 سال خیر نمونه كشور شدم. افتخار می‌كنم جزو 100 كارآفرین برتر كشور هستم. دوست دارم اشتغالزایی كنم. دوست دارم سفره مرتضی علی باز كنم، معتقدم خدا من را وسیله قرار داده است. هم‌اكنون 1070 بچه یتیم را زیر پوشش دارم و با خودم پیمان بستم تا عمر دارم هر سال 100 بچه به آنها اضافه كنم.

وصیت كرده‌ام وقتی مردم تا 10 سال بعد از عمرم هر سال 100 بچه یتیم اضافه شود و مخارج همه یتیم‌ها را از محل ارثم بپردازند. بعد از 10 سال هم اگر بازماندگانم لیاقت داشتند، راه من را ادامه می‌دهند. سفره كه می‌اندازیم برای یتیم‌ها و می‌آیند و غذا می‌خورند، كیف می‌كنم. گریه می‌كنم و حال می‌كنم.

در یك مراسمی بچه‌ها دورم جمع شده بودند و هر كس چیزی می‌خواست. در این میان دختربچه‌ای به من نزدیك شد و به جای آن كه چیزی بخواهد، فقط خواست دستم را ببوسد. مهرش بدجور به دلم نشست. خواستم فردا بیایند دفترم. آن دختر الان دخترخوانده من است.

 روی پایم نشست و بابایی صدایم كرد. من به هر دخترم 50 میلیون تومان جهاز دادم و مقرر كردم به این یكی 100 میلیون تومان جهاز بدهند. این دست خداست كه مهر این دختر را به دل من انداخت.

یتیمی سخت است. بهترین ساعات عمر من زمانی است كه در خدمت یتیمان هستم.

پول را برای چه می‌خواهیم؟ خدا به ما داده و ما هم باید به بقیه بدهیم.

ما وسیله هستیم. باید بخشید و بی‌منت و زیاد بخشید. این توصیه من به همكارانم است. من از زیر صفر شروع كردم.  توصیه من به جوانان این است كه منطقی فكر كنند. این گونه نبوده كه شب بخوابم، صبح پولدار شوم. خاك خوردم و رنج كشیدم و آثار این رنج هنوز در من هست. امیدشان به خدا و فكر و بازوی خودشان باشد. درستكار باشند و تلاش و تلاش و تلاش كنند. این فرمول من است...
3




نوع مطلب : ایده های پولدار شدن ایرانی، نابغه های ثروتمند ایران، زندگی مردان بزرگ، 
برچسب ها : میلیارد ایرانی، پولدار ایرانی، نابغه های ثروتمند ایران،
لینک های مرتبط :


افراد مشهور و پولدار هر یک داستان های جالبی برای خود دارند و خواندن سرگذشت هر یک از آنها می تواند راهگشای خوبی برای آنان که انگیزه موفقیت دارند، باشند.

 فرقی نمی کند اپرا وینفری باشی یا پیر امیدیار! مهم این است که بخواهی موفق شوی و خسته و درمانده نشوی در این راه سخت، اگر هم شدی دوباره خودت، خودت را شارژ کنی و ادامه راه...

در این راه البته شنیدن حرف های کسانی که موفق شده اند و درس گرفتن از تجربه گران سنگشان چون چشمه آب جوشانی است در بیابان.

در این ایمیل 10 جمله از 10 شخصیت مشهور و پولدار دنیا را عینا برای شما نقل می کنیم، بقیه اش دیگر با خودتان:

 

1.  اپرا وینفری، مجری، بازیگر و تهیه کننده آمریکایی، ثروت: 2/7 میلیارد دلار

شما به آن چیزی میرسید که به آن باور دارید. جایگاهی که امروز دارید، ریشه در باوری دارد که داشته اید.

 

2. پیر امیدیار، موسس و رئیس ایرانی شرکت eBay ثروت: 6/7 میلیارد دلار

آنچه ما هر روز اینجا میگوییم این است که موفقیت ما کاملا بستگی به موفقیت هم گروه ها و موفقیت اجتماعمان دارد

 

3.کارل آلبرشت، کارآفرین آلمانی و موسس فروشگاه های زنجیره ای آلدی، ثروت: 25/4 میلیارد دلار

زندگی معمولی انسان بی برنامه، سردرگم، بی هیجان و ناخوشایند به نظر می آید. تنها آنهایی که به ماجراهای زندگی به عنوان شانسی از میان شانس ها نگاه می کنند که خودشان آن را برای خودشان ایجاد کرده اند، می توانند کنترل زندگی خود را کاملا در دست بگیرند.

 

4.موکش آنبانی، تاجر بزرگ هندی و صاحب صنایع ریلاینس ، ثروت: 22/3 میلیارد دلار

من فکر می کنم باور بنیادین ما این است که برای ما رشد و پیشرفت، روشی برای زندگی است و می بایست همواره در حال رشد و پیشرفت باشیم.

 

5.مایکل بلومبرگ، یکصد و هشتمین شهردار و صاحب شبکه بورسی نیویورک، ثروت: 22 میلیارد ریال

کار و تلاش سخت مبنای موفقیت در شرکت من بوده است

 

6. ولید بن طلال آل سعود، شاهزاده سعودی، ثروت: 18 میلیارد دلار

 

اگر بخواهم کاری را انجام دهم، یا کامل و بی نقص انجام می دهم یا اصلا به سراغش نمی روم

 

7. مایکل دل، موسس شرکت کامپیوتری دل کامپیوترز، ثروت: 15/9 میلیارد دلار

با کنجکاوی و نگاه به فرصت ها با روشی تازه است که ما همیشه راه و مسیر خود در دل را مشخص می کنیم

 

8.چارلز کوچ، مدیرعامل شرکت صنایع کوچ، دومین شرکت بزرگ خصوصی در آمریکا ، ثروت: 25 میلیارد دلار

نقش کسب و کار تولید کالاها و خدماتی است که زندگی مردم را بهتر کند.

 

9.اندرو کارنگی، صنعتگر آمریکایی-اسکاتلندی، موسس شرکت فولاد کارنگی، ثروت: 298/3 میلیارد دلار

کسی که یک کسب وکار یا اعتبار آن را تمام و کمال برای خود بخواهد، نمی تواند کسب و کاری عالی راه اندازی کند

 

10.تونی هسیه، مدیرعامل فعلی فروشگاه آنلاین کفش و لباس زاپوس، ثروت: 840 میلیون دلار

تعریف نهایی موفقیت این است: شما می توانید با از دست دادن همه آنچه دارید، مشکل پیدا نکنید. شادی ها بر مبنای عوامل بیرونی نیستند.





نوع مطلب : راهكارهای موفقیت، نابغه های ثروتمند دنیا، چگونه ثروتمند شویم؟بامدیریت خوب، زندگی مردان بزرگ، تجارت موفق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


از فروش خمیردندان تا مالکیت تیم چلسی


مالک میلیاردر تیم انگلیسی چلسی، رومان آبراهام اویچ، در سال گذشته بیش از نیمی از ثروتش را به خاطر عملکرد فاجعه بار دومین شرکت بزرگ فولاد روسیه، ارواز، که وی سهامدار عمده آن بود، از دست داد. رومان آرکادییویچ آبراهام اویچ، متولد 24 اکتبر سال 1966 یک میلیاردر روسی و مالک عمده شرکت سرمایه‌گذاری خصوصی میل‌هاوس LLC است. وی در سال 2003 از سوی مجله اکسپرت به همراه میخاییل خودورکووسکی به عنوان مرد سال روسیه انتخاب شد.
با وجود اینکه او ثروت خود را از صنعت نفت به دست آورده، اما بیشتر او را با نام چلسی می‌شناسند. آبراهام اویچ در سال 2009 با ثروت 5/8 میلیارد دلار از سوی مجله فوربز پنجاهمین فرد ثروتمند جهان و سومین فرد ثروتمند روسیه شناخته شد. ثروت او در سال 2010 در حدود 2/11 میلیارد دلار برآورد شده است.
مادر رومان زمانی که او 18 ماهه بود از دنیا رفت و پدرش نیز در یک حادثه ساختمانی، زمانی که رومان 4 ساله بود کشته شد. رومان آبراهام اویچ توسط عمویش به فرزندخواندگی پذیرفته شد و برای مدتی در مسکو و سپس نزد پدربزرگش در منطقه شمالی کامی زندگی کرد. او به ارتش شوروی رفت و از همین زمان هم بود که جرقه‌های کسب و کار چندمیلیارد دلاری معاملات نفتی او زده شد. وی کمی پس از اتمام خدمتش در ارتش شوروی با همسر اولش، اولگا ازدواج کرد. رومان نخست کار خود را با فروش خیابانی و سپس مکانیکی در یک کارخانه محلی شروع کرد. او 2000 روبلی را که به عنوان هدیه ازدواج از سوی والدین اولگا داده شده بود، در سال 1987 در بازار سیاه فروش کالاهایی مثل عطر و اسپری، کراوات و خمیردندان در مسکو سرمایه‌گذاری کرد.
او به سرعت سرمایه‌اش را دو و سه برابر کرد و اعتماد به نفسش نیز با هر موفقیت کاری بیشتر و بیشتر می‌شد. او به زودی توانست تولید اسباب‌بازی‌های پلاستیکی (مثل اردک و کشتی پلاستیکی) را شروع کرده و کم کم توانست این کار خود را به تولید قطعات پلاستیکی اتومبیل ارتقا دهد. او به موسسه نفت و گاز گابکین در مسکو (جایی که در آن به عنوان کاری فرعی روکش تایر‌های خودرو می‌فروخت) رفته و سپس شروع به تجارت کالا برای یک شرکت تجاری سوئیسی به نام رانیکام کرد.
پرسترویکا (اصلاحات سیاسی و اقتصادی در شوروی که در سال 1987 توسط میخائیل گورباچوف معرفی شد) فرصت‌هایی را برای کارآفرینان در جماهیر شوروی ایجاد کرد و رومان و اولگا نیز توانستند یک شرکت عروسک‌سازی تاسیس کنند. به گفته اولگا این کار موفقیتی یکباره برایشان به همراه داشته است. ثروت آبراهام اویچ به واسطه هوش و فراست او طی چند سال
آن چنان زیاد شد که شروع به سرمایه‌گذاری در شرکت‌های مختلف از جمله شرکت‌های نفتی و حتی مزارع پرورش دام و کسب و کارهای دیگر کرد. ثروت آبراهام اویچ در اوایل دهه 1990 در بیش از 20 شرکت در صنایع متنوعی که یا تاسیس کرده بود یا در آنها سرمایه‌گذاری کرده بود، جریان داشت.
بنابراین مراحل اصلی فعالیت مالی آبراهام اویچ از سال 1989 تا 1991 بود به عنوان رییس شرکت کامفورت (تولید‌کننده اسباب‌بازی‌های پلاستیکی) و از 1991 تا 1993 به عنوان مدیر شرکت کوچک ABK در مسکو بود.
رومان آبراهام اویچ از سال 1992 تا 1995 تعداد پنج شرکت را که کار فروش مجدد و تولید کالاهای مصرفی را انجام می‌دادند یا نقش واسطه را بازی می‌کردند، خرید اما کار تخصصی او نهایتا تجارت نفت و محصولات نفتی بود. او در سال 1992 به اتهام سرقت از اموال دولتی دستگیر و زندانی شد. در واقع شرکت آوسک-کامی قطاری حامل 55 مخزن سوخت دیزل به ارزش 8/3 میلیون روبل را از کارخانه تولید نفت اوختینسک ارسال کرده بود. آبراهام اویچ این قطار را در مسکو دید و محموله را طبق توافقی تقلبی به ارتش کالینینگراد فرستاد، اما محموله به ریگا رسید. آبراهام اویچ در تحقیقات پلیس همکاری کرد و پرونده پس از آنکه کارخانه تولید نفت به خریدار نفت (شرکت لاتویان US)
جریمه پرداخت، بسته شد. آبراهام اویچ در سال 1995 به همراه بوریس برزووسکی، دستیار رییس‌جمهور بوریس یلتسین، کنترل شرکت بزرگ سیبنفت را در دست گرفت. آنها توانستند به سرعت ارزش شرکت را به چندین میلیارد دلار برسانند. آبراهام اویچ بعدها در دادگاه اقرار کرد که مبالغ هنگفتی (به میلیارد) به مامورین دولت رشوه داده تا حمایت آنها را در مقابل گانگسترها برای به دست آوردن این سرمایه‌ها، به دست آورد. او در سال‌های 1995 و 1996 تعداد ده بنگاه دیگر از جمله شرکت‌های مکانگ، سنتوریون ام، سیبریال و غیره را با مشارکت برزووسکی و در کنار خرید سهام شرکت سیبنفت، تاسیس کرد. آبراهام تا سال 1996 و در سن 30 سالگی آنقدر ثروت و قدرت و ارتباطات سیاسی داشت که توانست به یلتسین نزدیک شده و به دعوت خانواده یلتسین به آپارتمانی در کرملین نقل مکان کند. او سهام شرکت هواپیمایی ملی آئروفلات و یک شرکت تلویزیونی را نیز در اختیار دارد. وی در سال 2003 اکثریت سهام تیم فوتبال چلسی را خرید و در سال 2005 حدود 73 درصد سهام خود در سیبنفت را به شرکت گازپروم فروخته و کمی بعد سهام ارواز را خرید.
آبراهام اویچ بنیاد خیریه‌ای نیز به نام قطب امید تاسیس کرده است. احتمالا همین باعث انتخاب شدن او در پارلمان روسیه شده است. 




نوع مطلب : نابغه های ثروتمند دنیا، داستان زندگی میلیاردرها، زندگی مردان بزرگ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 10 دی 1390 :: نویسنده : وحید شیرزاد

برای شهروندانی كه نزدیك به سه دهه محصولات غذایی مهرام را مصرف می كنند جالب است بدانند كه بنیانگذار این كارخانه غذایی چه كسی بوده است.شاید برایشان جذاب باشد كه بدانند چه كسی با فرستادن شاخه گل و كارت تبریك در روز تولد فروشندگان محصولات مهرام سعی در شناخت محصولات كارخانه اش در بین مارك ها و برند های مختلف داشت.
شاید بعد از گذشت چندین سال برایتان جالب باشد كه چه كسی با خرید كارخانه سركه از پسر پهلوی اولین سس را وارد سفره های ایرانی ها كرد. آن زمان كه هنوز طریق مصرفش را نمی دانستیم. مردی كه با گذشت بیش از نیم قرن از فعالیتش در عرصه اقتصاد روزی 12 ساعت با انرژی كار می كند و هنوز هم مثل روزهای جوانی اش از بیكاری نفرت دارد. شاهرخ ظهیری كه این روزها هیچ گونه فعالیت اقتصادی ندارد، تنها دلمشغولی اش، حضور در هیات نمایندگان اتاق بازرگانی وصنایع ومعادن تهران است.
 
به گزارش خبرآنلاین؛ پدر صنایع غذایی ایران. این لقب این روزها بیشترازهمیشه برازنده شاهرخ ظهیری است.بیش از 60سال است كه سابقه مدیریت در شركت های تولید مواد غذایی دارد ودراین مدت چند نام معروف به صنایع غذایی ایران اضافه كرده است.
 
 
از مهرام كه فرجام خوبی برایش نداشت تا گراندیس كه پاتوق این روزهایش است.دراین میان سری هم به شركت های تولید كننده آب معدنی می زند و انجمن آب های معدنی را هم اداره می كند.شاهرخ ظهیری در دوره ششم عضو هیات رییسه اتاق تهران بود و در عین حال درچند تشكل دیگر بخش خصوصی عضویت دارد.
 
 
شاهرخ ظهیری را به واسطه شركت مهرام می شناسند اما سایه نام ظهیری هم تا ابد روی مهرام سنگینی می كند.داستان فروش مهرام به رسول تقی گنجی بسیار خواندنی است و البته عبرت آموز.عبرت آموز به این دلیل كه به ما می گوید" ضرورتی ندارد به همه ادم های اطرافمان اعتماد كنیم".مهرام را گنجی هرطور كه بود از ظهیری گرفت و بابتش پول زیادی نپرداخت.ظهیری هنوز داغ مهرام را درسینه دارد اما مهرام،زنده و سرحال پس از 12سال دوری ازظهیری،زیر سایه نام خانواده گنجی نفس می كشد.

 
شاهرخ ظهیری كه او را به واسطه بیش از نیم قرن تلاش وكارآفرینی، پدر صنایع غذایی نام نهاده اند، در سال 1309 در ملایر به دنیا آمد. پدرش ملایری بود و مادر،تهرانی و شاهرخ نخستین ثمره زندگی آنها محسوب می شد. پدرش تجارت پیشه كرده بود و فرش به این شهر و آن شهر می برد اما روزگار به كام نبود و بازار به كسادی گرایید به این ترتیب ظهیری و خانواده اش ملایر را ترك كردند و به تهران كوچیدند.
دست برقضا، خانواده مادری شاهرخ ظهیری هم تاجر بودند و با بازرگانان روس، مبادله می كردند. پس از مهاجرت خانواده به تهران، خواهرش آذرمیدخت به دنیا آمد كه بعدها به حرفه معلمی روی آورد. برادر كوچكش نیز چندی بعد به دنیا پا گذاشت. با اینكه شاهرخ ظهیری چندصباحی را به شغل معلمی گذراند، اما هرمز، برادر كوچك او، حرفه پزشكی را در پیش گرفت تا آنجا كه به ریاست بیمارستان آمریكایی سابق و ساسان فعلی تهران نیز رسید. هرمز ظهیری استادی دانشگاه USC كالیفرنیای جنوبی را نیز در كارنامه دارد. شاهرخ ظهیری، دوران دبستان و دبیرستان را در قم گذراند. شغل پدر، خانواده را پس از دو سال زندگی در تهران به قم كوچاند. در سال 1314 و در زمان اوج قدرت رضاشاه، ریاست اداره انحصار تریاك كه زیرنظر وزارت مالیه بود، به پدر شاهرخ ظهیری رسید و به ناچار خانواده راهی قم شد. ظهیری، دوران دبیرستان را در رشته ادبی و در دبیرستان حكیم نظامی قم به پایان رساند. پس از آن از سد كنكور كه آن موقع چندان بلند و غول آسا نبود، گذشت و در رشته حقوق دانشگاه تهران به ادامه تحصیل پرداخت. ظهیری البته در كنار تحصیلات دبیرستانی، مدتی هم به تحصیلات حوزوی مشغول بود و با مسائل فقهی آشنایی داشت كه همین عامل در گرایش او به رشته حقوق دانشگاه تهران موثر بود. 
    

   
معلمی با 64 تومان حقوق

شاهرخ ظهیری، اولین شغل خود را در حرفه معلمی دبستان تجربه كرد. در زمانی كه او تازه سال پنجم دبیرستان را به اتمام رسانده بود پدرش بر اثر ابتلابه سل دار فانی را وداع گفت. بنابراین سرپرستی خانواده به شاهرخ ظهیری رسید. دولت وقت آن زمان شرایط اشتغال را برای او با معافی كفالت سربازی و سپس استخدام در اداره فرهنگ قم با مدرك تحصیلی پنجم دبیرستان فراهم كرد. تاریخ استخدام او مهرماه 1328 بود در حالی كه 18 سال بیشتر نداشت. از حقوق 64 تومانی تدریس، ماهانه 10 تا 12 تومان آن خرج اجاره خانه می شد. با این حال هزینه خانواده ظهیری از محل دیگری نیز تامین می شد روی یك دستگاه كامیون كه از پدر او به ارث رسیده بود راننده ای گماشته شده بود كه بخشی از هزینه های خانواده را تامین می كرد. با این حال، شاهرخ ظهیری همزمان با تدریس در كلاس چهارم دبستان در سال 1329 با قبولی در كنكور در رشته حقوق دانشگاه تهران تحصیلات دانشگاهی را آغاز كرد. ظهیری یكی از دلایل اصلی علاقه به تحصیل در رشته حقوق را روحیه شیخوخیت و كدخدامنشی خود می داند. او می گوید: »از همان دوران جوانی برای حل و فصل مشكلات دیگران و رفع اختلاف های موجود میان افراد، خود را شایسته نشستن بر جایگاه داوری و قضاوت می دیدم.«

 

       
 700 تومان درآمد در دهه 30
ظهیری، سال دوم تحصیل در دانشكده حقوق را می گذراند كه از اداره فرهنگ قم درخواست انتقال به تهران را داد. اما به جای انتقال به تهران به شهرستان كرج منتقل و در یكی از دبیرستان های كرج به تدریس تاریخ و ادبیات مشغول شد. حال حقوق ماهانه او 150 تومان بیشتر شده بود. حقوق بازنشستگی پدر و درآمدی كه از محل كامیون حمل بار به دست می آمد مجموع درآمد خانواده را در آن زمان به ماهی 600 تا 700 تومان رسانده بود. این درآمد 700 تومانی زندگی خوب و مرفه ای برای خانواده ظهیری در دهه 30 به ارمغان آورده بود.
 
 

اشتغال در كارخانه درخشان یزد
اما تمام دغدغه شاهرخ ظهیری جوان در معلمی خلاصه نمی شد. او كارآفرینی را در اندیشه خود می پروراند، در حالی كه تحقق چنین آرزویی از مسیر كارمندی دولت و حرفه معلمی نمی گذشت. بنابراین در سال 1337 ضمن تدریس در دبیرستانی به نام سد كرج در تهران، صبح ها در فروشگاه مركزی كارخانه پارچه بافی درخشان یزد با حقوق ماهانه 350 تومان مشغول به كار شد. او در آن زمان موفق شده بود برای تدریس به دبیرستان های تهران منتقل شود.
   
   
عشق جنتی
شاهرخ ظهیری هرچند حرفه معلمی را از ابتدا برای خود برگزیده بود اما این شغل چندان نیز برای او شگون نداشت. تدریس در دبیرستان دخترانه جنت در محله قلهك تهران واقعه ای را برای شاهرخ ظهیری رقم زد كه به زعم وی پس از گذشت بیش از نیم قرن هنوز در قلب و روح خود آن را حس می كند. تعریف حال و هوای آن روزگار از زبان ظهیری خواندنی است: «در آن زمان من جوانی مجرد بودم كه به قول دوستان انسان خوش برخوردی هم بودم. باید كم كم خود را برای ازدواج و تشكیل خانواده آماده می كردم. بعد از مدتی تدریس در دبیرستان جنت، یكی از دانش آموزان دبیرستان كه دختر بسیار خوش برخورد، ساعی و در عین حال زیبا و جذابی بود، توجه مرا به سوی خودش جلب كرد. این توجه رفته رفته به دلبستگی عمیقی به آن دختر در قلب من تبدیل شد. پس از مدتی احساس كردم آن دختر هم متقابلابه من علاقه و دلبستگی پیدا كرده است.»


 ظهیری خاطره اش را اینگونه ادامه می دهد: « هر دو سخت عاشق و دلبسته هم شده بودیم. از آن عشق هایی كه مشابه آن را بیشتر در كتاب ها و فیلم های سینمایی می توان سراغ گرفت. شب و روز از عشق آن دختر آرام و قرار نداشتم. می دانستم كه او هم وضعیتی شبیه به من دارد. »

 
اما این عشق سوزان سرانجام سوزان تری داشت: « ... برای خواستگاری كسی را همراه خود نبردم. پدر دختر درباره شغل و حرفه ام سوال كرد. گفتم لیسانس حقوق هستم و شغل اصلی ام دبیری آموزش وپرورش است. در بازار هم كار می كنم. اما پدر دختر در نهایت سنگدلی گفت به معلم جماعت دختر نمی دهم. »
 
آنگونه كه ظهیری می گوید، آن دختر به اجبار پدر به ازدواج یك جناب سرهنگ درمی آید، اما پس از مدتی دست به خودكشی می زند. عشق بی سرانجام به آن دختر و طعنه پدر خانواده دختر مورد علاقه شاهرخ ظهیری جوان سنگ بنایی شد برای جهش به سوی كسب و كار. فروشگاه منسوجات كارخانه درخشان یزد در مقابل سبزه میدان تهران، برای شاهرخ ظهیری در حكم ایستگاه اول قطاری بود كه او را تا قله صنعت غذایی ایران رساند.

 
 كارخانه درخشان یزد علاوه بر فاستونی، پتوهای مرغوبی را تولید می كرد كه باب دل اكثر مردم آن دوره بود. این فروشگاه را فردی به نام هراتی هدایت می كرد كه از بستگان نزدیك شاهرخ ظهیری بود. فروشگاه درخشان یزد در عین حال سالانه میلیون ها متر پارچه موردنیاز تهیه یونیفورم های ماموران و افسران شهربانی كل كشور را تامین می كرد. ظهیری خود می گوید، اولین روزی كه برای كار وارد فروشگاه شد، چهارپایه ای به او دادند و تا مدت ها او در گوشه ای از فروشگاه روی آن می نشست و رفت وآمد مشتریان را نظاره می كرد.

 
 اما این برای ظهیری جوان و تحصیلكرده و در عین حال اتوكشیده آن زمان خوشایند نبود. پس باید به دنبال راهی می گشت تا قابلیت های خود را در عرصه كسب وكار نشان دهد. سرانجام نقطه جهش در فروشگاه درخشان یزد زده شد.صبح یكی از همان روزهایی كه شاهرخ ظهیری خود را به فروشگاه محل كار می رساند، اتفاق مهمی می افتد. از رئیس اداره تداركات شهربانی وقت نامه ای می رسد كه هراتی را در شوك فرو می برد. در آن نامه اعلام شده بود كه شهربانی دیگر قصد خرید پارچه یونیفورم از درخشان یزد را ندارد. در آن زمان، شهربانی كل كشور همه ساله میلیون ها متر پارچه موردنیاز تهیه یونیفورم ماموران و افسران خود را از كارخانه درخشان یزد خریداری می كرد و از محل فروش آن سود خوبی نصیب كارخانه درخشان یزد می شد. اما نامه فسخ قرارداد شهربانی كل كشور وقت با درخشان یزد، تهدید بزرگی برای ادامه كار این كارخانه محسوب می شد. پس شاهرخ ظهیری باید دست به كار می شد. او هراتی، مسوول فروشگاه را مجاب كرد كه می تواند این مشكل را حل كند و دو روز فرصت خواست.

 
شاهرخ ظهیری كه در آن زمان اواخر سال سوم دانشكده حقوق را می گذراند و تا گرفتن لیسانس حقوق فاصله ای نداشت، صبح فردای آن روز قدم زنان راهی شهربانی كل كشور شد. از پلكان ورودی كاخ شهربانی بالارفت و سراغ دفتر رئیس اداره تداركات را گرفت، اما نگهبان مسلح كاخ مانع ورود او شد. اصرار او باعث می شود راه دفتر افسر نگهبان را به او نشان دهند. ظهیری در این باره می گوید: « آن روز موفق شدم وقت ملاقاتی برای صبح فردای آن روز با عالی ترین مقام شهربانی كل كشور به دست آورم.»

 
ساعت 6 صبح روز بعد در دفتر تیمسار رئیس اداره تداركات شهربانی حاضر شدم. فرصت زیادی نداشتم، پس شروع كردم: « جناب تیمسار من كارمند فروشگاه كارخانه درخشان یزد هستم. گویا امسال دستور فرموده اید كه شهربانی دیگر از كارخانه ما پارچه نخرد. در حالی كه پارچه های كارخانه درخشان یزد به تصدیق همه اهل فن هم كیفیت بالایی دارد و هم قیمت آن بسیار منصفانه و رقابتی است. بنابراین امروز خدمت رسیده ام تا تقاضا كنم آن دستور را لغو بفرمایید، چون اگر دستور جنابعالی اجرا شود علاوه بر خسارت سنگین به كارخانه، من و عده زیادی از كاركنان آن بیكار و رزق و روزی خود را از دست خواهیم داد. »  صحبت های آن روز و آن ساعت شاهرخ ظهیری اثر خود را گذاشت.

 
تیمسار بی آنكه پاسخی به او بدهد گوشی تلفن را برداشت و به آجودان خود با لحن خشك و آمرانه دستور داد: « پارچه امسال را هم از درخشان یزد بخرید. » این اقدام ظهیری در آن زمان سر و صدای زیادی در بازار به پا كرد و باعث شد تا بسیاری از تجار سرشناس آن وقت بازار برای شاهرخ ظهیری جوان حساب جداگانه ای باز كنند. هراتی، مسوول فروشگاه نیز مبلغ 500 تومان پاداش برای او در نظر گرفت.
   
   
ترخیص كار شركت ماشین های فلاحتی
عزم و اراده شاهرخ ظهیری، راه را برای موفقیت او هموارتر كرد. كارفرمای او وضع مالی مساعدی پیدا كرد و تصمیم گرفت فعالیت خود را به حوزه های دیگری هم گسترش دهد. بنابراین شركتی به نام شركت ماشین های فلاحتی تاسیس و نمایندگی ماشین های كشاورزی نظیر تراكتور و كمباین را از شركت آستین انگلیس گرفت و همزمان موفق به اخذ نمایندگی اتومبیل های بی ام و از آلمان غربی آن زمان شد. محل شركت جدید در جاده قدیم شمیران، شریعتی امروز بود. در آن زمان، كه مقارن بود با سال 1332 و دوران پس از كودتای 28 مرداد، ظهیری به دستور هراتی از فروشگاه كارخانه درخشان یزد به شركت ماشین های فلاحتی منتقل و مسوولیت گشایش اعتبارات اسنادی امور گمركی و ترخیص خودروها و ماشین آلات وارداتی از گمرك خرمشهر را به دست گرفت
    
   

شیخ كانوو!

در دهه 30 خورشیدی، هنوز خط مونتاژ خودروی پیكان توسط برادران خیامی در ایران به راه نیفتاده بود. بنابراین خودروهای مورد نیاز كشور از آمریكا، انگلیس، آلمان و فرانسه و برخی كشورهای اروپایی وارد ایران می شد. ترخیص خودروهای سواری كه توسط شركت ماشین آلات فلاحتی وارد گمرك خرمشهر می شد برعهده شاهرخ ظهیری بود. مراحل ارسال این خودروها به تهران نیز روش خاصی داشت كه ظهیری خود مسوول آن بود. خودروهای سواری به صورت كاروانی توسط راننده هایی كه برای آنها در نظر گرفته می شد، راهی تهران می شدند.

 
ظهیری در این باره می گوید: « من سوار بر یك خودرو و در پیشاپیش كاروان خودروها به راه می افتادم. سرعت حركت خودروها از 10 كیلومتر در ساعت شروع می شد و از نیمه راه تا تهران به حدود 80 كیلومتر در ساعت می رسید. راننده ها محلی و اهل همان خرمشهر بودند. خرمشهری ها به كسی كه با خودرو در پیشاپیش كاروان حركت می كرد «شیخ كانوو » می گفتند كه كلمه كانوو در زبان محلی معادل همان كلمه convoy انگلیس و شیخ هم به معنی رئیس و پیشقراول كاروان بود.»                                                                                                      

 

انتقال به شركت ایران و غرب
پیشرفت كاری شاهرخ ظهیری رفته رفته او را به وزنه ای كارآمد در فضای كسب و كار آن زمان تبدیل كرده بود تا آنجا كه هراتی روزی ظهیری را به دفتر محل كار كشانده و خطاب به او می گوید: « شما به لقمه بزرگ برای دهان من تبدیل شده اید، چرا كه آقای صراف زاده پیغام داده و از من خواسته كه شما را برای همكاری نزد ایشان بفرستم.»

 
صراف زاده همشهری هراتی و از ثروتمندان و كارخانه داران معروف یزدی و نماینده مردم یزد در مجلس شورای ملی وقت بود. او سمت ریاست كمیسیون بودجه مجلس را هم برعهده داشت و فردی بسیار پرنفوذ بود. در آن زمان، صراف زاده یكی از سهامداران اصلی شركت « ایران و غرب» بود.

 
 دفتر این شركت در خیابان شاهرضای سابق و انقلاب فعلی در مجاورت هتل تهران پالاس قرار داشت. اسداللـه علم وزیر دربار و دكتر بوشهری كه در آن زمان شوهر اشرف پهلوی خواهر شاه سابق بود، از شركای صراف زاده بودند. آن سه نفر بعدها گروهی را به نام گروه ماه تاسیس كردند كه نوعی شركت هلدینگ محسوب می شد. به هر حال، شاهرخ ظهیری برای ادامه فعالیت راهی شركت ایران و غرب شد. پس از مدتی كوتاه كه شاهرخ ظهیری در شركت ایران و غرب به فعالیت مشغول شد، به مدیرعاملی یكی از شركت های تابعه آن به نام شركت مهكشت رسید كه در كار واردات ماشین آلات كشاورزی بود. این شركت زیرمجموعه شركت هایی بود كه زیر عنوان گروه ماهماه موتور ، ماهیار ، ماهساز كه سهامداران آن علم وزیر دربار، مهدی بوشهری شوهر اشرف پهلوی و صراف زاده بودند. شاهرخ ظهیری در آن مقطع علاوه بر مدیرعاملی شركت مهكشت، مدیر فروش شركت ایران و غرب نیز بود. به صورت هلدینگ كار می كردند. دیگر شركت های این گروه عبارت بودند از شركت

   
   
اخراج از كاخ اشرف

یكی دیگر از كارهای شاهرخ ظهیری در شركت مهكشت علاوه بر اداره شركت، این بود كه به عنوان منشی مخصوص مهدی بوشهری شوهر اشرف پهلوی تعیین شد. بوشهری از كودكی در فرانسه تحصیل كرده بود و در آن كشور اقامت داشت، هرچند به زبان فارسی صحبت می كرد اما سواد نوشتن و خواندن به زبان فارسی را نداشت،بنابراین ظهیری برای انجام امور اداری و مكاتبات بوشهری دركنار او قرار گرفت. یكی از وظایف ظهیری در آن برهه، رساندن چك ها و گزارش نامه های مالی به بوشهری برای امضا بود، به همین خاطر كارت مخصوصی برای ورود به كاخ او و اشرف پهلوی كه در سعدآباد مستقر بود، صادر شده بود.


 ظهیری خاطره تلخی از آن دوران دارد: « در یكی از روزها حدود ساعت 10 صبح بود كه من روی مبلمان طبقه همكف كاخ در انتظار بوشهری نشسته بودم. به ناگاه متوجه شدم كه اشرف از پله ها پایین می آید. او تا چشمش به من افتاد گفت: شما كی هستید و اینجا چه كار می كنید؟ گفتم من معاون آقای بوشهری هستم و كارهای امضایی را خدمت شان آورده ام. گفت: با چه مجوزی وارد كاخ شده اید؟ من كارت مخصوص را به ایشان نشان دادم. گفت: این منزل شخصی است نه اداره! غلط كرده اید كه وارد منزل من شده اید! كارت را از من گرفت و به سربازان نگهبان كه مسلح بودند دستور داد مرا از كاخ اخراج كنند.»

 
 ظهیری جوان و پرغرور با این برخورد دیگر هیچگاه به شركت ماه بازنگشت اما دست از فعالیت نیز نكشید. او بلافاصله در شركت آفتاب شرق در خیابان فردوسی كه متعلق به محلوجی ها (اكبر، اصغر، خلیل) بود، به سمت مدیر فروش تراكتورها مسی فرگوسن انگلیس منصوب و مشغول به كار شد. اما دست تقدیر، سرنوشت دیگری را برای او رقم زد.

 
با آمدن سرلشكر ریاحی به وزارت كشاورزی، سیاست های دولت وقت درخصوص تهیه و تامین ماشین آلات كشاورزی دستخوش تغییر شد. به اینگونه كه وزارت كشاورزی قراردادی برای ساخت تراكتور با كشور رومانی منعقد كرد و به این ترتیب اولین كارخانه تراكتورسازی در تبریز راه افتاد. بعد از تاسیس این كارخانه، كسب و كار شركت آفتاب شرق كه در كار واردات تراكتور و سایر ماشین آلات كشاورزی بود كساد شد. پس از آن بود كه ظهیری به كار دولتی روی آورد. او به مدت چهار سال در سمت مدیر مالی   در سازمان آب و برق گیلان مشغول شد. پس از چهار سال فعالیت در گیلان، او دیگر نتوانست در آن دیار بماند و عازم تهران شد. ظهیری در بازگشت به تهران بار دیگر ارتباط خود را با تشكیلات شركت ایران و غرب و شخص صراف زاده برقرار كرد. به توصیه صراف زاده و شركا ظهیری برای راه اندازی یك شركت صنایع غذایی ترغیب شد.

 
در آن زمان صنایع غذایی در ایران از محدوده تولید كمپوت و رب گوجه فرنگی و تولیدات فله ای دیگری چون خیارشور و ترشی فراتر نمی رفت. محصولات آمریكایی و اروپایی نیز بازار ایران را در دست داشتند. ظهیری به دلیل توجه روزافزون مصرف كنندگان به محصولات كنسرو شده به این سمت رفت و مقدمات تاسیس شركت مهرام را فراهم كرد. سال 1349 بود و ظهیری اولین دفتر شركت مهرام را در پاساژ سلامت واقع در خیابان سعدی جنوبی راه اندازی كرد. رقبای بزرگی نیز در دور و اطراف مهرام در آن زمان وجود داشتند. قبلاشركت كنسروسازی یك و یك در دشت مرغاب استان فارس احداث شده بود. چند ماه پس از راه افتادن مهرام، شركت كنسروسازی چین چین خراسان فعالیت خود را شروع كرد. با این حال، ظهیری از میان محصولات كنسروی و غذایی، تولید سس را انتخاب كرد. ایده تولید سس مهرام البته به پیشنهاد باجناق شاهرخ ظهیری بازمی گردد.
 
ظهیری خود در این باره می گوید: « در آن زمان باجناق من با یك ایرانی دیگر در بورسیه معروف صنایع غذایی كرافت ( kraft) آمریكا كه محصولاتش به تمام دنیا صادر می شد، كارآموزی كرده بودند. آنها بعد از بازگشت به ایران به من پیشنهاد كردند كه یك كارخانه تولید سس راه اندازی كنیم. قبول كردم و به وزارت صنایع رفتم و مجوز احداث یك كارخانه تولید سس را در شهر صنعتی البرز قزوین گرفتم. »
 
در عین حال، در سال 1351 در حالی كه اولین محصولات تولیدی مهرام رفته رفته جای خود در میان مصرف كنندگان ایرانی باز می كرد، ظهیری با 30 سال خدمت كه پول پنج سال آن را یكجا به حساب دولت ریخته بود، خود را از خدمات دولتی بازنشسته كرد
    
   

خرید كارخانه وردا از پسر اشرف
استاندارد كرافت آمریكا، شرایط ویژه ای را برای تولید سس تعریف می كرد. شرایطی كه در ایران آن زمان دست و پای شاهرخ ظهیری را برای تولید سس مهرام بسته بود. براساس این استاندارد، درصد اسید سس تولیدی باید پایین تر از سركه های معمولی می بود. بنابراین تولید محصول سس مهرام به سركه مرغوب و استاندارد نیاز داشت، در حالی كه آن نوع سركه در بازار آن موقع پیدا نمی شد. پس ظهیری باید راه چاره ای برای تولید سس مهرام می اندیشید. در آن زمان كارخانه تولید سركه وردا در تهران فعالیت داشت كه متعلق به شهرام پهلوی نیا، پسر اشرف پهلوی بود.

 
 این كارخانه قادر بود سركه استاندارد مورد نیاز شاهرخ ظهیری را تامین كند. ظهیری برای خرید این كارخانه وارد مذاكره شد و در نهایت توانست وردا را به مبلغ 30 میلیون تومان از شهرام پهلوی نیا خریداری كند. با خرید كارخانه وردا، مهرام وارد مرحله تولید شد. ظهیری بلافاصله دو خط تولیدی یكی از انگلیس و دیگری از آلمان در مهرام به راه انداخت. كارخانه سركه وردا را هم با ماشین آلاتی كه از آلمان وارد كرد بازسازی نمود.

 
در شروع كار، شركت مهرام برای تولید هفت نوع سس ، یعنی سس مایونز ، سس فرانسوی ، سس هزار جزیره ، سس ایتالیایی ، سس ساندویچ و سس ماهی و كچاپ برنامه ریزی كرده بود. ظرفیت رسمی تولید كارخانه نیز در آن زمان 2 تا 3 تن معادل 100 كارتن بود. اما جا انداختن فرهنگ مصرف سس مهرام در میان ایرانیان آن زمان برای ظهیری و تیم او به مراتب سخت تر از راه اندازی كارخانه بود. مردم آن زمان تاكنون چنین محصول غذایی را نه چشیده و نه حتی دیده بودند. بنابراین ظهیری دست به ابتكاری جالب زد.
   
   
تاكتیك روانی برای جلب مشتری

دستیابی به آن هدف نیز نیازمند پیاده كردن یك سلسله تاكتیك های روانی بود كه شاهرخ ظهیری درباره آن چنین توضیح می دهد: « روزها كارمان این بود كه كامیون های پخش محصولات مهرام را به پیچ شمیران می فرستادیم. بلافاصله افراد آموزش دیده ای را نیز به عنوان مشتری به مغازه های پیچ شمیران می فرستادیم و هركدام انواعی از محصولات مهرام را خریداری می كردند. مغازه دار هم كه می دید برای محصولات ما آن همه مشتری پیدا شده، رفته رفته میل بیشتری به خرید از ما پیدا می كرد. به این ترتیب فروش محصولات مهرام در مدت كوتاهی رونق گرفت.»

 
كارخانه مهرام، در ابتدای انقلاب اسلامی با مشكلاتی مواجه شد. اما با شكستن اعتصاب ها، كارگران به واحدهای تولید بازگشتند و فعالیت مهرام نیز از سر گرفته شد. شروع جنگ تحمیلی نیز بر تولید مهرام اثر گذاشت كه از آن جمله می توان به واردات مواد اولیه و بسته بندی محصولات مهرام اشاره كرد. اما مزایایی نیز در دامان مهرام گذاشت چراكه با بسته شدن درهای مملكت به روی ورود كالاهای مشابه خارجی، محصولات مهرام در كشور جای خود را باز كرد.


مهرام در قفسه فروشگاه های آمریكایی

داستان صادرات محصولات مهرام به آمریكا نیز شنیدنی است. در آن زمان، ایران به زیر تیغ تحریم ایالات متحده رفته بود. اما ظهیری موفق شده بود محصولات مهرام را به آمریكا صادر كند. او در این باره می گوید: »ما ناچار بودیم محصولات خود را از طریق دوبی به آمریكا صادر كنیم. محموله صادراتی ما 15 روزه با كشتی از دوبی به آمریكا می رسید. یكی از حامیان ما در آن زمان آقای نهاوندیان معاونت وزارت بازرگانی سابق و رئیس فعلی اتاق بازرگانی ایران بود كه ما را تشویق می كرد به هر مقدار كه شده محصولات مهرام را به آمریكا و كانادا صادر كنیم. محموله های صادراتی مهرام در بندر لس آنجلس در غرب آمریكا از كشتی تخلیه و از آنجا میان فروشگاه های معتبر آمریكا توزیع می شد و مشتریان پروپاقرصی هم داشت.« 
    
   

ظهیری در اتاق بازرگانی

پس از خاتمه جنگ تحمیلی، مشكلات اقتصادی به گونه ای دیگر بر سر جامعه صنعتی ایران خراب شد. بانك مركزی در آن زمان اعتبارات شركت های خصوصی را تا 50 درصد كاهش داد و به این ترتیب واحدهای تولیدی بخش خصوصی برای خرید و تامین مواد اولیه با مشكل مواجه شدند. شركت مهرام نیز كه تا پیش از این در قالب سهامی خاص فعالیت می كرد به ناچار به سهامی عام
تبدیل شد و با ورود 50 درصد سرمایه شركت به بورس جان تازه ای گرفت.

 
شاهرخ ظهیری در آن زمان بود كه دیگر توان اداره مهرام را در خود ندید. بالارفتن سن و بیماری قلبی او باعث شد از مدیریت مهرام كناره گیری كند. با این حال پایگاه دیگری برای ادامه فعالیت ظهیری فراهم بود. او در زمان اداره مهرام همكاری مستمری با اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران داشت و همزمان با برگزاری اولین دوره انتخابات اتاق به عضویت هیات نمایندگان پارلمان بخش خصوصی درآمده بود. ظهیری بیش از 30 سال است كه عضو اتاق بازرگانی تهران است و طی دو دوره اخیر در سمت عضو هیات رئیسه اتاق تهران و به عنوان خزانه دار اتاق تهران مشغول به فعالیت است.
 



نوع مطلب : نابغه های ثروتمند ایران، چگونه ثروتمند شویم؟بامدیریت خوب، داستان زندگی میلیاردرها، زندگی مردان بزرگ، موفقیت شغلی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


کودک پرورشگاهی و بی خانمان دیروز،میلیاردر امروز+عکس


جان پل جونز دوجوریا در ۱۳ آوریل سال ۱۹۴۴ همسایگی اکوپارک در لس‌آنجلس در ایالت کالیفرنیا متولد شد. پدر او مهاجری ایتالیایی و مادرش مهاجری یونانی بود. والدین جان پل زمانی که او دو ساله بود از هم جدا شدند.

والدین جان پل زمانی که او دو ساله بود از هم جدا شدند. جان پل در ۹ سالگی به همراه برادر بزرگ‌ترش برای اینکه کمک خرج خانواده باشند، شروع به فروش کارت‌های کریسمس و روزنامه کردند. این دو برادر حوالی ساعت ۳ صبح از خواب بیدار می‌شدند تا بتوانند روزنامه‌ها را به درب منزل مشتریان تحویل دهند. زمانی که معلوم شد مادر آنها قادر نیست زندگی فرزندانش را تامین کند،‌ آنها را به پرورشگاه فرستادند.

 

به نوشته «دنیای اقتصاد»، دوجوریا بیشتر دوران جوانی خود را در دسته‌های خیابانی در شرق لس‌آنجلس گذراند، اما زمانی که معلم ریاضی‌اش در دبیرستان جان مارشال به او گفت هرگز در هیچ کاری در زندگی موفق نخواهد شد، تصمیم گرفت تغییر کند.

جان پل دوجوریا در سال ۱۹۶۲ از دبیرستان فارغ‌التحصیل شد. او دو سال را در نیروی دریایی ایالات متحده‌گذراند و پس از آن در شغل‌های مختلفی چون سرایداری، لوله‌کشی گاز، تعمیر دوچرخه تا فروش دائره المعارف‌ها، ماشین‌های فتوکپی و حتی فروش بیمه‌های عمر مشغول به کار شد. جان پل که در دهه دوم زندگی خود بود و بیش از آن مغرور بود که دست کمک به سوی کسی دراز کند، ناگهان خود را فردی بی خانمان و فقیر یافت که قوطی‌های نوشابه و کنسرو را می‌فروخت تا پول اندکی به دست آورد و کمی‌ غذا برای خود بخرد.
او حتی شب‌ها در ماشین می‌خوابید. اما مهم نبود که چقدر این وضعیت سخت باشد. او به هر حال توانست این وضعیت را پشت سر بگذارد. در نهایت سرنوشت دوجوریا زمانی که توانست در جایگاه بازاریابی اولیه مجله تایمز استخدام شود، تغییر کرد. کمی ‌بعد او به عنوان مدیر انتشار مجله در لس‌آنجلس انتخاب شد.
دوجوریا اولین بار زمانی که در سال ۱۹۷۱ به استخدام یک شرکت تخصصی پیشتاز در زمینه تولید محصولات سالن‌های آرایشگاه در آمریکا درآمد با دنیای محصولات مراقبت از مو آشنا شد. البته او به خاطر مخالفت‌هایش بر سر استراتژی‌های کسب و کار از این کار اخراج شد. دوجوریا در سال ۱۹۸۰ به همراه دوستش، پل میشل که یک آرایشگر بود، شرکت جان پل میشل سیستمز را با دریافت وامی‌۷۵۰ دلاری راه اندازی کرد. پل میشل در آن زمان یکی از تاثیرگذارترین طراحان موی آمریکا بود. آنها لوسیون‌ها و مجموعه‌هایی مخصوص مو و روش‌هایی برای مدل دادن به مو را ارائه کردند که در آن زمان بسیار انقلابی بود.
دوجوریا و میشل در ابتدا خود برای فروش محصولاتشان به آرایشگاه‌ها می‌رفتند و از استراتژی ای استفاده می‌کردند که تا آن زمان استفاده نشده بود. آنها محصولات خود را به شکل رایگان در آرایشگاه‌ها به نمایش گذاشته و امتحان می‌کردند.
پل میشل در سال ۱۹۸۹ از دنیا رفت و پسرش،‌ آگوست، به زودی راه پدرش را دنبال کرد و به شکلی خستگی‌ناپذیر کار کرد تا احترام همکارانش در شرکت را به دست آورد.
امروزه شرکت جان پل میشل سیستمز بیش از ۹۰ محصول مراقبت از مو را تولید می‌کند که در بیش از ۹۰ هزار آرایشگاه در ایالات متحده و در بیش از ۴۵ کشور دنیا به فروش می‌روند. فروش سالانه این شرکت در حدود ۹۰۰ میلیون دلار است.
دوجوریا که به یافتن منابع انرژی جایگزین علاقه دارد به تامین مالی اولین پالایشگاه نفت دوستدار طبیعت در تونس کمک می‌کند. او همچنین روی اتومبیل‌هایی که با انرژی خورشیدی کار می‌کنند سرمایه گذاری کرده است. دوجوریا علاوه بر شرکت اصلی خود در حوزه‌های زیاد و متنوع دیگری سرمایه گذاری کرده است. وی همچنین میلیون‌ها دلار به جنبش‌های خیریه متنوع کمک مالی کرده که به واسطه این کمک‌ها جوایز متعددی نیز دریافت کرده است. او اعتقاد دارد که هر کدام از انسان‌ها در هر روز مسوولیتی دارد برای این که این دنیا را به مکانی بهتر برای زندگی تبدیل کند. او همچنین بر این باور است که هیچ کاری در دنیا ارزش انجام دادن را ندارد، مگر اینگه از انجام آن لذت ببرید.

جان پل دوجوریا ازدواج کرده و ۶ فرزند و ۴ نوه دارد. وی در حال حاضر ساکن اوستین در ایالت تگزاس است.
 





نوع مطلب : چگونه ثروتمند شویم؟بامدیریت خوب، نابغه های ثروتمند دنیا، داستان زندگی میلیاردرها، زندگی مردان بزرگ، کارمندان، موفقیت شغلی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 27 آذر 1390 :: نویسنده : وحید شیرزاد
زندگی نامه ارشمیدس


ارشمیدس دانشمند و ریاضیدان یونانی در سال 212 قبل از میلاد در شهر سیراکوز یونان چشم به جهان گشود و در جوانی برای آموختن دانش به اسکندریه رفت.

بیشتر دوران زندگیش را در زادگاهش گذرانید و با فرمانروای این شهر دوستی نزدیک داشت. در اینجا سخن از معروفترین استحمامی است که یک انسان در تاریخ بشریت انجام داده است.

در داستانها چنین آمده است که بیش از 2000 سال پیش در شهر سیراکوز پایتخت ایالت یونانی سیسیل آن زمان ارشمیدس مکانیکدان و ریاضیدان و مشاور دربار پادشاه یمرون یکی از معروفترین کشفهای خود را در خزینه حمام انجام داد. روزی که او در حمامی عمومی به داخل خزینه حمام پا نهاد و در آن نشست و حین این کار بالا آمدن آب خزینه را مشاهده کرد ناگهان فکری به مغزش خطور کرد. او بلافاصله لنگی را به دور خود پیچید و با این شکل و شمایل به سمت خانه روان شد و مرتب فریاد می زد: یافتم، یافتم به زبان یونانی Heureca! Heureca او چه چیزی یافته بود؟

پادشاه به او مأموریت داده بود راز کار جواهر ساز خیانتکار دربار او را کشف و او را رسوا کند. شاه هیرون بر کار جواهر ساز شک کرده بود و چنین می پنداشت که او بخشی از طلایی را که برای ساختن تاج شاهی به وی داده بود برای خود برداشته و باقی آن را با فلز نقره که بسیار ارزانتر بود مخلوط کرده و تاج را ساخته است. هرچند ارشمیدس می دانست که فلزات گوناگون وزن مخصوص متفاوت دارند ولی او تا آن لحظه این طور فکر می کرد ک مجبور است تاج شاهی را ذوب کند، آن را به صورت شمش طلا قالب ریزی کند تا بتواند وزن آن را با شمش طلای نابی به همان اندازه مقایسه کند. اما در این روش تاج شاهی نیز از بین می رفت، پس او مجبور بود راه دیگری برای این کار بیابد. در آن روز که در خزینه حمام نشسته بود دید که آب خزینه بالاتر آمد و بلافاصله تشخیص داد که بدن او میزان معینی از آب را در خزینه حمام پس زده و جابه جا کرده است. او با عجله و سراسیمه به خانه بازگشت و شروع به آزمایش عملی این یافته کرد. او چنین اندیشید که اجسام هم اندازه، مقدار آب یکسانی را جابه جا می کنند ولی اگر از نظر وزنی به موضوع نگاه کنیم یک شمش نیم کیلویی طلا کوچکتر از یک شمش نقره به همان وزن است (طلا تقریباً دو برابر نقره وزن دارد) بنابراین باید مقدار کمتری آب را جابه جا کند.

این فرضیه ارشمیدس بود و آزمایشهای او این فرضیه را اثبات کرد. او برای این کار نیاز به یک ظرف آب و سه وزنه با وزنهای مساوی داشت که این سه وزنه عبارت بودند از تاج شاهی، هم وزن آن طلای ناب و دوباره هم وزن آن نقره ناب. او در آزمایش خود تشخیص داد که تاج شاهی میزان بیشتری آب را نسبت به شمش طلای هم وزنش پس می راند ولی این میزان آب کمتر از میزان آبی است که شمش نقره هم وزن آن را جابه جا می کند.

به این ترتیب ثابت شد که تاج شاهی از طلای ناب و خالص ساخته نشده بلکه جواهر ساز متقلب و خیانتکار آن را از مخلوطی از طلا و نقره ساخته است. به همین ترتیب ارشمیدس یکی از چشمگیرترین رازهای طبیعت را کشف کرد آن هم اینکه می توان وزن اجسام سخت را با کمک مقدار آبی که جابه جا می کنند اندازه گیری کرد. این قانون (وزن مخصوص) را که امروزه چگالی می گویند «اصل ارشمیدس» می نامند. حتی امروز هم هنوز پس از 23 قرن بسیاری از دانشمندان در محاسبات خود متکی به این اصل هستند.

به هر حال ارشمیدس در رشته ریاضیات از ظرفیتهای هوشی بسیار والا و چشمگیری برخوردار بود. او منجنیقهای شگفت آوری برای دفاع از سرزمین خود اختراع کرد که بسیار سودمند افتاد. او توانست سطح و حجم جسمهایی مانند کره، استوانه و مخروط را حساب کند و روش نوینی برای اندازه گیری در دانش ریاضی پدید آورد. همچنین به دست آوردن عدد نیز از کارهای گرانقدر وی است. او کتابهایی درباره خصوصیات و روشهای اندازه گیری اشکال و احجام هندسی از قبیل مخروط منحنی حلزونی و خط مارپیچ، سهمی، سطح کره و استوانه می دانست. علاوه بر آن او قوانینی درباره سطح شیبدار، پیچ اهرم و مرکز ثقل کشف کرد.






نوع مطلب : زندگی مردان بزرگ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 27 آذر 1390 :: نویسنده : وحید شیرزاد
زندگی نامه ی فروید

مقدمه

زیگموند فروید به عنوان بنیان‌گذار روانکاوی بیش از هر کس دیگری در تاریخچه روانشناسی هم مورد تحسین قرار گرفته است و هم به خاطر نظریه‌هایش به طرز بی‌رحمانه‌ای از او انتقاد شده است. به عنوان یک شخص هم تکریم و هم محکوم شده است و به عنوان یک دانشمند بزرگ بدعت‌گذار و کلاه‌بردار معرفی گردیده است. تحسین کنندگان و منتقدان فروید قبول دارند که تاثیر او بر روان شناسی ، روان درمانی بسیار زیاد بوده است.




تولد :

فروید در ششم ماه مه 1856 در شهر فریبرگ متولد شد. پدرش 40 سال و مادرش (زن سوم پدر فروید) تنها 20 سال داشت. پدر سخت‌گیر و خودکامه بود. فروید هنگام بزرگسالی خصومت ، انزجار و خشم کودکی خود را نسبت به پدرش به خاطر می‌آورد. او نوشت که در سن 2 سالگی نسبت به پدرش احساس برتری می‌کرد. مادر فروید نسبت به فرزند اول خود احساس غرور می‌کرد و متقاعد شده بود که وی مرد بزرگی خواهد شد.


از جمله ویژگی‌های شخصیت دیرین فروید درجه بالایی از اعتماد به نفس ، آرزوی شدید برای موفق شدن و رویای شهرت و آوازه بود. فروید که تاثیر توجه و حمایت مداوم مادرش را در جمله زیر منعکس می‌کند نوشت: مردی که محبوب بی‌چون و چرای مادرش بوده است، در تمام طول زندگی احساس یک فاتح را دارد، احساس اطمینان از موفقیت که اغلب موجب موفقیت واقعی می‌شود.



فروید در خانواده :

در خانواده فروید هشت فرزند وجود داشت که دو نفر از آنها برادران ناتنی بزرگسال فروید همراه با کودکانشان بودند. نزدیکترین همدم دوران کودکی فروید برادرزاده‌اش بود که یک سال بزرگتر بود. فروید برادرزاده‌اش را به صورت منبع دوستی‌ها و بیزاری‌های بعدی خود توصیف کرد. فروید از تمام کودکان خانواده بدش می‌آمد و هنگامی که رقیبی برای محبت مادرش به دنیا می‌آمد، احساس حسادت و خشم می‌کرد.


فروید از همان سال‌های نخستین سطح بالایی از هوش را نشان داد که والدین او به پرورش آن کمک کردند. برای مثال خواهران او اجازه نواختن پیانو را نداشتند مبادا که صدای آن مطالعات فروید را آشفته کند. به او اتاقی اختصاصی داده شده بود که بیشتر وقت خود را در آن می‌گذراند و حتی غذایش را در آنجا می‌خورد تا وقت مطالعاتش را از دست ندهد. اتاق وی تنها اتاق آپارتمان بود که چراغ نفتی باارزشی داشت و باقی افراد خانواده از شمع استفاده می‌کردند.



وضعیت تحصیل :

فروید یک سال زودتر از معمول وارد دبیرستان شد و اغلب شاگرد اول بود. فروید که زبان آلمانی و عبری را به راحتی صحبت می‌کرد در مدرسه بر زبان‌های لاتین ، یونانی، فرانسوی و انگلیسی تسلط یافت و ایتالیایی و اسپانیایی را خودش یاد گرفت. وی از سن 8 سالگی از خواندن آثار شکسپیر به انگلیسی لذت می‌برد. فروید علایق زیادی داشت که از جمله آنها تاریخ نظامی بود. اما هنگامی که زمان انتخاب شغل فرارسید، در میان مشاغل معدودی که در وین برای یک یهودی گشوده بود، وی پزشکی را برگزید.


علت این انتخاب این نبود که وی آرزو داشت پزشک شود، بلکه او معتقد بود که مطالعات پزشکی به حرفه‌ای در پژوهش علمی خواهد انجامید که ممکن بود شهرتی را که عمیقا دوست داشت برایش به ارمغان آورد. در حالی که فروید مشغول کامل کردن مطالعه برای درجه پزشکی خود در دانشگاه وین بود، به انجام پژوهش فیزیولوژیکی روی نخاع شوکی ماهی و بیضه‌های مارماهی پرداخت و از این طریق خدمت شایسته‌ای به این رشته کرد. هنگامی که فروید در دانشکده پزشکی بود، آزمایش با کوکائین را نیز آغاز کرد.


وی این دارو را خودش مصرف کرد و اصرار داشت که نامزد ، خواهران و دوستانش نیز آن را امتحان کنند. او به این ماده بسیار علاقه‌مند شد و آن را دارویی اعجاب آور و سحرآمیز دانست که بسیاری از بیماریها را درمان می‌کند و می‌تواند وسیله‌ای برای بدست آوردن شهرتی باشد که آرزوی آن را داشت باشد. او در سال 1884 مقاله‌ای درباره آثار مفید کوکائین منتشر کرد. بعدا این مقاله را از عوامل کمک کننده به شیوع مصرف کوکائین در اروپا و آمریکا دانستند که بیش از 30 سال یعنی تا دهه 1920 ادامه داشت. فروید قویا به خاطر کمک به برداشتن عنان شیوع کوکائین مورد انتقاد قرار گرفت.


این موضوع به جای شهرت برای او بدنامی آورد و برای باقی عمرش سعی کرد حمایت پیشین خود را از این دارو از بین ببرد و کلیه اشاراتی را که به این دارو نموده بود از کتابنامه خود حذف کرد. با این وجود وی شخصا به مصرف این دارو تا میانسالی ادامه داد. فروید می‌خواست پژوهش‌های علمی خود را در موقعیت دانشگاهی ادامه دهد، اما ارنست بروک این تمایل را به سبب شرایط مالی فروید به یاس مبدل کرد. او به اندازه‌ای تهیدست بود که نمی‌توانست سالها صبر کند تا بتواند یکی از معدود کرسی‌های استادی را بدست آورد.


فروید با بی‌میلی پذیرفت که حق با بروک است. بنابراین تصمیم گرفت در امتحانات پزشکی شرکت کند و به عنوان یک پزشک به شغل آزاد پزشکی اشتغال یابد. وی در سال ۱۸۸۱ به دریافت درجه دکتری نایل شد و به عنوان متخصص بالینی اعصاب بکار پرداخت. او کار طبابت را پرجاذبه‌تر از آنچه که پیش‌بینی کرده بود نیافت. اما واقعیت‌های اقتصادی در این میان پیروز شد. فروید با مارتا برنایس ازدواج کرد.



موفقیتهای فروید :

فروید در این سالها با ژوزف بروئر دوست شد. آن دو اغلب در مورد بعضی از بیماران بروئر از جمله آنا که شرح حال او محور اصلی تحول روانکاوی است، به بحث می‌پرداختند. گزارش بروئر درباره شرح حال آنا در تحول روانکاوی اهمیت دارد، زیرا روش تخلیه هیجانی یعنی معالجه از راه صحبت کردن را که در آثار فروید به گونه‌ای برجسته نمایان است، به او معرفی کرد. در ۱۸۸۵ یک بورس پژوهشی به فروید امکان داد تا چهار ماه و نیم در فرانسه زیر نظر شارکو به مطالعه بپردازد. او استفاده شارکو از هیپنوتیزم را در درمان بیماران هیستریکی مشاهده کرد.



در ۱۸۹۵ فروید و بروئر پژوهش‌هایی درباره هیستری را منتشر کردند که اغلب نقطه آغاز رسمی روانکاوی تلقی می‌شود. چند مقاله مشترک و چند شرح حال موردی از جمله شرح حال آنا محتوای این کتاب را تشکیل می‌دادند. این آغازی برای شهرت قطعی هر چند نسبتا کم برای فروید که در جستجویش بود محسوب می‌شد. در اوایل دهه ۱۹۰۰ دانشمندانی چون ویلیام جیمز که در حال احتضار بود، افکار پرمخاطره فروید را به عنوان نظامی که روان‌شناسی قرن بیستم را شکل خواهد داد، تصدیق کردند. در واقع او همراه با گروه برجسته‌ای از همکارانی که به انجمن روانکاوی وین پیوسته بودند، روان‌شناسی قرن بیستم را شکل داد. اغلب این همکاران به پیشرفت روانکاوی کمک کردند. در سال ۱۹۰۹ فروید از جامعه روان‌شناسی امریکا قدردانی رسمی دریافت کرد. از او برای یک رشته سخنرانی دعوت شد که در آنجا به او درجه دکترای افتخاری اهدا کردند.



در طول سال‌های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ که فروید به اوج موفقیت خود رسیده بود، سلامتی او شروع به تحلیل رفتن می‌کرد. او از سال ۱۹۲۳ تا زمان مرگش که ۱۶ سال بعد بود، تحت ۳۳ عمل جراحی برای سرطان دهان قرار گرفت. زیرا او روزانه ۲۰ سیگار برگ می‌کشید. در سال ۱۹۳۸ نازی‌ها اتریش را اشغال کردند. ولی به رغم اصرار دوستانش فروید ترک کردن وین را نپذیرفت. چندین بار خانه او مورد هجوم دارودسته نازی‌ها قرار گرفت. پس از اینکه دختر او آنا دستگیر شد، فروید موافقت کرد که وین را ترک کند و به لندن برود. چهار خواهر او در اردوگاه کار اجباری نازی‌ها مردند.


سلامتی فروید به نحو چشمگیری تحلیل رفت. اما او از نظر عقلانی هوشیار ماند و تقریبا تا آخرین روز زندگی‌اش به کار ادامه داد. در اواخر سپتامبر ۱۹۳۹ او به پزشک خود ماکس شور گفت: اکنون این زندگی جز شکنجه چیز دیگری نیست و دیگر معنی ندارد. دکتر قول داده بود که اجازه نخواهد داد فروید بیهوده رنج بکشد. او طی ۲۴ ساعت بعدی سه بار مرفین به او تزریق کرد که هر مقدار مصرف آن بیشتر از اندازه لازم برای تسکین درد بود و سالهای طولانی درد فروید را به پایان رساند.




آثار فروید :

هذیان و رویا ، روانکاوی و تحریم زناشویی با محارم ، توتم و تابو ، روان شناسی ، مفهوم ساده روانکاوی ، اصول و مبانی روان شناسی ، روان شناسی آینده یک پندار ، پیدایش روانکاوی درباره هیستری ، لئوناردو داوینچی ، مهمترین گزارشهای آموزشی تاریخ روانکاوی ، پسیکانالیز روانکاوی برای همه ، تفسیر خواب ، موسی و یکتا پرستی ، سه رساله درباره تئوری میل جنسی ، کاربرد تداعی آزاد در روانکاوی کلاسیک ، آینده یک پندار ، پنج گفتار از فروید ، پنج گفتار در بیان روانکاوی ، تمدن و ملالتهای آن ، اصول روانکاوی بالینی ، مبانی روانکاوی ، آسیب شناسی روانی زندگی روزمره -،اشتباهات لپی ، تعبیر خواب و بیماریهای روانی و روانکاوی.





نوع مطلب : زندگی مردان بزرگ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


زندگینامه ی پرفسور دکتر محمود حسابی

زنده یاد دكتر محمود حسابی(1371 – 1281) فیزیكدان ایرانی، در تهران زاده شد . پدر و مادرش از مردم تفرش بودند. خانوادهء او به كارهای دولتی و سیاسی اشتغال داشتند و آثار خدمات آبادانی مانند قنات و مسجد از جد ایشان در تهران موجود است.
محمود چهار ساله بود كه پدربزرگش سفیر ایران در عراق شد و همراه خانواده اش به بغداد رفت. پس از دو سال توقف در آن شهر با خانواده به دمشق رفتند و سال بعد به بیروت منتقل شدند. تحصیلات ابتدایی را در هفت سالگی در مدرسه فرانسوی بیروت آغاز كرد و در آن جا با زبان فرانسه آشنا شد. تحصیلات متوسطه خود را در كالج امریكایی بیروت گذراند و در سال 1299 شمسی ایسانس ادبیات و علوم خود را از دانشگاه امریكایی بیروت گرفت. در 19 سالگی درجه*ی مهندسی راه و ساختمان را از دانشكده*ی مهندسی بیروت دریافت كرد و بخشی از برنامه آموزشی پزشكی دانشگاه بیروت را نیز گذراند.
در 1303 پس از اخذ دانشنامه*های ستاره*شناسی و نجوم و زیست*شناسی از دانشگاه امریكایی بیروت عازم فرانسه شد. در سال 1304 درجه*ی مهندسی برق را از دانشكده*ی برق ( اكول سوپریور دو الكتریسیته) و در 1305 مدرك تحصیلات معدن مدرسه*ی عالی معدن پاریس را دریافت كرد. تحصیلات رسمی دكتر حسابی در سال 1306 با اخذ درجه*ی دكترای فیزیك از دانشگاه سوربن فرانسه خاتمه یافت.
او در مدت تحصیل خود زبان های عربی، انگلیسی، فرانسه و آلمانی را آموخته بود به طوری كه می توانست از نوشته های علمی و فنی آن*ها به خوبی استفاده كند . در ضمن تحصیل رسمی در چند رشته ورزشی از جمله شنا موفقیت*هایی كسب كرد.

بازگشت به ایران

دكتر حسابی در سال 1306 به ایران بازگشت و در وزارت فواید عامه (وزارت راه و ترابری) به عنوان مهندس راه*سازی به استخدام دولت درآمد. یك سال بعد مدرسه*ی مهندسی وزارت به كوشش او تأسیس شد و بخشی از تدوین نظام*نامه آن را خود به عهده گرفت. در همین سال نقشه*ی ساختمانی راه ساحلی سراسری میان بندرهای خلیج فارس، از بوشهر تا بندر لنگه را تهیه كرد.
در سال 1307 به سبب افزایش مدرسه*های متوسطه و احتیاج به معلم برای تدریس در آن*ها ، دارالمعلمین عالی را تأسیس شد . دكتر حسابی در قسمت علمی این مؤسسه در رشته*ی فیزیك و شیمی به تدریس فیزیك پرداخت. دارالمعلمین عالی در سال 1321 به دانش*سرا تغییر نام یافت و دكتر حسابی همچنان به تدریس در آن مؤسسه تربیتی مشغول بود.
در سال 1313 دانشگاه تهران را با همكاری جمعی از فرهنگ*پروران تأسیس كرد و دانشكده فنی را بنیان نهاد و مدت دو سال ریاست دانشكده*ی فنی و تدریس در آن را برعهده داشت. پس از مدتی دانشكده علوم دانشگاه تهران را بنیان نهاد. ریاست این دانشكده از 1321 تا 1327 و از 1330 تا 1336 به عهده ایشان بود. از آغاز كار دانشكده علوم تدریس بعضی از درس*های فیزیك را عهده*دار بود تا آن كه شاگردانی كه خود تربیت كرده بود به مقام استادی رسیدند و ایشان فقط به تدریس اپتیك پرداختند.

---



نوع مطلب : زندگی مردان بزرگ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 27 آذر 1390 :: نویسنده : وحید شیرزاد

نگاهی به این فهرست از سویی شادی آور است که ایرانیان امروز، پس از 600 -700 سال دوباره در قله علم و دانش جهان ایستاده اند. ولی در عین حال سبب غم و ناراحتی است که چرا نه تنها در درون ایران کار نمیکنند، بلکه تقریبا همه آنها از ایران کاملا بریده اند و کمترین ارتباط علمی و مدیریتی با دانشگاهها و مراکز صنعتی و بازرگانی درون کشور هم ندارند تا از تجربیات آنها بهره گیری شود. دلیل چیست؟ چه کسی نمیداند؟

امید کردستانی
مدیر بازرگانی، سهامدار و معاون ارشد "گوگل" (Google)


حسین اسلامبلچی
رئیس بزرگترین شرکت مخابرات در امریکا "AT&T"






فریار شیرزاد
معاون وزارت بازرگانی امریکا، مشاور رئیس جمهور و عضو شورای ملی امنیت ایالات متحده(دوره گذشته)

جمشید دلشاد
شهردار شهر بورلی هیلز آمریکا




علی دیزایی
رئیس پلیس غرب لندن (مشاور حقوقی انجمن افسران پلیس لندن)
امیر مجیدی مهر
معاون بخش رسانه های دیجیتال شرکت "Microsoft" (فرد سمت چپ تصویر)



پروفسور Caro Lucas
پدر رباتیک ایران




مینو اخترزند
مدیر راه آهن کشور سوئد



پروفسور توفیق موسیوند
مخترع نخستین قلب مصنوعی داخل بدن انسان



ماریا خرسند
رئیس کمپانی بزرگ سونی اریکسون سوئد، رئیس پروژه بلوتوث
پروفسور لطفی علی‌عسکرزاده
استاد بازنشسته دانشگاه برکلی، واضح منطق و نظریه فازی، کامپیوتر هوشمند و بنیانگذار نسل سوم کامپیوتر در جهان!



مهندس ایمان ده بزرگی
برنده جایزه جوان ترین مهندس IT دنیا و نفر دوم المپیاد جهانی طراحی وب کانادا



پروفسور بیژن داوری
مدیر ارشد کمپانی "آی بی ام" (IBM) بزرگترین کمپانی سخت افزار در جهان



فرزاد ناظمی
مدیر فنی "یاهو" (Yahoo)
پیر امیدیار
پدر تجارت الکترونیکی در جهان و صاحب کمپانی عظیم "ای‌ بی" (e-bay)


سینا تمدن
مدیر ارشد شرکت "اپل" (Apple)



پروفسور مجید سمیعی
جراح برجسته و متخصص بیماریهای مغز و اعصاب مقیم آلمان و رئیس افتخاری اتحادیه جهانی جراحان مغز و اعصاب



آزاده تبازاده
دانشمند سازمان فضایی ناسا





کریستینا امان پور
مدیر ارشد شبکه خبری "سی ان ان" (CNN)



پروفسور علی جوان
دارنده جایزه جهانی آلبرت اینشتن و مخترع لیزر گازی

دکتر فیروز نادری
مدیر پروژه سفر به مریخ در سازمان فضایی ناسا


ولی نصر
مشاور باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا





نوع مطلب : زندگی مردان بزرگ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


ابن سینا و انتقادهای ناروای جامی

یکی از پرسشهایی که گاه بین اندیشمندان جنجال برانگیز شده است، این بوده است که < معرفت یقینی چگونه بدست می آید؟ > این پرسش در حوزه های متفاوت علم و دین قابل بررسی است. پاسخ به همین پرسش بود که بین دکارت، و نیوتون و هویگنس اختلاف بنیادین افکند. دکارت در پاسخ به این پرسش، نظریه ای موسوم به < خردگرایی> را مطرح کرد و اظهار داشت: آدمی بی نیاز از حواس پنجگانه، و تنها بوسیله بدیهیات فطری می تواند به معرفت یقینی دست یابد. خردگرایی دکارت اگرچه با مخالفت دانشمندانی نظیر نیوتون و هویگنس روبه رو شد امّا بسیاری از نویسندگان و اندیشمندان به همین مبنا به معارضه با علم و دین پرداختند.
پس از دکارت، جان لاک نظریه < تصوّرگرایی> را پی افکند. وی اگرچه به فلسفه دکارت گرایش داشت امّا در کتابی به نام < رساله درباره فاهمه انسانی > بدیهیات فطری را انکار کرد و ذهن آدمی را همانند لوحی سپید انگاشت. همچنین لاک بر خلاف دکارت اهمیت حواس را در شناخت پدیده ها باور داست و ابراز کرد: حواس منشاء همه چیز است؛ از اینرو فلسفه وی به < احساسگرایی > اشتهار یافت البته می افزاید که آنچه از راه حواس بدست می آید شناخت و یا معرفت یقینی نیست بلکه تنها تصوراتی از پدیده ها می باشد. این نظریه به < تصوّر گرایی > موسوم است.
" از سوی دیگر لاک معتقد بود اموری وجود دارد که احساسهای ما هیچ گونه شناختی درباره
آنها به ما نمی دهد؛ قضایایی چون جاودانگی و رستاخیز از جمله آنهاست. گرچه این گونه امور
فراسوی ****و خرد است، به هیچ روی معارض با خرد نیست و لاک بر اساس ایمان مذهبی
آنها را پذیرفته است. "
تصورگرایی لاک در عصر روشنگری (قرن هجدهم) از سوی فلاسفه ایی چون جورج بارکلی و دیوید هیوم دنبال شد. به عقیده جورج بارکلی < وجود داشتن، به تصور درآمدن است.> اندیشه های ایندست فلاسفه را می توان در کتاب < عصر روشنگری > نوشته ایزایا برلین مطالعه کرد.
در ****و اسلامی نیز فلسفه های معرفت شناختی، مخالفان و موافقان سرسخت خود را داشت. کشمکشها میان فلاسفه و متصوّفه آشتی ناپذیر دنبال می شد؛ از همین روست که عطّار بر مشی عقلانی خیّام خرده می گیرد و او را در شناخت حقایق، فریفته اندک دانش خود می داند:
یکی بیننده معروف بودی
که ارواحش همه مکشوف بودی
دمی چون بر سر گوری رسیدی
در آن گور آنچه می رفتی بدیدی
بزرگی امتحانی کرد خردش
به خاک عمّر خیّام بردش
بدو گفتا < چه می بینی در این خاک
مرا آگه کن ای بیننده پاک >
جوابش داد آن مرد گرامی
که < این مردی ست اندر ناتمامی
بدان درگه که روی آورده بودست
مگر دعوی دانش کرده بودست؟
کنون چون گشت جهل خود عیانش
عرق می ریزد از تشویر جانش


میان خجلت و تشویر ماندست
وزان تحصیل در تقصیر ماندست
بعدها نظیر چنین اختلافی بین جامی و ابن سینا که گویا خیّام درس آموز وی بوده است ، در می گیرد. عبدالرّحمان جامی در مقاله دوازدهم از مثنوی تحفة الاحرار، < در شرح حال علمای از عمل دور و سفهای به جهل و جدل مغرور> با آن قریحه بذله گویی که داشت، سخت بر ابوعلی سینا تاخته و چنین سروده است:
جمع کتب از سره و ناسره
کرده چو خشتست بگردت خره
آن خره کن رخنه که از چار حد
بسته میان تو و مقصود، سد
وی به < جامعیت دانشوری > بوعلی تاخته است و آنرا بسان سدّی که بین او و حقیقت شکاف انداخته، پنداشته است.
هر ورقی زان کتب آمد حجاب
زآن حجب تو بتوی رخ بتاب
تا ببری از همه فردا سبق
ز آن کتب امروز بگردان ورق
جانب کفرست اشارات او
باعث خوفست بشارات او
فکر شفایش همه بیماریست
میل نجاتش بگرفتاریست
قاعده طب که بقانون نهاد
پای نه از قاعده بیرون نهاد
لیک نهان ساخت بر اهل طلب
روی مسبب به حجاب سبب
خاصیت علم سبب سوزیست
شیوه جاهل سبب آموزیست
در ابیات بالا، جامی ادّعا می کند که بوعلی سینا کتاب گرانسنگ قانون را بنا بر فلسفه طبیعتگرایی نوشته است. بر این اساس، سلامت بیماران تنها در گرو استعمال دارو و دیگر توصیه های پزشکی می باشد و آموزه های دینی هیچ نقشی در سلامت بیمار ندارد. منظور از واژگان قاعده و سبب در ابیات پیشین، یافته های پزشکی می باشد که حجاب قلمداد شده است؛ حجابی میان بیمار و مسبّب که خداوند می باشد.
طب ز نبی جوی که طب النّبی
سازدت از جمله علل اجنبی
از مرض جهل شفا بخشدت
وز کدر نفس صفا بخشدت
تابد از اسباب و علل روی تو
واکند از هر چه نه حق، خوی تو
ترک نفاق و کم تلبیس گیر
علم ز سرچشمه تقدیس گیر
هر چه نه قال الهی و و قال الرّسول
هست بَرِ اهل فضیلت فضول
نه تنها جامی بلکه پیشتر ابوحامد غزالّی، سنایی، عطّار نیشابوری و مولوی چنین ایرادهای بی پروایی را به ابن سینا گرفته اند. البته اختلاف عقاید، پذیرفتنی است:
" نباید باعث شگفتی باشد که در یک جامعه، در یک عصر جریانهای مختلف یا متناقضی را از
سر گذرانده باشد. آیا چنین اتّفاق نمی افتد که یک فرد متوالیاً بر ضدّ خود منقسم گردد، و
یک قسمت او متوجه یک سو شود، در صورتی که قسمت دیگر وی به سوی دیگر کشانیده
می شود؟این گونه جدایی یا تناقض،نزد اقوام به مراتب بیش از افراد عادی به نظر می رسد "
امّا بی پروایی، جزم اندیشی و صدور فتوای الحاد در بعض این انتقادها، پیامدهایی ناگواری را گریبانگیر جریانهای علمی و فکری در ****و اسلامی کرد.




نوع مطلب : زندگی مردان بزرگ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 27 آذر 1390 :: نویسنده : وحید شیرزاد
لئوناردو داوینچی

دوست دارم آسمـان بیـكران دوست دارم مهر و ماه و اختران
بیـشه ها و كـوه هاو دشت ها جوی ها و سبزه هـا و كشـت ها
باد و باران، برف بوران جزر ومد رود و دریا،سیل و طوفان دام ودد
بر طبیعت عاشـق شوریـده ام نوش شادی از لبـش نوشیده ام

لئوناردو داوینچی (Leonardo Davinchi)
داوینچی، در سال 1452 در اطراف شهر فلورانس ایتالیا، از روستای وینچی(Vinci ) زاده شد. پدرش (پی یرد piero) كار قضا ئی داشت.
كودك در مدرسه چندان موفق نبود اما شور و هیجان زیادی نسبت به طبیعت نشان می داد . سخت غرق در كوهستان.ها بود .سنگها، تخت سنگها، گیاهان و جانوران را به شدت دوست می داشت. داوینچی از مهر مادری هم بر خوردار نبود، پدرش هم با او چندان مهربان نبود، اما وقتی دید فرزندش به پیكر نگاری شوق فراوانی نشان می دهد ، او را به كارگاه هنرمند مشهور فلورانس یعنی وروك كی یو (Verrocchio ) سپرد.
داوینچی در شرایط جدید در اثر آموزش های استاد خود به رشته های مختلف علوم مانند ریاضی، علوم تجربی، علوم پزشكی و امور فنی علاقمند شد.
هفده ساله بود كه در كار پیكر تراشی وسایر امور مربوط به آن به استاد ماهری تبدیل شده بود وقادر بود ابزارهای پیچیده وماشین های مورد نیاز را پدید آورد.
اما بزرگان شهر به او اعتنایی نداشتند، لذا به میلدن رفت و هنر خود را در اختیار فرمانروایی شهر میلدن قرار داد . داوینچی كاخ فرمانروا را به زیبایی آراست و تندیسی از وی ساخت.
در سال 1490 او را به شهر پاوی یا (Pavia) فرستادند، تا طرح یك كلیسای بزرگ را ارائه دهد ، داوینچی در این سفر فرصت پیدا كرد و از كتابخانه بزرگ امیر (پاوی یا) بهره گرفت و دانش خود را در ابعاد گوناگون گسترش داد.
وقتی به میلدن بازگشت با استقبال هنرمندان و شاگردان خود روبرو شد. اما چندی نگذشت كه آشوب هایی در ایتالیا بوجود آمد، از این رو مجبور شد دائم از این شهر به آن شهر سفر كند، بالاخره رهسپار رم شد و در باب پاپ مشغول فعالیت شد. اما وقتی پادشاه فرانسه ( فران سواس اول ، Francoisi) جنگ با ایتالیا را پایان داد، داوینچی را با خود به دربار فرانسه برد وبه عنوان معمار، مهندس و نقاش از او بهره گرفت. داوینچی در طول دورانی كه در ایتالیا بود با مرارت های زیادی روبرو شد ، اما در فرانسه به خوبی از او پذیرایی كردند، پادشاه فرانسه یكی از قصر های زیبا ( آن بواز، Ambolse) را به او سپرد تا در آنجا سكونت یابد ، حقوق قابل ملا حظه ای برای او مقرر داشت . اما دوره آرامش او هم پایدار نبود ، در دوم ماه می 1519 دردامان شاگرد خود چشم فرو بست.
وی عاشق پاكباز دانش و هنر بود، همراه با این دو یعنی دانش و هنر زندگی می كرد ، همیشه بین شاگردان خود بود و به آنان الفت داشت، همسری هم انتخاب نكرد ، كسانی هم بودند كه به او رشك می ورزیدند و سعی در بد نام كردن او داشتند.
هر ناموری كه او جهان داشت بد نام كنی ز همر هان داشت
یكی از شاكردانش به نام جایكو مگو (Giacomo) با اینكه خیلی شرور بود اما همواره مورد مهر داوینچی بود. دیگری به نام فران چسكو ملت سی ( Fram cesco mel ) محبوب داوینچی بود و در سایه همت او در پیكر نگاری ترقی شایانی كرد.
داوینچی یك انسان خود ساخته و بسیار پر كار بود، اما متاسفانه بیشتر آثار وی ناتمام مانده است. هنر آفرین دانش پژوه با جنان شتابی در عرصه هنر، علم، فن آوری حركت كرد كه برای پایان دادن آثار خود فرصت نمی كرد. با این وجود به دلیل آنكه طرهها و افكار های خود را به طور منظم یادداشت می كرد، موفّق شد گنجینه گرانبهائی به میراث بگزارد. از میان آفریده های هنری او چهره مو نالی زا (Mona Lisa) شهرت جهانی دارد. لبخند تلخی كه بر لب های این چهره دیده می شود برای قرن ها مورد بحث هنر شناسان بوده است.
عدّه ای می گویند: این لبخند خاطره ای از مادر داوینچی است كه در سیمای لیزا قرار داده است. گروهی دیگر می گویند: داوینچی عاشق جشن سیمایی بوده است، به همین دلیل توانسته است چهره جانداری را ترسیم نماید.
داوینچی فعالیت های علمی و فنی فراوانی داشته كه بعضی از آن ها طراحی شده است، مانند: پل های قطعه قطعه قابل انتقال،كشتی زیر دریایی ، لباس غواسی، هوابر (هلی كوپتر ) بال پرواز، چتر نجات، ارابه داس دار ، تانك جنگی، توپ های سبك، تفنگ نه پر، بمب های انفجاری ، دوربین نجومی، نور افكن، پیچ و مهره و ابزار برای بیرون آوردن پیچ، دستگاهی برای اندازه گیری فشار آب، دستگاهی برای تیز كردن سوزن و ……
برای آنكه عظمت كار داوینچی را درك كنیم، بهتر است شرایط زمانی مكانی او را در نظر بگیریم. وی در زمان لیسانس (نورایش ) و حدود یكصد سال قبل از گالیله زندگی می كرده است، در همان زمانی كه اگر اندیشه های بر خلاف نظر كلیسا ابراز می شد ، اظهار نظر و نابود شدن نیز همان، كما اینكه یك بار از او در نزد پاپ شكایت كردند كه داوینچی بر خلاف شرع كلیسا، به كالبد شكافی می پردازد، كه اگر در آن هنگام فرانسویان به خطه پاپ یورش نمی اوردند، بی گمان داوینچی مورد تكویر و شكنجه قرار می گرفت.
در ان زمان هنوز نو آوری در تكنو لوژی در حكم جنگ با كلیسا بود ، لذا داوینچی خردمند كه از این موضوع كاملا آگاه بود تمام اطلاعات و اكتشافات خود را ناخطی وارونه می گذاشت.
واقعا باید گفت:
ای بسا معنی كه از نا محرمی های زبان با همه شوخی، مقیم پرده های راز ماند
به طور حتم اگر كلیسا از طرح های داوینچی بویی می برد، بی دریغ او را همچون جور دانو برونو (Guorduno Bruno) به كام آتش می سپرد.
شعار داوینجی این بود: روزی كه به شایستگی بگزرد، خوابی خوش در پی دارد، عمری هم كه به شایستگی صرف شود به مرگی خوش می انجامد.
نو آور خطه فلورانس (داوینچی) همواره آفرینش می كرد كه با شناخت و بازآفرینی طبیعت انسانها را از نارسائی و ناسازیها برهاند. طبیعت پیوسته سرچشمه پویا و پویایی برای او بود، مانند: گوته اعتقاد داشت طبیعت همچون یك كتاب است ولی كتابی كه هر صفحه آن دارای معانی و مفاهیم بسیار ژرف، عمیق و شگفت انگیز است. داوینچی نمونه كامل یك انسان پژوهنده و آزماینده جدید بود.
با چشمانی مو شكاف به كائنات نگاه می كرد، از پشت پردهای سفید و سیاه عبور می كرد، و رنگین كمان دلارای آینده را می دید، و رویاهای هنری خود را تحقق می بخشید، او واقعا خفته بیدار بود یعنی:
خــفته بیدار باید پیــش ما تا به بیداری به ببینند خواب ها
درباره او باید همان عبارتی را گفت كه درباره ابو سعید ابو الخیر گفته اند: (كسی از میان ما رفت كه هیچ كس خلف او نبود هیچ كس را از او خلف نیست).
می گویند او یك نابغه بود، امّا نبوغ چیست؟ نبوغ مانند استعداد گویای توانائی شگفت آور انسان است كه بر اثر تحریك محیط، از انسان خارج می شود، انسانها به طور عموم دارای دستگاه عصبی یكسانی هستند كه به اقتضای هزاران هزار تحریك بیرونی به واكنش می پردازند ریشه های اصلی نبوغ داوینچی، مانند سایر نوابغ را باید در محیط پر پیچ و تاب و پر جوش و خروش دوران رنسانس یافت.هیچ مرحله ای از جامعه ثابت نمی ماند ، در هر شرایطی زمامداران به فرودستان خود، به مردم، نمونه استواری می دهند و عملا گام هایی را هم برای بهبود وضع اجتماع بر میدارند. اما پس از چندی همین زمامداران كه اقلیت دیروز بودند از ملت فاصله می گیرند و موجبات استبداد فراهم می آید و مردم را به طغیانی فرا می خوانند كه مرحله بعدی ظهور پیدا می كنند.در زمان داوینچی، رنسانس یا نو زایش ایتالیا مانند سایر اجتماعات كشور های اروپایی آهسته آهسته از مرحله زمین داری به سوداگری انتقال می یافت و از این رو سنت های كهن سستی گرفته و زمینه برای خلاقیت انسانی هموار شده بود. لذا شگفتی استعداد داوینچی و سایر شخصیت های آن زمان را باید در اینجا جستجو كرد.




نوع مطلب : زندگی مردان بزرگ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 27 آذر 1390 :: نویسنده : وحید شیرزاد


34 10 نابغه برتر دنیا

وقتی صحبت از نوابغ اول جهان به میان می آید، ناخودآگاه نام "آلبرت انیشتین" به اذهان خطور می کند. اما بد نیست بدانید این فیزیکدان مشهور آلمانی جزو این لیست 10 نفره نیست زیرا ضریب هوشی یا همان IQ او در حدود 160 تخمین زده شده است. در اینجا به معرفی 10 نابغه اول جهان غرب می پردازیم که از ضریب هوشی بالاتری برخوردار بوده اند:


1- یوهان ولفگانگ فون گوته - آی کیو 210



"یوهان گوته" شاعر آلمانی با ضریب هوشی 210 ، نمایشنامه نویس، داستان نویس، دانشمند، سیاستمدار، کارگردان تئاتر، منتقد و هنرمندی آماتور بود که بزرگترین شخصیت ادبی عصر مدرن به شمار می رفت. در فرهنگ ادبی کشورهای آلمانی زبان این شخصیت از چنان جایگاهی برخوردار است که از اواخر قرن هجدهم آثار وی به عنوان آثار کلاسیک در نظر گرفته شده اند


----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

آدم های ساده را دوست دارم، همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند...
___GAGA آفلاین است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
___GAGA ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
لینکهای جالب  

قدیمی 3rd June 2011   #2

لئوناردو داوینچی - آی کیو 205




"داوینچی" نقاش، مجسمه ساز، معمار، طراح و مهندس ایتالیایی دومین نابغه برتر جهان از ضریب هوشی 205 برخوردار بود. تابلوهای نقاشی "شام آخر" و "مونالیزا" این هنرمند از برجسته ترین آثار هنری دوره رنسانس محسوب می شد. یادداشت های به جا مانده از داوینچی حاکی است که وی از خلاقیت های بالای فنی برخوردار بوده به طوری که بسیار جلوتر از زمان خود به سر می برده است.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

آدم های ساده را دوست دارم، همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند...
___GAGA آفلاین است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
___GAGA ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
قدیمی 3rd June 2011   #3

___GAGA

کاربر فعال تالار تصاویر

 ___GAGA آواتار ها

تاریخ عضویت: Apr 2011
محل سکونت: شمال
نوشته ها: 3,066
تشکر از دیگران: 31
تشکر شده 3,247 بار در 1,673 پست

حالت
Balanced


امانوئل سویدن برگ - آی کیو 205





"سویدن برگ"، مبتکر مسیحی و فیلسوف و دانشمند الهیات سوئدی بود که با برخورداری از ضریب هوشی 205 دست نوشته حجیمی از کلام الهی از وی به یادگار مانده است. اندکی پس از مرگ او، هوادارانش بلافاصله جمعیت پیرو فلسفه سویدن برگ را با هدف مطالعه در زمینه افکار وی راه اندازی کردند.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

آدم های ساده را دوست دارم، همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند...
___GAGA آفلاین است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
___GAGA ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :

  #4

گوتفرید ویلهلم وون لایبنیتز - آی کیو 205



"وون لایبنیتز" چهارمین نابغه برتر جهان از ضریب هوشی 205 برخوردار بود. این فیلسوف برجسته آلمانی در رشته حقوق و فلسفه تحصیل کرد. این فیلسوف شهیر در زمان خود نقش قابل توجهی در مسائل سیاسی و دیپلماتیک اروپا ایفا کرد. وی در مقوله فلسفه و ریاضیات از جایگاه برجسته ای برخوردار بود.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

آدم های ساده را دوست دارم، همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند...
___GAGA آفلاین است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
___GAGA ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :

  #5

جان استوارت میل - آی کیو 200




"استوارت میل"، فیلسوف، اقتصاددان و مبلغ مکتب سودمندگرایی انگلیسی بود که از ضریب هوشی 200 بهره برده بود. وی همچنین روزنامه نگاری برجسته در دوره اصلاحات قرن نوزدهم به شمار می رفت. وی از اصل سادگی در زندگی خود تبعیت می کرد.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

آدم های ساده را دوست دارم، همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند...
___GAGA آفلاین است  
Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
___GAGA ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
قدیمی 3rd June 2011   #6

بلز پاسکال - آی کیو 195




"بلز پاسکال"، ریاضیدان، فیزیکدان، فیلسوف مذهبی و استاد نثر فرانسوی بود. ضریب هوشی او 195 بود و اساس تشکیل تئوری مدرن احتمالات را بنا نهاد. وی همچنین زمینه گسترش تعلیماتی مذهبی را بنا نهاد که ادراک خدا را از طریق دل به جای منطق آموزش می داد.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

آدم های ساده را دوست دارم، همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند...

Digg this Post!Add Post to del.icio.usBookmark Post in TechnoratiTweet this Post!
پاسخ با نقل قول
___GAGA ، کاربر روبرو از شما به خاطر پست مفیدتان تشکر کرده است :
قدیمی 3rd June 2011   #7

___GAGA

کاربر فعال تالار تصاویر

 ___GAGA آواتار ها

تاریخ عضویت: Apr 2011
محل سکونت: شمال
نوشته ها: 3,066
تشکر از دیگران: 31
تشکر شده 3,247 بار در 1,673 پست

حالت
Balanced


 

لودویگ جوزف یوهان ویتگنشتاین - آی کیو 190




"لودویگ ویتگنشتاین" فیلسوف انگلیسی زاده شده در اتریش بود که ضمن برخورداری از ضریب هوش 190 به عنوان بزرگترین فیلسوف قرن بیستم به شمار می رفت. شخصیت این نابغه شهیر از جذابیت بسیاری در بین هنرمندان، نمایشنامه نویسان، شاعران، داستان نویسان، موسیقی دانان و حتی فیلم سازان برخوردار بود.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

آدم های ساده را دوست دارم، همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند...




نوع مطلب : زندگی مردان بزرگ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


مرجع تقلیدی که هرگز به حج نرفت
آیت الله العظمی مرعشی **** به علت عدم استطاعت مالی در زمان حیاتش به حج مشرف نشد! …
گنجینه گرانبهایی که هم اکنون جزو بزرگترین کتابخانه‌های دنیا است، حاصل نماز و روزه‌های استیجاری و حتی فروش لباس‌های مرجع تقلیدی است که خود در درب ورودی آن آرام گرفته است.





به گزارش سیماب به نقل از پایگاه خبری حوزه، حجت‌الاسلام و المسلمین محمود رجبی، عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در آستانه برگزاری کنگره بین الملل آیت الله العظمی مرعشی **** گوشه‌ای از زوایای شخصیتی این مرجع تقلید را تشریح کرد.
*ویژگی‌های علمی
مرحوم حضرت آیت الله مرعشی **** به لحاظ علمی در علوم مختلفی تسلط داشتند، در علم نسب شناسی و نسخه شناسی، نسب شناس و نسخه شناس برجسته­ای بودند و در فقه و اصول از مراجع بزرگ محسوب می‌شدند و در تفسیر از اساتید بزرگی استفاده کرده بودند.
ایشان در علم هیئت و ریاضیات از دانشمندان بزرگ حوزه علمیه قم بودند و در رجال از شاگردان برجسته بزرگانی همچون مرحوم آقا ضیاء عراقی و مرحوم شیخ عبدالکریم حائری بودند.
*عالمی که بیش از ۱۵۰ اجازه روایت داشت
این مرجع فقید اجازات فراوان و متعددی از علما و بزرگان حوزه علمیه قم و نجف و حتی علما و بزرگان اهل سنت داشتند؛ به حق می‌توان گفت اجازات روایات ایشان بی نظیر بوده؛ به طوری که بیش از ۱۵۰ اجازه روایت به صورت کتبی و چندین اجازه به صورت شفاهی داشتند.
*ویژگی‌های بارز اخلاقی
این عالم برجسته نه تنها شخصیت ذو ابعادی در علوم مختلف بودند و از نظر علمی معلومات منحصر به فردی را کسب کرده بودند، از نظر اخلاقی نیز فردی دلسوز برای جامعه بود و خدمات عمومی که در شهر قم و سایر شهرها داشتند فراوان بوده است.
ایشان هرگز در احسان و نیکوکاری نسبت به محرومان و قشر مستضعف، بر کسی منت نگذاشتند، حتی در مواردی که واسطه‌ها را برای کمک به مردم محروم می‌فرستادند تاکید می‌کردند که تنها به آدرس‌ها مراجعه کنید، کسی حق ندارد بپرسد، چه افرادی در این خانه‌ها زندگی می‌کنند؛ این عالم وارسته نسبت به خدمات اجتماعی بسیار فعال بودند و در برخورد با مردم محبت آمیز و مشفقانه رفتار می‌کرد.
*در توسل به اهل بیت (ع)، زبان زد بود
شب زنده­داری و نماز شب ایشان هرگز ترک نشد و قبل از نماز صبح در حرم مطهر حضرت معصومه (س) حضور می‌یافتند، نسبت به عزاداری اهل بیت (ع) و تضرع و توسل به ائمه (ع) بسیار کوشا و زبان زد بودند، از دیگر سجایای اخلاقی ایشان این است که اهل گذشت و بخشش و جود بودند.
*برخی کتاب‌ها را با فروش لباسش تهیه کرد!
مرحوم حضرت آیت الله مرعشی **** عالمی بود که در احیای علوم اهل بیت (ع)، کتب و آثار علمای دیگر بسیار اهتمام داشتند، کتابخانه ایشان نشان دهنده مجاهدت‌ها و کوشش‌های معظم له است، بسیاری از این کتاب‌ها را با کار کردن و دستمزد کارشان تهیه کردند، حتی برخی کتاب‌ها را با فروش لباس خود به گنجینه کتابهایشان اضافه کردند.
*موجب بالندگی حوزه بودند
حضور چنین شخصیت‌های برجسته‌ای در بالندگی غنای حوزه بسیار تاثیرگذار است، این شخصیت‌ها برای طلاب الگو و اثر گذار هستند، وقتی طلاب این مجاهدت‌ها و حالات را ببینند، بدون شک در تربیت، شکوفایی و جدیت آن‌ها تاثیر می‌گذارد و این علما سر مشق خوبی برای آنها هستند.
حوزه وظیفه دارد به لحاظ علمی و معنوی به معرفی شایسته و بایسته این شخصیت‌های بزرگ حوزوی بپردازد و گرچه به لحاظ معنوی علما زنده هستند، ولی در صحنه زندگی اجتماعی نیز باید با الگو دهی و کار رسانه‌ای حضور داشته باشند.
*نسخی که پایه‌های تمدنی اسلام را به جهانیان معرفی می‌کند
یکی از ویژگی‌های مهم آثاری که توسط ایشان گردآوری شده، وجود نسخ منحصر بفردی است که برای معرفی پایه‌های تمدنی اسلام به جهانیان بسیار موثر است، بسیاری از این نسخ حاوی علوم غنی و کاربردی برای جهانیان است که باید به دنیا معرفی شود تا همگان از غنای پایه‌های تمدن اسلامی و بنیه علمی مسلمانان مطلع شوند.
کتابخانه ایشان یک کتابخانه مهم شیعی است که باید از آن صیانت و نگهبانی کرد تا آیندگان بتوانند بیشتر استفاده کنند.
*برای نگهداری کتاب به زندان افتاد!
اهتمامی که به احیای آثار اهل بیت (ع) داشت، بی نظیر بود تاجایی که روزه می‌گرفتند، تا پول خرید برخی کتاب‌های ارزشمند و ناب را تهیه کنند و آنها را بخرد، ایشان سعی می‌کردند آثار علمی شیعه و جهان اسلام را نگهداری کنند و برای نگهداری برخی کتاب‌ها و نسخه‌های ناب شیعی که انگلیسی‌ها قصد داشتند آنها را از کشور خارج کنند و ایشان با زحمت توانست آنها را جمع آوری کند، به زندان افتاد.
*توصیه‌ای به مسئولین و طلاب
طلاب از بزرگانی همچون ایشان درس بگیرند و شرح حال آنها را بخواند و با زندگی آنها آشنا شوند و مجاهدت‌ها را در راه حفظ آثار شیعی ببینند.
این جنبه‌ها می‌تواند الگوی خوبی برای طلاب جوان قرار گیرد تا همانند آن‌ها با جدیت، اقتدار، معنویت و پرهیزگاری در راه علم و اخلاق گام بردارند و قدردان این نعمت‌ها باشند.
تاکید می‌کنم، مسئولین نیز یاد و نام و خاطره ایشان و امثال ایشان را در جامعه زنده نگه دارند و نکات برجسته زندگی علما را برای مردم بیان کنند و در حفظ و صیانت از آثار باقی مانده از علمای جهان اسلام کوشا باشند.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------



نوع مطلب : زندگی مردان بزرگ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


داستان زیبای انیشتین و دکتر حسابی
در زمان تدریس در دانشگاه پرینستون دکتر حسابی تصمیم می گیرند سفره ی هفت سینی برای انیشتین و جمعی از بزرگترین دانشمندان دنیا از جمله "بور"، "فرمی"، "شوریندگر" و "دیراگ" و دیگر استادان دانشگاه بچینند و ایشان را برای سال نو دعوت کنند. آقای دکتر خودشان کارتهای دعوت را طراحی می کنند و حاشیه ی آن را با گل های نیلوفر که زیر ستون های تخت جمشید هست تزئین می کنند و منشا و مفهوم این گلها را هم توضیح می دهند. چون می دانستند وقتی ریشه مشخص شود برای طرف مقابل دلدادگی ایجاد می کند. دکتر می گفت: " برای همه کارت دعوت فرستادم و چون می دانستم انیشتین بدون ویالونش جایی نمی رود تاکید کردم که سازش را هم با خود بیاورد.

همه سر وقت آمدند اما انیشتین 20دقیقه دیرتر آمد و گفت چون خواهرم را خیلی دوست دارم خواستم او هم جشن سال نو ایرانیان را ببیند. من فورا یک شمع به شمع های روشن اضافه کردم و برای انیشتین توضیح دادم که ما در آغاز سال نو به تعداد اعضای خانواده شمع روشن می کنیم و این شمع را هم برای خواهر شما اضافه کردم. به هر حال بعد از یک سری صحبت های عمومی انیشتین از من خواست که با دمیدن و خاموش کردن شمع ها جشن را شروع کنم. من در پاسخ او گفتم : ایرانی ها در طول تمدن 10هزار ساله شان حرمت نور و روشنایی را نگه داشته اند و از آن پاسداری کرده اند. برای ما ایرانی ها شمع نماد زندگیست و ما معتقدیم که زندگی در دست خداست و تنها او می تواند این شعله را خاموش کند یا روشن نگه دارد."

آقای دکتر می خواست اتصال به این تمدن را حفظ کند و می گفت بعدها انیشتین به من گفت: " وقتی برمی گشتیم به خواهرم گفتم حالا می فهمم معنی یک تمدن 10هزارساله چیست. ما برای کریسمس به جنگل می رویم درخت قطع می کنیم و بعد با گلهای مصنوعی آن را زینت می دهیم اما وقتی از جشن سال نو ایرانی ها برمی گردیم همه درختها سبزند و در کنار خیابان گل و سبزه روییده است."
بالاخره آقای دکتر جشن نوروز را با خواندن دعای تحویل سال آغاز می کنند و بعد این دعا را تحلیل و تفسیر می کنند. به گفته ی ایشان همه در آن جلسه از معانی این دعا و معانی ارزشمندی که در تعالیم مذهبی ماست شگفت زده شده بودند. بعد با شیرینی های محلی از مهمانان پذیرایی می کنند و کوک ویلون انیشتین را عوض می کنند و یک آهنگ ایرانی می نوازند. همه از این آوا متعجب می شوند و از آقای دکتر توضیح می خواهند. ایشان می گویند موسیقی ایرانی یک فلسفه، یک طرز تفکر و بیان امید و آرزوست. انیشتین از آقای دکتر می خواهند که قطعه ی دیگری بنوازند. پس از پایان این قطعه که عمدأ بلندتر انتخاب شده بود انیشتین که چشمهایش را بسته بود چشم هایش را باز کرد و گفت" دقیقا من هم همین را برداشت کردم و بعد بلند شد تا سفره هفت سین را ببیند.
آقای دکتر تمام وسایل آزمایشگاه فیزیک را که نام آنها با "س" شروع می شد توی سفره چیده بود و یک تکه چمن هم از باغبان دانشگاه پرینستون گرفته بود. بعد توضیح می دهد که این در واقع هفت چین یعنی 7 انتخاب بوده است. تنها سبزه با "س" شروع می شود به نشانه ی رویش. ماهی با "م" به نشانه ی جنبش، آینه با "آ" به نشانه ی یکرنگی، شمع با "ش" به نشانه ی فروغ زندگی و ... همه متعجب می شوند و انیشتین می گوید آداب و سنن شما چه چیزهایی را از دوستی، احترام و حقوق بشر و حفظ محیط زیست به شما یاد می دهد. آن هم در زمانی که دنیا هنوز این حرفها را نمی زد و نخبگانی مثل انیشتین، بور، فرمی و دیراک این مفاهیم عمیق را درک می کردند. بعد یک کاسه آب روی میز گذاشته بودند و یک نارنج داخل آب قرار داده بودند. آقای دکتر برای مهمانان توضیح می دهند که این کاسه 10هزارسال قدمت دارد. آب نشانه ی فضاست و نارنج نشانه ی کره ی زمین است و این بیانگر تعلیق کره زمین در فضاست. انیشتین رنگش می پرد عقب عقب می رود و روی صندلی می افتد و حالش بد می شود. از او می پرسند که چه اتفاقی افتاده؟ می گوید : "ما در مملکت خودمان 200 سال پیش دانشمندی داشتیم که وقتی این حرف را زد کلیسا او را به مرگ محکوم کرد اما شما از 10هزار سال پیش این مطلب را به زیبایی به فرزندانتان آموزش می دهید. علم شما کجا و علم ما کجا؟!"
خیلی جالب است که آدم به بهانه ی نوروز، فرهنگ و اعتبار ملی خودش را به جهانیان معرفی کند.

--



نوع مطلب : زندگی مردان بزرگ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


انیشتین

 آلبرت انیشتین
هشت موضوع شگفت انگیز از زندگی

هشت موضوع شگفت انگیز از زندگی آلبرت انیشتین که شما هیچ گاه آنان را نمی دانستید. بله، همگی ما می دانیم که
انیشتین این فرمول (e=mc2) را کشف کرد. اما واقعیت آن است که چیز های کمی در مورد زندگی خصوصیش می دانیم، خودتان
را با این هشت مورد، شگفت زده کنید!

1- او با سر بزرگ متولد شد
وقتی انیشتین به دنیا آمد او خیلی چاق بود و سرش خیلی بزرگ تا آنجایی که مادر وی تصور می کرد، فرزندش ناقص است، اما
بعد از چند ماه سر و بدن او به اندازه طبیعی باز گشت.
2- حافظه اش به خوبی آنچه تصور می شود، نبود
مطمئناً انیشتین می توانسته کتاب های مملو از فرمول و قوانین را حفظ کند، اما برای به یاد آوری چیز های معمولی واقعاً حافظه
ضعیفی داشته است. او یکی از بدترین اشخاص در به یاد آوردن سالروز تولد عزیزان بود و عذر و بهانه اش برای این فراموشکاری،
مختص دانستن آن ( تولد ) برای بچه های کوچک بود.
3- او از داستان های علمی- تخیلی متنفر بود
انیشتین از داستان های تخیلی بیزار بود. زیرا که احساس می کرد، آنها باعث تغییر درک عامه مردم از علم می شوند و در عوض
به آنها توهم باطلی از چیزهایی که حقیقتاً نمی توانند اتفاق بیفتند می دهد.
به بیان او "من هرگز در مورد آینده فکر نمی کنم، زیرا که آن به زودی می آید." به این دلیل او احساس می کرد کسانی که به طور
مثال بشقاب پرنده ها را می بینند باید تجربه هایشان را برای خود نگه دارند.
4- او در آزمون ورودی دانشگاه اش رد شد
در سال 1895 در سن 17 سالگی، انیشتین که قطعاً یکی از بزرگترین نوابغی است که تاکنون متولد شده، در آزمون ورودی
دانشگاه فدرال پلی تکنیک سوئیس رد شد.
در واقع او بخش علوم و ریاضیات را پشت سر گذاشت ولی در بخش های باقیمانده، مثل تاریخ و جغرافی رد شد. وقتی که بعد ها
در این رابطه از او سوال شد؛ او گفت: آنها بینهایت کسل کننده بودند، و او تمایلی برای پاسخ دادن به این سوالات را در خود
احساس نمی کرد.
5- علاقه ای به پوشیدن جوراب نداشت
انیشتین در سنین جوانی یافته بود که شصت پا با عث ایجاد سوراخ در جوراب می شود. سپس تصمیم گرفت که دیگر جوراب به پا
نکند و این عادت تا زمان مرگش ادامه داشت.
علاوه بر این او هرگز برای خوشایند و عدم خوشایند دیگران لباس نمی پوشید، او عقیده داشت یا مردم او را می شناسند یا نمی
شناسند. پس این مورد قبول واقع شدن ( آن هم از روی پوشش ) چه اهمیتی می تواند داشته باشد؟
6- او فقط یک بار رانندگی کرد
انیشتین برای رفتن به سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه ، از راننده مورد اطمینانش کمک می گرفت. راننده وی نه تنها ماشین او
را هدایت می کرد ، بلکه همیشه در طول سخنرانی ها در میان شنوندگان حضور داشت.
انیشتین، سخنرانی مخصوص به خود را انجام می داد و بیشتر اوقات راننده اش، به طور دقیقی آنها را حفظ می کرد.
یک روز انیشتین در حالی که در راه دانشگاه بود، با صدای بلند در ماشین پرسید: چه کسی احساس خستگی می کند؟
راننده اش پیشنهاد داد که آنها جایشان را عوض کنند و او جای انیشتین سخنرانی کند، سپس انیشتین به عنوان راننده او را به
خانه بازگرداند.
(عدم شباهت آنها مسئله خاصی نبود. انیشتین تنها در یک دانشگاه استاد بود، و در دانشگاهی که وقتی برای سخنرانی داشت،
کسی او را نمی شناخت و طبعاً نمی توانست او را از راننده اصلی تمیز دهد.)
او قبول کرد ، اما کمی تردید در مورد اینکه اگر پس از سخنرانی سوالات سختی از راننده اش پرسیده شود ، او چه پاسخی خواهد
داد، در درونش داشت.
به هر حال سخنرانی به نحوی عالی انجام شد، ولی تصور انیشتین درست از آب در آمد . دانشجویان در پایان سخنرانی انیشتین
جعلی شروع به مطرح کردن سوالات خود کردند.
در این حین راننده باهوش گفت:"سوالات به قدری ساده هستند که حتی راننده من نیز می تواند به آنها پاسخ گوید" سپس
انیشتین از میان حضار برخواست و به راحتی به سوالات پاسخ داد به حدی که باعث شگفتی حضار شد.
7- الهام گر او یک قطب نما بود
انیشتین در سنین نوجوانی یک قطب نما به عنوان هدیه تولد از پدرش دریافت کرده بود.
وقتی که او طرز کار قطب نما را مشاهده می نمود، سعی می کرد طرز کار آن را درک کند. او بعد از انجام این کار بسیار شگفت زده
شد. بنابراین تصمیم گرفت علت نیروهای مختلف در طبیعت را درک کند.
8- راز نهفته در نبوغ او
بعد از مرگ انیشتین در 1955 مغز او توسط توماس تولتز هاروی برای تحقیقات برداشته شد.
اما این کار به صورت غیر قانونی انجام شد. بعدها پسر انیشتین به او اجازه تحقیقات، در مورد هوش فوق العاده پدرش را داد.
هاروی تکه هایی از مغز انیشتین را برای دانشمندان مختلف در سراسر جهان فرستاد. از این مطالعات دریافت می شود که مغز
انیشتین در مقایسه با میانگین متوسط انسان ها، مقدار بسیار زیادی سلول های گلیال که مسئول ساخت اطلاعات هستند
داشته است. همچنین مغز انیشتین مقدار کمی چین خوردگی حقیقی موسوم به شیار سیلویوس داشته، که این مسئله امکان
ارتباط آسان تر سلول های عصبی را با یکدیگر فراهم می سازد.
علاوه بر این ها مغز او دارای تراکم و چگالی زیادی بوده است و همینطور قطعه آهیانه پایینی دارای توانایی همکاری بشتر با بخش
تجزیه و تحلیل ریاضیات است.




نوع مطلب : زندگی مردان بزرگ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 27 آذر 1390 :: نویسنده : وحید شیرزاد
زندگی شخصی مستر بین + تصاویری از منزل شخصی‌اش

تصاویری از منزل شخصی مستر بین به همراه زندگینامه وی

نام كامل: ROWAN SEBASTIAN ATKINSON
تاریخ تولد: 6 ژانویه 1955.
محل تولد: نیوكاسل انگلیس.
شغل: بازیگر، كمدین، نویسنده.
تحصیلات: مهندسی الكترونیك از دانشگاه نیوكاسل و آكسفورد.
علت شهرت: MR..BEAN
قد: 183 سانتی متر.
پدر: ERIC ATKINSO
شغل: كشاورز
مادر: ELLA MAY ATKINSON
برادرها: RYBERT-RODNEY.
همسر: SUENTRA SASTRY--
شغل: آرایشگر و گریمور
ازدواج:1990.
پسر: BENJAMIN
دختر: LILY
جوایز دریافتی:
BRIT ACADEMY AWARDS
OLIVIER THEATRE AWARDS


* وی در دوران دبستان با تونی بلر هم كلاسی بوده است.
* وی از سال 1979 فعالیت هنری خود را آغاز كرد.
* وی از كودكی دچار لكنت زبان می‌باشد. وی قادر به تلفظ صحیح حرف B نمیباشد.
* وی صاحب چندین اتوموبیل ریسر و اسپورت می‌باشد. تفریح و سرگرمی وی مسابقات اتومبیل رانی سرعت می‌باشد. وی در این زمینه مهارت زیادی نیز داراست..



روان آتكینسون معروف به مستربین كمدین معروفی كه سال‌هاست خنده را بر لبان مردم دنیا می‌نشاند، در 6 ژانویه 1955 در نیوكاسل انگلیس در منطقه تینه متولد شد. پدرش اریك آتكینسون و مادرش الامی‌ نام داشت. او دو برادر بزرگ‌تر به نام‌های روبرت و رودنی دارد. پدرش یك مزرعه‌دار ساده بود. روان بعد از اتمام تحصیلات ابتدایی و دبیرستان در دانشگاه نیوكاسل در رشته مهندسی برق مشغول به تحصیل شد. مدتی بعد دانشگاهش را به آكسفورد منتقل كرد و تحصیلاتش را در همان رشته در دانشگاه آكسفورد به پایان رساند.



او از نوجوانی به بازی در نقش‌های كمدی علاقه فراوانی داشت و در این زمینه از استعداد خاصی برخوردار بود. روان در دانشگاه آكسفورد با فیلمنامه‌نویس طنز معروف ریچارد كورتس آشنا شد و فعالیت‌هایش را در زمینه بازیگری كمدی زیرنظر این فیلمنامه‌نویس آغاز كرد. او در چند نمایش كوتاه طنز كه در سالن آمفی تئاتر دانشگاه اجرا شد ایفای نقش كرد و بسیار مورد توجه تماشاچیان قرار گرفت. روان كار حرفه‌ای خود را در این زمینه در سن 23 سالگی و در سال 1978 با ایفای نقش در یك نمایش كمدی با نام oclock news شروع كرد..



این نمایش یك تقلید خبر طنزآمیز بود كه از شبكه BBC انگلیس پخش می‌شد. این نمایش كمدی كه پخش آن مدت چهار سال ادامه داشت موفقیت چشمگیری به دست آورد و در این مدت چهار سال روان جوایز ملی و بین‌المللی فراوانی را از اتحادیه‌های مختلف از آن خود كرد. روان كه با بازی در این سریال محبوبیت خاصی در انگلیس پیدا كرده بود در سال 1980 به این ترتیب عنوان بازیگر سال BBC را از آن خود كرد و مورد تقدیر قرار گرفت.



روان در سال 1981 در یك نمایش تك نفره طنز در تئاتر وست اند لندن بازی كرد و بعد از اتمام یك فصل كامل بازی جایزه بازیگر كمدی سال اتحادیه تئاتر وست اند لندن را از آن خود كرد. او جوان‌ترین فردی بود كه تا آن زمان تئاتر تك نفره طنز بازی كرده بود. دومین نمایش تك نفره او در سال 1988 نه فقط در لندن بلكه در نیویورك، استرالیا، نیوزلند و خاورمیانه بسیار موفقیت‌آمیز بود و مورد استقبال قرار گرفت.او در سال 1983 با همكاری فیلمنامه‌نویس ریچارد كورتیس نمایش طنز Black Adder افعی سیاه را برای BBC ساخت كه این سریال نیز برنده جوایز فراوانی در سطح بین‌المللی شد و روان به واسطه بازی در نقش اول این سری نمایش‌ها برای دومین بار عنوان بهترین بازیگر سال BBC را از آن خود كرد. این سریال در چهار دوره متوالی پخش شد.


معروف‌ترین كار تلویزیونی بزرگ او در سال 1989 ساخته شد. این سریال كمدی صامت، مجموعه نمایش‌های مستربین بود كه برای شبكه‌های ITV و HBO توسط شركت تایگر اسپكت ساخته شد. در این مجموعه نمایش‌های طنز، روان نقش یك شهروند انگلیسی دست و پا چلفتی را بازی می‌كرد كه بدون كلام و بیشتر با شكلك‌های صورت و حركات خنده‌دار، خنده را بر لبان تماشاگران می‌نشاند. این سریال برنده جوایز بین‌المللی فراوانی از جمله رز طلایی مونترایكس شد و در سال 1995 نیز عنوان بهترین نمایش كمدی را از آن خود كرد.


این سریال از شروع ساختش بسیار مورد توجه كشورهای مختلف دنیا قرار گرفت و در بیش از دویست كشور مهم دنیا فروخته شد و از آن به بعد روان به عنوان مستربین در سطح بین‌الملل معروف شد. این مجموعه نمایش‌ها از لحاظ اقتصادی برای تلویزیون انگلیس پرفروش‌ترین سریال دهه نود به شمار می‌رفت. این مجموعه از سال 1989 تا 1995 در تلویزیون بریتانیا ساخته و پخش می‌شد. در سال 1997روان یك فیلم سینمایی را نیز با این نقش بازی كرد كه بین، نمایش واقعه ناگوار نام داشت و در سطح جهان موفقیت‌های فراوانی را از آن خود كرد...


روان آتكینسون نه تنها یك بازیگر بلكه یك نویسنده، تهیه‌كننده و دوبلر معروف فیلم‌های كمدی در اروپا به شمار می‌رود وی می‌گوید: یك فیلم كمدی خوب علاوه بر بازی خوب یك كمدین نیاز به یك موسیقی زیبا، یك كارگردانی خوب و یك فیلمنامه زیبا دارد.
او در مورد مجموعه مستربین می‌گوید: من هرگز دوست ندارم از مستربین كه با آن در سطح دنیا شناخته شده‌ام جدا شوم. من از بازی در این نقش لذت فراوانی می‌برم. روان علاوه بر این مجموعه‌های تلویزیونی، فیلم‌های سینمایی بسیار موفقی را هم در كارنامه هنری خود دارد.



روان در سال 2006 ساخت دومین مجموعه مستربین را آغاز كرده است كه در 29 مارس 2007 به سینماها آمد. این مجموعه تعطیلات مستربین نام دارد.



روان در فوریه 1990 با سانترا سایستی ازدواج كرد كه حاصل این ازدواج دو فرزند به نام‌های بنیامین و لیلی می‌باشد. قابل ذكر است كه مستربین عاشق ماشین‌های سریع‌السیر از جمله استون مارتین است. وی در خصوص ماشین‌های تندرو مقالاتی را در مجلات ماشین منتشر كرده است





نوع مطلب : زندگی مردان بزرگ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


پدر فناوری رادیویی بی سیم درگذشت

"چارلز والتون"، دانشمندی که در ظهور فناوری RFID نقش کلیدی به عهده داشته است، در سن 89 سالگی از دنیا رفت.
این کارآفرین و فارغ التحصیل دانشگاه کورنل طی دوران فعالیت خود بیش از 50 ابداع را به نام خود به ثبت رسانده است، اما تنها یکی از آنها برایش شهرت فراوانی به ارمغان آورد، وی در سال 1973 حق امتیاز اختراعی به نام " شناسایی کننده قابل حمل فرکانس رادیویی" را به نام خود به ثبت رساند.
وی در دانشگاه کورنل در رشته مهندسی الکتریک و در موسسه تکنولوژی استیونز در رشته مهندسی و اقتصاد در مهندسی به تحصیل پرداخت و در سال 1960 در شرکت IBM استخدام شد و تحقیقاتی را بر روی دیسک درایوها انجام داد. در سال 1970 شرکت خود به نام "******میتی دیوایسس" را افتتاح کرد. در این شرکت بود که بسیاری از ابداعات والتون چهره ای واقعی به خود گرفتند.
فناوری بی سیم RFID اکنون در بسیاری از ابزارهای کنترل از راه دور کاربرد دارند، این تراشه ها در قفلهای در خودروها نیز به کار گرفته می شوند و همچنین شرکتها از این فناوری برای ردیابی کالاهای ارزشمند خود در حین حمل و نقل استفاده می کنند.

از آنجایی که قیمت این تراشه ها در دهه 1970 در حدود 1.75 دلار بود، بارکدها برای این فناوری رقیبی بزرگ به شمار می رفتند. این فناوری تا پیش از ابداع قفلهای در رادیویی به اشکال مختلفی تولید می شدند، پس از آن قفل در رادیویی با استقبال زیادی مواجه شد.
عملکرد RFID به دو دستگاه کدخوان وابسته است که از امواج رادیویی برای برقراری ارتباط میان یکدیگر استفاده می کنند. یکی از رایجترین کاربردهای امروزی این فناوری خواندن مشخصات یک کالا و محاسبه قیمت آن در فروشگاه های بزرگ است.
بر اساس گزارش اِنگجت، این فناوری در سال 2011 در سرتاسر جهان 6 میلیارد دلار سود مالی داشته است. دامنه گسترده استفاده از این تراشه ها منجر به استفاده نامحدود از آنها شده است. این تراشه ها می توانند اطلاعاتی درباره موقعیت افراد یا اجسام را از طریق امواج رادیویی کوتاه به رایانه ای ارسال کنند.



----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------





نوع مطلب : زندگی مردان بزرگ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 27 آذر 1390 :: نویسنده : وحید شیرزاد
زندگی نامه دکتر محمد مصدق

دکتر محمد مصدق در سال 1261 هجری شمسی در تهران، در یک خانواده اشرافی بدنیا آمد. پدر او میرزا هدایت الله معروف به " وزیر دفتر " از رجال عصر ناصری و مادرش ملک تاج خانم ( نجم السلطنه ) فرزند عبدالمجید میرزا فرمانفرما و نوهً عباس میرزا ولیعهد و نایت السلطنه ایران بود. میرزا هدایت الله که مدت مدیدی در سمت " رئیس دفتر استیفاء " امور مربوط به وزارت مالیه را در زمان سلطنت ناصرالدین شاه به عهده داشت، لقب مستوفی الممالکی را بعد از پسر عمویش میرزا یوسف مستوفی الممالک از آن خود می دانست، ولی میرزا یوسف در زمان حیات خود لقب مستوفی الممالک را برای پسر خردسالش میرزا حسن گرفت و میرزا هدایت الله بعنوان اعتراض از سمت خود استعفا نمود. بعد از مرگ میرزا یوسف، ناصرالدین شاه میرزا هدایت الله را به کفالت امور مالیه و سرپرستی میرزا حسن منصوب کرد.
میرزا هدایت الله سه پسر داشت که محمد کوچکترین آنها بود. هنگام مرگ میرزا هدایت الله در سال 1271 شمسی محمد ده ساله بود، ولی ناصرالدین شاه علاوه بر اعطای شغل و لقب میرزا هدایت الله به پسر ارشد او میرزا حسین خان، به دو پسر دیگر او هم القابی داد، و محمد را " مصدق السلطنه " نامید. دکتر مصدق در خاطرات خود از دوران کودکیش می نویسد: " چون مادرم پس از فوت پدر با برادرم میرزا حسین وزیر دفتر اختلاف پیدا کرد، با میرزا فضل الله خان وکیل الملک منشی باشی ولیعهد ( مظفرالدین شاه ) ازدواج نمود و مرا هم با خود به تبریز برد. در آن موقع من در حدود دوازده سال داشتم ... "
محمد خان مصدق السلطنه پس از اتمام تحصیلات مقدماتی در تبریز همراه پدر خوانده اش، که بعد از جلوس مظفرالدین شاه بر تخت سلطنت به سمت منشی مخصوص شاه تعیین شده بود، به تهران آمد.
مصدق السلطنه با وجود سن کم در نخستین سالهای خدمت در مقام مستوفی گری خراسان کاملا در کار خود مسلط شد و توجه و علاقه عموم را به طرف خود جلب نمود. در باره خدمات او در خراسان افضل الملک در کتاب افضل التواریخ چنین می نویسد: " میرزا محمد خان مصدق السلطنه را امروز از طرف شغل مستوفی و محاسب خراسان گویند، لیکن رتبه و حسب و نسب و استعدا و هوش و فضل و حسابدانی این طفل یک شبه ره صد ساله می رود. این جوان بقدری آداب دان و قاعده پرداز است که هیچ مزیدی بر آن متصور نیست. گفتار و رفتار و پذیرائی و احتراماتش در حق مردم به طوری است که خود او از متانت و بزرگی خارج نمی شود، ولی بدون تزویر و ریا با کمال خفض جناح کمال ادب را درباره مردمان بجای می آورد و نهایت مرتبه انسانیت و خوش خلقی و تواضع را سرمشق خود قرار داده است".
مصدق السلطنه بعد از مراجعت به تهران در اولین انتخابات دوره مشروطیت نامزد وکالت شد. او به نمایندگی از طبقه اعیان و اشراف اصفهان در اولین دوره تقنینیه انتخاب گردید؛ ولی اعتبار نامه او بدلیل این که سن او به سی سال تمام نرسیده بود رد شد.
مصدق السلطنه در سال 1287 شمسی برای ادامه تحصیلات خود به فرانسه رفت و پس از خاتمه تحصیل در مدرسه علوم سیاسی پاریس به سویس رفت و در این مرحله به اخذ درجه دکترای حقوق نائل آمد. مراجعت مصدق به ایران با آغاز جنگ جهانی اول مصادف بود. بعد از مراجعت به ایران مصدق السلطنه با سوابقی که در امور مالیه و مستوفی گری خراسان داشت به خدمت در وزارت مالیه دعوت شد. دکتر مصدق قریب چهارده ماه در کابینه های مختلف این سمت را حفظ می کند تا اینکه سرانجام در حکومت صمصام السلطنه به علت اختلاف با وزیر وقت مالیه ( مشار الملک ) از معاونت وزارت مالیه استعفا می دهد و هنگام تشکیل کابینه دوم وثوق الدوله مجدداً عازم اروپا می شود.
دکتر مصدق در خاطرات خود از دوران اقامت در سویس که آنرا " وطن ثانوی " خود می خواند می نویسد: " در آنجا بودم که قرارداد وثوق الدوله بین ایران و انگلیس منعقد گردید.... تصمیم گرفتم در سویس اقامت کنم و به کار تجارت پردازم. مقدار قلیلی هم کالا که در ایران کمیاب شده بود خریده و به ایران فرستادم؛ و بعد چنین صلاح دیدم که با پسر و دختر بزرگم که ده سال بود وطن خود را ندیده بودند به ایران بیایم و بعد از تصفیه کارهایم از ایران مهاجرت نمایم. این بود که همان راهی که رفته بودم به قصد مراجعت به ایران حرکت نمودم..." دکتر مصدق سپس شرح مفصلی از جریان مسافرت خود از طریق قفقاز به ایران داده و از آن جمله می نویسد چون کمونیستها بر این منطقه مسلط شده بودند، به او توصیه کرده بودند که دستهایش را با دوده سیاه کند تا کسی او را سرمایه دار نداند! دکتر مصدق اضافه می کند " به دستور ژنران قنسول ایران در تفلیس اتومبیلی تهیه نمودند که با پرداخت چهل هزار مناتت مرا به پتروسکی برساند و از آنجا از طریق دریا وارد مشهد سر ( بابلسر فعلی ) شویم. ولی چند ساعتی قبل از حرکت خبر رسید که کمونیستها دربند را تصرف کرده اند که از این طریق نیز مایوس شدم و چون ناامنی در تفلیس رو به شدت می گذاشت از همان خطی که آمده بودم به سویس مراجعت کردم."
بعد از مراجعت دکتر مصدق به سویس، مشیرالدوله که به جای وثوق الدوله به نخست وزیری انتخاب شده بود، تلگرافی بعنوان مصدق السلطنه به سویس فرستاد و او را برای تصدی وزارت عدلیه به ایران دعوت کرد. دکتر مصدق تصمیم گرفت از راه بنادر جنوب به ایران مراجعت کند.
در مراجعت دکتر مصدق به ایران از طریق بندر بوشهر، پس از ورود به شیراز بر حسب تقاضای محترمین فارس و والیگری ( استانداری ) فارس منصوب شد و تا کودتای سوم اسفند 1299 در این مقام ماند و برای ایجاد امنیت و جلوگیری از تعدی قدمهای موثری برداشت.
با وقوع کودتای سید ضیا و رضا خان، دکتر مصدق تنها شخصیت سیاسی ایران بود که دولت کودتا را به رسمیت نشناخت و از مقام خود مستعفی گشت. پس از استعفا از فارس عازم تهران شد. ولی بنا به دعوت سران بختیاری به آن دیار رفت تا کابینه سید ضیا پس از 100 روز ساقط گردید.
با سقوط کابینه ضیا، وقتی قوام السلطنه به نخست وزیری رسید، دکتر مصدق را به وزارت مالیه ( دارائی ) انتخاب نمود که با قبول شرایطی همکاری خود را با دولت جدید پذیرفت.
با سقوط دوت قوام السلطنه و روی کار آمدن مجدد مشیرالدوله وقتی از مصدق خواسته شد که با سمت والی آذربایجان با دوت همکاری کند، با این شرط که ارتشیان تحت امر او در منطقه باشند، قبول کرد. از اواخر بهمن 1300 با اواسط سال 1301 این ماموریت را پذیرفت، ولی در اواخر کار بخاطر سرپیچی فرمانده قشون آذربایجان از اوامرش بدستور رضا خان سردار سپه، وزیر جنگ وقت، از این سمت مستعفی گشت و به تهران مراجعت کرد.
در خرداد ماه 1302 دکتر مصدق در کابینه مشیرالدوله به سمت وزیر خارجه انتخاب شد و با خواسته انگلیسیها برای دو ملیون لیره که مدعی بودند برای ایجاد پلیس جنوب خرج کرده اند بشدت مخالفت نمود و آب پاکی را بر دست وزیر مختار انگلستان ریخت.
پس از استعفای مشیرالدوله، سردار سپه به نخست وزیری رسید و دکتر مصدق از همکاری با این دولت خودداری ورزید.
دکتر مصق در دوره پنجم و ششم مجلس شواری ملی به وکالت مردم تهران انتخاب و در همین زمان که با صحنه سازی سلطنت خاندان قاجار منقرض و رضا خان سردار سپه و نخست وزیر فعلی به مقام پادشاهی رسید، او قاطعانه با این انتخاب به مخالفت برخاست. زمانیکه عمر مجلس ششم به پایان رسید و رضا شاه با دیکتاتوری مطلق فاتحه حکومت مشروطه و دمکراسی را خواند، دکتر مصدق طی سالیان دراز خانه نشین شد و در اواخر سلطنت پهلوی اول که همه رجال سابق یا از بین رفته بودند و یا دست بیعت به حکومت داده بودند، مصدق به زندان افتاد ولی پس از چند ماه آزاد شد و تحت نظر در ملک خود در احمد آباد مجبور به سکوت شد. رضا شاه در سال 1320 پس از اشغال ایران بوسیله قوای روس و انگلیس، از سلطنت برکنار گشت و به آفریقای جنوبی تبعید گشت و دکتر مصدق به تهران برگشت.
دکتر مصدق در انتخابات شور انگیز دوره 12 مجلس که پس از سقوط رضا شاه انجام شد، بار دیگر در مقام وکیل اول تهران قدم به مجلس نهاد و مورد تجلیل تمام ملت ایران قرار گرفت.
در انتخابات دوره 15 مجلس بخاطر مداخلات نامشروع قوام السلطنه ( نخست وزیر ) و شاه مانع شدند تا دکتر مصدق قدم بمجلس بگذارد و انگلیسیها بتوانند قرارداد تحمیلی سال 1933 دوره رضا شاه را که بمدت 60 سال حقوق ملت ایران را از نفت جنوب ضایع می ساخت، در دولت ساعد مراغه ای تنفیذ سازند. خوشبختانه بر اثر فشار افکار عمومی مقصود انگلیسیها تامین نشد و عمر مجلس پانزدهم سر رسید. در همین دوران بود که دکتر مصدق و همراهان وی اقدام به پایه گذاری جبههً ملی ایران را نمودند ( 1328 ).
بر خلاف انتظار انگلیسی ها، در انتخابات مجلس 16 با همه تقلبات و حمایت شاه و دربار صندوقهای ساختگی آرا تهران باطل شد و هژیر وزیر دربار دست نشانده والاحضرت اشرف بقتل رسید و در نوبت دوم انتخابات، دکتر مصدق و گروهی از یارانش که هنوز دو سه نفری از آنها راه خیانت در پیش نگرفته بودند، بمجلس راه یافتند؛ که در همین مجلس پس از کشته شدن سپهبد رزم آرا، طرح ملی شدن صنایع نفت جنوب به رهبری دکتر مصدق تصویب شد و اندکی بعد در شور و اشتیاق عمومی دکتر مصدق به نخست وزیری رسید تا قانون ملی شدن صنعت نفت را به اجرا در آورد.
در اردیبهشت ماه سال 1330 دکتر مصدق با تکیه به رای اعتماد اکثر نمایندگان مجلس به نخست وزیری رسید. نخستین اقدام دکتر مصدق پس از معرفی کابینه، اجرای طرح ملی شدن صنعت نفت بود.
بدنبال شکایت دولت انگلیس از دولت ایران و طرح شکایت مزبور در شورای امنیت سازمان ملل، دکتر مصدق عازم نیویورک شد و به دفاع از حقوق ایران پرداخت. سپس به دادگاه لاهه رفت و در احقاق حق ملت ایران به پیروزی دست یافت. در بازگشت به ایران سفری نیز به مصر کرد و در آنجا مورد استقبال پر شکوه ملت مصر قرار گرفت.
انتخابات دروه هفدهم مجلس بخاطر دخالتهای ارتشیان و دربار به تشنج کشید و کار بجایی رسید که پس از انتخاب 80 نماینده، دکتر مصدق دستور توقف انتخابات حوزه های باقی مانده را صادر کرد.
دکتر مصدق برا ی جلوگیری از کارشکنیهای ارتش درخواست انتقال وزارت جنگ به دولت را از شاه نمود. که این درخواست از طرف شاه رد شد. به همین دلیل دکتر مصدق در 25 تیرماه 1331 در مقام نخست وزیری استعفا میکند.
یکروز بعد، مجلس قوام السلطنه را به نخست وزیری انتخاب کرد و قوام السلطنه با صدور بیانیه شدید الحنی نخست وزیری خود را اعلام نمود.
مردم ایران که از برکناری دکتر مصدق شدیدا خشمگین بودند، در پی چهار روز تظاهرات و قیامهای پیوسته در حمایت از دکتر مصدق، موفق به ساقط کردن دولت قوام گردیدند، و در 30 تیر 1331 دکتر مصدق بار دیگر به مقام نخست وزیری ایران رسید.
در روز 9 اسفند ماه 1331 دربار با کمک عده ای از روحانیون، افسران اخراجی و اراذل و اوباش تصمیم به اجرای طرح توطئه ای بر علیه مصدق کردند تا او را از بین ببرند. نقشه از این قرار بود که شاه در آن روز به عنوان سفر به اروپا از پایتخت خارج شود و اعلام دارد که این خواسته دکتر مصدق است ( برای اطلاعات بیشتر لطفا به کتاب " خاطرات و تالمات دکتر مصدق" بقلم خود ایشان مراجعه کنید). ارازل و اوباش نوکر دربار هم به بهانه جلوگیری از سفر شاه در مقابل کاخ شاه تظاهرات برپا کنند و هنگام خروج دکتر مصدق از دربار وی را بقتل برسانند. ولی از آنجائیکه مصدق از نقشه اطلاع یافت توانست جان سالم بدر برد و توطئه با شکست روبرو گشت.
سرتیپ افشار طوس رئیس وفادار شهربانی دکتر مصدق، بوسیله عمال دربار و افسران اخراجی به طرز وحشیانه ای بقتل رسید.
بعلت اختلافات شدید مجلس با دولت دکتر مصدق، و بدنبال استعفای بسیاری از نمایندگان مجلس ،دولت اقدام به برگذاری همه پرسی در سطح کشور نمود تا مردم به انحلال یا عدم انحلال مجلس رای دهند. در این همه پرسی که البته به خاطر همزمان نبودن زمان انتخابات در تهران و شهرستانها، و همچنین جدا بودن محل صندوقهای مخالفان و موافقان انحلال مجلس مورد انتقاد بسیاری از منتقدان قرار گرفت؛ در حدود دو میلیون ایرانی به انحلال مجلس رای مثبت دادند و مجلس در روز 23 مرداد 1332 راسما انحلال یافت.
در روز 25 مرداد 1332 طبق نقشه ای که سازمانهای جاسوسی آمریکا و انگلیس برای براندازی دولت مصدق کشیده بودند، شاه دستور عزل دکتر مصدق را صادر نمود و رئیس گارد سلطنتی خویش، سرهنگ نصیری را موظف نمود تا با محاصره خانه نخست وزیر فرمان را به وی تحویل دهد. همچنین نیروهایی از گارد سلطنتی مامور بازداشت عده ای از وزرای دکتر مصدق گشتند. ولی نیروهای محافظ نخست وزیری با یک حرکت غافلگیر کننده رئیس گارد سلطنتی و نیروهایش را خلع سلاح و بازداشت نمودند و نقشه کودتای 25 مرداد به شکست انجامید.
در روز 28 مرداد ماه 1332 دولتین آمریکا و انگلیس با اجرای نقشه دقیقتری دست به کودتای دیگری علیه دولت ملی دکتر مصدق زدند که اینبار باعث سقوط دلت مصدق گشت. در این روز سازمان سیا با خریدن فتوای برخی از روحانیون و همچنین دادن پول به ارتشیان، اراذل و اوباش تهران آنها را به خیابانها کشانید. بدلیل خیانت رئیس شهربانی و بی توجهی رئیس ستاد ارتش دولت مصدق، کودتاچیان توانستند به آسانی خود را به خانه دکتر مصدق برسانند و پس از چندین ساعت نبرد خونین گارد محافظ نخست وزیری را نابود کنند و خانه وی را پس از غارت کردن به آتش بکشانند. ولی دکتر مصدق موفق شد به همراه یاران خود از نردبان استفاده کند و به خانه همسایه پناه ببرد. در این کودتا گروهی از یاران سابق دکتر مصدق نیز به بهانه مخالفت با مصدق با اجانب همکاری نمودند! همچنین شایان ذکر است که اعضای حزب کمونیست توده که در روزهای 26 و 27 مرداد به بهانه هواداری از دکتر مصدق دست به اغتشاشات می زدند، در روز 28 مرداد هیچ عملی بر ضد کودتای آمریکائیان انجام ندادند.
در روز 29 مرداد دکتر مصدق و یارانش خود را به حکومت کودتا به رهبری ژنرال زاهدی تسلیم کردند.
در دادگاهی نظامی، دکتر مصدق با برملا کردن اسرار کودتای 25 و 28 مرداد چهره کودتاچیان را نزد جهانیان رسوا ساخت. در پایان دادگاه وی را به 3 سال زندان محکوم کردند و پس از گذراندن 3 سال زندان، دکتر مصدق به ملک خود در احمد آباد تبعید گشت و تا آخر عمر تحت نظارت شدید بود.
در سال 1342 همسر دکتر مصدق، خانم ضیاالسلطنه، در سن 84 سالگی درگذشت و دکتر مصدق را بیش از پیش در غم فرو برد. حاصل ازدواج وی و دکتر مصدق 2 پسر و 3 دختر بود.
در 14 اسفند ماه 1345 دکتر محمد مصدق بدلیل بیماری سرطان، در سن 84 سالگی دار فانی را وداع گفت. پیکر مطهر وی در یکی از اتاقهای خانه اش در احمد آباد به خاک سپرده شد.
یادش گرامی




نوع مطلب : زندگی مردان بزرگ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


طراح برجسته موشك‌های فضایی درگذشت

باریس چرتوك، طراح موشکی روسیه که نقش کلیدی در مهندسی برنامه های فضایی دوران شوروی داشت، روز 14 دسامبر در سن 99 سالگی به دلیل ذات الریه درگذشت.


وی عضو کلیدی تیم طراحی سامانه‌های فضاییِ دفتر مهندسیِ سرگئی كارالیف، پدر فضانوردی روسیه بین سال‌های 1956 تا 1992 بود و در طراحی و ساخت ناوهای مهمی همچون سایوز و سامانه‌های مه‌نورد طرح موسوم به ان-1 دست داشت.

چرتوك، سالیان طولانی به عنوان معاون سرگئی كارالیف، پدر برنامه های فضایی شوروی فعالیت داشت و طی دوره همكاری او با كارالیف، وقایع مهمی در تاریخ كیهان نوردی رخ داد.
او شاهد نزدیك و مستقیم وقایع کلیدی تاریخ فضانوردی در دوران اتحاد جماهیر شوروی بود و خاطراتش كه تاكنون در چهار مجلد به چاپ رسیده، منبع تاریخی مهمی برای كارشناسان و پژوهشگران فضانوردی به شمار می‌رود.
چرتوك در ساخت و پرتاب اسپوتنیك-1 اولین ماهواره جهان را در 4 اکتبر 1957، همچنین آماده سازی و پرواز یوری گاگارین اولین پرواز انسان به فضا در 12 آوریل 1961 نقش مهمی داشت.
چرتوك در اول مارس 1912 در شهر لودز لهستان كه در آن زمان هنوز بخشی از امپراتوری روسیه به شمار می رفت، متولد شد. پدرش حسابدار بود. خانواده اش با شروع جنگ جهانی اول به مسکو نقل مکان کردند و او در این شهر به مدرسه رفت. با پایان تحصیلات متوسطه چرتوك برای ادامه تحصیل انستیتوی انرژی مسکو را انتخاب كرد.
باریس در سن 17 سالگی به عنوان برقكار به كار مشغول شد. از سال 1930 به دلیل علاقه به الكترونیك در کارخانه سامانه‌های ارتباطات رادیویی شروع به كار كرد.
علاقه و پشتكار بالای او اجازه نداد تنها به كار در كارخانه اكتفا كند و همزمان، تحصیل در از انستیتوی انرژی مسکو را آغاز كرد. با ادامه تحصیلات دانشگاهی، در سال 1935 به عنوان رئیس دفتر طراحی انتخاب شد.
چرتوك سرانجام مدرک مهندسی عالی خود را در سال 1940 به دست آورد و کار بر روی سیستم های هدایت و کنترل را در دفتر طراحی نظامی وولخویتینف آغاز كرد.
نخستین کار باریس چرتوك در طراحی دستگاه كنترل موتور و سامانه احتراق های راكتوپلن ( نسل اولیه شاتل، هواپیمایی كه به طور عمودی و با موشك پرتاب می شد) بود.
هنگامی که جنگ جهانی دوم به پایان رسید ، در آوریل 1945 چرتوك رهبری یک گروه از کارشناسان شوروی برای شناسایی و شكار كارشناسان موشكی را برعهده گرفت و به آلمان سفر كرد. او تا ژانویه 1947 کار در آلمان فعالیت داشت. در همین سفر بود كه با سرگئی كارالیف از نزدیك آشنا شد و زمینه دوستی و همكاری آنها بوجود آمد. او از ماه اوت سال 1946 ، کار خود را به عنوان معاون رئیس كارالیف شروع كرد. این همكاری تا پایان عمر كارالیف ادامه داشت و او همچون مریدی در خدمت كارالیف فعالیت كرد.
به ترتیب باریس چرتوك موقعیتی کلیدی در برنامه فضایی شوروی پیدا كرد. او سامانه هدایت موتور موشك قاره پیمایی را طرحی كرد و ساخت كه بعدا كاربردهای زیادی پیدا كرد؛ از نخستین ماهواره گرفته تا ناوهای سرنشین دار، وستک، وسخد و سایوز.
وی در طراحی موشك ناكام «ان-1» كه برای پرواز سرنشین دار به ماه طرحی شده بود نیز مسؤولیت داشت. پس از آن كه برنامه در سال 1974 لغو شد، چرتوك به عنوان معاون مجتمع تولیدات فضایی انرگیا و طراح ارشد سیستم های کنترل انتخاب شد. وی تا زمان بازنشستگی اش در سال 1992 در همین سمت فعال بود.
باریس چرتوك، مدال ها و افتخارات زیادی در دوران شوروی و روسیه دریافت کرده است.
وی در كنار فعالیت در مجتمع تولیدات فضایی انرگیا، سال ها به عنوان استاد دانشگاه نیز تدریس کرده، همچنین نویسنده بیش از 200 مقاله علمی است.
نام چرتوك مثل برخی دیگر از رهبران برنامه های فضایی سالیان سال مخفی بود و تعداد اندكی او را می شناختند. وی تنها پس از به قدرت رسیدن میخائیل گورباچف در اواخر دهه 1980 اجازه یافت به خارج از شوروی سفر کشور كند.
سیروس برزو، پژوهشگر تاریخ كیهان‌نوردی درباره چرتوك می گوید: چرتوك دارای حافظه‌ای غیرقابل تصور بود در ملاقات هایی كه با او داشتم وی به جزئیاتی اشاره می كرد كه بیش از 50 سال از آن گذشته بود و مرا به حیرت می انداخت زیرا در آن زمان بیش از 90 سال داشت.
این حافظه قوی به او اجازه داد در سال های اخیر کار بزرگی را انجام دهد و خاطرات خود از نخستین سال های عصر فضانوردی و فعالیت های موشكی را بنویسد.
وی خاطرات خود را در چهار جلد با نام «موشک و انسان ها» به زبان های روسی و آلمانی نوشته است كه از نخستین سال‌های دهه 1990 چاپ و انتشار آنها آغاز شد و با توجه به اهمیت باریس چرتوك و نقش مهمی كه او در تاریخ فضانوردی داشته، به عنوان كتاب های مرجع مورد استفاده است.
خاطرات وی بدون دخالت قیچی سانسور دوران شوروی ارزش زیادی دارد زیرا چرتوك برای اولین بار جزئیاتی از تاریخ فضانوردی آن زمان را افشا و وقایع پشت پرده برنامه فضایی شوروی در روزهای اولیه آغاز مسابقه فضایی بین شوروی و آمریكا بویژه طرح شكست خورده روس ها برای سفر به ماه را منتشر کرد.
چرتوك، عاشق فضانوردی بود و علیرغم سن بالا، در همه حال آماده بود برای بزرگداشت مراسم مربوط به این فناوری شركت كند.
بنا به گفته همكارانش در دوران فعالیت با كارالیف نیز شبانه روز كار می كرد و زمان برایش مطرح نبود.
سیروس برزو می گوید زمانی از او پرسیدم این همه انرژی را از كجا می آوردید، با خنده جواب داد: «هر کدام از این موشک ها برای من و همكارانم حكم یک عشق را داشت. در عشق خستگی وجود ندارد»
این روزنامه نگار علمی مقیم روسیه كه ملاقات‌های متعددی با چرتوك داشته وی را پیرمردی مهربان و پرحوصله توصیف كرد كه با دقت به سوالات خبرنگاران پاسخ می داد.
در سال های اخیر، چرتوك بارها در برنامه های مختلف تلویزیونی ظاهر شد. وی از این كه رهبران روسیه بهای لازم را به فضانوردی نمی دهند و مقام اولی این كشور از بین رفته ناراحت بود و از آنان انتقاد می كرد.
چرتوك گرچه سالیان سال رسما فعالیتی نداشت اما همچنان مورد احترام جامعه علمی بود و با توجه به حافظه فوق العاده اش مورد مشورت كارشناسان فضانوردی روسیه قرار می گرفت.

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------





نوع مطلب : زندگی مردان بزرگ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


گفت‌وگو
بردباری در انقلاب

دزموند توتو اغلب به عنوان یك رهبر برجسته حقوق مدنی با گاندی و مارتین لوتركینگ مقایسه شده است. اما این سراسقف اعظم 79 ساله و بازنشسته آفریقای جنوبی، منكر چنین مقامی است و به طنز می‌گوید علت اعطای جایزه صلح نوبل سال 1984 به وی این بوده كه شخصیت ضدنژادپرستی دیگری نبوده كه تلفظ نام فامیلی‌اش از نام او آسان‌تر باشد، توتو در نشست جهانی اسكول سال گذشته در آكسفورد گفت:«من فقط یك كاپیتان خوب هستم.


استعدادهای مردم را در قالب تیم به كار می‌گیرم و وقتی تیم خوب بازی می‌كند، همه به چشم می‌آیند.»

آرزو داشتید فیزیكدان شوید، ولی معلم و سپس روحانی شدید. هیچ گاه تصور شغلی در عالم كسب‌وكار را داشته‌اید؟
نه، نمی‌توانستم هیچ توفیقی در آن كسب كنم. هر وقت پولی گیرم می‌آید به سرعت خرجش می‌كنم. در آفریقای جنوبی، جایی كه بزرگ شدم، خط قرمزهای زیادی وجود داشت: اجازه نمی‌دادند یك سیاه‌پوست به راستی پولدار شود.
شاید تنها نوع كسب‌وكار مجاز برای یك سیاه‌پوست، مالكیت فروشگاهی كوچك بود و هیچ شانسی برای رقابت جدی با فروشگاه‌های بزرگ سفیدپوستان نبود. شرایط اصلا برابر نبود و فكر می‌كنم دلم نمی‌خواست این قدر خودم را دچار یاس كنم.
پیروزی بر نژادپرستی ده‌ها سال طول كشید. این صبر و شكیبایی را چه طور به دست آوردید؟
به گذشته كه نگاه می‌كنم می‌بینم درباره وضعیت‌مان احساس تاسف و سرخوردگی نداشتیم. ما در شرایطی نابرابر زندگی كردیم، اما هیچ تعجیلی نداشتیم. ما بازی می‌كردیم و خوشی‌هایمان را داشتیم. هرچند مثل نسل‌های بعد از خودمان سیاسی نبودیم.
ولی مردم می‌توانند چنین سركوبی را تحمل كنند. به مردم لیبی نگاه كنید كه چهل سال به این طریق زندگی كرده‌اند. چرا آنها به اطراف خود نگاه نمی‌كنند كه ببینند قسمت‌های دیگر آفریقا به آزادی دست پیدا كرده‌اند*.
در یكی از فرازهای انجیل جمله‌ای دوست داشتنی وجود دارد:«روز واقعه» اتفاقات رخ می‌دهند، بی‌شك در گذشته افرادی در مصر برای حقوق بشر قیام كرده‌اند، اما به نظر می‌رسد شكست خورده‌اند. اما یك شكست بدیهی در واقع در گذر زمان دیگر صرفا یك شكست نیست.
آیا در عصر فیس‌بوك و توییتر، نژادپرستی زودتر سرنگون می‌شد؟
شاید. اما در عمل مردم توانستند بدون وجود شبكه‌های اجتماعی و در حضور «سازمان امنیت» بی‌رحمی كه به نظر می‌رسید همه چیز را در مورد همه كس می‌داند به خوبی با هم ارتباط برقرار كنند. با وجود زندان رفتن‌ها و رهبران در تبعید، مردم هراس به دل راه ندادند. این فقط آنها را مصمم‌تر ساخت.
چگونه گروه‌های پراكنده را با هم متحد كردید؟
من فقط از كارهای دیگران بهره می‌بردم. مردم
از خودگذشتگی فراوانی داشتند و تقابل جانانه آنها با نژادپرستی برای اهداف شخصی نبود. اینك پس از دوران آپارتاید، از دیدن كلاهبرداری‌ها در جهت منافع شخصی شگفت‌زده می‌شویم. در دوران مبارزه چنین چیزی وجود نداشت.
فقط ائتلافی باورنكردنی بود. به آفریقای جنوبی هم منحصر نمی‌شد. می‌توانستید در اغلب كشورهای جهان گروه‌های ضدنژادپرستی را پیدا كنید. این پدیده‌ای خارق‌العاده و شگفت‌انگیز بود.
چگونه فرا گرفتید از بذله‌گویی در رهبری استفاده كنید؟
خانواده من سربه‌سر دیگران گذاشتن را دوست دارند. آنها بسیار اهل شوخی هستند. برای جان سالم به در بردن در چنین محیطی مجبور بودم مثل آنها باشم. جدای از بدرفتاری آنها، اهالی آفریقای جنوبی ظرفیت جالبی برای خندیدن داشتند. اگر این طور نبود دیوانه می‌شدیم. من همواره شكرگزار این موضوع بودم. بارها می‌شد چیزی را فی‌البداهه گفته و بعد با خود فكر می‌كردم:«آیا این حرف را من زدم! خیلی هوشمندانه بود.» اما پیروزی‌ها فی‌البداهه رخ نمی‌دهند. همیشه پیرزن‌های عزیزی وجود داشتند كه در جایی به هنگام مراسم شكرگزاری از ته قلب برای كمك به مردم آفریقای جنوبی دعا می‌كردند. آن دعاها به وقت نیاز ما اجابت شدند. من به شدت به این مساله اعتقاد دارم.
* این مصاحبه پیش از انقلاب مردم لیبی صورت پذیرفته است.
منبع: مجله گزیده مدیریت




نوع مطلب : زندگی مردان بزرگ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب