تبلیغات
چگونه ثروتمند شویم-مدیر خوب- تبلیغات- بازاریابی -فروش موفق- good manager - مطالب داستان زندگی میلیاردرها
 
درباره وبلاگ


وبلاک تخصصی بازار سرمایه خواندنی های جذاب -بورس-اخبار اقتصادی-بانک وبیمه-بازاریابی وتبلیغات-مدیر موفق-پزشکی-عکسهای توریستی کشورها

مدیر وبلاگ : وحید شیرزاد
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :



چگونه ثروتمند شویم-مدیر خوب- تبلیغات- بازاریابی -فروش موفق- good manager
ما به راحتی میتوانیم ثروتمند شویم
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
شنبه 1 مهر 1391 :: نویسنده : وحید شیرزاد
همه ما قصه زندگی کسانی مانند استیو جابز و مارک زاکربرگ را، که در جوانی به موفقیت های بزرگ دست یافته اند، می دانیم. اما اکثر افراد موفق معمولاً در سنین میانسالی به موفقیت دست پیدا می کنند. در این جا به 5 نفر از این افراد اشاره می کنیم.

1. باراک اوباما



شغل: رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا

سن: 50

سن موفقیت: 43

توصیه: در توانایی های خودتان سرمایه گذاری کنید.

همه باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا و فعالیت های حقوقی و سیاسی او را می شناسند. اما جالب است بدانید او و همسرش، میشل اوباما، تا 10 سال بعد از فارغ التحصیلی با مشکلات مالی و وام های دانشجویی دست و پنجه نرم می کردند. اوباما تا قبل از اینکه یک نویسنده میانسال موفق شود از نظر مالی به ثبات نرسیده بود.

موفقیت مالی بزرگ او در سال 2004 یعنی زمانی که 43 ساله بود رخ داد. در آن سال اوباما کتاب خود را تحت عنوان "رویاهای پدرم" مجددا به چاپ رساند. این کتاب که ابتدا در سال 1995 منتشر شده بود، در سال 2004 به موفقیت بسیار دست یافت.

کتاب دوم او، " جسارت امید" در سال 2006 منتشر شد و به مدت 30 هفته پرفروش ترین کتاب آمریکا بود. گزارش شده است که باراک اوباما  تنها در سال 2010 5 میلیون دلار از فروش کتاب هایش به دست آورد که 4.6 میلیون دلار از حقوق ریاست جمهوری اش بیشتر است – که نشان می دهد او یک میلیونر خودساخته است.



2. گری هیون



شغل: موسس و مدیر کلوب بدنسازی کروز (Curves)

سن: 57

سن موفقیت: 40

توصیه: " برای ثروتمند شدن لازم است ریسک کنید"

پدر گری هیون در خانواده ای فقیر متولد شده بود و بعدها با تلاش و پشتکار و تاسیس یک کمپانی تولیدی به موفقیت دست یافته بود. هیون که پدرش را به عنوان لگوی خود انتخاب کرده بود، به همراه همسرش دیانا در سال 1992 یک باشگاه بدنسازی زنانه تاسیس کرد. این باشگاه امروزه حدود 10000 شعبه در بیش از 5 کشور جهان دارد.

موفقیت و ثروت هیون به آسانی به دست نیامده است. او در سال 20 سالگی بعد از اخراج از دانشگاه اولین باشگاه خود را تاسیس کرد. او که در سن 25 سالگی به یک میلیونر تبدیل شده بود  در سن 30 سالگی ورشکسته شد.

هیون می گوید " برای موفقیت در سن جوانی باید خوش شانس بود، ولی موفقیت در میانسالی بیش از هر چیز به تجربه نیاز دارد. افراد احساس امنیت و آرامش را دوست دارند. من معتقدم هرچه میزان تحصیلات فرد بیشتر باشد، میزان ریسک پذیری او کمتر خواهد بود. ولی به نظر من برای موفق شدن لازم است خطر کنید و از ریسک کردن نترسید".



3. ماریا مکچینی



شغل: رئیس و مدیر عامل شرکت داروسازی QR

سن: 60

سن موفقیت: 49

توصیه: "اگر نمی توانید خود را با تغییرات سریع تطبیق بدهید، شاید هرگز نتوانید یک کارآفرین موفق باشید"

QR یک شرکت داروسازی است که شعبه اصلی آن در فیلادلفیا واقع شده و بر درمان آلزایمر و پارکینسون تمرکز دارد.

خانم مکچینی که از دوران نوجوانی به تحقیق و پژوهش علاقه داشته است، سال ها بعد از فارغ التحصیلی به عنوان محقق در دانشگاه بازل سوئیس مشغول به کار بوده است و در سال 1981 در سن 30 سالکی اولین شغل واقعی خود را ( به عنوان یک دانشمند پژوهشگر) در بوستون پیدا کرده است.

خانم مکچینی در سال 1987 به فیلادلفیا آمد و در شرکتی به کار مشغول شد. او می گوید " در آن شرکت می دیدم که چطور امور را اداره می کنند و به خودم گفتم چرا من نتوانم شرکت خود را داشته باشم؟ "



4. والی آموس



شغل: موسس شیرینی فروشی های فیمس آموس (Amos Famous)

سن: 75

سن موفقیت: 40

توصیه: "بزرگترین اشتباهی که یک کارآفرین می تواند مرتکب شود این است که با یک موفقیت کوچک به خودش مغرور شود"

آموس مدتی در اداره پست و سپس در زمینه موسیقی فعالی می کرد اما هیچ یک از این کارها نمی توانست آموس را راضی کند. آموس بعد از مدتی به پختن شیرینی ها و کوکی های خانگی روی آورد و چون مشتری ها از طعم شیرینی ها راضی بودند، آموس مبلغی از دوستانش قرض گرفت و اولین فروشگاه خود را در سال 1975 در لس آنجلس تاسیس کرد.

دردهه 1970 درآمد سالانه فیمس آموس حدود 12 میلیون دلار بود و شیرینی های او تبدیل به یک برند مشهور شده بودند. آموس می گوید " من قبل از آن هیچ تجربه فروشندگی و خرده فروشی نداشتم و به همین دلیل اشتباهات زیادی را مرتکب شدم. اولین اشتباه من این بود که به حرف های کسانی که برایم کار می کردند توجه نمی کردم."

توصیه او برای کارآفرینان آینده این است که " یادتان باشد برای موفقیت به حمایت و کمک دیگران احتیاج دارید. هرگز اجازه ندهید غرور و خودبرتربینی بر شما غلبه کند."



5. مارتا استوارت



شغل: موسس و رئیس رسانه های مارتا اسوارت ( MSO)

سن: 70

سن موفقیت: اواخر دهه 30 زندگی و اوایل دهه 40 زندگی

توصیه : "همیشه سعی کنید برندتان را و کیفیت هرچیزی را که تحت عنوان برندتان تولید می شود حفظ کنید."

شاید باورش سخت باشد که این خواننده مشهور 7 سال در وال استریت کار می کرده است. استوارت در سال های 1965 تا 1972 به عنوان دلال سهام در یک شرکت کوچک کار می کرد و بعد درسال 1976 به کار کترینگ مشغول شد. با گذشت یک دهه اکثر مشتری های او شرکت ها و افراد معتبر و مشهور بودند.

در سال های 1982 تا 1990 استوارت چند کتاب از جمله "Entertaining"، "Weddings" و ... را منتشر کرد. در سال 2004 نام استوارت در لیست میلیونر های کشور ثبت شده بود. در حال حاضر خانم استوارت صاحب مجموعه ای بزرگ از رسانه های آنلاین و مکتوب ( بیش از 70 کتاب، 4 وب سایت و 4 مجله) و یک نمایش تلویزیونی است.



نوع مطلب : داستان زندگی میلیاردرها، نابغه های ثروتمند دنیا، 
برچسب ها : نابغه های ثروتمند دنیا، ایده های پولدار شدن، ثروتمندان،
لینک های مرتبط :


تصاویری از قصر 20میلیون دلاری بریتنی اسپیرز !

http://up05.persianfun.info/img/91/5/bs-new-house/Title-1.jpg
http://up05.persianfun.info/img/91/5/bs-new-house/Title-2.jpg
http://up05.persianfun.info/img/91/5/bs-new-house/Title-3.jpg
http://up05.persianfun.info/img/91/5/bs-new-house/Title-4.jpg
http://up05.persianfun.info/img/91/5/bs-new-house/Title-5.jpg
http://up05.persianfun.info/img/91/5/bs-new-house/Title-6.jpg
http://up05.persianfun.info/img/91/5/bs-new-house/Title-7.jpg
http://up05.persianfun.info/img/91/5/bs-new-house/Title-9.jpg
http://up05.persianfun.info/img/91/5/bs-new-house/Title-10.jpg
http://up05.persianfun.info/img/91/5/bs-new-house/Title-11-1.jpg
http://up05.persianfun.info/img/91/5/bs-new-house/Title-12.jpg
http://up05.persianfun.info/img/91/5/bs-new-house/Title-13.jpg
http://up05.persianfun.info/img/91/5/bs-new-house/Title-14.jpg
http://up05.persianfun.info/img/91/5/bs-new-house/Title-15.jpg
http://up05.persianfun.info/img/91/5/bs-new-house/Title-16.jpg
http://up05.persianfun.info/img/91/5/bs-new-house/Title-18.jpg
http://up05.persianfun.info/img/91/5/bs-new-house/Title-19.jpg
http://up05.persianfun.info/img/91/5/bs-new-house/Title-20.jpg
http://up05.persianfun.info/img/91/5/bs-new-house/Title-21.jpg
http://up05.persianfun.info/img/91/5/bs-new-house/Title-22.jpg
http://up05.persianfun.info/img/91/5/bs-new-house/Title-23.jpg
http://up05.persianfun.info/img/91/5/bs-new-house/Title-24.jpg
http://up05.persianfun.info/img/91/5/bs-new-house/Title-25.jpg
http://up05.persianfun.info/img/91/5/bs-new-house/Title-26.jpg
http://up05.persianfun.info/img/91/5/bs-new-house/Title-27.jpg
http://up05.persianfun.info/img/91/5/bs-new-house/Title-28.jpg
http://up05.persianfun.info/img/91/5/bs-new-house/Title-30.jpg
http://up05.persianfun.info/img/91/5/bs-new-house/Title-31.jpg
http://up05.persianfun.info/img/91/5/bs-new-house/Title-33.jpg
http://up05.persianfun.info/img/91/5/bs-new-house/Title-34.jpg
http://up05.persianfun.info/img/91/5/bs-new-house/Title-35.jpg
http://up05.persianfun.info/img/91/5/bs-new-house/Title-36.jpg




نوع مطلب : عکسهای دیدنی توریستی دنیا، داستان زندگی میلیاردرها، دكوراسیون منزل، 
برچسب ها : قصر، دكوراسیون منزل،
لینک های مرتبط :


قطعا من و شما با شخصی مانند دیوید بکهام که درآمدش در هر دقیقه از مرز نهایی درآمد سالانه مان بیشتر است، در چنین تفریحاتی هم تفاوت هایی داریم. اگر دوست دارید بدانید میلیاردرهای معروف جهان پول هایشان را صرف خرید چه بازیچه های تفریحی می کنند، این مطلب را دنبال کنید.
رومن آبراموویچج تاجز بزرگ روسی حدود 350 میلیون دلار از سرمایه 13 میلیارد دلاری اش را صرف خرید کشتی تفریحی اش کرده که البته بزرگ ترین کشتی تفریحی دنیاست.

همه ما یک سری علاقه مندی های ویژه در خریدهایمان داریم؛ یکی برای دلخوشی تمبر جمع می کند، یکی لباس می خرد و یکی هم هر ماه کلی برای عطرهای مختلف هزینه می کند. راستی شما با پول های اضافی تان چه می خرید؟



قطعا من و شما با شخصی مانند دیوید بکهام که درآمدش در هر دقیقه از مرز نهایی درآمد سالانه مان بیشتر است، در چنین تفریحاتی هم تفاوت هایی داریم. اگر دوست دارید بدانید میلیاردرهای معروف جهان پول هایشان را صرف خرید چه بازیچه های تفریحی می کنند، این مطلب را دنبال کنید.

پل آلن:



شاید در ظاهر این بیل گیتس باشد که تمام وجوه مایکروسافت را تحت نام خودش شناسانده باشد، اما قطعا خودش خوب می داند که در ابداع و تاسیس مایکروسافت با پل آلن شریک است. به رغم نقش کمرنگ شده آلن در این عرصه، نمی توان وجود ماهوی او را در آنچه این شرکت امروز به آن تبدیل شده نادیده گرفت.



 او هم با نام مایکروسافت عجین شده و توانسته دنیای کامپیوتر را با شرکت شخصی و محبوبش آی بی ام پرآوازه کند. آلن در سال 2000 از کمپانی کناره گرفت، اما در آن مقطع سهام وی 138 میلیون دلار ارزش داشت. میزان ثروت امروزی وی به 13 میلیارد دلار رسیده است و برای همین او به راحتی مقدار قابل توجهی از پولش را صرف خرید اختاپوس کرده است. اختاپوس یک قایق تفریحی ساده نیست. قیمت اعجوبه دریایی 200 میلیون دلار است. طول آن بیش از 400 فوت است و حتی در آن یک زمین بسکتبال هم تعبیه شده است.

رومن آبراموویچ:



 بسیاری ما تاجر بزرگ روسیه را با باشگاه بسیار معتبر، قدرتمند و معروف چلسی در عرصه فوتبال جهان می شناسیم، اما او مالک یک مزرعه بزرگ و یک شرکت سرمایه گذاری عظیم به نام میلهاوس ال ال سی هم هست. مجموعه دارایی های وی از هر 2 زمینه کاری اش به بیش از 13 میلیارد دلار می رسد؛ ثروتی که درمورد مردی که تا چند دهه پیش تنها یک شهرستانی ساده بود، یک معجزه باورنکردنی است. آبراموویچ حدود 450 میلیون از سرمایه اش را صرف خرید کسوف کشتی تفریحی و لوکسش کرده است که البته بزرگ ترین قایق تفریحی جهان هم محسوب می شود. آنچه در آن بارز است سیستم ها و تجهیزات ویژه و رفاهی اش است. این قایق به سکوی پرتاب موشک و یک زیردریایی اختصاصی هم مجهز است.




بیل گیتس:



برای بیشتر مردم درگیر با تکنولوژی کامپیوتر، بیل گیتس نیازی به معرفی ندارد. رئیس اول مایکروسافت نزدیک به 2 دهه است که یکی از ثروتمندترین مردان جهان است. البته او از بسیاری جهات می تواند با لقب باارزش ترین و ثروتمندترین انسان جهان هم شناخته شود تا حدود مارس سال 2011 تخمین نسبی دارایی های او چیزی معادل 56 میلیارد دلار است.

استیون اسپیلبرگ:



کارگردان بزرگ و سازنده آثاری مانند «آرواره ها» و «ئی تی» هم یکی از ثروتمندان بزرگ جهان است. ارزش دارایی های او تا سال 2011 بالغ بر 3 میلیارد دلار برآورد شده است. در سال 1982 او طی یک حراجی سینمایی برای آکسوار خاطره انگیز و به یادماندنی تاریخ هنر هفتم، 60 هزار و 500 دلار پرداخت تا یک قطعه کوچک از خاطرات سینمایی را در گنجینه شخصی اش داشته باشد. آیتم موردنظر رزباد بود. اگر شما آن را نمی شناسید باید بگوییم یک سورتمه ساده متعلق به فیلم همشهری کین است که آن را اورسن ولز در سال 1941 ساخت.

ویکتوریا بکهام:



 این زن از آن دست انسان هایی است که بیماری خرید کردن دارند. برای همین است که همیشه او را در حال گشت و گذار در فروشگاه های بزرگ دیده اند. به هر حال این هم یکی از ویژگی های مولتی میلیاردرهای جهان است. ارزش دارایی مشترک او و همسر فوق ستاره اش دیوید بکهام از زمانی که ازدواج کرده اند از 27 میلیون دلار به 1 میلیارد دلار رسیده است.



 این خانم در یک قلم از خریدهای متنوع و لوکس خود در فوریه 2011 از دیلی مایل یک دستگاه آی فون دست ساز طلا خرید که 36 هزار دلار قیمت دارد و یک تصویر زمینه اختصاصی از همسرش هم روی صفحه آن کار شده است که ارزش این بک گراند ویژه برای نصب اختصاصی، 2 هزار دلار شده است.





نوع مطلب : نابغه های ثروتمند دنیا، داستان زندگی میلیاردرها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 16 دی 1390 :: نویسنده : وحید شیرزاد
اكشمی‌میتال،‌ مهاجر هندی، رییس بزرگ‌ترین كمپانی فولاد جهان است كه با ثروت 3/19 میلیارد دلار در جایگاه هشتمین فرد ثروتمند دنیا قرار دارد. میتال متولد 15 ژوئن سال 1950 در راجاستان هندوستان و فردی با اصلیت بریتانیایی-هندی است.

او مدیر ارشد اجرایی و موسس شركت آرسلورمیتال، از زمان ادغام بوده است. در آوریل 2010 میتال به عنوان ثروتمندترین فرد در اروپا شناخته شده بود. در سال 2006، فایننشیال تایمز میتال را به عنوان مرد سال انتخاب كرد و در سال 2007 او عنوان یكی از 100 فرد تاثیرگذار جهان را از مجله تایمز دریافت كرد.
او هم اكنون به عنوان مدیر غیر اجرایی( مدیری كه جزو تیم اجرایی و كارمند شركت نیست) گلدمن ساكس (یك بانك سرمایه‌گذاری جهانی)، EADS (یك شركت بزرگ فضایی در اروپا) و بانك ICICI (بزرگترین بانك خصوصی هندوستان) و نایب رییس مجمع جهانی فولاد نیز مشغول به كار است. میتال عضو شورای سرمایه‌گذاری خارجی در قزاقستان، شورای بین‌المللی سرمایه‌گذاری در آفریقای جنوبی، شورای بین‌المللی تجارت مجمع اقتصادی جهان و كمیته اجرایی موسسه فولاد نیز می‌باشد. او عضو هیئت علمی ‌دانشگاه مدیریت كلاگ نیز هست.
میتال در خانواده‌ای اهل كسب و كار بزرگ شده و در كالج سنت خاویر كلكته در رشته تجارت تحصیل كرده است. او فعالیت‌های تجاری‌اش را با كار در كسب و كار فولادسازی خانوادگی‌اش در هندوستان شروع كرد. در سال 1976 زمانی كه خانواده‌اش تجارت فولاد خود را راه‌اندازی كردند، او تصمیم به تاسیس بخشی بین‌المللی در شركت برای خود كرد. او این كار را با خرید كارخانه‌ای كهنه و از كارافتاده در اندونزی شروع كرد. كمی‌بعد از آن، او با دختر یك وام‌دهنده ثروتمند ازدواج كرد. در سال 1994، میتال برای اینكه از پدر، ‌مادر و برادرانش متمایز باشد از شركت خانوادگی شان جدا شد و كسب و كار بین‌المللی فولاد خودش را با نام میتال راه انداخت. او در خانه‌ای 12 اتاقه در لندن با قیمت حدودا 128 میلیون دلار زندگی می‌كند.
میتال بیش از 30 سال تجربه كار در صنعت فولاد و صنایع مرتبط به آن را دارد. او كمپانی فولاد میتال را در سال 1976 تاسیس كرده و از آن زمان مسوول توسعه كسب و كارش بوده است. شركت فولاد میتال، یك تولیدكننده فولاد در سطح جهانی است كه در 14 كشور دنیا با 150000 كارمند. فعالیت می‌كند. شركت میتال بزرگترین شركت تولید فولاد با حمل 1/42 تن فولاد و سود بیش از 22 میلیارد دلار در سال 2004 بود.
كمپانی آرسلورمیتال با بیش از 281هزار كارمند در بیش از 60 كشور، بزرگترین كمپانی فولاد دنیا به شمار می‌رود. این شركت از ادغام شركت‌های آرسلور و میتال در سال 2006 شكل گرفته است و در سال 2009 در جایگاه بیست و هشتم در لیست 500 شركت برتر فورچون قرار گرفته است. این شركت در تهیه فولاد برای اكثر بازار‌های عمده جهانی، از جمله صنایع خودرو، ساختمان سازی، وسایل خانه و بسته‌بندی پیشتاز است. این گروه در تحقیق و توسعه و تكنولوژی نیز پیشتاز است و بخش عمده‌ای از عرضه مواد خام را در دست دارد و در شبكه‌های توزیع گسترده‌ای كار، فعالیت می‌كند. حضور این گروه در اروپا، آسیا، آفریقا و آمریكا باعث شناخته شدن آن در تمام بازارهای اصلی فولاد شده است. این گروه همچنین به دنبال بهبود جایگاهش در بازار‌های سریعا در حال رشد چین و هندوستان می‌باشد. سهام آرسلورمیتال در بازارهای معامله سهام پاریس، آمستردام، نیویورك، بروكسل، لوكزامبورگ و شهرهایی در اسپانیا چون بارسلونا، بیلبائو، مادرید و والنسیا، خرید و فروش می‌شوند. این گروه در سال 2008، معادل 9/124 میلیارد دلار درآمد با تولید 3/103 میلیون تن (معادل10 درصد از تولید فولاد جهان) فولاد خام داشته است.
به‌رغم تمام موفقیت‌های میتال، كاركنان شركتش او را پس از كشته شدن چند تن از كاركنانش در معدن، متهم به برده‌داری كردند. در دسامبر سال 2004، به خاطر انفجار معادن میتال در قزاقستان كه به خاطر اشتباه ردیاب رخ داده بود، 23 كارگر معدن جان خود را از دست دادند.
میتال پس از اینكه هندوستان در المپیك تابستانی 2000 تنها یك مدال برنز و در المپیك 2004 یك مدال نقره دریافت كرد، تصمیم گرفت شركت میتال چامپیون تراست را با 9 میلیون دلار و به منظور حمایت از 10 ورزشكار هندی با پتانسیل رشد خوب، راه‌اندازی كند. او در سال 2008 به دلیل اینكه هندوستان اولین مدال طلای خود را در المپیك كسب كرده بود، جایزه آبیندا بیندرا را دریافت كرد.





نوع مطلب : داستان زندگی میلیاردرها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چرا برخی تغییرات دچار شكست و بعضی دیگر موفق می‌شوند. مدل آدكار چارچوبی برای درك صحیح تغییر در سطح فردی است. كلمه آدكار (ADKAR) در واقع از هم پیوستن حروف اول پنج كلمه انگلیسی آگاهی (از نیاز به تغییر)، تمایل (برای حمایت و شركت در تغییر)، دانش (از نحوه انجام تغییر)، توانمندی (انجام مهارت‌ها و رفتارهای لازم برای تغییر)، مقاوم‌سازی (تغییر برای بقا و تداوم آن) به وجود آمده است.


اولین قدم برای ایجاد یك تغییر خلق، آگاهی كامل از نیاز به تغییر است. آگاهی اولین عنصر مدل آدكار است و زمانی به دست می‌آید كه هر فرد از طبیعت تغییر، دركی صحیح داشته باشد و از دلایل نیاز و ریسك‌های احتمالی مقاومت در مقابل تغییر نیز آگاه باشد.
برآورده‌سازی نیاز انسان‌ها برای اینكه جواب چراهای خود را بگیرند، امری ضروری در مدیریت تغییر است. با مشاهده اولین نشانه‌های تغییر، افراد برای یافتن جواب سوال‌های خود به تكاپو می‌افتند. با اعمال یك تغییر در محیط كار، كارمندان شروع به پرسیدن سوال‌هایی از دوستان، همكاران و سرپرستان بخش می‌كنند. سوال‌هایی از این دست كه چرا این تغییر لازم است؟ چرا الان باید این تغییر انجام شود؟ چه ایرادی در كاری كه در حال حاضر انجام می‌دهیم وجود دارد؟ چه اتفاقی می‌افتد اگر این تغییر انجام نشود؟
در تمامی 2005 موردكاوی صورت گرفته در بین 411 شركتی كه در حال اعمال تغییرات اساسی بودند، اولین دلیل اجتناب و مقاومت افراد در مقابل تغییر كمبود آگاهی از دلایل اعمال تغییر نشان داده شد. مدیران پروژه‌های تغییر می‌گویند كه مدیران نیز مانند كارمندان به دنبال یافتن دلایل تجاری برای اعمال تغییر هستند تا بتوانند تغییر را بهتر درك كرده و خود را در مسیر آن قرار دهند. وقتی از مدیران پروژه پرسیده شد كه چه پیام‌هایی از همه مهم‌ترند تا با كارمندان در میان گذاشته شوند، آنها پاسخ دادند: «انتقال پیام نیاز یك شركت به تغییر.»
با وجود این، برخی از مدیران بر این باورند كه توضیح تك تك دلایل پشت هر تغییر برای كارمندان الزامی نیست. آنها معتقدند كه كارمندان موظفند كه وظایف شغلی خود را تمام و كمال انجام داده و در صورت ایجاد تغییری در وظایف كار، تنها باید به انجام كار جدید خود بسنده كنند و پیگیر دلایل نشوند.
وقتی سازمانی كنترل شدید بر رفتارها و گزینه‌های خود دارد، این نقطه نظر در مورد تغییر، چندان مشكل‌ساز نخواهد بود. مثلا ماموران اورژانس‌های پزشكی یا ماموران آتش نشانی، پروتكل‌ها و سلسله مراتب خاصی برای خود دارند. وقتی نیاز به یك تغییر در نحوه برخورد با یك موقعیت اورژانسی ویژه دیده می‌شود، ماموران نجات به جای بحث و جدل تنها موظف هستند دستورات را اجرا كنند. این موضوع در مورد سربازانی كه در شرایطی بحرانی در حال انجام وظیفه هستند نیز صدق می‌كند. البته در شرایط ویژه كه زمان در آنها نقش مهمی دارد، استثنا‌هایی پیش می‌آید. در اغلب محیط‌‌های كاری كه كیفیت انجام كارها خوب و قابل تقدیر است، دیده می‌شود كه میزان كنترل سازمان بر روند كار روزانه كارمندان بسیار پایین بوده است. به طور مثال كارمندان كارخانه‌های تولیدی كه تكنیك شش‌سیگما را اجرا می‌كنند، خود در پیشبرد كیفیت كارشان مؤثرند. این كارمندان مالكیت محصولات كارخانه و راه‌های تولید آن را به عهده می‌گیرند و به نوعی مسوولیت نتایج كارهای خود را شخصا می‌پذیرند. در چنین شرایطی كنترل سیستم سازمان بر كارها و اعمال روزانه كارمندان بسیار ضعیف است و چنانچه دستور اعمال تغییر از بالا صادر شود، اینان افرادی هستند كه می‌پرسند «چرا».
میزان كنترل سازمان بر فعالیت‌های روزمره كارمندان با تجربه به مراتب كمتر است. در عصر اطلاعات، تعداد كارمندان تحصیل كرده و جابه‌جا شونده در شركت‌‌ها، بیش از گذشته شده است. چنانچه این كارمندان دلایل نیاز به تغییر را درك نكرده یا با آنها موافق نباشند، می‌توانند مانع نیرومند و دشواری برای ایجاد تغییر در سازمان به شمار آیند. برای آگاه‌سازی، تنها ارتباطات موثر و صحیح كافی نیست. عوامل دیگری نیز در افزایش درك افراد از نیاز به تغییر موثر هستند. یكی از این عوامل نظر فرد در مورد وضعیت فعلی است. نحوه برخورد و واكنش انسان‌ها در برابر پیام‌های آگاهی‌بخش و میزان مخالفت و مقاومتی كه از خود نشان می‌دهند كاملا مرتبط با احساس آنها از وضعیت فعلی‌شان است. آنها هرچقدر راحت‌تر و وابسته‌تر به وضعیت كنونی خود باشند، مقاومت بیشتری در مقابل تغییر بروز می‌دهند و برعكس. عامل بعدی برداشت فرد از مشكلات است، این عامل به شیوه شناخت هر فرد بستگی دارد كه چگونه اطلاعات جدید را در مقابل نقطه‌ نظرات فعلی خود قرار دهد. هریك از ما به هنگام پردازش اطلاعات یا برخورد با مشكلات، شیوه، سبك و زمان خاص خود را داریم. این امر بیانگر این حقیقت است كه برخی اوقات اطلاع‌‌رسانی وسیع یا ارتباطات تنگاتنگ هم نمی‌توانند آگاهی لازم برای اعمال تغییر را به وجود آورند.
دیگر عامل دخیل در آگاه‌سازی مؤثر، اعتبار فردی است كه نقش پیام‌رسان را در قضیه آگاه‌سازی ایفا می‌كند. این فرد در میزان مقبولیت و اعتبار اطلاعات برای گیرندگان پیام از اهمیت بالایی برخوردار است. وجود اطلاعات تحریف شده و نادرست نیز می‌تواند فرآیند آگاه‌سازی را مختل كند، چرا كه رواج شایعات به ایجاد شك و ابهام در میان كارمندان می‌انجامد. آخرین عامل تاثیرگذار بر فرآیند آگاه‌سازی، به نوع دلایل مطرح شده در مقابل تغییر مربوط می‌شود. اگر دلایل ذكر شده برای تغییر بحث‌برانگیز باشند، زمان مورد نیاز پروسه آگاه‌سازی طولانی‌تر خواهد شد و چه بسا در بعضی موارد، تعدادی باز هم دلایل نیاز به تغییر را معتبر نخواهند دانست.




نوع مطلب : داستان زندگی میلیاردرها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


وكش آمبانی، متولد 19 آوریل 1957 در جنوب هند، یكی از افراد ثروتمند و سرشناس هندی و در حال حاضر با ثروت 29 میلیارد دلار هفتمین فرد ثروتمند جهان و اولین فرد ثروتمند آسیا می‌باشد. او رییس و بزرگ‌ترین سهامدار ریلاینس اینداستریز (بزرگ‌ترین شركت خصوصی در هند) با 48 درصد سهام است.

همچنین شركت او جزو 500 شركت فورچون قرار دارد. موكش و برادر كوچك‌ترش آنیل پسران بنیانگذار پیشین ریلاینس اینداستریز (RIL)، دیروبای آمبانی هستند. موكش آمبانی، بزرگ‌ترین پالایشگاه نفت خام جهان را در جامناگار هند با ظرفیت 660 هزار بشكه در روز بنا كرده است.
آمبانی بزرگ‌ترین و پیچیده‌ترین ابتكار تكنولوژی اطلاعات و ارتباطات در جهان را در قالب ریلاینس اینفوكام لیمیتد برپا كرد. گرچه در حال حاضر این شركت در اختیار برادر موكش، آنیل است.
موكش آمبانی در مدرسه موریچكا در مومبای تحصیل می‌كرد و بسیار هم موفق بود. محیطی كه او در آن پرورش یافته بود به دلیل شغل پدرش، هیچ گاه از كسب و كار جدا نبوده است. پس از اتمام مدرسه او در دانشگاه مومبای به تحصیل مهندسی شیمی پرداخت و پس از آن برای تحصیل MBA به دانشگاه استنفورد رفت، اما پس از یك سال دانشگاه را رها كرد.
در سال 1981 موكش 24 ساله در شركت پدرش مشغول به كار شد و چندین كار ابتكاری برای شركت از جمله ادغام با شركت‌های مختلفی از جمله نساجی، پلی‌استر و صنایع پتروشیمی، انجام داد. آرزوی پدرش برای گسترش شركت در سطح جهانی چند سال بعد به حقیقت پیوست، یعنی زمانی كه موكش 60 برند جدید (تسهیلات ساخت‌و‌ساز در سطح جهانی كه همه دارای تكنولوژی‌های بسیار متنوعی بودند) ایجاد نمود. این كار منجر به افزایش سود آوری شركت و سپس افزایش تولید آن شد، به طوری كه ظرفیت تولید شركت ریلاینس از چند هزار تن به بالای 12 میلیون در سال رسید. پس از آن آمبانی، بزرگ‌ترین پالایشگاه نفت خام جهان را در هند تاسیس كرد كه ظرفیتی خارق‌العاده داشت. آمبانی سپس تصمیم گرفت یكی از بزرگ‌ترین شركت‌های مخابراتی در تاریخ هند را تاسیس كند (ریلاینس كامیونیكیشن لیمیتد). موكش این شركت را به همراه برادرش آنیل بنا كرد، اما بعدا این دو برادر دو راه جداگانه را با سهم یكسان از درآمد دنبال كردند. اگر این دو از هم جدا نمی‌شدند، احتمالا ثروت خالص آمبانی به 85 میلیارد دلار می‌رسید. به علاوه اخیرا تحت رهبری او ریلاینس ریتیل زنجیره فروشگاه‌های جدیدی را راه‌اندازی كرده است. موكش آمبانی در سال 2007، 150 میلیون دلار از دارایی‌اش را به همسرش بخشید.
موكش آمبانی اخیرا خانه‌ای به ارزش 2 میلیارد دلار آمریكا در مومبای ساخته است كه گران‌ترین خانه جهان است. موكش آمبانی دستاوردها و افتخارات زیادی را در سطوح ملی و جهانی به دست آورده است. از جمله این دستاوردها می‌توان به عنوان چهل‌و‌پنجمین رهبر مورد احترام جهان از میان 4 مدیر اجرایی ارشد هندی از سوی فایننشیال‌تایمز در سال 2004، جایزه جهانی ارتباطات در سال 2004را با عنوان تاثیرگذارترین فرد در زمینه مخابرات و جایزه رهبری مجمع آسیا، عنوان رهبر سال ET business در سال 2006 اشاره كرد.
درباره شركت ریلاینس اینداستریز
ریلاینس اینداستریز مجموعه گسترده‌ای از محصولات شامل نفت خام، گاز طبیعی، پتروشیمی، فروشگاه‌های زنجیره‌ای، پلیمر، پلی‌استر، مواد شیمیایی و محصولات نساجی را ارائه می‌كند. این شركت با درآمد حاصل از فروش 9/35 میلیارد دلار و سود 85/4 میلیارد دلار برای سال مالی منتهی به مارس 2008، یكی از شركت‌های خصوصی هندوستان است كه در جایگاه دویست و ششم
500 شركت جهانی فورچون قرار گرفته بود. این شركت در سال 1966 توسط كارخانه‌دار هندی، دیروبای آمبانی تاسیس شد. آمبانی یك پیشگام در زمینه ابزار‌های مالی مثل سهام قرضه كاملا قابل تبدیل به بازارهای سهام هندوستان بوده است. آمبانی یكی از نخستین كارآفرینانی بوده كه سرمایه‌گذاران خرد را به بازار سهام كشانده است. منتقدان بر این اعتقادند كه صعود ریلاینس اینداستریز به بالاترین جایگاه از لحاظ جمع‌آوری سرمایه بازار به میزان زیادی به جهت توانایی دیروبای در ماهرانه به كار بردن اهرم‌های اقتصادی به نفع خودش می‌باشد. گرچه فعالیت‌های نفتی شركت هسته اصلی كسب و كارش را شكل داده است، فعالیت‌هایش را در سال‌های اخیر بسیار متنوع شده است.
بعد از جدایی بین دو پسر موسس شركت، موكش و آنیل، این گروه در سال 2006 بین آن دو تقسیم شد. در سپتامبر سال 2008 شركت ریلاینس اینداستریز تنها بنگاه هندی‌ای بود كه در لیست «100 شركت با بیشترین احترام در جهان» در لیست فوربیز قرار گرفت.





نوع مطلب : داستان زندگی میلیاردرها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


كارل آلبرشت، ثروتمندترین فرد آلمان و ششمین فرد ثروتمند جهان، با ثروت 5/21 میلیارد دلار، صاحب سوپرماركت زنجیره‌ای «آلدی سود» با كالاهای ارزان قیمت است. این فروشگاه زنجیره‌ای به خوبی توانست ركود اقتصادی اخیر دنیا را پشت سر بگذارد.


كارل هانس آلبرشت، متولد 20 فوریه سال 1920، كارآفرین آلمانی است كه به همراه برادرش تئو آلبرشت فروشگاه زنجیره‌ای آلدی را تاسیس كرده است. كارل و تئو آلبرشت در شرایط متوسطی در اسن بزرگ شدند. پدرشان ابتدا به عنوان یك كارگر معدن و سپس به عنوان دستیار نانوایی مشغول به كار شد. مادرشان صاحب یك خواروبارفروشی كوچك، در محله كارگران «شانه بِك» بود. تئو نزد مادرش به شاگردی پرداخت درحالی كه كارل در یك مغازه پخت غذاهای آماده مشغول به كار شد. كارل همچنین طی جنگ جهانی دوم در ارتش آلمان مشغول به خدمت شد. پس از پایان جنگ جهانی دوم در سال 1946، این دو برادر كسب و كار مادرشان را به دست گرفتند. تا سال 1950 برادران آلبرشت، 13 مغازه در «روهر والی» داشتند. این دو برادر ایده‌ای داشتند كه در آن زمان بسیار جدید بود. آنها حداكثر میزانی را كه به طور قانونی می‌توانستند از قیمت كالا قبل از فروش كم كنند (یعنی 3 درصد) به عنوان تخفیف در نظر می‌گرفتند. این در حالی بود كه پیشگامان بازار آن دوره كه اغلب نیز با هم همكاری داشتند، مشتریان را برای دریافت تخفیف ملزم به جمع‌آوری برچسب‌های تخفیف می‌كردند تا پس از جمع‌آوری و ارسال آنها بتوانند مقداری از پولشان را پس بگیرند. برادران آلبرشت همچنین كالاهایی را كه خوب به فروش نمی‌رفتند از لیست فروشگاهشان حذف می‌كردند. به علاوه آنها با عدم انجام تبلیغات و تا جای ممكن كوچك نگه داشتن اندازه فروشگاه‌هایشان، هزینه‌ها را كاهش می‌دادند.
زمانی كه دو برادر در سال 1960 شركت را به دو بخش تقسیم كردند همه فكر می‌كردند كه آنها ورشكست خواهند شد، در حالی‌كه در همان زمان آنها مالك 300 فروشگاه و درآمد سالانه 90 میلیون ( به پول رایج آلمان در آن زمان) بودند. كارهای فروشگاه آلدی بین دو برادر تقسیم شد، به این شكل كه كارل كنترل بخش سودآورتر آلدی «سود» (جنوب) و برادرش تئو كنترل آلدی «نورد» (شمال) را به عهده گرفتند. با اینكه هر دوی این گروه‌ها از سال 1966 از لحاظ قانونی و مالی كاملا جدا شده‌اند، همواره روابط‌شان را روابطی دوستانه نامیده‌اند. آنها در سال 1962 برای اولین بار برند فروشگاه آلدی (Albrecht-Discount) را معرفی كردند. گروه آلدی شمال در حال حاضر شامل 35 شعبه مستقل منطقه‌ای با حدود 2500 فروشگاه و گروه آلدی جنوب شامل 31 كمپانی با 1600 فروشگاه می‌باشند. آلدی شمال مختص بازارهایی چون بازار بلژیك، هلند، لوكزامبورگ، فرانسه، اسپانیا، پرتغال و دانمارك است. آلدی جنوب هم بازار‌های ایالات متحده آمریكا،‌ استرالیا، بریتانیا، ایرلند، سوییس، اسلوونی و غیره را پوشش می‌دهد. در آغاز فروشگاه‌های آلدی به خاطر ارزان بودن كالاهایشان مورد تمسخر قرار می‌گرفتند و مردم گمان می‌كردند كه این قیمت ارزان به دلیل كیفیت پایین كالاها بوده و مشتریانشان افراد فقیری هستند كه نمی‌توانند از فروشگاه‌های دیگری خرید كنند، اما به هر حال با اینكه ارزش این فروشگاه توسط بسیاری از افراد زیر سوال می‌رفت، هیچ‌گاه از سودآوری‌اش كاسته نشد. در واقع به تدریج بسیاری از مصرف‌كنندگان آلمانی دریافتند كه آلدی و محصولاتش مستحق نیستند كه این چنین بی‌ارزش در نظر گرفته شوند، چون متوجه شدند كه این قیمت‌های پایین از نظر اقتصادی نیز قابل توجیه است. این تغییر در ادراكات جامعه با به بازار فرستادن كتاب‌های آشپزی‌ای كه فقط از مواد اولیه آلدی استفاده می‌كردند، تسریع و در نهایت منجر به ظهور گروهی از طرفداران آلدی در آلمان شد. از آنجا كه كارل همیشه از مطرح شدن زندگی شخصی‌اش در جامعه اجتناب كرده، اطلاعات كمی‌ درباره او وجود دارد. او متاهل است و به گفته مجله forbes دو فرزند دارد كه هیچ كدامشان در آلدی كار نمی‌كنند. در حال حاضر برادران آلبرشت هر دو در اسن آلمان زندگی می‌كنند. كارل یكی از طرفداران گلف است و گاهی اوقات در زمین گلف خود كه در سال 1976 آن را ساخته، گلف‌بازی می‌كند. او همچنین گل‌های اركیده پرورش می‌دهد. شایعاتی وجود دارد در مورد اینكه او كلكسیونر دستگاه‌های تایپ قدیمی‌ و عتیقه نیز می‌باشد. كارل آلبرشت در سال 1994 خودش را از فعالیت‌های روزانه آلدی سود كنار كشیده و تنها به عنوان رییس هیات مدیره شركت به فعالیت پرداخت. او در آغاز سال 2002 از این مقام هم كناره‌گیری و به این شكل تمام كنترل شركت را واگذار كرد. در حال حاضر هیچ كدام از این دو برادر دیگر این فروشگاه را اداره نمی‌كنند. هم‌اكنون فروشگاه‌های آلدی در حدود 60 كشور دنیا شعبه دارند.




نوع مطلب : داستان زندگی میلیاردرها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جمعه 16 دی 1390 :: نویسنده : وحید شیرزاد


اینگواركمپارد را طرح‌های ساده مبلمان میلیاردر كرد

در بسیاری از نقاط دنیا،‌ زمانی كه افراد برای خرید مبلمان به فروشگاه می‌روند اصلا به اینكه چه كسی صاحب فروشگاه است فكر نمی‌كنند و بیشتر به دنبال مبلمانی با قیمت مناسب هستند و بنابراین نام اینگوار كمپارد اغلب چیزی را به یادشان نمی‌آورد.


كمپارد موسس شركت IKEA است. IKEA یكی از بزرگترین زنجیره فروشگاه‌های مبلمان خانه بوده كه در سرتاسر دنیا شعبه دارد و هنوز هم فروشگاه‌هایش در حال اضافه شدن هستند. در حال حاضر، اینگوار كمپارد با ثروت 22 میلیارد دلاری اش پنجمین فرد ثرتمند جهان به شمار می‌رود. اینگوار فئودور كمپارد در 30 مارس سال 1926 در لیونگبای سوئد متولد شد. شم تجاری‌ او حتی زمانی كه یك پسر جوان بود، كاملا مشهود بود. او با دوچرخه‌اش دور محله می‌گشت و به پسرهای همسایه چوب كبریت می‌فروخت. او قبل از یادگیری دستور زبان پایه، اصول عرضه و تقاضا را آموخته بود. اینگوار كوچك دریافته بود كه اگر كبریت‌ها را به شكل دسته‌ای بخرد، كه بسیار ارزان‌تر می‌شد و آنها را به شكل دانه‌ای بفروشد سود خیلی زیادی به دست خواهد آورد. از آنجایی كه او كالاهایش را با قیمت ارزان می‌فروخت، غالبا همگی زود فروش رفته و او می‌توانست با سود فروشش وارد حوزه دیگری شود. او كارش را به فروش ماهی، اجناس تزئینی درخت كریسمس، دانه و كمی‌بعدتر به فروش خودكار و مداد در مدرسه گسترش داد. كمپارد با وجود اینكه همواره به كار فروشندگی مشغول بود، در مدرسه دانش‌آموز عالی ای بود. پدرش كه بی‌نهایت به تعهد اینگوار به تحصیل افتخار می‌كرد، در زمان 17 سالگی اینگوار به او پاداش نقدی خوبی داد. او از این پول برای راه‌اندازی فروشگاه كوچك مبلمانش استفاده كرد كه نامش IKEA بود. IKEA با حروف اول نامش (Ingvar Kampard)، نام مزرعه خانوادگی‌ای كه در آن بزرگ شده بود (Elmtaryd) و روستای نزدیك محل سكونتش (Agunnaryd) ساخته شده است. كمپارد از بیماری دیسلكسیا رنج می‌برد و در به خاطر سپردن نام‌های طولانی مشكل داشت. به همین دلیل او این اسم را انتخاب كرد كه آوایش هم سوئدی به نظر می‌آمد.
IKEA به زودی كارش را گسترش داد و تبدیل به نامی‌جهانی شد. این شركت، مبلمان با كیفیت را با قیمتی ارائه می‌دهد كه اكثر مردم توانایی پرداختش را دارند.
در حال حاضر IKEA به خاطر طراحی‌های نوآورانه و با مدل‌های خاصش در جهان شناخته شده است. تقریبا تمام محصولات IKEA به شكلی طراحی شده‌اند كه قابل مونتاژ هستند و به شكل كم جا بسته‌بندی می‌شوند. این كار باعث كاهش هزینه و خسارات حمل و نقل و كارآیی بیشتر ظرفیت انبار فروشگاه می‌شود. همچنین اگر مشتریان بخواهند خودشان مبلمانشان را به خانه ببرند به جای تحویل توسط شركت، این كار برایشان ساده‌تر خواهد بود، البته دلیل اصلی برای این امر، فشار رقابتی از سوی رقبای IKEA روی تامین‌كنندگانش بود. آنها IKEA را بایكوت كرده بودند و این باعث شد IKEA خودش تمام كارها را انجام دهد.
نیروی محركه موفقیت IKEA همواره دیدگاه كمپارد بوده است. IKEA طراحانی را استخدام می‌كند كه در طول سالیان جوایز زیادی دریافت كرده‌اند. كمپارد بر این باور است كه موجودیت كمپانی‌اش نه تنها برای بهتر كردن زندگی مردم، بلكه برای بهتر كردن خود مردم می‌باشد. طراحی سلف‌سرویس فروشگاه‌ها و مونتاژ ساده مبلمانشان علاوه بر اینكه باعث كاهش هزینه‌ها می‌شود، می‌تواند فرصتی برای افزایش اعتماد به نفس مشتریان شود. این دیدگاه در تبلیغات و كاتالوگ‌های آنها هم مشاهده می‌شود. كمپارد كه می‌بایست در سال 1986 بازنشسته شود هنوز به طور خستگی‌ناپذیری روی بهبود برند شركتش كار می‌كند. 3 پسر او هم همگی در همین شركت كار می‌كنند. هم‌اكنون فروشگاه‌های IKEA نه‌هزار و پانصد نوع كالا و مبلمان را در 36 كشور جهان و با قیمت‌های مناسب به فروش می‌رسانند. كاتالوگ‌های این شركت به 27 زبان دنیا چاپ می‌شوند. كمپارد كه از سال 1976 در سوئیس زندگی می‌كند، ماشینش هنوز یك ولووی 15 ساله است. او تنها با كلاس اقتصادی پروازهای هوایی سفر كرده، در رستوران‌های ارزان‌قیمت غذا خورده و كارمندان IKEA را نیز تشویق می‌كند كه برای نوشتن از هر دو روی برگه كاغذ استفاده كنند. او همچنین كادوها و كارت‌های كریسمس را در فروش بعد از كریسمس می‌خرد تا ارزان‌تر باشند. به علاوه او خانه خودش را هم اغلب با محصولات IKEA مبله می‌كند. كمپارد از یك سو به خاطر صرفه‌جو بودنش شهرت داشته و از سوی دیگر در IKEA سنت دیرپایی بنا كرده كه در فعالیت‌های بشردوستانه و توسعه جامعه مشاركت داشته باشد، به این شكل كه تمام فروشگاه‌هایش را به حمایت از جنبش‌های خیرخواهانه محلی تشویق می‌كند. این شركت همچنین یكی از حامیان یونیسف و دیگر مراكز خیریه در سطح بین‌المللی می‌باشد.





نوع مطلب : داستان زندگی میلیاردرها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


داستان زندگی 20 نوآور و كارآفرین برتر كسب‌وكار در قرن اخیر

موفقیت و ثروت، به ندرت با پیروی از قواعد مرسوم و خطر نكردن به دست می‌آید. برعكس، بزرگ‌ترین موفقیت‌ها نصیب كسانی شده است كه حاضر بودند بیرون از مرزبندی‌ها حركت كنند و شیوه‌های اجرای بازی را تغییر دهند. در اینجا بیست نفر از نوآوران كسب‌وكار از گذشته و حال معرفی می‌شوند كه داستان‌های زندگی‌شان از جهات بسیاری متفاوت است، اما همگی به یك حقیقت واحد اشاره دارند «اینكه ابتكار عمل، خلاقیت و جسارت، بسیار مهم‌تر از پیروی از قواعد هستند» (اگر چه احتمال دارد هر از گاهی خود را در مسیر خلاف قانون بیابید


1) جك ولش
نشریه فورچون در سال 1999 وی را «مدیر قرن» نامید. عمده شهرت خود را مدیون بازسازی و سازمان‌دهی شركت جنرال الكتریك است كه سطوح مدیریتی را از 29 سطح به 6 سطح كاهش داده، برخی حوزه‌های كسب‌وكار را تعطیل كرده و ‌درصد زیادی از زیردستان خویش را اخراج نمود. به‌رغم تاكتیك‌های قوی و بی‌پروای وی (به خاطر اخراج تعداد زیادی از كاركنان شركت، به او «جك نوترونی» مشابه با بمب نوترونی لقب داده بودند)، توانست ارزش جنرال الكتریك را از 12‌میلیارد دلار به 280‌میلیارد دلار رساند كه بزرگ‌ترین افزایش ارزش در هر شركتی در زمان هر مدیرعاملی بوده است.
2) استیو جابز
از بنیان‌گذاران شركت اپل و رییس پیكسار كه به عنوان یاغی و هنرمند و به همان اندازه مدیر تجاری، توانست یك سر و گردن بالاتر از سیلیكون ولی قرار گیرد. مجله فورچون او را «مرشد فرهنگی جهانی» نامید كه مسوول تغییر شیوه‌ كار و اجرای موسیقی در جهان بوده است. با این‌حال او را به خاطر كارهایی از این قبیل هدف انتقاد قرار داده‌اند: گرایشات برتری‌جویانه، اعتبار زیردستان را برای خود خرج كردن، مدیریت خرد كسب‌وكار، ‌اخراج كاركنان از روی خشم و هر تعداد خلاف‌های اندك مثل پارك كردن مرسدس بنز خود در مكان مخصوص معلولان. ارزش خالص دارایی وی بیش از 20‌میلیارد دلار برآورد می‌شود.
3) سر ریچارد برانسون
ریچارد برانسون در سال 1972 و در سن 22 سالگی، نخستین فروشگاه صفحه موسیقی خویش به نام ویرجین را در لندن افتتاح كرد و نخستین قراردادش را با مایك الدفیلد برای صفحات موسیقی ویرجین امضا كرد. سال بعد یكی از صفحات موسیقی الدفیلد روانه بازار شد و در تعداد میلیونی به فروش رفت كه متنی كلاسیك از موسیقی آزمایشی الكترونیكی شد. پنج سال بعد، برانسون قراردادی با یك گروه موسیقی راك امضا كرد كه سایر موسسات آنها را رد كرده بودند. برانسون علاوه‌بر فروشگاه‌های صفحه موسیقی و‌ شركت هواپیمایی، به خاطر تلاش‌های ركوردگذار جهانی مشهور است و به اندازه سلطان تجاری بودن به خاطر بی‌باك بودنش مورد احترام است. او كه شخصیت پرجذبه و قابلی پیدا كرده است در تعدادی از پرطرفدارترین نمایش‌های تلویزیونی ظاهر می‌شود. او یك سفینه فضایی نیز دارد. حداقل این كه برانسون ثابت كرده است یك نفر می‌تواند در عین حال كه یكی از ثروتمندترین و موفق‌ترین مردم جهان است، گرم و دوست‌داشتنی نیز باشد.
4) سام والتون
سام والتون در سطرهای پایانی كتاب خود با عنوان «ساخت آمریكا» نوشت مهم‌ترین قانون در تجارت،‌ شكستن همه قوانین است. او همچنین گفته است، «من همیشه به خودم، به خاطر زیرپاگذاشتن قوانین كسان دیگر، افتخار می‌كردم و همیشه طرفدار انسان‌های سركش و تك‌رویی بودم كه قواعد من را به چالش می‌كشیدند.» رویكرد نوآورانه و جسارت‌آمیز وی به كسب‌وكار، تاسیس فروشگاه‌های زنجیره‌ای جهانی وال مارت بود كه در سال 2002 توانست جای شركت نفتی اگزان را به عنوان بزرگ‌ترین شركت جهان بگیرد.
5) بیل گیتس
این را دیگر همه می‌دانند كه ثروتمندترین مرد جهان كسی است كه از دانشگاه اخراج شد. بیل گیتس به جای اتمام تحصیلات در دانشگاه معتبر‌هاروارد، تصمیم گرفت به یك فعالیت پرریسك اشتغال ورزد و تمام وقت خویش را به كسب‌وكار كوچكی به نام «مایكرو سافت» اختصاص داد كه با كمك هم‌كلاسی خود پل آلن تاسیس كردند. گیتس كه از رویه‌های موجود منبع دسترسی باز توسعه نرم‌افزار رضایت نداشت، تصمیم به پولی كردن سیستم گرفت و درخواست اخلاقی برای منبع بسته كرد. او با تغییر قواعد توسعه نرم‌افزار،‌صنعت نرم‌افزار را به نحوی كه امروزه می‌شناسیم تثبیت نمود.
6) دونالد ترامپ
میلیاردر خودساخته، سلطان املاك و مستغلات و به عنوان كسی كه قواعد را به وجود می‌آورد شناخته می‌شود. در بین قواعد ترامپ برای موفقیت، این واژه‌ها را پیدا نخواهید كرد: شرم، بخشندگی، هم‌دردی یا مهربانی. دونالد ترامپ، رییس اصالتا قلدر ضعیف‌كُش، یك نماد فرهنگی و یكی از مشهورترین مردان جهان است. از مقایسه عكس‌های تبلیغاتی وی در سال‌های اولیه شهرت یافتن وی با تسلط اخیر وی در صحنه جهانی، روشن می‌شود كه ترامپ چهره مشخصا رذیلانه‌ای پیدا كرده است. در حالی كه هیچ كس رهبری ترامپ را در كسب‌وكار زیرسوال نمی‌برد، شهرت وی، اگر نه ثروت وی، بیش از آنكه ناشی از معاملات تجاری خاص یا تصمیمات حرفه‌ای باشد به خاطر تصویر «رییس پست فطرت» و زندگی شخصی پرسرو صدای وی بوده است.
7)‌ هنری فورد
پدر خودروهای امروزی،‌ بنیانگذار شركت خودروسازی فورد‌ و مخترع خط مونتاژ متحرك خودرو، رهبر تجاری كاملا غیرمتعارفی بود. هنری فورد با پافشاری بر تولید انبوه خودروهای ارزان برای یك بازار گسترده، زمانه خویش و نیز سرمایه‌گذاران را به چالش كشاند. او دستمزدی بسیار بیشتر از آنچه مرسوم بود به كاركنان شركت پرداخت كه این كار را «مشوق دستمزد» نامید و بدین وسیله توانست نیروی كار قوی را جذب و نگه دارد. فورد از «سرمایه‌داری رفاهی» حمایت می‌كرد و علاقه غیرمعمولی به وضعیت زندگی كاركنان نشان داد و آنها را ملزم به زندگی طبق قوانین تعیین شده در «واحد جامعه‌شناختی» خود می‌كرد، به طوری كه چگونگی گذراندن ساعات فراغت آنها را مشخص و محدود می‌ساخت. ریسك‌های وی نتیجه داد و شركت فورد به ترسیم چشم‌انداز مدرن شهری كمك كرد.
8) ری كراك
ری كراك نخستین رستوران مك دونالد را باز نكرد. او صرفا یك شركت كوچك خانوادگی را به حق امتیاز جهانی چند‌میلیارد دلاری تبدیل نمود. استعداد كراك مثل هنری فورد و قبل از او این بود كه راهی پیدا كرد تا كالاهای با كیفیت را به یك بازار انبوه وارد كند. او با معرفی خط مشی‌های اكید برای چگونگی تولید و فروش اقلام غذایی، انقلابی در صنعت رستوران به وجود آورد. او فروش همبرگر را به یك علم تبدیل كرد و حتی صاحبان حق امتیاز خود را مجبور به گذراندن لیسانس همبرگرشناسی در موسسه آموزشی مك دونالد كرد. اما ‌كراك بر خلاف فورد، به خاطر پرداخت دستمزد تا حد امكان اندك به كاركنانش مورد انتقاد واقع شد و متهم گردید كه سعی در دور زدن قوانین حداقل دستمزد را داشت.
9) لی كا شینگ
ماجرای لی كا شینگ، ماجرای آمریكایی واقعی است: سخت‌كوشی، ‌عزم استوار و انتخاب‌های هوشمندانه كه او را از فقر خارج ساخت و به محیط زیست اهمیت می‌دهد. تنها تفاوت این است كه شینگ از چین است. ثروتمندترین مرد در هنگ كنگ، مجله فوربس ارزش خالص دارایی‌های شینگ را 5/26‌میلیارد دلار گزارش كرده است. برای مردی كه دیپلم دبیرستان ندارد چنین ثروتی بد نیست. او هنوز به گذشته معمولی خویش وفادار مانده است (خانواده‌اش هنگامی كه ژاپن چین را اشغال كرد از كشور فرار كردند) و ترجیح نمی‌دهد ثروت خویش را به رخ بكشد. او به آرامی و مطبوع سخن می‌گوید و از كفش و ساعت ارزان قیمت استفاده می‌كند. در عین حال نظم و انضباط وی و جهت‌گیری روشن در كسب‌وكار باعث شده كه لقب سوپرمن به وی بدهند. با اینكه تركیبی منحصربه‌فرد از شرق و غرب جهان است كاملا به هیچ قالبی در نمی‌آید.
10) روپرت مورداك
سلطان رسانه‌های خبری و یكی از قدرتمندترین مردان جهان با مالكیت شركت‌های بسیاری از قبیل نیوز كورپرویشن، فاكس نیوز و نیویورك پست،‌ روپرت مورداك 109‌مین مرد ثروتمند جهان است و مقام اعظم در رتبه كاتولیكی سنت گریگوری كبیر (لقبی كه پاپ جان پل دوم به این استرالیایی – آمریكایی اعطا كرد هر چند كه مورداك پروتستان است) وی به خاطر قدرت بسیار زیادی كه در رسانه‌ها كسب كرده و استفاده غیراخلاقی از اموال خود در مسیر دیدگاه‌های سیاسی دست راستی خویش، مورد انتقاد وسیعی واقع شده است. او در سراسر فعالیت كارآفرینی خویش، منافع رسانه‌ای و سیاسی خویش را با ترسیم دقیق یك خط متوازن ساخته است، اما همیشه بدون حادثه نبوده است.
11) كری پاكر
وقتی كه در سال 2005 كری پاكر از دنیا رفت ثروتمندترین مرد در استرالیا و سهام‌دار اصلی شركت نشر و پخش بود. وقتی پدر وی فرانك پاكر، سلطان رسانه از دنیا رفت،‌ كری امپراتوری خانوادگی را به ارث برد كه اگر به خاطر اختلاف خانوادگی نبود به برادر بزرگ‌ترش كلاید می‌رسید كه با عزیمت او به آمریكا اختلاف خاتمه یافت. كری پاكر كه رقیب قسم‌خورده غول رسانه‌ای روپرت مورداك بود اغلب با اتهامات مختلف روبه‌رو می‌شد تا جایی كه متهم به فرار مالیاتی،‌ جنایت سازمان یافته و قاچاق مواد مخدر شد، اگر چه پاكر سرانجام از تمام اتهامات تبرئه شد هنوز در استرالیا به عنوان كسی كه در جنایات سازمان یافته نقش داشته است به یاد آورده می‌شود.
12) آندرو كارنگی
مهاجر فقیر اسكاتلندی كه با تشخیص نیاز به تغییر، توانست به ثروتمندترین مرد در آمریكا تبدیل شود. او خود را با بازارهای در حال توسعه تطبیق داد، سرمایه‌گذاری سنگینی در فناوری‌های نو كرد و هراسی نداشت كه توصیه‌های خویش را زیر سوال ببرد.
در سن 33 سالگی، بیمناك از این‌كه عمر خود را وقف ثروت‌اندوزی كردن، راحتی و آسایش را از وی سلب كرده است، نامه‌ای به خودش نوشت و توصیه نمود كه دنیای كسب‌وكار را در عرض دو سال برای همیشه ترك كند. نیازی به گفتن نیست كه او به این توصیه عمل نكرد. این تنها باری نبود كه حرف و عملش با هم همخوانی نداشت. برای مثال، كارنگی در توجه صریح به برابرطلبی سیاسی و حقوق كارگران در تشكیل اتحادیه نظیر نداشت؛ اما او تاكتیك‌های ضد اتحادیه‌ای هنری فریك را تایید كرد كه منجر به مرگ تعداد نامعلومی در جنگ هوم‌ستید شد. كارنگی تلاش كرد به این شعار خود كه «انسانی كه ثروتمند می‌میرد بدنام شده می‌میرد»، عمل كند: او در زمان مرگش،‌ 350‌میلیون دلار عمدتا برای ایجاد كتابخانه‌های عمومی و پشتیبانی از نهادهای علمی
اهدا كرد.
13) بوریس برزویسكی
نسبت به اكثر بخش‌های جهان،‌ فساد بخش شناخته‌شده‌ای از تجارت و سیاست در روسیه است، البته تجار و سیاستمداران معمولا از اشاره به جنبه شرارت‌بار جاه‌طلبی‌های خود خودداری می‌ورزند، اما ‌بوریس برزویسكی یك استثنا است. در حالی كه این میلیاردر همه اتهامات در رابطه با ارتباطات خود با فعالیت‌های جنایی را رد می‌كند، او علنا تهدید كرده است جای ولادیمیر پوتین را «با زور» می‌گیرد. برزوسكی كمك كرد تا پوتین به قدرت برسد و اكنون او را متهم به جنایت می‌كند.
تعجبی ندارد كه برزویسكی هدف عملیات ترور قرار گیرد. او عضو برجسته آكادمی علوم روسیه بود. قبل از این‌كه از خرید و فروش خودرو به ثروت هنگفتی دست یابد كتاب‌ها و مقالات بیشماری درباره ریاضیات كاربردی منتشر ساخت. او در حال حاضر به نام پلاتون النین و با پناهندگی سیاسی در لندن زندگی می‌كند.
14) اركادی كوهلمان
او خود را «از نوع بچه بدهای» تشكیلات بانكداری می‌نامد. اركادی كوهلمان كه بنیانگذار و رییس اجرایی ای ان جی دایركت یكی از بانك‌های با رشد بالا در آمریكا است می‌گوید او حتی بانك‌ها را دوست ندارد و از كارت‌های اعتباری متنفر است. كوهلمان جدای از «انرژی‌بخشی» به صنعت بانكداری،‌ یك شورشی با ذهن قوی است كه بانك خود را بدون دستگاه‌های خودپرداز یا شعبات رنگ و وارنگ اداره می‌كند. همه معاملات به صورت الكترونیكی بدون نیاز به حداقل سپرده یا كارمزد از مشتری انجام می‌شوند. كوهلمان می‌گوید كه وی برخلاف اكثر مدیران مالی قصد دارد به مردم كمك نماید تا پول‌شان را پس‌انداز كنند نه این‌كه خرج كنند. او می‌خواهد پس‌اندازكردن پول را «مطلوب سازد.»
15) میكائیل دل
میكائیل دل یكی از مهم‌ترین نوآوران صنعت رایانه شناخته می‌شود كه با كاهش واسطه و فروش مستقیم رایانه شخصی به مصرف‌كننده، به مصرف‌كنندگان اجازه داد تا با تلفن یا نامه، دستگاه‌ها و تجهیزات را سفارش دهند. او كه از دانشگاه اخراج شد یكی از سه تولیدكننده اصلی رایانه شخصی و یكی از مردان ثروتمند جهان است. (اگر ارزش ویژه دارایی‌های وی را مقایسه كنید به نظر می‌آید كه دل می‌تواند 6 تا 7 دونالد ترامپ را بخرد.) برخی از رقبای دل، به مدل تجاری منحصربه‌فرد وی طمع كردند، اما بدون اینكه موفقیتی به‌دست آورند. او القابی مثل «مرد سال» را از مجله PC، «مدیر عالی در كسب‌وكار آمریكا» از نشریه Worth و «كارآفرین سال» از مجله Inc دریافت كرده است. تارنمای دل كام، یكی از بزرگ‌ترین سایت‌های تجارت الكترونیكی مصرفی در فضای مجازی است.
16) رومن آبراموویچ
برخی زمان‌ها او را «الیگارشی آرام» می‌نامند، پانزدهمین مرد ثروتمند جهان همیشه چشم خود را روی روابط پنهانی بسته است. رومن آبراموویچ كه وزنه‌ای در صنعت نفت روسیه و مالك باشگاه فوتبال چلسی است با تصمیمات تجاری متهورانه و اغلب حیرت انگیز خود جهان را تحت‌تاثیر قرار داده است. با وجود اتهامات وارده به وی كه ثروتش را از راه بدبخت كردن دیگران به دست آورده است، مجله اكسپرت، آبراموویچ را مرد سال روسیه معرفی كرد و جایزه مرتبه افتخار را به خاطر كارهای نیكوكارانه برای توسعه منطقه چوكتكا دریافت كرد كه نماینده و فرماندار آن منطقه نیز هست. آبراموویچ قبل از رسیدن به چهل سالگی معاملات تجاری چند میلیارد دلاری انجام می‌داد. او تایید كرده است كه میلیاردها دلار بابت زد و بندهای سیاسی پرداخته است.
17) جف بزوس
آمازون كام، یكی از پیشتازان تجارت الكترونیكی است كه ابتدا برای كتاب استفاده می‌شد. اینك یكی از پیشتازان در توسعه وب شده است كه چگونگی خرید و فروش هر چیزی از فیلم و موسیقی و لوازم آرایش و وسایل منزل را تغییر داده است. آمازون با اكتشاف و كاربرد فناوری‌هایی از قبیل آمازون كیندل و آمازون مكانیكال ترك، چگونگی مطالعه كتاب و تعامل مصرف‌كنندگان با رهبران بازار را تغییر داده است. جف بزوس، مردی كه در پشت این پدیده است می‌گوید بیشتر موفقیت خود را مدیون شانس و اقبال و كشف شهودی بوده است. بزوس همیشه یك چشم به مشتری داشته است و ریسك‌های زیادی را پذیرفته كه برخی اوقات به نفع آمازون نبوده است. با این حال او موفق به هدایت آمازون از میان بحران دات كام در دهه 1990 شد كه توانست یكی از معدود ستون‌های بادوام وب شود. بر خلاف مدیران سایر سایت‌های پیشتاز وب مثل eBay، یاهو و گوگل، جف بزوس پست اجرایی خود را از آغاز یعنی زمانی كه فقط كتاب می‌فروخت، حفظ كرده است.
18) سرگئی برین و لری پیج
این دو با هم دوره دكترا را در استنفورد دنبال می‌كردند كه موتور جست‌وجوی گوگل را توسعه دادند و شركت سهامی گوگل را تاسیس نمودند و دو مرد ثروتمند جهان شدند. در سال 2007 در كنار اریك اشمیت، كسی را كه استخدام كردند تا به آنها در مدیریت گوگل كمك كند طبق فهرست جهانی مجله PC مهم‌ترین افراد در وب هستند. آنها سرمایه‌گذاران شركت تسلا موتورز شده‌اند كه قصد تولید خودروهای پیشرفته الكترونیكی را دارد. آنها یك بوئینگ 767 نیز خریده‌اند كه به یك هواپیمای مدیریتی بسیار بزرگ مبله شده لوكس تبدیل شده است. آنها هنوز به طور رسمی در دوره مرخصی از تحصیل دكترای خود در استنفورد به‌سر می‌برند.
19) اینگوار كامپارد و خانواده
بسیاری از میلیون‌ها نفری كه از صدها فروشگاه IKEA در سطح جهان خرید می‌كنند نمی‌دانند كه دو حرف اول این فروشگاه زنجیره‌ای اثاثیه منزل از حروف نخست اسامی «اینگوار» و «كامپارد» گرفته شده است. (دو حرف آخر نیز از مزرعه الماتارید و دهكده آگونارید كه او به دنیا آمده بود، گرفته شده است) یكی از نوآوری‌های اساسی در پشت موفقیت IKEA شیوه كامپارد در یافتن راه‌هایی برای كاهش دادن هزینه‌ها است، در حالی كه طرح‌های اصیل و صاحب سبك ارائه می‌كند كه به راحتی به منزل برده شده و قابل پیاده كردن است. كامپارد به خاطر خست و صرفه‌جویی معروف است. با این‌كه ثروتمندترین مرد اروپایی در جهان شناخته می‌شود (البته ثروت وی از لحاظ قانونی متعلق به كل خانواده است) او ترجیح می‌دهد با یك ولووی قدیمی رانندگی كرده و در قسمت اكونومی كلاس سفر كند.






نوع مطلب : نابغه های ثروتمند دنیا، داستان زندگی میلیاردرها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


از فروش خمیردندان تا مالکیت تیم چلسی


مالک میلیاردر تیم انگلیسی چلسی، رومان آبراهام اویچ، در سال گذشته بیش از نیمی از ثروتش را به خاطر عملکرد فاجعه بار دومین شرکت بزرگ فولاد روسیه، ارواز، که وی سهامدار عمده آن بود، از دست داد. رومان آرکادییویچ آبراهام اویچ، متولد 24 اکتبر سال 1966 یک میلیاردر روسی و مالک عمده شرکت سرمایه‌گذاری خصوصی میل‌هاوس LLC است. وی در سال 2003 از سوی مجله اکسپرت به همراه میخاییل خودورکووسکی به عنوان مرد سال روسیه انتخاب شد.
با وجود اینکه او ثروت خود را از صنعت نفت به دست آورده، اما بیشتر او را با نام چلسی می‌شناسند. آبراهام اویچ در سال 2009 با ثروت 5/8 میلیارد دلار از سوی مجله فوربز پنجاهمین فرد ثروتمند جهان و سومین فرد ثروتمند روسیه شناخته شد. ثروت او در سال 2010 در حدود 2/11 میلیارد دلار برآورد شده است.
مادر رومان زمانی که او 18 ماهه بود از دنیا رفت و پدرش نیز در یک حادثه ساختمانی، زمانی که رومان 4 ساله بود کشته شد. رومان آبراهام اویچ توسط عمویش به فرزندخواندگی پذیرفته شد و برای مدتی در مسکو و سپس نزد پدربزرگش در منطقه شمالی کامی زندگی کرد. او به ارتش شوروی رفت و از همین زمان هم بود که جرقه‌های کسب و کار چندمیلیارد دلاری معاملات نفتی او زده شد. وی کمی پس از اتمام خدمتش در ارتش شوروی با همسر اولش، اولگا ازدواج کرد. رومان نخست کار خود را با فروش خیابانی و سپس مکانیکی در یک کارخانه محلی شروع کرد. او 2000 روبلی را که به عنوان هدیه ازدواج از سوی والدین اولگا داده شده بود، در سال 1987 در بازار سیاه فروش کالاهایی مثل عطر و اسپری، کراوات و خمیردندان در مسکو سرمایه‌گذاری کرد.
او به سرعت سرمایه‌اش را دو و سه برابر کرد و اعتماد به نفسش نیز با هر موفقیت کاری بیشتر و بیشتر می‌شد. او به زودی توانست تولید اسباب‌بازی‌های پلاستیکی (مثل اردک و کشتی پلاستیکی) را شروع کرده و کم کم توانست این کار خود را به تولید قطعات پلاستیکی اتومبیل ارتقا دهد. او به موسسه نفت و گاز گابکین در مسکو (جایی که در آن به عنوان کاری فرعی روکش تایر‌های خودرو می‌فروخت) رفته و سپس شروع به تجارت کالا برای یک شرکت تجاری سوئیسی به نام رانیکام کرد.
پرسترویکا (اصلاحات سیاسی و اقتصادی در شوروی که در سال 1987 توسط میخائیل گورباچوف معرفی شد) فرصت‌هایی را برای کارآفرینان در جماهیر شوروی ایجاد کرد و رومان و اولگا نیز توانستند یک شرکت عروسک‌سازی تاسیس کنند. به گفته اولگا این کار موفقیتی یکباره برایشان به همراه داشته است. ثروت آبراهام اویچ به واسطه هوش و فراست او طی چند سال
آن چنان زیاد شد که شروع به سرمایه‌گذاری در شرکت‌های مختلف از جمله شرکت‌های نفتی و حتی مزارع پرورش دام و کسب و کارهای دیگر کرد. ثروت آبراهام اویچ در اوایل دهه 1990 در بیش از 20 شرکت در صنایع متنوعی که یا تاسیس کرده بود یا در آنها سرمایه‌گذاری کرده بود، جریان داشت.
بنابراین مراحل اصلی فعالیت مالی آبراهام اویچ از سال 1989 تا 1991 بود به عنوان رییس شرکت کامفورت (تولید‌کننده اسباب‌بازی‌های پلاستیکی) و از 1991 تا 1993 به عنوان مدیر شرکت کوچک ABK در مسکو بود.
رومان آبراهام اویچ از سال 1992 تا 1995 تعداد پنج شرکت را که کار فروش مجدد و تولید کالاهای مصرفی را انجام می‌دادند یا نقش واسطه را بازی می‌کردند، خرید اما کار تخصصی او نهایتا تجارت نفت و محصولات نفتی بود. او در سال 1992 به اتهام سرقت از اموال دولتی دستگیر و زندانی شد. در واقع شرکت آوسک-کامی قطاری حامل 55 مخزن سوخت دیزل به ارزش 8/3 میلیون روبل را از کارخانه تولید نفت اوختینسک ارسال کرده بود. آبراهام اویچ این قطار را در مسکو دید و محموله را طبق توافقی تقلبی به ارتش کالینینگراد فرستاد، اما محموله به ریگا رسید. آبراهام اویچ در تحقیقات پلیس همکاری کرد و پرونده پس از آنکه کارخانه تولید نفت به خریدار نفت (شرکت لاتویان US)
جریمه پرداخت، بسته شد. آبراهام اویچ در سال 1995 به همراه بوریس برزووسکی، دستیار رییس‌جمهور بوریس یلتسین، کنترل شرکت بزرگ سیبنفت را در دست گرفت. آنها توانستند به سرعت ارزش شرکت را به چندین میلیارد دلار برسانند. آبراهام اویچ بعدها در دادگاه اقرار کرد که مبالغ هنگفتی (به میلیارد) به مامورین دولت رشوه داده تا حمایت آنها را در مقابل گانگسترها برای به دست آوردن این سرمایه‌ها، به دست آورد. او در سال‌های 1995 و 1996 تعداد ده بنگاه دیگر از جمله شرکت‌های مکانگ، سنتوریون ام، سیبریال و غیره را با مشارکت برزووسکی و در کنار خرید سهام شرکت سیبنفت، تاسیس کرد. آبراهام تا سال 1996 و در سن 30 سالگی آنقدر ثروت و قدرت و ارتباطات سیاسی داشت که توانست به یلتسین نزدیک شده و به دعوت خانواده یلتسین به آپارتمانی در کرملین نقل مکان کند. او سهام شرکت هواپیمایی ملی آئروفلات و یک شرکت تلویزیونی را نیز در اختیار دارد. وی در سال 2003 اکثریت سهام تیم فوتبال چلسی را خرید و در سال 2005 حدود 73 درصد سهام خود در سیبنفت را به شرکت گازپروم فروخته و کمی بعد سهام ارواز را خرید.
آبراهام اویچ بنیاد خیریه‌ای نیز به نام قطب امید تاسیس کرده است. احتمالا همین باعث انتخاب شدن او در پارلمان روسیه شده است. 




نوع مطلب : نابغه های ثروتمند دنیا، داستان زندگی میلیاردرها، زندگی مردان بزرگ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 10 دی 1390 :: نویسنده : وحید شیرزاد

برای شهروندانی كه نزدیك به سه دهه محصولات غذایی مهرام را مصرف می كنند جالب است بدانند كه بنیانگذار این كارخانه غذایی چه كسی بوده است.شاید برایشان جذاب باشد كه بدانند چه كسی با فرستادن شاخه گل و كارت تبریك در روز تولد فروشندگان محصولات مهرام سعی در شناخت محصولات كارخانه اش در بین مارك ها و برند های مختلف داشت.
شاید بعد از گذشت چندین سال برایتان جالب باشد كه چه كسی با خرید كارخانه سركه از پسر پهلوی اولین سس را وارد سفره های ایرانی ها كرد. آن زمان كه هنوز طریق مصرفش را نمی دانستیم. مردی كه با گذشت بیش از نیم قرن از فعالیتش در عرصه اقتصاد روزی 12 ساعت با انرژی كار می كند و هنوز هم مثل روزهای جوانی اش از بیكاری نفرت دارد. شاهرخ ظهیری كه این روزها هیچ گونه فعالیت اقتصادی ندارد، تنها دلمشغولی اش، حضور در هیات نمایندگان اتاق بازرگانی وصنایع ومعادن تهران است.
 
به گزارش خبرآنلاین؛ پدر صنایع غذایی ایران. این لقب این روزها بیشترازهمیشه برازنده شاهرخ ظهیری است.بیش از 60سال است كه سابقه مدیریت در شركت های تولید مواد غذایی دارد ودراین مدت چند نام معروف به صنایع غذایی ایران اضافه كرده است.
 
 
از مهرام كه فرجام خوبی برایش نداشت تا گراندیس كه پاتوق این روزهایش است.دراین میان سری هم به شركت های تولید كننده آب معدنی می زند و انجمن آب های معدنی را هم اداره می كند.شاهرخ ظهیری در دوره ششم عضو هیات رییسه اتاق تهران بود و در عین حال درچند تشكل دیگر بخش خصوصی عضویت دارد.
 
 
شاهرخ ظهیری را به واسطه شركت مهرام می شناسند اما سایه نام ظهیری هم تا ابد روی مهرام سنگینی می كند.داستان فروش مهرام به رسول تقی گنجی بسیار خواندنی است و البته عبرت آموز.عبرت آموز به این دلیل كه به ما می گوید" ضرورتی ندارد به همه ادم های اطرافمان اعتماد كنیم".مهرام را گنجی هرطور كه بود از ظهیری گرفت و بابتش پول زیادی نپرداخت.ظهیری هنوز داغ مهرام را درسینه دارد اما مهرام،زنده و سرحال پس از 12سال دوری ازظهیری،زیر سایه نام خانواده گنجی نفس می كشد.

 
شاهرخ ظهیری كه او را به واسطه بیش از نیم قرن تلاش وكارآفرینی، پدر صنایع غذایی نام نهاده اند، در سال 1309 در ملایر به دنیا آمد. پدرش ملایری بود و مادر،تهرانی و شاهرخ نخستین ثمره زندگی آنها محسوب می شد. پدرش تجارت پیشه كرده بود و فرش به این شهر و آن شهر می برد اما روزگار به كام نبود و بازار به كسادی گرایید به این ترتیب ظهیری و خانواده اش ملایر را ترك كردند و به تهران كوچیدند.
دست برقضا، خانواده مادری شاهرخ ظهیری هم تاجر بودند و با بازرگانان روس، مبادله می كردند. پس از مهاجرت خانواده به تهران، خواهرش آذرمیدخت به دنیا آمد كه بعدها به حرفه معلمی روی آورد. برادر كوچكش نیز چندی بعد به دنیا پا گذاشت. با اینكه شاهرخ ظهیری چندصباحی را به شغل معلمی گذراند، اما هرمز، برادر كوچك او، حرفه پزشكی را در پیش گرفت تا آنجا كه به ریاست بیمارستان آمریكایی سابق و ساسان فعلی تهران نیز رسید. هرمز ظهیری استادی دانشگاه USC كالیفرنیای جنوبی را نیز در كارنامه دارد. شاهرخ ظهیری، دوران دبستان و دبیرستان را در قم گذراند. شغل پدر، خانواده را پس از دو سال زندگی در تهران به قم كوچاند. در سال 1314 و در زمان اوج قدرت رضاشاه، ریاست اداره انحصار تریاك كه زیرنظر وزارت مالیه بود، به پدر شاهرخ ظهیری رسید و به ناچار خانواده راهی قم شد. ظهیری، دوران دبیرستان را در رشته ادبی و در دبیرستان حكیم نظامی قم به پایان رساند. پس از آن از سد كنكور كه آن موقع چندان بلند و غول آسا نبود، گذشت و در رشته حقوق دانشگاه تهران به ادامه تحصیل پرداخت. ظهیری البته در كنار تحصیلات دبیرستانی، مدتی هم به تحصیلات حوزوی مشغول بود و با مسائل فقهی آشنایی داشت كه همین عامل در گرایش او به رشته حقوق دانشگاه تهران موثر بود. 
    

   
معلمی با 64 تومان حقوق

شاهرخ ظهیری، اولین شغل خود را در حرفه معلمی دبستان تجربه كرد. در زمانی كه او تازه سال پنجم دبیرستان را به اتمام رسانده بود پدرش بر اثر ابتلابه سل دار فانی را وداع گفت. بنابراین سرپرستی خانواده به شاهرخ ظهیری رسید. دولت وقت آن زمان شرایط اشتغال را برای او با معافی كفالت سربازی و سپس استخدام در اداره فرهنگ قم با مدرك تحصیلی پنجم دبیرستان فراهم كرد. تاریخ استخدام او مهرماه 1328 بود در حالی كه 18 سال بیشتر نداشت. از حقوق 64 تومانی تدریس، ماهانه 10 تا 12 تومان آن خرج اجاره خانه می شد. با این حال هزینه خانواده ظهیری از محل دیگری نیز تامین می شد روی یك دستگاه كامیون كه از پدر او به ارث رسیده بود راننده ای گماشته شده بود كه بخشی از هزینه های خانواده را تامین می كرد. با این حال، شاهرخ ظهیری همزمان با تدریس در كلاس چهارم دبستان در سال 1329 با قبولی در كنكور در رشته حقوق دانشگاه تهران تحصیلات دانشگاهی را آغاز كرد. ظهیری یكی از دلایل اصلی علاقه به تحصیل در رشته حقوق را روحیه شیخوخیت و كدخدامنشی خود می داند. او می گوید: »از همان دوران جوانی برای حل و فصل مشكلات دیگران و رفع اختلاف های موجود میان افراد، خود را شایسته نشستن بر جایگاه داوری و قضاوت می دیدم.«

 

       
 700 تومان درآمد در دهه 30
ظهیری، سال دوم تحصیل در دانشكده حقوق را می گذراند كه از اداره فرهنگ قم درخواست انتقال به تهران را داد. اما به جای انتقال به تهران به شهرستان كرج منتقل و در یكی از دبیرستان های كرج به تدریس تاریخ و ادبیات مشغول شد. حال حقوق ماهانه او 150 تومان بیشتر شده بود. حقوق بازنشستگی پدر و درآمدی كه از محل كامیون حمل بار به دست می آمد مجموع درآمد خانواده را در آن زمان به ماهی 600 تا 700 تومان رسانده بود. این درآمد 700 تومانی زندگی خوب و مرفه ای برای خانواده ظهیری در دهه 30 به ارمغان آورده بود.
 
 

اشتغال در كارخانه درخشان یزد
اما تمام دغدغه شاهرخ ظهیری جوان در معلمی خلاصه نمی شد. او كارآفرینی را در اندیشه خود می پروراند، در حالی كه تحقق چنین آرزویی از مسیر كارمندی دولت و حرفه معلمی نمی گذشت. بنابراین در سال 1337 ضمن تدریس در دبیرستانی به نام سد كرج در تهران، صبح ها در فروشگاه مركزی كارخانه پارچه بافی درخشان یزد با حقوق ماهانه 350 تومان مشغول به كار شد. او در آن زمان موفق شده بود برای تدریس به دبیرستان های تهران منتقل شود.
   
   
عشق جنتی
شاهرخ ظهیری هرچند حرفه معلمی را از ابتدا برای خود برگزیده بود اما این شغل چندان نیز برای او شگون نداشت. تدریس در دبیرستان دخترانه جنت در محله قلهك تهران واقعه ای را برای شاهرخ ظهیری رقم زد كه به زعم وی پس از گذشت بیش از نیم قرن هنوز در قلب و روح خود آن را حس می كند. تعریف حال و هوای آن روزگار از زبان ظهیری خواندنی است: «در آن زمان من جوانی مجرد بودم كه به قول دوستان انسان خوش برخوردی هم بودم. باید كم كم خود را برای ازدواج و تشكیل خانواده آماده می كردم. بعد از مدتی تدریس در دبیرستان جنت، یكی از دانش آموزان دبیرستان كه دختر بسیار خوش برخورد، ساعی و در عین حال زیبا و جذابی بود، توجه مرا به سوی خودش جلب كرد. این توجه رفته رفته به دلبستگی عمیقی به آن دختر در قلب من تبدیل شد. پس از مدتی احساس كردم آن دختر هم متقابلابه من علاقه و دلبستگی پیدا كرده است.»


 ظهیری خاطره اش را اینگونه ادامه می دهد: « هر دو سخت عاشق و دلبسته هم شده بودیم. از آن عشق هایی كه مشابه آن را بیشتر در كتاب ها و فیلم های سینمایی می توان سراغ گرفت. شب و روز از عشق آن دختر آرام و قرار نداشتم. می دانستم كه او هم وضعیتی شبیه به من دارد. »

 
اما این عشق سوزان سرانجام سوزان تری داشت: « ... برای خواستگاری كسی را همراه خود نبردم. پدر دختر درباره شغل و حرفه ام سوال كرد. گفتم لیسانس حقوق هستم و شغل اصلی ام دبیری آموزش وپرورش است. در بازار هم كار می كنم. اما پدر دختر در نهایت سنگدلی گفت به معلم جماعت دختر نمی دهم. »
 
آنگونه كه ظهیری می گوید، آن دختر به اجبار پدر به ازدواج یك جناب سرهنگ درمی آید، اما پس از مدتی دست به خودكشی می زند. عشق بی سرانجام به آن دختر و طعنه پدر خانواده دختر مورد علاقه شاهرخ ظهیری جوان سنگ بنایی شد برای جهش به سوی كسب و كار. فروشگاه منسوجات كارخانه درخشان یزد در مقابل سبزه میدان تهران، برای شاهرخ ظهیری در حكم ایستگاه اول قطاری بود كه او را تا قله صنعت غذایی ایران رساند.

 
 كارخانه درخشان یزد علاوه بر فاستونی، پتوهای مرغوبی را تولید می كرد كه باب دل اكثر مردم آن دوره بود. این فروشگاه را فردی به نام هراتی هدایت می كرد كه از بستگان نزدیك شاهرخ ظهیری بود. فروشگاه درخشان یزد در عین حال سالانه میلیون ها متر پارچه موردنیاز تهیه یونیفورم های ماموران و افسران شهربانی كل كشور را تامین می كرد. ظهیری خود می گوید، اولین روزی كه برای كار وارد فروشگاه شد، چهارپایه ای به او دادند و تا مدت ها او در گوشه ای از فروشگاه روی آن می نشست و رفت وآمد مشتریان را نظاره می كرد.

 
 اما این برای ظهیری جوان و تحصیلكرده و در عین حال اتوكشیده آن زمان خوشایند نبود. پس باید به دنبال راهی می گشت تا قابلیت های خود را در عرصه كسب وكار نشان دهد. سرانجام نقطه جهش در فروشگاه درخشان یزد زده شد.صبح یكی از همان روزهایی كه شاهرخ ظهیری خود را به فروشگاه محل كار می رساند، اتفاق مهمی می افتد. از رئیس اداره تداركات شهربانی وقت نامه ای می رسد كه هراتی را در شوك فرو می برد. در آن نامه اعلام شده بود كه شهربانی دیگر قصد خرید پارچه یونیفورم از درخشان یزد را ندارد. در آن زمان، شهربانی كل كشور همه ساله میلیون ها متر پارچه موردنیاز تهیه یونیفورم ماموران و افسران خود را از كارخانه درخشان یزد خریداری می كرد و از محل فروش آن سود خوبی نصیب كارخانه درخشان یزد می شد. اما نامه فسخ قرارداد شهربانی كل كشور وقت با درخشان یزد، تهدید بزرگی برای ادامه كار این كارخانه محسوب می شد. پس شاهرخ ظهیری باید دست به كار می شد. او هراتی، مسوول فروشگاه را مجاب كرد كه می تواند این مشكل را حل كند و دو روز فرصت خواست.

 
شاهرخ ظهیری كه در آن زمان اواخر سال سوم دانشكده حقوق را می گذراند و تا گرفتن لیسانس حقوق فاصله ای نداشت، صبح فردای آن روز قدم زنان راهی شهربانی كل كشور شد. از پلكان ورودی كاخ شهربانی بالارفت و سراغ دفتر رئیس اداره تداركات را گرفت، اما نگهبان مسلح كاخ مانع ورود او شد. اصرار او باعث می شود راه دفتر افسر نگهبان را به او نشان دهند. ظهیری در این باره می گوید: « آن روز موفق شدم وقت ملاقاتی برای صبح فردای آن روز با عالی ترین مقام شهربانی كل كشور به دست آورم.»

 
ساعت 6 صبح روز بعد در دفتر تیمسار رئیس اداره تداركات شهربانی حاضر شدم. فرصت زیادی نداشتم، پس شروع كردم: « جناب تیمسار من كارمند فروشگاه كارخانه درخشان یزد هستم. گویا امسال دستور فرموده اید كه شهربانی دیگر از كارخانه ما پارچه نخرد. در حالی كه پارچه های كارخانه درخشان یزد به تصدیق همه اهل فن هم كیفیت بالایی دارد و هم قیمت آن بسیار منصفانه و رقابتی است. بنابراین امروز خدمت رسیده ام تا تقاضا كنم آن دستور را لغو بفرمایید، چون اگر دستور جنابعالی اجرا شود علاوه بر خسارت سنگین به كارخانه، من و عده زیادی از كاركنان آن بیكار و رزق و روزی خود را از دست خواهیم داد. »  صحبت های آن روز و آن ساعت شاهرخ ظهیری اثر خود را گذاشت.

 
تیمسار بی آنكه پاسخی به او بدهد گوشی تلفن را برداشت و به آجودان خود با لحن خشك و آمرانه دستور داد: « پارچه امسال را هم از درخشان یزد بخرید. » این اقدام ظهیری در آن زمان سر و صدای زیادی در بازار به پا كرد و باعث شد تا بسیاری از تجار سرشناس آن وقت بازار برای شاهرخ ظهیری جوان حساب جداگانه ای باز كنند. هراتی، مسوول فروشگاه نیز مبلغ 500 تومان پاداش برای او در نظر گرفت.
   
   
ترخیص كار شركت ماشین های فلاحتی
عزم و اراده شاهرخ ظهیری، راه را برای موفقیت او هموارتر كرد. كارفرمای او وضع مالی مساعدی پیدا كرد و تصمیم گرفت فعالیت خود را به حوزه های دیگری هم گسترش دهد. بنابراین شركتی به نام شركت ماشین های فلاحتی تاسیس و نمایندگی ماشین های كشاورزی نظیر تراكتور و كمباین را از شركت آستین انگلیس گرفت و همزمان موفق به اخذ نمایندگی اتومبیل های بی ام و از آلمان غربی آن زمان شد. محل شركت جدید در جاده قدیم شمیران، شریعتی امروز بود. در آن زمان، كه مقارن بود با سال 1332 و دوران پس از كودتای 28 مرداد، ظهیری به دستور هراتی از فروشگاه كارخانه درخشان یزد به شركت ماشین های فلاحتی منتقل و مسوولیت گشایش اعتبارات اسنادی امور گمركی و ترخیص خودروها و ماشین آلات وارداتی از گمرك خرمشهر را به دست گرفت
    
   

شیخ كانوو!

در دهه 30 خورشیدی، هنوز خط مونتاژ خودروی پیكان توسط برادران خیامی در ایران به راه نیفتاده بود. بنابراین خودروهای مورد نیاز كشور از آمریكا، انگلیس، آلمان و فرانسه و برخی كشورهای اروپایی وارد ایران می شد. ترخیص خودروهای سواری كه توسط شركت ماشین آلات فلاحتی وارد گمرك خرمشهر می شد برعهده شاهرخ ظهیری بود. مراحل ارسال این خودروها به تهران نیز روش خاصی داشت كه ظهیری خود مسوول آن بود. خودروهای سواری به صورت كاروانی توسط راننده هایی كه برای آنها در نظر گرفته می شد، راهی تهران می شدند.

 
ظهیری در این باره می گوید: « من سوار بر یك خودرو و در پیشاپیش كاروان خودروها به راه می افتادم. سرعت حركت خودروها از 10 كیلومتر در ساعت شروع می شد و از نیمه راه تا تهران به حدود 80 كیلومتر در ساعت می رسید. راننده ها محلی و اهل همان خرمشهر بودند. خرمشهری ها به كسی كه با خودرو در پیشاپیش كاروان حركت می كرد «شیخ كانوو » می گفتند كه كلمه كانوو در زبان محلی معادل همان كلمه convoy انگلیس و شیخ هم به معنی رئیس و پیشقراول كاروان بود.»                                                                                                      

 

انتقال به شركت ایران و غرب
پیشرفت كاری شاهرخ ظهیری رفته رفته او را به وزنه ای كارآمد در فضای كسب و كار آن زمان تبدیل كرده بود تا آنجا كه هراتی روزی ظهیری را به دفتر محل كار كشانده و خطاب به او می گوید: « شما به لقمه بزرگ برای دهان من تبدیل شده اید، چرا كه آقای صراف زاده پیغام داده و از من خواسته كه شما را برای همكاری نزد ایشان بفرستم.»

 
صراف زاده همشهری هراتی و از ثروتمندان و كارخانه داران معروف یزدی و نماینده مردم یزد در مجلس شورای ملی وقت بود. او سمت ریاست كمیسیون بودجه مجلس را هم برعهده داشت و فردی بسیار پرنفوذ بود. در آن زمان، صراف زاده یكی از سهامداران اصلی شركت « ایران و غرب» بود.

 
 دفتر این شركت در خیابان شاهرضای سابق و انقلاب فعلی در مجاورت هتل تهران پالاس قرار داشت. اسداللـه علم وزیر دربار و دكتر بوشهری كه در آن زمان شوهر اشرف پهلوی خواهر شاه سابق بود، از شركای صراف زاده بودند. آن سه نفر بعدها گروهی را به نام گروه ماه تاسیس كردند كه نوعی شركت هلدینگ محسوب می شد. به هر حال، شاهرخ ظهیری برای ادامه فعالیت راهی شركت ایران و غرب شد. پس از مدتی كوتاه كه شاهرخ ظهیری در شركت ایران و غرب به فعالیت مشغول شد، به مدیرعاملی یكی از شركت های تابعه آن به نام شركت مهكشت رسید كه در كار واردات ماشین آلات كشاورزی بود. این شركت زیرمجموعه شركت هایی بود كه زیر عنوان گروه ماهماه موتور ، ماهیار ، ماهساز كه سهامداران آن علم وزیر دربار، مهدی بوشهری شوهر اشرف پهلوی و صراف زاده بودند. شاهرخ ظهیری در آن مقطع علاوه بر مدیرعاملی شركت مهكشت، مدیر فروش شركت ایران و غرب نیز بود. به صورت هلدینگ كار می كردند. دیگر شركت های این گروه عبارت بودند از شركت

   
   
اخراج از كاخ اشرف

یكی دیگر از كارهای شاهرخ ظهیری در شركت مهكشت علاوه بر اداره شركت، این بود كه به عنوان منشی مخصوص مهدی بوشهری شوهر اشرف پهلوی تعیین شد. بوشهری از كودكی در فرانسه تحصیل كرده بود و در آن كشور اقامت داشت، هرچند به زبان فارسی صحبت می كرد اما سواد نوشتن و خواندن به زبان فارسی را نداشت،بنابراین ظهیری برای انجام امور اداری و مكاتبات بوشهری دركنار او قرار گرفت. یكی از وظایف ظهیری در آن برهه، رساندن چك ها و گزارش نامه های مالی به بوشهری برای امضا بود، به همین خاطر كارت مخصوصی برای ورود به كاخ او و اشرف پهلوی كه در سعدآباد مستقر بود، صادر شده بود.


 ظهیری خاطره تلخی از آن دوران دارد: « در یكی از روزها حدود ساعت 10 صبح بود كه من روی مبلمان طبقه همكف كاخ در انتظار بوشهری نشسته بودم. به ناگاه متوجه شدم كه اشرف از پله ها پایین می آید. او تا چشمش به من افتاد گفت: شما كی هستید و اینجا چه كار می كنید؟ گفتم من معاون آقای بوشهری هستم و كارهای امضایی را خدمت شان آورده ام. گفت: با چه مجوزی وارد كاخ شده اید؟ من كارت مخصوص را به ایشان نشان دادم. گفت: این منزل شخصی است نه اداره! غلط كرده اید كه وارد منزل من شده اید! كارت را از من گرفت و به سربازان نگهبان كه مسلح بودند دستور داد مرا از كاخ اخراج كنند.»

 
 ظهیری جوان و پرغرور با این برخورد دیگر هیچگاه به شركت ماه بازنگشت اما دست از فعالیت نیز نكشید. او بلافاصله در شركت آفتاب شرق در خیابان فردوسی كه متعلق به محلوجی ها (اكبر، اصغر، خلیل) بود، به سمت مدیر فروش تراكتورها مسی فرگوسن انگلیس منصوب و مشغول به كار شد. اما دست تقدیر، سرنوشت دیگری را برای او رقم زد.

 
با آمدن سرلشكر ریاحی به وزارت كشاورزی، سیاست های دولت وقت درخصوص تهیه و تامین ماشین آلات كشاورزی دستخوش تغییر شد. به اینگونه كه وزارت كشاورزی قراردادی برای ساخت تراكتور با كشور رومانی منعقد كرد و به این ترتیب اولین كارخانه تراكتورسازی در تبریز راه افتاد. بعد از تاسیس این كارخانه، كسب و كار شركت آفتاب شرق كه در كار واردات تراكتور و سایر ماشین آلات كشاورزی بود كساد شد. پس از آن بود كه ظهیری به كار دولتی روی آورد. او به مدت چهار سال در سمت مدیر مالی   در سازمان آب و برق گیلان مشغول شد. پس از چهار سال فعالیت در گیلان، او دیگر نتوانست در آن دیار بماند و عازم تهران شد. ظهیری در بازگشت به تهران بار دیگر ارتباط خود را با تشكیلات شركت ایران و غرب و شخص صراف زاده برقرار كرد. به توصیه صراف زاده و شركا ظهیری برای راه اندازی یك شركت صنایع غذایی ترغیب شد.

 
در آن زمان صنایع غذایی در ایران از محدوده تولید كمپوت و رب گوجه فرنگی و تولیدات فله ای دیگری چون خیارشور و ترشی فراتر نمی رفت. محصولات آمریكایی و اروپایی نیز بازار ایران را در دست داشتند. ظهیری به دلیل توجه روزافزون مصرف كنندگان به محصولات كنسرو شده به این سمت رفت و مقدمات تاسیس شركت مهرام را فراهم كرد. سال 1349 بود و ظهیری اولین دفتر شركت مهرام را در پاساژ سلامت واقع در خیابان سعدی جنوبی راه اندازی كرد. رقبای بزرگی نیز در دور و اطراف مهرام در آن زمان وجود داشتند. قبلاشركت كنسروسازی یك و یك در دشت مرغاب استان فارس احداث شده بود. چند ماه پس از راه افتادن مهرام، شركت كنسروسازی چین چین خراسان فعالیت خود را شروع كرد. با این حال، ظهیری از میان محصولات كنسروی و غذایی، تولید سس را انتخاب كرد. ایده تولید سس مهرام البته به پیشنهاد باجناق شاهرخ ظهیری بازمی گردد.
 
ظهیری خود در این باره می گوید: « در آن زمان باجناق من با یك ایرانی دیگر در بورسیه معروف صنایع غذایی كرافت ( kraft) آمریكا كه محصولاتش به تمام دنیا صادر می شد، كارآموزی كرده بودند. آنها بعد از بازگشت به ایران به من پیشنهاد كردند كه یك كارخانه تولید سس راه اندازی كنیم. قبول كردم و به وزارت صنایع رفتم و مجوز احداث یك كارخانه تولید سس را در شهر صنعتی البرز قزوین گرفتم. »
 
در عین حال، در سال 1351 در حالی كه اولین محصولات تولیدی مهرام رفته رفته جای خود در میان مصرف كنندگان ایرانی باز می كرد، ظهیری با 30 سال خدمت كه پول پنج سال آن را یكجا به حساب دولت ریخته بود، خود را از خدمات دولتی بازنشسته كرد
    
   

خرید كارخانه وردا از پسر اشرف
استاندارد كرافت آمریكا، شرایط ویژه ای را برای تولید سس تعریف می كرد. شرایطی كه در ایران آن زمان دست و پای شاهرخ ظهیری را برای تولید سس مهرام بسته بود. براساس این استاندارد، درصد اسید سس تولیدی باید پایین تر از سركه های معمولی می بود. بنابراین تولید محصول سس مهرام به سركه مرغوب و استاندارد نیاز داشت، در حالی كه آن نوع سركه در بازار آن موقع پیدا نمی شد. پس ظهیری باید راه چاره ای برای تولید سس مهرام می اندیشید. در آن زمان كارخانه تولید سركه وردا در تهران فعالیت داشت كه متعلق به شهرام پهلوی نیا، پسر اشرف پهلوی بود.

 
 این كارخانه قادر بود سركه استاندارد مورد نیاز شاهرخ ظهیری را تامین كند. ظهیری برای خرید این كارخانه وارد مذاكره شد و در نهایت توانست وردا را به مبلغ 30 میلیون تومان از شهرام پهلوی نیا خریداری كند. با خرید كارخانه وردا، مهرام وارد مرحله تولید شد. ظهیری بلافاصله دو خط تولیدی یكی از انگلیس و دیگری از آلمان در مهرام به راه انداخت. كارخانه سركه وردا را هم با ماشین آلاتی كه از آلمان وارد كرد بازسازی نمود.

 
در شروع كار، شركت مهرام برای تولید هفت نوع سس ، یعنی سس مایونز ، سس فرانسوی ، سس هزار جزیره ، سس ایتالیایی ، سس ساندویچ و سس ماهی و كچاپ برنامه ریزی كرده بود. ظرفیت رسمی تولید كارخانه نیز در آن زمان 2 تا 3 تن معادل 100 كارتن بود. اما جا انداختن فرهنگ مصرف سس مهرام در میان ایرانیان آن زمان برای ظهیری و تیم او به مراتب سخت تر از راه اندازی كارخانه بود. مردم آن زمان تاكنون چنین محصول غذایی را نه چشیده و نه حتی دیده بودند. بنابراین ظهیری دست به ابتكاری جالب زد.
   
   
تاكتیك روانی برای جلب مشتری

دستیابی به آن هدف نیز نیازمند پیاده كردن یك سلسله تاكتیك های روانی بود كه شاهرخ ظهیری درباره آن چنین توضیح می دهد: « روزها كارمان این بود كه كامیون های پخش محصولات مهرام را به پیچ شمیران می فرستادیم. بلافاصله افراد آموزش دیده ای را نیز به عنوان مشتری به مغازه های پیچ شمیران می فرستادیم و هركدام انواعی از محصولات مهرام را خریداری می كردند. مغازه دار هم كه می دید برای محصولات ما آن همه مشتری پیدا شده، رفته رفته میل بیشتری به خرید از ما پیدا می كرد. به این ترتیب فروش محصولات مهرام در مدت كوتاهی رونق گرفت.»

 
كارخانه مهرام، در ابتدای انقلاب اسلامی با مشكلاتی مواجه شد. اما با شكستن اعتصاب ها، كارگران به واحدهای تولید بازگشتند و فعالیت مهرام نیز از سر گرفته شد. شروع جنگ تحمیلی نیز بر تولید مهرام اثر گذاشت كه از آن جمله می توان به واردات مواد اولیه و بسته بندی محصولات مهرام اشاره كرد. اما مزایایی نیز در دامان مهرام گذاشت چراكه با بسته شدن درهای مملكت به روی ورود كالاهای مشابه خارجی، محصولات مهرام در كشور جای خود را باز كرد.


مهرام در قفسه فروشگاه های آمریكایی

داستان صادرات محصولات مهرام به آمریكا نیز شنیدنی است. در آن زمان، ایران به زیر تیغ تحریم ایالات متحده رفته بود. اما ظهیری موفق شده بود محصولات مهرام را به آمریكا صادر كند. او در این باره می گوید: »ما ناچار بودیم محصولات خود را از طریق دوبی به آمریكا صادر كنیم. محموله صادراتی ما 15 روزه با كشتی از دوبی به آمریكا می رسید. یكی از حامیان ما در آن زمان آقای نهاوندیان معاونت وزارت بازرگانی سابق و رئیس فعلی اتاق بازرگانی ایران بود كه ما را تشویق می كرد به هر مقدار كه شده محصولات مهرام را به آمریكا و كانادا صادر كنیم. محموله های صادراتی مهرام در بندر لس آنجلس در غرب آمریكا از كشتی تخلیه و از آنجا میان فروشگاه های معتبر آمریكا توزیع می شد و مشتریان پروپاقرصی هم داشت.« 
    
   

ظهیری در اتاق بازرگانی

پس از خاتمه جنگ تحمیلی، مشكلات اقتصادی به گونه ای دیگر بر سر جامعه صنعتی ایران خراب شد. بانك مركزی در آن زمان اعتبارات شركت های خصوصی را تا 50 درصد كاهش داد و به این ترتیب واحدهای تولیدی بخش خصوصی برای خرید و تامین مواد اولیه با مشكل مواجه شدند. شركت مهرام نیز كه تا پیش از این در قالب سهامی خاص فعالیت می كرد به ناچار به سهامی عام
تبدیل شد و با ورود 50 درصد سرمایه شركت به بورس جان تازه ای گرفت.

 
شاهرخ ظهیری در آن زمان بود كه دیگر توان اداره مهرام را در خود ندید. بالارفتن سن و بیماری قلبی او باعث شد از مدیریت مهرام كناره گیری كند. با این حال پایگاه دیگری برای ادامه فعالیت ظهیری فراهم بود. او در زمان اداره مهرام همكاری مستمری با اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران داشت و همزمان با برگزاری اولین دوره انتخابات اتاق به عضویت هیات نمایندگان پارلمان بخش خصوصی درآمده بود. ظهیری بیش از 30 سال است كه عضو اتاق بازرگانی تهران است و طی دو دوره اخیر در سمت عضو هیات رئیسه اتاق تهران و به عنوان خزانه دار اتاق تهران مشغول به فعالیت است.
 



نوع مطلب : نابغه های ثروتمند ایران، چگونه ثروتمند شویم؟بامدیریت خوب، داستان زندگی میلیاردرها، زندگی مردان بزرگ، موفقیت شغلی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


کودک پرورشگاهی و بی خانمان دیروز،میلیاردر امروز+عکس


جان پل جونز دوجوریا در ۱۳ آوریل سال ۱۹۴۴ همسایگی اکوپارک در لس‌آنجلس در ایالت کالیفرنیا متولد شد. پدر او مهاجری ایتالیایی و مادرش مهاجری یونانی بود. والدین جان پل زمانی که او دو ساله بود از هم جدا شدند.

والدین جان پل زمانی که او دو ساله بود از هم جدا شدند. جان پل در ۹ سالگی به همراه برادر بزرگ‌ترش برای اینکه کمک خرج خانواده باشند، شروع به فروش کارت‌های کریسمس و روزنامه کردند. این دو برادر حوالی ساعت ۳ صبح از خواب بیدار می‌شدند تا بتوانند روزنامه‌ها را به درب منزل مشتریان تحویل دهند. زمانی که معلوم شد مادر آنها قادر نیست زندگی فرزندانش را تامین کند،‌ آنها را به پرورشگاه فرستادند.

 

به نوشته «دنیای اقتصاد»، دوجوریا بیشتر دوران جوانی خود را در دسته‌های خیابانی در شرق لس‌آنجلس گذراند، اما زمانی که معلم ریاضی‌اش در دبیرستان جان مارشال به او گفت هرگز در هیچ کاری در زندگی موفق نخواهد شد، تصمیم گرفت تغییر کند.

جان پل دوجوریا در سال ۱۹۶۲ از دبیرستان فارغ‌التحصیل شد. او دو سال را در نیروی دریایی ایالات متحده‌گذراند و پس از آن در شغل‌های مختلفی چون سرایداری، لوله‌کشی گاز، تعمیر دوچرخه تا فروش دائره المعارف‌ها، ماشین‌های فتوکپی و حتی فروش بیمه‌های عمر مشغول به کار شد. جان پل که در دهه دوم زندگی خود بود و بیش از آن مغرور بود که دست کمک به سوی کسی دراز کند، ناگهان خود را فردی بی خانمان و فقیر یافت که قوطی‌های نوشابه و کنسرو را می‌فروخت تا پول اندکی به دست آورد و کمی‌ غذا برای خود بخرد.
او حتی شب‌ها در ماشین می‌خوابید. اما مهم نبود که چقدر این وضعیت سخت باشد. او به هر حال توانست این وضعیت را پشت سر بگذارد. در نهایت سرنوشت دوجوریا زمانی که توانست در جایگاه بازاریابی اولیه مجله تایمز استخدام شود، تغییر کرد. کمی ‌بعد او به عنوان مدیر انتشار مجله در لس‌آنجلس انتخاب شد.
دوجوریا اولین بار زمانی که در سال ۱۹۷۱ به استخدام یک شرکت تخصصی پیشتاز در زمینه تولید محصولات سالن‌های آرایشگاه در آمریکا درآمد با دنیای محصولات مراقبت از مو آشنا شد. البته او به خاطر مخالفت‌هایش بر سر استراتژی‌های کسب و کار از این کار اخراج شد. دوجوریا در سال ۱۹۸۰ به همراه دوستش، پل میشل که یک آرایشگر بود، شرکت جان پل میشل سیستمز را با دریافت وامی‌۷۵۰ دلاری راه اندازی کرد. پل میشل در آن زمان یکی از تاثیرگذارترین طراحان موی آمریکا بود. آنها لوسیون‌ها و مجموعه‌هایی مخصوص مو و روش‌هایی برای مدل دادن به مو را ارائه کردند که در آن زمان بسیار انقلابی بود.
دوجوریا و میشل در ابتدا خود برای فروش محصولاتشان به آرایشگاه‌ها می‌رفتند و از استراتژی ای استفاده می‌کردند که تا آن زمان استفاده نشده بود. آنها محصولات خود را به شکل رایگان در آرایشگاه‌ها به نمایش گذاشته و امتحان می‌کردند.
پل میشل در سال ۱۹۸۹ از دنیا رفت و پسرش،‌ آگوست، به زودی راه پدرش را دنبال کرد و به شکلی خستگی‌ناپذیر کار کرد تا احترام همکارانش در شرکت را به دست آورد.
امروزه شرکت جان پل میشل سیستمز بیش از ۹۰ محصول مراقبت از مو را تولید می‌کند که در بیش از ۹۰ هزار آرایشگاه در ایالات متحده و در بیش از ۴۵ کشور دنیا به فروش می‌روند. فروش سالانه این شرکت در حدود ۹۰۰ میلیون دلار است.
دوجوریا که به یافتن منابع انرژی جایگزین علاقه دارد به تامین مالی اولین پالایشگاه نفت دوستدار طبیعت در تونس کمک می‌کند. او همچنین روی اتومبیل‌هایی که با انرژی خورشیدی کار می‌کنند سرمایه گذاری کرده است. دوجوریا علاوه بر شرکت اصلی خود در حوزه‌های زیاد و متنوع دیگری سرمایه گذاری کرده است. وی همچنین میلیون‌ها دلار به جنبش‌های خیریه متنوع کمک مالی کرده که به واسطه این کمک‌ها جوایز متعددی نیز دریافت کرده است. او اعتقاد دارد که هر کدام از انسان‌ها در هر روز مسوولیتی دارد برای این که این دنیا را به مکانی بهتر برای زندگی تبدیل کند. او همچنین بر این باور است که هیچ کاری در دنیا ارزش انجام دادن را ندارد، مگر اینگه از انجام آن لذت ببرید.

جان پل دوجوریا ازدواج کرده و ۶ فرزند و ۴ نوه دارد. وی در حال حاضر ساکن اوستین در ایالت تگزاس است.
 





نوع مطلب : چگونه ثروتمند شویم؟بامدیریت خوب، نابغه های ثروتمند دنیا، داستان زندگی میلیاردرها، زندگی مردان بزرگ، کارمندان، موفقیت شغلی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 10 دی 1390 :: نویسنده : وحید شیرزاد

بیکاری که طراح شغل شد !؟


امروزه در عصر ارتباطات و فناوریهای نوین ، نه تنها همگام شدن با مهارتهای جدید نیازی اساسی است، بلکه آموزش در ارائه مطالب نیز از ملزومات عصر حاضر تلقی می شود .
 
 جیسون آلبا ، کارآفرینی است که با تحقیقات و تلاشهای گسترده خود توانست در رشته معرفی مشاغل تجاری ، مدیریت ، مشاوره و بازاریابی گامهای بلندی بردارد و پلی میان رشته های دانشگاهی با بازارهای تجاری، مهارتهای مختلف و آشنایی افراد تحصیلکرده با مشاغل مختلف ایجاد کند . برای آشنایی بیشتر مخاطبان گفتگویی با وی انجام داده ایم

.

 

 
مشاغل تجاری زیادی وجود دارند و کارآفرینان اغلب با استفاده از هوش خود همیشه با طرح های نوین ابداعات جدیدی انجام می دهند . اغلب افراد در بازار تجارت ، اجرای طرح های تجاری و مراحل اولیه بازاریابی ناکام می مانند . آیا در مورد شما نیز چنین اتفاقاتی رخ داده است ؟
 
همیشه دوست داشتم یک کارآفرین و انسانی متفاوت باشم . در ابتدا خود من نیز به دنبال شغل مناسبی بودم . اما هرگز فکرنمی کردم که بتوانم شغلی بهتر ابداع کنم . هنگامی که در جستجوی شغل مناسبی بودم متوجه شدم که کارجویان مختلفی به سازمانهای مختلف رجوع می کنند و خواستار کارمناسبی هستند ولی اغلب کارفرمایان توجه چندانی به آنها نشان نمی دهند . دوره استخدام آنها نیز کوتاه بود . بنابراین به فکر راه مناسبی بودم تا این معضل را حل کنم . در واقع کارجویان علیر غم تخصص و مهارت ، معرف مناسبی برای ورود به شرکتها نداشتند . همین موضوع باعث شد که اولین جرقه های ایجاد یک بنگاه کاریابی و مشاوره شغلی به ذهنم خطور کند . با توجه به مهارتهای مدیریتی که داشتم بنگاهی تخصصی در زمینه مشاوره ، معرفی مشاغل ، لیست شرکتها ، کارخانجات و بسیاری از مهارتها ، با گروهی پنج نفره آغاز کردم .
 
  زمانیکه فعالیت تجاری خود را آغاز کردید انتظارداشتید که به چنین رشدی برسد ؟
 همیشه به دنبال شغل مستقلی بودم . نمی خواستم که کارفرما بر درآمدم نظارت داشته باشد و طبق اصول و قوانین وی کار پیش برود . در اوایل ،کار بسیار پیچیده و دشوار بود . تعداد مراجعه کنندگان محدود بود و اغلب افراد متخصصی بودند که به دلیل رفت و آمدهای زیاد و طولانی مدت به شرکتهای مختلف انگیزه کافی برای ادامه کار را نداشتند . دلیل دوم بی انگیزگی آنان اشتغال در شرکتی مغایر با تحصیلات و مهارت آنها بود . کم کم پس از گذشت مدتی کوتاه آنها با مشاوره های من ، مسیر اصلی اشتغال خود را بازیافتند و درآن موفق شدند .

  چه زمانی متوجه شدید که باید تمام وقت خود را به این کار اختصاص دهید و این شغل به مرحله سوددهی رسیده است ؟
 شغل شناسی و تحقیق درباره مشاغل مختلف و معرفی آنها کار بسیار وقت گیر و طاقت فرسایی بود . من باید به مراکز دانشگاهی و موسسات مختلفی برای تحقیق و بررسی درباره مشاغلی میرفتم که اهمیت و کاربرد بسیار بالایی در جامعه نداشتند . گاهی اوقات ماهها وقت خود را صرف بررسی شغلی می کردم که تا کنون کس دیگری زوایا ، ابعاد ، بازتاب و نقش و اهمیت آن را دراجتماع بررسی نکرده بود . پس از آن باید این اطلاعات و یافته های جدید را به صورت یادداشت هایی جداگانه به اساتید و متخصصان نشان می دادم و پس از تایید آنان به صورت کتاب راهنمای شغلی عرضه می کردم تا مثلا جوان تحصیلکرده ای درشهری دیگر با خواندن این کتاب راهنمای شغلی ، مسیر زندگی اش را تغییر دهد و آگاهانه وارد حرفه های جدید شود . پس از مدتی ، از تماسها ، ایمیل ها و بازتابهایی که کتابها و یادداشتهای من درمیان مردم ایجاد می کرد. فهمیدم که کارم مورد توجه افراد زیادی قرار گرفته است و همین برای من کافی بود . زیرا از این طریق می توانستم به فارغ التحصیلان زیادی کمک کنم .
 
  شما درجایگاه یک کارآفرین ، خودتان فعالیتتان را آغاز کردید و همانطور که گفتید این کار مورد علاقه شماست. فعالیتتان را چگونه ارزیابی می کنید و چه طرحی برای آینده این کار دارید ؟
 درپاسخ به سوال شما باید بگویم تمام کارهایی که انجام دادم ، حاصل تجربیات ، مشاوره ها ، راهنماییها و مهارتهایی بوده که طی چندین نوبت کار پاره وقت در شرکتها ، موسسات و مطالعه درباره سیرتحول تجاری در کشورهای مختلف بدست آمده است . اگر دراین حرفه به موفقیت هایی دست یافته ام ، حاصل بررسی ، تحقیق درباره مشاغل مختلف ، رشته های دانشگاهی متفاوت و نیاز بازارهای تجاری و شرکتهای بین المللی است که هرروز در حال گسترش و پیشرفت هستند . اگر در زمینه های مختلفی مانند : طرحهای مدیریتی ، تحلیل بازارهای تجاری ، طراحی شبکه و وب ، توسعه و فناوریهای نوین ، عرضه و فروش ، حمایت از مخاطبان و غیره ، مهارتهای لازم را نداشتم ، باید وقت و هزینه زیادی برای آموزش و یادگیری آنها پرداخت می کردم . استعداد و تواناییهای لازم برای اجرای چنین پروژه هایی از ویژگیهای یک کارآفرین نمونه محسوب می شود . چنین امتیازاتی در همان آغاز کار به من درارائه طرحی تجاری و اجرای آن کمک شایانی کرد. برای این کار علیرغم اینکه خود من طراحی و مدیریت مشاغل تجاری را انجام می دهم ، از یک طراح و مدیر پروژه کمک گرفتم و از مشاوره های او نیز استفاده کردم . برای کارهای تولیدی نیز از یک مدیر تولید ممتاز بهره گرفتم .
 شما علیرغم مهارتها و تواناییهای خودتان و سالها تجربه و تحصیل در پروژه های مدیریتی ، از مهندسین و مدیران دیگری برای طرح تجاری خود استفاده کردید . می توانید دلیل این کار را توضیح دهید؟

تمام این افراد از دوستان دوران دانشکده خود من بودند گروه 5 نفره ما با سخت ترین شرایط اینکار را آغاز کرد . هرکدام از این دوستان بهترینهای رشته خودشان هستند . مهندس ، طراح ، حمایت کننده مالی ، مدیر و مشاور  تیم 5 نفره مرا تشکیل می دهند . سرعت فوق العاده عالی در ارائه طرحها و ظرفیت بالا ، از ویژگیهای این افراد است . بنابراین ابتدا من در مورد مشاغل مختلف تحقیق می کردم و آنها را به صورت کتابهای راهنمای شغلی عرضه می کردم  سپس با کمک دیگر دوستانم به مدیریت ، مشاوره و تولید طرحهای تجاری در یک بنگاه کارآفرینی پرداختیم . پس از ارائه چند طرح به شرکتهای تجاری ، آنها در پروژه های دیگر ما را حمایت کردند و بدین ترتیب فعالیت تجاری ما گسترش یافت و خودمان مبتکر طرح های نوین تجاری و معرفی مشاغل جدید از جمله تجارت الکترونیک و فروش آنلاین شدیم .
 هدف شما از اینکار آگاهی کارجویان با مشاغل جدید بود و تا حد زیادی دراین کار موفق نیز شدید . چگونه توانستید با رقیبان خود مقابله کنید و حتی فراتر از آنان طرح های خود را گسترش دهید ؟
سوال بسیار بجایی بود . من نیز مانند بسیاری از شرکتهای دیگر در ابتدای راه بودم و رقابت برای من زیاد مهم نبود . اما کم کم با افزایش درخواستها برای اجرای طرحهای تجاری گروه 5 نفره ما نیز به فکر افزایش شعبه های تجاری خود افتادم . بنگاه کاریابی ما درآغاز تنها به ارائه خدمات تجاری ، مشاوره ، مدیریت تولید ، معرفی مشاغل جدید و معرفی کارجویان به شرکتهای تجاری می پرداختگروه 5 نفره ما پس از چند ماه تبدیل به یک تیم پیمانکار طرح های تجاری شد . این جهش از یک سو بسیار حساس و سرنوشت ساز بود و از سوی دیگر فوق العاده خطرناک . زیرا ما هیچگونه تجربه ای در این زمینه نداشتیم و بیشتر بنیان کار ما مشاوره ای و دانشگاهی بود . انتخاب بسیار دشواری بود ولی با کمک های بی دریغ دوستانم توانستم موفق شوم و به یکی از شرکتهای مشاوره ای و پیمانکاری در طرحهای تجاری عظیم تبدیل شویم . اما از آنجاییکه من کارم را از همان بنگاه کارآفرینی آغاز کرده بودم تصمیم گرفتم تا آن بنگاه و کارجویان را نیز اداره کنم . بنابراین کارجویان را متناسب با رشته های تحصیلی و مهارتهایشان در طرحهای تجاری خودمان و دیگر شرکتهای تجاری شرکت دادم و درجایگاه نیروهای تخصصی از آنان استفاده کردم . با گسترش طرح های تجاری ، شعبه های کارآفرینی و تجاری ما نیز افزایش یافت و به رقابت با دیگر شرکتهای تجاری پرداختیم .
. سعی ما بیشتر معرفی و مشاوره شغلی بود . اما پس از گذشت چند ماه از آغاز فعالیت ، مدیریت طرح های تجاری نیز به کار ما افزوده شد .
 درپایان حرفی برای مخاطبان و کارجویان دارید ؟
تنها توصیه من این است که كارجویان آگاهانه و با تحصیلات و مهارت کامل وارد بازارهای تجاری شوید . شغل موقت ممکن است درظاهر متناسب با مهارت و شخصیت شما نباشد . اما بهترین تجربه کاری شما محسوب می شود . خود من نیز از همین مشاغل کوچک و پاره وقت درهنگام تحصیل در دانشگاه کارم را آغاز کردم .

 
در پایان باید بگویم كه درتمام مراحل زندگی صحنه های تلخ و شیرینی وجود دارند که موجب شادی ، غرور و افتخار می شوند . گاهی نیز گذر زمانه روی ناخوشی به خود می گیرد و کام شما را تلخ می کند . بنابراین با سختی هایش دلسرد و ناامید نشوید و از شادی ها و موفقیت هایش مغرور.
 




نوع مطلب : نابغه های ثروتمند دنیا، داستان زندگی میلیاردرها، کارمندان، موفقیت شغلی، مدیریت کسب وکار، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


میلیاردری كه پوشاك شیك و ارزان را به خانه‌های مردم آورد


 

میلیاردری كه پوشاك شیك و ارزان را به خانه‌های مردم آورد
میلیاردری كه پوشاك شیك و ارزان را به خانه‌های مردم آورد
استفان پرسون، پسر موسس فروشگـــاه‌های زنجیـــــره‌ای (H&M (Hennes & Mauritz، با ثروت خالص 5/14 میلیارد دلار هجدهمین فرد ثروتمند دنیا می‌باشد.

استفان پرسون، پسر موسس فروشگـــاه های زنجیـــــره ای (H&M (Hennes & Mauritz، با ثروت خالص 5/14 میلیارد دلار هجدهمین فرد ثروتمند دنیا می باشد.

پرسون که در 4 اکتبر سال 1947 در استکهلم سوئد متولد شده، فرزند ارلینگ و مارگاریت پرسون است و در حال حاضر پس از اینگوار کمپارد دومین فرد ثروتمند سوئد محسوب می شود. او که در دانشگاه استکهلم تحصیل کرده، رییس فروشگاه های زنجیره ای و بسیار موفق لباس Hennes & Mauritz AB است. پدر استفان این شرکت را در سال تولد وی تاسیس کرد. این زنجیره بین المللی( که به H&M شهرت دارد) با حدود 1700 فروشگاه در تمام دنیا، در ارائه مدل های شیک، اما ارزان قیمت جزو پیشتازان صنعت پوشاک و مد می باشد. پرسون پس از آنکه در سال 1982 به جای پدرش در مقام مدیر ارشد اجرایی شرکت قرار گرفت، حوزه فعالیت آن را به حوزه ای جهانی گسترش داد و از این جهت اعتبار زیادی کسب کرد. در H&M، مد به عنوان یک پدیده فانی و ناپایدار در نظر گرفته می شود که باید مدام تازه شده و به حرکت وا داشته شود و این به معنی پیش دستی کردن بر روندهای بازار و تبدیل ایده های جدید به لباس های با قیمت مناسب، اما بسیار شیک است.پدر پرسون اهل واستراس، یکی از شهرهای نزدیک استکهلم بود. او پس از جنگ جهانی دوم به نیویورک آمریکا سفر کرد و با دیدن فروشگاه های زنجیره ای بزرگی مثل Macy’s و دامنه گسترده پوشاکی که آنها برای خانم ها ارائه می کردند، بسیار شگفت زده شد و پس از بازگشت به واستراس، یک فروشگاه پوشاک خانم ها به اسم Hennes ( در زبان سوئدی به معنی «مال آن زن») باز کرد که در آن لباس های ارزان و مد روز ارائه می کرد. این فروشگاه موفقیت محلی بسیار زیادی کسب کرد و به این شکل ارلین پرسون خیلی زود توانست فروشگاهی در استکهلم تاسیس کند. به گفته یکی از نویسندگان فایننشال تایمز، ایده ارائه چنین پوشاکی برای خانم های طبقه متوسط اجتماع بسیار با فرهنگ تساوی گرای رایج در دوران پس از جنگ در سوئد بسیار همخوانی داشت. این روزنامه اشاره می کند که اگر «پرآلبین هانسون» رهبر اجتماعی و افسانه ای دموکرات سوئد، رفاه و امنیت را به خانه های مردم سوئد آورد، اینگوار کمپارد با IKEA خانه هایشان را مبله کرد و ارلینگ پرسون پوشاکشان را تامین کرد.

در سال 1968 نام شرکت به H&M تغییر کرد و خط تولید پوشاک مردان نیز به شرکت اضافه شد. پرسون در سال 1972 به شرکت پدرش پیوسته و به او در راه اندازی اولین فروشگاه هایشان در لندن کمک کرد. او در سال 79 زمانی که پدرش هنوز مدیر ارشد اجرایی بود، عضو هیات مدیره شرکت شد و شروع به سرعت بخشیدن به فرآیند گسترش شرکت نمود. تا سال 85 کمپانی بیش از 200 فروشگاه در سرتاسر اروپا باز کرده بود.

پرسون در سال 82، زمانی که پدرش بازنشسته شد، جای او را گرفت. H&M همچنان به رشدش ادامه داده و ارزش سهام آن به طور مداوم افزایش می یافت. کمی بعد پرسون خط تولید پوشاک کودکان و نوزادان را هم راه اندازی کرد. در اواخر دهه 90 شرکت توانست با پیشی گرفتن از رقبا به بزرگترین فروشنده پوشاک اروپا تبدیل و به علاوه توانست نخستین فروشگاهش را در آمریکا، جایی که بسیاری از تولیدکنندگان و فروشندگان اروپایی آرزوی دستیابی به آن را دارند، باز کند. شرکت ملکی در نزدیکی مرکز راکرفلر اجاره و هزینه زیادی صرف تبلیغات قبل از ورود به بازار کرد تا اینکه بالاخره در 31 مارس سال 2000 رسما فروشگاهش را بازگشایی کرد. پرسون برای ورود به چنین بازار اشباع شده ای، اعتماد به نفس بالایی داشت. او اعتقاد داشت آنها حوزه جدیدی از مد را به بازار وارد کرده و برای پول افراد ارزش ایجاد می کنند، چون آمریکایی ها به انجام معامله خوب تمایل دارند. این اعتقاد او درست از آب در آمد و یک روز پس از بازگشایی فروشگاه، فروشندگان خود را در محاصره سیل عظیمی از خریداران دیدند، به شکلی که پرسنل امنیتی مجبور شدند درهای فروشگاه را برای مدتی ببندند.

بخشی از موفقیت پرسون به دلیل تیم طراحی درون شرکت (متشکل از طراحان جوان تازه فارغ التحصیل) می باشد. به علاوه بخش تولیدی شرکت به شبکه وسیعی از تامین کنندگان در کشورهایی مثل بنگلادش، چین و ترکیه که هزینه کارگر در آنها پایین است، برون سپاری می شود. پرسون همچنین اعتقاد دارد که تولید پوشاک متفاوت برای کشورهای متفاوت، هدر دادن منابع است چون به گفته او همه مردم جهان در یک دوره خاص، به یک نوع موسیقی گوش می دهند یا یک نوع فیلم تماشا می کنند. این استراتژی های خاص و موفق H&M باعث شده این شرکت از رکود اقتصادی اخیر جان سالم بدر ببرد. در حال حاضر پسر استفان، کارل جوئان، مدیر ارشد اجرایی شرکت پدرش شده، اما استفان پرسون همچنان رییس شرکت باقی مانده است.





نوع مطلب : نابغه های ثروتمند دنیا، داستان زندگی میلیاردرها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جوان 21 ساله ای که کسب و کارش را 100 میلیون دلار فروخت

، 

این دختر جوان حالا ۱۰۰ میلیون دلار ثروت دارد

در سال 2005، کاترین کوک ۱۵ ساله و برادر ۱۶ ساله اش دیوید، برای شروع کارشان ایده ای داشتند. ایده آن ها این بود که افراد بتوانند از طریق یک شبکه اجتماعی، از روش های مجازی، دوستان واقعی پیدا کنند. البته از دیگر اهداف این شبکه اجتماعی، ارائه تفریحات تحت وب بود. مانند بازی های مختلف، دیدن فیلم های تلویزیونی و ... ‏

‏ دانش آموزان 15 و 16 ساله مشغول به کار شدند و وب سایت MyYearbook را راه انداختند. در یک دوره 6 ساله، آنها توانستند ۱۷ میلیون دلار سرمایه جذب کنند. تعداد کاربران سایت به 20 میلیون نفر رسید و این سایت از بازدید صفحه ماهیانه ای برابر 1.2 میلیارد برخوردار شد. ‏
روز گذشته، این شبکه اجتماعی، پا به یک معامله 100 میلیون دلاری گذاشت و به شرکت Quepasa پیوست. شرکت خریدار ۸۲ میلیون دلار این پول را به صورت سهام پرداخت کرده و ۱۸ میلیون دلار باقی مانده را به صورت پول نقد پرداخت می کند. ‏

جف کوک، مدیر عامل MyYearbook که برادر بزرگتر کاترین و دیوید محسوب میشود، نامه ای به بیش از 100 کارمند این شرکت نوشت و گفت: "من این را یک خروج یا یک پایان نمی دانم. من این مساله را به عنوان پایان یک شروع در نظر می گیرم و باور دارم که ما محصولات بسیار خلاقانه تری برای ساختن داریم. " ‏

به هر حال این خواهر و برادر جوان توانستند با چند سال کار، ثروتی ۱۰۰ میلیون دلاری برای خود دست و پا کند و حالا در سن ۲۱ سالگی می تواند به فکر بازنشستگی باشد. ‏
‏ ‏



نوع مطلب : داستان زندگی میلیاردرها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


ترک تحصیل کرده های مشهور!!!
رهبران بزرگترین شرکتهای تجاری و تکنولوژیکی جهان در چ...ه دانشگاههای درس خوانده اند؟ شاید بهتر باشد بچه ها از این موضوع چیزی ندانند اما واقعیت این است که برخی از برترین مدیران نه تنها از هیچ مرکزی فارغ التحصیل نشده اند بلکه برای ثبت نام در دانشگاه نیز به خود زحمت نداده اند.




به گزارش خبرگزاری مهر، این افراد از مشهورترین مدیران صنایع مختلف در جهان هستند، از صنایع رایانه ای گرفته تا خطوط حمل و نقل دریایی، 10 مدیر عامل بسیار مشهور در جهان تجارت و تکنولوژی وجود دارند که هیچ مدرک دانشگاهی ندارند و این نظریه را که برای موفقیت در کار باید مدرک تحصیلی داشت را با قاطعیت رد می کنند:

آلفرد تابمن: این فرد به عنوان بنیانگذار و مدیر اجرایی سابق مرکز "تابمن" حرفه خود را از سن 11 سالگی و به عنوان یک خرده فروش آغاز کرد و در دوران دبیرستان نیز به کار خود ادامه داد. پس از دبیرستان وی در دانشگاه میشیگان ثبت نام کرد و کمتر از یک سال در این دانشگاه به تحصیل پرداخت، اما برای حضور در جنگ جهانی دوم دانشگاه را ترک کرد.

پس از بازگشت از خدمت در ارتش، دوباره به دانشگاه بازگشت اما کمی بعد خود را به دانشگاه شبانه ای منتقل کرد، اما تحصیل در این دانشگاه را نیز در نیمه رها کرد و وارد تجارت املاک و مستقلات شد. وی طی 50 سال به گسترش و توسعه شرکت خود پرداخت، شرکتی که امروز به ریاست پسرش "رابرت تابمن" ارزش سهامی برابر 3.3 میلیارد دلار دارد.



ریچارد شولتز: بنیانگذار سابق شرکتی به نام BestBuy حرفه خود را به عنوان روزنامه فروش از سن 11 سالگی آغاز کرد و تا رسیدن به دوران دبیرستان، کارهای متعددی را تجربه کرد. وی در نظر داشت که در دانشگاه سنت توماس تحصیل کند اما خدمت در ارتش وی را از این کار بازداشت.

پس از اتمام خدمتش وی شرکتی ویژه فروش تجهیزات مرتبط با موسیقی را راه اندازی کرد اما پس از مدتی دوباره به شرکت سابق خود روی آورد و با ایجاد شیوه ای جدید در نحوه ارائه کالا تحول بزرگی در ارزش شرکت خود ایجاد کرد تا جایی که امروز BestBuy ارزش سهامی برابر 10.1 میلیارد دلار دارد. وی هرگز در دانشگاه تحصیل نکرد اما مدرک دکترای افتخاری حقوق دانشگاه سنت توماس به وی اهدا شده است.



رالف لارن: مدیر عامل یکی از بزرگترین شرکتهای طراحی مد و صنعت لباس، پولو، شرکت خود را در سال 1976 تاسیس کرد و کمی بعد به امپراطوری بزرگی در صنعت لباس تبدیل شد. با این همه وی هرگز در زمینه طراحی مد تحصیل نکرده و به گفته خودش تنها از هوش و استعداد طبیعی که در اختیار داشت برای موفقیت خود استفاده کرده است. وی تنها مدرک دیپلم دبیرستانش را در اختیار دارد، اما در عین حال مدیریت یکی از موفق ترین شرکتهای مد جهان با ارزشی 11.9 میلیارد دلاری به عهده او است.



ریچارد برنسون: فارغ التحصیلی از دانشگاه را فراموش کنید، این مدیر عامل بزرگ شرکت ویرجین مدیا حتی دوران متوسطه خود را نیز پشت سر نگذاشته است. او در سن 16 سالگی مدرسه را ترک کرد و مجله دانش آموز را راه اندازی کرد. چهار سال بعد برنسون گروه ویرجین را پایه گذاری کرد.

وی اولین فروشگاه را در لندن افتتاح کرد و دو سال بعد اولین استودیو ضبط صدا را بازگشایی کرد. برنسون در سال 1984 کار خود را توسعه بیشتری داد و امروز شرکت ویرجین با ارائه خدماتی در زمینه موبایل، پهنای باند، تلویزیون، رادیو، امور مالی، سلامت، توریسم، سرگرمی و خدمات مسافرتی به ارزش سهامی برابر 8.1 میلیارد دلار رسیده و ارزش خود شرکت در حدود 18 میلیارد دلار برآورد شده است.



میکی آریسون: وی به جای صرف کردن چهار سال از زندگی خود در دانشگاه ها تمامی زمان خود را به کار کردن اختصاص داد و شرکت دریایی "کارنیوال" را از آن خود کرد. وی کار خود را در بخش فروش شرکتی آغاز کرد و به سرعت به مقام مدیریتی رسید. سپس با ارتقا دوباره به مقام نایت رئیسی رسید و تنها سه سال بعد به عنوان رئیس شرکت کارنیوال انتخاب شد.

بر اساس گزارش یاهو، وی در دستیابی این شرکت به خطوط دریایی متعددی کمک کرد و این شرکت را به یکی از بزرگترین خطوط حمل و نقل دریایی در صنعت کشتیرانی تبدیل کرد. وی در سال 1987 به عنوان رئیس هیئت مدیره و در سال 2003 به عنوان مدیر کل شرکت انتخاب شد. ارزش سهام شرکت کارنیوال امروز 19.6 میلیارد دلار است.



مایکل دل: شاید امروز بیشتر 19 ساله ها هزاران دلار را خرج رفتن به تعطیلات کنند یا با آن خودرویی جدید بخرند، اما مایکل دل با هزار دلاری که در اختیار داشت هیچ یک از این کارها را انجام نداد، در عوض شرکت دل را پایه گذاری کرد. پایه گذار و مدیر کل شرکت دل با این ایده که تکنولوژی ابزاری برای فعال ساختن توانایی های بالقوه انسانها است، شرکت خود را توسعه داد.

در سال 1992 دل به یکی از جوانترین مدیران اجرایی جهان در لیست 500 برتر جهان مجله فورچون انتخاب شد و کارمندان شرکت وی نیز در عرض هشت سال به 100 هزار نفر افزایش یافتند. امروز شرکت دل شرکتی شناخته شده در زمینه های خدمات تکنولوژی، همکاری های جهانی و رایانه است که ارزش سهام آن در حدود 30 میلیارد دلار است. دل نیز که مانند مدیران دیگر در دسته مدیران غیر دانشگاهی بوده است، در سال 1997 بنیاد خیریه مایکل و سوزان دل را برای انجام فعالیتهای خیرخواهانه راه اندازی کرد.



مارک زاکربرگ: ارزش شرکت این مدیر عامل جوان به تازگی 100 میلیارد دلار تخمین زده شده است، و شرکتش را بیش از 500 میلیون نفر در سرتاسر جهان می شناسند: فیس بوک. زاکربرگ از کودکی به نوشتن برنامه های مختلف پرداخت و در دوران متوسطه برنامه پخش موسیقی نوشت که منجر شد از جانب شرکتهای AOL و مایکروسافت تقاضای همکاری دریافت کند، اما او نپذیرفت.

پس از قبول شدن در دانشگاه هاروارد زاکربرگ برنامه ای به نام "فیس مش" را نوشت که در آن تصاویر دانشجویان نمایش داده می شد و دیگران می توانستند به این عکسها رای بدهند. پس از آن دوقلوهای معروف وینکلوس از او خواستند که در ساخت شبکه اجتماعی به نام "ارتباط هاروارد" با آنها همکاری کند، اما زاکربرگ با آغاز طرحی دیگر برنامه دو قلوها را کنار گذاشت و فیس بوک را راه اندازی کرد. زاکربرگ پیش از فارغ التحصیلی از هاروارد دانشگاه را ترک کرد تا بتواند تمرکز خود را بر روی کارش قرار دهد.



پائول آلن: او به همراه بیل گیتس شرکت مایکروسافت را بنیان گذاشت که نامش را تقریبا همه شنیده اند. بیل گیتس و آلن از کودکی با یکدیگر دوست بودند و هر دو با هم تصمیم گرفتند که مدرک دانشگاهی نداشته باشند. آلن پس از دیدن رایانه "آلتیر 8800" بر روی جلد یک مجله تصمیم گرفت زبان کدگذاری شده ای را بنویسد. وی از مهارتهای خود و گیتس در کدنویسی زبان برنامه برای آلتیر آگاهی داشت و از این رو دوستش را قانع کرد تا با او همکاری کند.

آلن امروز یک مولتی میلیاردر و مالک چندین شرکت فناوری و رسانه ای است، او تا کنون بیش از یک میلیارد دلار از سرمایه خود را در راه امور خیریه صرف کرده است و قصد دارد بخش بیشتر املاک خود را به خیریه ببخشد.



بیل گیتس: وی به همراه آلن شرکتی را بنا نهاد که اکنون ارزش سهام آن 226.2 میلیارد دلار است. گیتس در سال 1973 در دانشگاه هاروارد مشغول به تحصیل شد، جایی که مدیر اجرایی کنونی مایکروسافت، استیو بالمر، زبان برنامه نویسی BASIC را برای اولین میکرورایانه نوشت.

گیتس در سال دوم هاروارد را رها کرد و به همراه آلن همه تلاش خود را به تاسیس شرکتی که مایکرو-سافت نامیده می شد معطوف کرد. وی امروز یکی از اعضای هیئت مدیره مایکروسافت است و به عنوان مشاور در پروژه های کلیدی این شرکت حضور پیدا می کند.



استیو جابز: مالک با ارزشترین شرکت جهان، با ارزش سهام 362.4 میلیارد دلار، در نوجوانی دانشگاه را به خاطر علاقه مفرطش به رایانه ها ترک کرد. زمانی که جابز 12 سال داشت با بنیانگذار شرکت HP تماس گرفت و گفت: سلام. من استیو جابز هستم. من 12 سال سن دارم و در دبیرستان درس می خوانم. من می خواهم یک فرکانس شمار بسازم، می خواستم بدانم شما قطعات اضافی ندارید که در اختیار من بگذارید؟

بیل هلوِت، مدیر HP قطعات مورد نیاز را در اختیار جابز قرار داد و در تابستان او را برای کار در خط مونتاژ شرکتش استخدام کرد. در این دوره جابز پس از ترک کردن کالیفرنیا برکلی، با استفان وزنیاک دوست شد، فردی که پس از دبیرستان وارد کالج "رید" شد اما آن را ترک کرد. آنها بعد از مدتی کار خود را برای ساخت رایانه ای در پارکینگ خانه جابز، رها کردند.

داستانهای زیادی برای توضیح انتخاب نام اپل برای شرکت این دو نفر وجود دارد اما بهترین آنها کار کردن جابز در یک باغ سیب و علاقه شخصی وی به این میوه است. همچنین گازی که به سیب زده شده به منظور نمایش دادن عبارت رایانه ای "بایت" به معنی "عامیانه گاز زدن" انخاب شده است.

بر اساس گزارش ان بی سی، جابز در بیوگرافی خود نوشته که ارزشش در سن 23 سالگی بیش از یک میلیون دلار، در سن 24 سالگی بیش از 10 میلیون دلار و در سن 25 سالگی در حدود 100 میلیون دلار بوده است. شرکت اپل از پارکینگ خانه جابز پا را فراتر گذاشت تا اکنون به شرکتی بین المللی تبدیل شود، شرکتی که با ترک تحصیل دو دوست پایه گذاری شد.






نوع مطلب : داستان زندگی میلیاردرها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


ول در آوردن از هر طریق ممکن

زنان هم در جدول ثروتمندان جهان، توانسته اند رتبه های بالایی را از آن خود سازند. اما نکته ای که درباره ی زنان میلیاردر وجود دارد این است که اکثر آن ها ثروت خود را به ارث برده اند. کاری که این ها کرده اند، این است که در طول زمان ثروت به دست آمده را گسترش دهند. اما به طور کلی، به ندرت دیده می شود یکی از زنان با اتکا به قدرت خلاقیت و ابتکار خود توانسته باشد ثروتی میلیاردری را فراهم آورد.

خانم آبیگل جانسون فرزند ادوارد جانسون هم از جمله ی این زن هاست، پدر وی کسی بود که در سال ۱۹۵۷ به عنوان تحلیلگر اقتصادی وارد شرکت Fidelity Investment شد و توانست پس از ۱۵ سال رییس این شرکت شود.

در جدول ثروتمندان، علاوه بر آبیگل، زن های دیگری هم قرار دارند که از جمله می توان به باربارا کاکس آنتونی و آن کاکس جامبرز اشاره کرد.

این دو خواهر مالک ۱۱/۷ میلیارد دلار ثروت هستند. تحصیلات این دو خواهر دیپلم است و هر دو ثروت خود را از راه فعالیت های رسانه ای به دست آورده اند.

آبیگل جانسون ۴۶ ساله با ۱۵ میلیارد دلار در رده ی پانزدهم از جدول ثروتمندترین شهروندان آمریکایی و در رده ی چهل و سوم میلیاردرهای جهان قرار دارد. او دو فرزند دارد و با همسر خود در شهر بوستون واقع در ایالت ماساچوست زندگی می کند. وی به همراه برادر خود، ادوارد ندسی جانسون، که هم اکنون رییس اصلی شرکت است، مدیریت Fidelity Investment را به عهده دارد. این شرکت دارای سرمایه ی ۱/۵ تریلیون دلاری است.

آبیگل در ۱۹ دسامبر سال ۱۹۶۱ به دنیا آمد. پس از پایان تحصیلات متوسطه وارد کالج Hobart and Williams Smith شد و توانست لیسانس هنر و علوم را از این کالج اخذ کند. آبیگل که به اختصار ابی صدایش می زنند، توانست پس از پایان تحصیلات و دریافت درجه ی لیسانس، وارد دانشگاه هاروارد شود و در نهایت فوق لیسانس مدیریت بازرگانی (MBA) را از این دانشگاه معتبر آمریکایی دریافت کند.

آبیگل، همچنین در رشته ی تاریخ در کالج هوپارک و ویلیام اسمیت مدرک لیسانس خود را دریافت کرد. وی در سال ۱۹۸۰ وارد شرکتFidelity Investment

شد. او از سال ۱۹۹۳ برای اولین بار مدیریت سهام خود را که ۲۴ درصد از کل بود، به دست گرفت.

این شرکت در زمینه مسایل مالی و اعتباری فعالیت می کند و علاوه بر حوزه ی مسایل مالی در برخی از زمینه ها هم فعال است که ظاهرا هیچ ارتباطی با زمینه ی اصلی فعالیتش ندارد. حوزه هایی مانند رسانه ها و سریس حمل و نقل.

از جمله شرکت هایی که زیر نظرFidelity فعالیت می کنند، سرویس اتوبوسرانی بین شهری است. راه اندازی آژانس های کاریابی برای مدتی محدود، از دیگر فعالیت های جانبی این شرکت می باشد.

آبیگل در بوستون مالک بسیاری از روزنامه های مشهور این شهر هم بود که آن ها را به بوستون هرالد واگذار کرد.

در حال حاضر شرکت مشترکا توسط ادوارد جانسون و آبیگل اداره می شود و مقر آن در شهر بوستون ماساچوست است. این شرکت همچنین در شهرهای دیگر ماساچوست مانند نیوهمپشایر فعالیت های گسترده ای دارد.

گفتنی است که آبیگل جانسون در سال ۲۰۰۷ از ریاست شرکت استعفا داد و سکان آن را به برادرش ند سپرد.

برگرفته از: کتاب سرگذشت مشهورترین میلیاردرهای جهان – انتشارات گلپا





نوع مطلب : داستان زندگی میلیاردرها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


آدولف مرکل با سرمایه گذاری در صنعت داروسازی به ثروت میلیاردری خود دست پیدا کرد. برخلاف کشور ما، در بسیاری از کشورهای جهان، دارو با قیمت های سرسام آوری به فروش می رسد. البته نباید کیفیت آنها را از نظر دور داشت. داروسازان کشورهای پیشرفته با مشکلات زیادی روبه رو هستند. همان طور که قیمت داروها در آن کشورها بالاست ، شکایت هایی که ممکن است از آنها صورت پذیرد، می تواند باعث شکل گیری جبهه ای سنگین در رسانه ها علیه داروسازان شود.

نمونه ای از این اعتراض، در آمریکا صورت گرفت که مربوط به قرص های فلوکستین بود. والدین عده ای از افرادی که به افسردگی حاد دچار بودند، مدعی شدند که استفاده از قرص های فلوکستین باعث افزایش میل خودکشی در فرزندان شان شده است. هر چند عده ای دیگر از بهبود وضعیت فرزندان شان پس از استفاده از این قرص ها خبر دادند.

به هر صورت اگر آدولف مرکل آلمانی با سرمایه گذاری در صنعت داروسازی به ثروت میلیاردی دست یافته، حتما کار طاقت فرسایی انجام داده است.

آدولف مرکل وقتی ۶۶ ساله بود، ۵۷ درصد شرکت Phoenix Pharmahandel AG را که در عرضه دارو در آلمان پیشگام است، در اختیار داشت. او همچنین تمام شرکت داروسازی Merckle Group را تحت مالکیت خود داشت. با این وجود این میلیاردر آلمانی بخشی از ثروتش را هم صرف خرید سهام یک شرکت سیمان کرد. بخش دیگری را در یک کمپانی مدیریت سرمایه گذاری به کار گرفت و قسمتی را هم در شرکتی که در تولید شکر فعالیت دارد، سرمایه گذاری کرد.

به هر حال شرکت داروسازی Phoenix، توانست در اروپا رتبه ی دوم را به دست آورد. این شرکت مدعی است که در کشورهای آلمان، مجارستان، جمهوری چک، اسلواکی، ایتالیا، دانمارک، فنلاند و سوئد بازار دارو را در اختیار خود دارد.

آدولف مرکل، بخش زیادی از موفقیت خود را مدیون پدرانش بود. چرا که آن ها این کار را در گذشته شروع کردند. داروسازی دیگر آدولف مرکل که با نام Merckle Group فعالیت می کند، بیش از ۱۲۵ سال است که در آلمان به تولید دارو می پردازد و نام مرکل در آلمان تقریبا با تولید دارو مترادف شده است. داروهای مرکل عموما برای بیماران مبتلا به رماتیسم، درد مفاصل و همچنین کسانی که به امراض دستگاه گوارش مبتلا هستند تولید می شود. مرکل مواد اولیه ی خود را از هند و چین وارد می کند و بخشی از تجهیزات خود را نیز از ایالات متحده خریداری می کند.

داروهای مرکل نتوانستند به داد خود وی برسند و بحران اقتصادی که در سال ۲۰۸۸ شروع شد، این میلیاردر آلمانی را وادار به خودکشی کرد. ۵ ژانویه ۲۰۰۹ آدولف مرکل میلیاردر ۷۴ ساله آلمانی که بحران جاری وی را دچار مشکلات مالی کرده بود، خودکشی کرد. در این هنگام او پنجمین میلیاردر آلمان به شمار می رفت. او یک امپراتوری صنعتی را اداره می کرد که در آن یکصد هزار نفر کار می کنند. فروش تولیدات کارخانه های او در سال ۲۰۰۸ اندکی بیش از ۴۱ میلیارد دلار بود.

اشتباه مرکل ورود به معاملات سهام کارخانه پورشه – فولکس واگن بود که به او چهارصد میلیون دلار زیان وارد کرده بود.

خودکشی آدولف مرکل در نوع خود بی سابقه است. آدولف پس از این که شنید سهام کارخانه هایش باز هم شش و نیم درصد پایین رفته است، دچار افسردگی شدید شد و چند روز در این حالت بود تا اینکه پنجم ژانویه تصمیم خودکشی اش را در یادداشتی شرح داد. آن را در کشوی میزش گذاشت و با اتومبیل تا خط آهن بلوبورن رفت و منتظر آمدن یک قطار شد و سپس خود را در معرض برخورد با آن قرار داد و به این ترتیب خودکشی کرد.. او دارای چهار فرزند است.

ثروت وی در سال ۲۰۰۸ معادل ۹٫۲ میلیارد دلار برآورد شده بود، او در جدول میلیاردرهای جهان رتبه ی ۹۶ را کسب کرده بود.





نوع مطلب : داستان زندگی میلیاردرها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


باربری که میلیاردر اسپانیا شد

احتمالا شما هم با مارک کفش و لباس ZARA آشنا هستید و شاید هم صاحب یکی از اقسام پوشیدنی ها با این مارک معتبر باشید.

شرکت ZARA سومین فروشگاه زنجیره ای کفش و لباس را در اختیار دارد و موسس آن پیژامه دوز سابق و باربر یک مغازه لباس فروشی، به نام آمانسیو اورتگای اسپانیایی است. شاید برای خیلی ها عجیب باشد در دنیایی که مد، لباس و کفش دائما از ایتالیا و فرانسه نشات می گیرد، سومین عرضه کننده ی کفش و لباس جهان یک اسپانیایی است.

آمانسیو اورتگا، در حال حاضر در هفتمین دهه زندگی خود قرار دارد. وی با ZARA توانسته است ثروتی بیش از ۲۴ میلیارد دلار جمع آوری کند و خود را در رده ی بیست و دوم ثروتمندترین افراد جهان قرار دهد. ثروتمندترین مرد اسپانیا در ۲۸ مارس ۱۹۳۶ به دنیا آمد. آمانسیو اورتگا موسس و رییس INDITEX GROUP است.

INDITEX GROUP یک شرکت بزرگ اسپانیایی است که متشکل از بزرگترین گروه های مد و طراحی در دنیاست. این شرکت عظیم تقریبا ۱۰۰ شرکت را تحت نظر خود دارد که اساسا در زمینه ی طراحی لباس، تولید پوشاک و عرضه ی انواع پوشاک فعالیت دارد.

INDITEX GROUP بیش از دو هزار فروشگاه فعال سراسر جهان دارد و تولیداتی با مارک های BESHKA DUTTI,  ZARA HOME, PULL BEAR, ZARA STRADIV ARIUA OYSHO, MASSIOM را به مشتریان خود عرضه می کند. تمامی طراحی، دوخت، تولید و عرضه لباس های INDITEX توسط همین شرکت صورت می گیرد.

شاید یکی از نکاتی که باعث شده است ZARA بتواند سومین تولید کننده پوشاک شود، نوآوری به موقع آن باشد. فروشگاه های ZARA هر هفته شاهد عرضه ی دو محصول جدید هستند. اولین فروشگاه ZARA درهای خود را در سال ۱۹۷۵ به روی مشتریان خود در لاکورونا، اسپانیا باز کرد. این شهر، اکنون دفتر مرکزی ZARA را در خود جای داده است.

امروز ZARA بازارهای جهانی را تسخیر کرده است و در اکثر شهرهای مطرح جهان شعبه دارد. فروشگاه های ZARA را می توان در خیابان پنجم نیویورک، خیابان معروف شانزه لیزه پاریس، خیابان ریجنت استریت لندن و یا مرکز خرید شیوبای توکیو پیدا کرد.

آمانسیو اورتگا اکنون با همسر دوم خود در آپارتمان لوکسی در شهر آکورونا زندگی می کند. وی که در شهر لیون به دنیا آمده، در سن ۱۴ سالگی کار خود را در یک مغازه ی لباس فروشی به عنوان باربر در شهری که اکنون در آن ساکن است آغاز کرد.

آمانسیو که حتی دوران دبیرستان خود را هم به پایان نرسانید، در سال ۱۹۶۳ شرکت CONFECCIONS COA را که لباس خانگی تولید می کرد، تاسیس کرد. او در سال ۱۹۷۵ و به دنبال تجربه ای که در این شرکت کسب کرده بود، اولین فروشگاه خود را که بعدها شهرت جهانی پیدا کرد، یعنی ZARA، را تاسیس کرد.

آمانسیو اورتگا با آن که ثروتمندترین مرد اسپانیا به شمار می رود، علاقه ی چندانی به مطرح شدن در رسانه های عمومی از خود نشان نمی دهد. او برخلاف اروپایی ها از زدن کراوات خودداری می کند و دوست دارد غیررسمی لباس بپوشد. شلواری که او بیشتر به تن دارد، از جنس جین و به رنگ آبی است.

او در حوالی سال ۲۰۰۰ برای گرم کردن تنور تبلیغاتی شرکت اش که در شرف ورود به بازار بورس بود، برای مدت کوتاهی خود را در دید رسانه های گروهی قرار داد اما در عین حال همچون دفعات پیش از انجام هرگونه مصاحبه سرباز زد.

هنوز معلوم نیست دلیل این رفتار مرموزانه آمانسیو چیست. اما رازداری و سری بودن اقداماتش، که شک خیلی ها را برانگیخته است، به چاپ کتابی درباره ی او با نام Amancio Ortega: Decero A ZARA انجامیده است.

پدر اورتگا کارمند شبکه ی ریلی بود و خود او به دست آوردن ثروت فعلی اش را باید مدیون همسر اولش، روزالیا میرا باشد.

برگرفته از: کتاب سرگذشت مشهورترین میلیاردرهای جهان – انتشارات گلپا





نوع مطلب : داستان زندگی میلیاردرها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


داستان زندگی میلیاردرهای جهان | موکش آمبانی

موکش آمبانیاختلاف بر سر ارث پدر

موکش و آنیل آمبانی دو برادری هستند که پس از فوت پدرشان، دیروبهای آمبانی، امور شرکت Reliance را بر عهده گرفتند. دیروبهای آمبانی موسس شرکت Reliance industries و یکی از موفق ترین بازرگانان هند در زمان حیاتش به شمار می رفت.

شرکتی که آمبانی تاسیس کرد با ۲۲ میلیارد دلار گردش مالی در صنایع مختلف در داخل و خارج فعالیت می کند و توانسته است در بازار بین المللی با موفقیت حضور داشته باشد. از دیروبهای دو پسر به نام های موکش و آنیل و همچنینی دو دختر به نام های نینا کوثری و دیبتی سالگاونسار به جا مانده است. همسرش کوکیلابن آمبانی همچنان در قید حیات است.

موکش آمبانی به همراه برادر کوچک ترش آنیل آمبانی، جمعا بیش از ۴۰ میلیارد دلار ثروت دارند. موکش مدیرعامل بزرگ ترین شرکت خصوصی هند، یعنی Reliance industries limited است و آنیل که با ستاره ی سابق فیلم های بالیوود تینا مونیم ازدواج کرده است، مدیر عامل Reliance و Reliance capiteral است. طبق آمار داده شده، صادرات این شرکت به خارج از هند بالغ بر ۳٫۶ میلیارد دلار در سال است.

این شرکت، در حوزه های مختلف صنعتی فعالیت می کند. اکتشاف و استخراج نفت و گاز و پالایش و عرضه ی آن، تولید محصولات پتروشیمی همچون پلیمرها، تولید پوشاک و پارچه، خدمات مالی و بیمه، انرژی و مخابرات از جمله بخش هایی است که گروه Reliance در آنها فعالیت می کند.

در سال ۲۰۰۳ شرکت Reliance عنوان پر افتخارترین شرکت هندی را برای سومین سال پیاپی کسب کرد. این شرکت به طورغیر مستقیم ۱۰ درصد مالیات کشور را به دولت پرداخت می کند. در عین حال، ۶ درصد صادرات هند نیز مربوط به این شرکت است و از این نظر جزو مهم ترین شرکت های هندوستان به شمار می رود.

Reliance industries limited – RIL تنها شرکت هندی است که طبق لیست فایننشنال تایمز، در بین شرکت های سراسر جهان، بیشترین سود را نصیب سهامدارانش می کند. فوربس گلوبال هم این شرکت را جزو ۴۰۰ شرکت بزرگ و خوب جهان معرفی کرده است. از دیگر افتخارات RIL کسب عنوان بهترین مدیریت بین شرکت های هندی توسط نشریه ی بیزینس تودی است. در سال ۲۰۰۴ این نشریه RIL را به عنوان بزرگ ترین تولید کننده ی ثروت در بخش خصوصی هند برگزید.

این شرکت، بعد از شرکت ایندین اویل دومین شرکت تولید مواد پتروشیمی را در اختیار دارد. بنزین PVC از مهم ترین محصولات کشور هندوستان به شمار می رود. گفته می شود که این شرکت نزدیک به ۳٫۱ میلیون سهامدار دارد که در نوع خود بیشترین تعداد سهامدار در هند است. اخیرا این شرکت در هند فعالیت در حوزه ی ارتباطات تلفن همراه را آغاز کرده است.

Reliance Infocomm در اصل یکی از بزرگترین ارایه دهندگان سرویس تلفن همراه و مخابرات در هند است. هندی ها همچون کشورهای آسیای شرقی در تولید پوشاک بسیار فعال عمل می کنند و در این بین RIL با درک نیاز بازار، به تولید لباس هایی با مارک Vimal اقدام کرده است.

فوت دیروبهای آمبانی بین دو برادر و وارثان این مرد اختلافاتی را پدید آورده است. به طوریکه موکش آمبانی طی مصاحبه ای با شبکه ی تلویزیونی CNBC گفت که درباره ی مسایل شرکت با برادر کوچک ترش اختلافاتی پیدا کرده است. موکش هیات مدیره را وادار کرد که به او اختیار نهایی بدهند و این مساله به اختلافات دو برادر بیش از پیش دامن زد.

در سال ۲۰۰۹ موکش، رتبه ی هفتم لیست میلیاردرهای جهان را از آن خود کرد. در حالی که در سال ۲۰۰۸ او با ثروت ۴۳ میلیارد دلاری خود، رتبه ی پنجم را در اختیار داشت و برادرش هم رتبه ی ششم جهان را از آن خود کرده بود.

تا پایان سال ۲۰۰۸ گردش مالی شرکت Reliance بالغ بر ۳۵٫۹ میلیارد دلر بوده است. این شرکت در سال ۲۰۰۸ به سود خالص ۴٫۸۵ میلیارد دلار دست یافت و رتبه ی ۲۰۶ را در میان ۵۰۰ شرکت معتبر جهان کسب کرد.





نوع مطلب : داستان زندگی میلیاردرها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب