تبلیغات
چگونه ثروتمند شویم-مدیر خوب- تبلیغات- بازاریابی -فروش موفق- good manager - مطالب ایده های پولدار شدن ایرانی
 
درباره وبلاگ


وبلاک تخصصی بازار سرمایه خواندنی های جذاب -بورس-اخبار اقتصادی-بانک وبیمه-بازاریابی وتبلیغات-مدیر موفق-پزشکی-عکسهای توریستی کشورها

مدیر وبلاگ : وحید شیرزاد
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :



چگونه ثروتمند شویم-مدیر خوب- تبلیغات- بازاریابی -فروش موفق- good manager
ما به راحتی میتوانیم ثروتمند شویم
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
من احد عظیم‌زاده هستم. در 10 آذر 1336 در ده اسفنجان در شهرستان اسكو متولد شدم. هفت ساله بودم كه پدرم را از دست دادم و یتیم شدم.

امكانات مالی‌مان اجازه نمی‌داد به مدرسه بروم و فقط پس از رفتن به كلاس اول مجبور شدم پشت دار قالی بنشینم و قالیبافی كنم. تا 13 سالگی روزها قالی می‌بافتم و شب‌ها درس می‌خواندم. چاره‌ای نبود، وسع مالی ما جز این اجازه نمی‌داد.

خاك خوردم و زحمت بسیار كشیدم. در سال 2بار بیشتر نمی‌توانستیم برنج بخوریم. یك بار روز 21 ماه رمضان و بار دوم شب چهارشنبه‌سوری. آرزو داشتم یا خلبان شوم یا پولدار و برای رسیدن به این آرزوها بسیار زحمت كشیدم.



كارم را با به دوش كشیدن پشتی و قالی‌های كوچك و بردن آن از اسفنجان یا اسكو برای فروش آغاز كردم. در آغاز كار از هركدام از آنها یك یا دو تومان (نه هزار یا 2هزار تومان) سود می‌كردم. پنج سال اینچنین سخت كار كردم. بسیار دشوار بود. اما پشتكار و اعتقاد به هدف با توكل به خدا تحمل سختی‌ها را آسان می‌كرد. در 18 سالگی توانستم 20 هزار تومان پس‌انداز كنم، اما فشارها همچنان ادامه داشت تا این‌كه مجبور به ترك تحصیل شدم.

غصه یتیمی چون باری سنگین به دوشم بود. (بغض می‌كند) یتیم هیچ‌كس را ندارد. كارمند، كارگر، بانكی، كاسب و هركس دیگری شب كه به خانه‌اش می‌رود دستی به سر و روی بچه‌اش می‌كشد. اما یتیم این محبت بزرگ را ندارد. شب‌ها، شب‌های جمعه پاهایش را در بغل می‌گیرد و به انتظار می‌نشیند. در انتظار آن كس كه دستی به سرش بكشد...

در این فكر بودم كه سرمایه‌ام را افزایش بدهم تا بتوانم كاری بكنم. می‌خواستم یك كارگاه فرشبافی راه بیندازم. سراغ پسرعموی پدرم رفتم و از او 20 هزار تومان قرض كردم و 60 هزار تومان هم از بانك وام گرفتم. سرمایه‌ام شد 100 هزار تومان یعنی به اندازه یك تراول صد تومانی امروزی.
وقتی این پول دستم آمد تازه به فكر افتادم كه چه بكنم.

چه ایده جدیدی داشته باشم؟ ماه‌ها فكر كردم. آن روزها چون انقلاب پیروز شده بود تا 2 سال به هیچ ایرانی پاسپورت نمی‌دادند. در این مدت فكر كردم و فكر كردم تا به این نتیجه رسیدم كه با صادرات كارم را شروع كنم.

 اما هیچ اطلاعاتی نداشتم. شنیده بودم آلمان مركز تجارت فرش است. ویزا گرفتم و به هامبورگ رفتم و در یك مسافرخانه یا پانسیون مستقر شدم. به سالن‌ها و انبارهای فرش آنجا سرزدم و با سلیقه‌ها آشنا شدم. آنجا به من گفتند ثروتمندان برای خرید فرش به سوئیس می‌روند. ویزای 15 روزه سوئیس گرفتم و به ژنو رفتم.

زبان هم نمی‌دانستم. در یك هتل با تاجری آشنا شدم و او ایده اصلی را به من داد: فرش گرد بباف. در آن دوران در ایران فرش گرد بافته نمی‌شد و كیفیت تولید فرش و رنگ‌بندی‌ها هم مناسب نبود. چای و قهوه‌ام را خوردم و همان روز به ایران برگشتم.

به ده خودمان آمدم و ساختمانی اجاره كردم. دستگاه خریدم، با 10 درصد نقد و بقیه اقساط. ابریشم هم قسطی خریدم. انسان باید ریسك‌پذیر باشد و من هم ریسك كردم. با دست خالی و از هیچ.

شروع به بافتن فرش گرد كردم و چند نمونه كه بیرون آمد سر و كله تاجران آلمانی پیدا شد و آنان به اسفنجان آمدند. باور می‌كنید یا نه؟ در اولین معامله 6.5 میلیون تومان نقد پرداختند و شش میلیون تومان هم چك دادند! آن شب از شدت هیجان نخوابیدم. احساس آن شب را خوب به خاطر دارم. سرمایه 100 هزار تومانی من كه 80 هزار تومانش قرض بود در كارخانه اجاره‌ای اینچنین سودی نصیب من كرده بود، در اولین قدم...

 كسب و كارم رونق گرفت و صادراتم را به آلمان، ایتالیا، سوئیس، انگلیس، بلژیك و دیگر كشورها آغاز كردم. بسیار سفر كردم و ایده‌های جدید دادم. از موزه‌های فرش كشورها بازدید می‌كردم و از طرح‌ها اقتباس یا از آنها عكس می‌گرفتم و با الهام از آنها و تلفیق طرح‌ها، ایده‌های نو بیرون می‌دادم. در این مدت سلیقه مشتریان را شناختم.

اصول كار خودم را پیدا كردم. من شریك ندارم. هیچ‌گاه نداشته‌ام و نخواهم داشت. اگر شریك خوب بود، خدا برای خودش شریك می‌گذاشت.

اصل دیگر من احترام به مشتری است، هر كه می‌خواهد باشد. پیش مشتری مثل سربازی كه جلوی تیمسار خبردار می‌ایستد، با احترام می‌ایستم. اتكای خودم اول به خدا و دوم به ایده و تفكر و پشتكار و ریسك‌پذیری خودم است. بسیار ریسك می‌كنم،بسیار.

كمی بعد در بازدید از هتل‌های معروف جهان تصمیم گرفتم وارد كار ساخت بزرگ‌ترین پروژه هتل كشور شوم. تاكنون 180 میلیارد تومان در این پروژه سرمایه‌گذاری كرده‌ام. تمام مصالح این پروژه خارجی و بهترین است.

سنگ برزیل، شیشه بلژیك، دستگیره در انگلیس و تاسیسات آلمانی است. كابین چهار آسانسور نیز از طلای 18 عیار است. این هتل 340 واحد مسكونی در 25 طبقه، هفت طبقه سالن ورزشی، 34 طبقه هتل، 7 رستوران روی دریاچه، 10 هزار متر شهر آبی، 70 هزار متر زمین آمفی‌تئاتر، 90 هزار متر زمین گلف و 2 باند هلیكوپتر دارد. فقط قرارداد نورپردازی این پروژه با فرانسوی‌ها 9 میلیون دلار (9 میلیارد تومان)‌ است. این پروژه آبروی كشور است و من با افتخار روی آن سرمایه‌گذاری كرده‌ام. من ایران را دوست دارم. بروید بگردید حتی یك دلار و ریال در خارج كشور ندارم و سرمایه‌گذاری یا ذخیره نكرده‌ام....

می‌پرسید چه احساسی نسبت به پول دارم؟ پول دیگر مرا ارضا نمی‌كند. هدف من كارآفرینی است. تنها در پروژه آن هتل 600 نفر به طور مستقیم كار می‌كنند.

من 2 بار برنده تندیس الماس بزرگ‌ترین بیزینس‌من جهان شدم و بزرگ‌ترین صادركننده فرش كشور هستم. اما می‌دانید بزرگ‌ترین افتخار من چیست؟

یتیم‌نوازی. افتخار می‌كنم 2 سال خیر نمونه كشور شدم. افتخار می‌كنم جزو 100 كارآفرین برتر كشور هستم. دوست دارم اشتغالزایی كنم. دوست دارم سفره مرتضی علی باز كنم، معتقدم خدا من را وسیله قرار داده است. هم‌اكنون 1070 بچه یتیم را زیر پوشش دارم و با خودم پیمان بستم تا عمر دارم هر سال 100 بچه به آنها اضافه كنم.

وصیت كرده‌ام وقتی مردم تا 10 سال بعد از عمرم هر سال 100 بچه یتیم اضافه شود و مخارج همه یتیم‌ها را از محل ارثم بپردازند. بعد از 10 سال هم اگر بازماندگانم لیاقت داشتند، راه من را ادامه می‌دهند. سفره كه می‌اندازیم برای یتیم‌ها و می‌آیند و غذا می‌خورند، كیف می‌كنم. گریه می‌كنم و حال می‌كنم.

در یك مراسمی بچه‌ها دورم جمع شده بودند و هر كس چیزی می‌خواست. در این میان دختربچه‌ای به من نزدیك شد و به جای آن كه چیزی بخواهد، فقط خواست دستم را ببوسد. مهرش بدجور به دلم نشست. خواستم فردا بیایند دفترم. آن دختر الان دخترخوانده من است.

 روی پایم نشست و بابایی صدایم كرد. من به هر دخترم 50 میلیون تومان جهاز دادم و مقرر كردم به این یكی 100 میلیون تومان جهاز بدهند. این دست خداست كه مهر این دختر را به دل من انداخت.

یتیمی سخت است. بهترین ساعات عمر من زمانی است كه در خدمت یتیمان هستم.

پول را برای چه می‌خواهیم؟ خدا به ما داده و ما هم باید به بقیه بدهیم.

ما وسیله هستیم. باید بخشید و بی‌منت و زیاد بخشید. این توصیه من به همكارانم است. من از زیر صفر شروع كردم.  توصیه من به جوانان این است كه منطقی فكر كنند. این گونه نبوده كه شب بخوابم، صبح پولدار شوم. خاك خوردم و رنج كشیدم و آثار این رنج هنوز در من هست. امیدشان به خدا و فكر و بازوی خودشان باشد. درستكار باشند و تلاش و تلاش و تلاش كنند. این فرمول من است...
3




نوع مطلب : ایده های پولدار شدن ایرانی، نابغه های ثروتمند ایران، زندگی مردان بزرگ، 
برچسب ها : میلیارد ایرانی، پولدار ایرانی، نابغه های ثروتمند ایران،
لینک های مرتبط :


موفقیت: «یکی از دلایلی که خیلی از مردم پول ندارند این است که مدام دارند بی سروصدا یا آشکارا، آن را محکوم می کنند.»

باور افراد درباره پول، نقشی به مراتب بزرگتر از آنچه که اکثرشان تصور می کنند، در سطح ثروت و لذت و رضایتشان از آن ثروت، بازی می کند.

در واقع، بیشتر مردم تصور نمی کنند که باورهایشان در موفقیت مالی یا عدم آن، نقش داشته باشند، بیشتر مردم هرگز در مورد باورهایشان فکر هم نمی کنند. ما فقط طبق باورهایمان اقدام می کنیم.



دارم نمونه هایی از باورهای محکوم به شکست را جمع می کنم، همانطور که سنجاب ها برای زمستان و برای مدتی مدید، بادام جمع می کنند. در این مقاله، چندین باور واقعی درباره پول را از افراد حقیقی شرکت کننده در کارگاه ها و کلاس های واقعی، ارایه می دهم.

این باورها، جریان پول را به درون زندگی های بی شماری قطع می کنند- یا آن را به جریانی باریک و بسیار ناچیز، کاهش می دهند. بعضی از این باورها برایتان آشنا هستند و بعضی دیگر آنقدر خاص و استثنایی اند که عجیب و غیرعادی به نظر می رسند.

گاهی وقت ها، یک باور می تواند برای یک نفر زندگی بخش باشد و برای یکی دیگر، نابودکننده زندگی. از اول تا آخر این فهرست را بخوانید و ببینید آیا با هیچ یک از این باورها احساس نزدیکی می کنید یا نه.

- پول، منشا همه بدی ها و پلیدی هاست.

- اگر آدم موفقی باشم، مردم از من متنفر می شوند.

- اگر یک میلیون به دست آورم، ممکن است آن را از دست بدهم و بعد، احساس حماقت کنم و برای همیشه از خودم بیزار شوم.

- اگر خیلی بیشتر از حد نیازم پول به دست آورم، افراد زیادی مجبورند بدون پول سر کنند.



- کمتر به دست آوردن پول، بهتر از این است که مسوول رنج و سختی فرد دیگری باشم.

- اگر پول زیادی به دست آورم، به پدرم، که هرگز پول زیادی کسب نکرد، خیانت خواهم کرد.

- ثروتمندان، ثروتمندتر می شوند.

- فقرا، فقیرتر می شوند.

- رابطه برقرار کردن با پول، سخت است.

- پول درآوردن، سخت است.

- برای پول پس انداز کردن باید از خیلی چیزها صرفنظر کرد و بدون خیلی چیزها گذران کرد.

- نمی توانم هم پول داشته باشم و هم وقتِ آزاد.

- پول، معنویت را از بین می برد.

- باید خیلی کارهایی را که دوست نداری، انجام دهی تا پولدار شوی.

- من پول کافی برای قسمت کردن یا بخشیدن ندارم.

- قبول کردن پول، مرا مقید می کند.

- بهتر است کمتر از حقم پول به دست آورم و از شرایط سخت رها شوم.

- برای اینکه فرد با ارزشی باشم باید در ازای پول کمتر، بیشتر از دیگران کار کنم.

- پول داشتن، مانع خوشحال بودن و شادمانی انسان است.

- پول، فساد در پی دارد.

- هرگز پول کافی نخواهم داشت.

- بهترین کار این است که فقط پول کافی برای گذرانِ زندگی بخواهم.

- همانقدر پول به دست می آوریم که مستحقش هستیم و حقمان است.



- کار درست این است که نسبت به هر یک ریال پولمان، هوشیار باشیم.

- اگر زن باهوش و زرنگی بودید، تا الان برای خودتان امکانات یک زندگی راحت را فراهم می کردید.

- اگر انسان باهوش و زیرکی بودید، تا الان با یک مرد ثروتمند ازدواج کرده بودید.

- من همیشه اجاره نشین هستم؛ صاحبخانه شدن غیرممکن است.

- هرگز نمی خواهم دیگران بدانند خیلی پول دارم، زیرا مردم با افراد ثروتمند، خوب رفتار نمی کنند.

- اگر خیلی پول درآورم، مردم فکر می کنند شیاد و کلاهبردارم.

- فرد دیگری درون من است که همه پول هایم را خرج می کند.

اگر با هر یک از این باورها احساس نزدیکی می کنید، یکی یکی شان را مورد بررسی قرار دهید و به این سه سوال مربوط به هر باور، پاسخ دهید.
چرا به این باور اعتقاد دارم؟
آیا درست است؟
اگر به چنین باوری معتقد نبودم، ممکن بود نگران چه پیشامدی باشم؟

با پاسخ دادن به این سه سوال معنی دار درباره هر باور، می توانید آن باور را از ذهنتان بیرون کنید و رها شوید تا به دنبال علایق و خواسته هایتان بروید.

همچنین، آزاد خواهید بود تا هم ببخشید و هم دریافت کنید. همین الان دست به کار شوید و بی وقفه روی این باورها کار کنید.





نوع مطلب : ایده های پولدار شدن ایرانی، 
برچسب ها : پول،
لینک های مرتبط :


من کم نظیر نیستم. من بینظیر نیستم. من پولدار نیستم. من بهترین نیستم. این جملات، بعضی اوقات برای ما خاطره اند و یا شـــاید هم برای ما یک همراه اند. بیایید کمی راحت تر باشیم. من نمی خوام شمارو گیج کنم و یا بیش از حد امیدوار کنم. همه  ی ما ها میدونیم که یک روز، شانس در خونه ی ما رو خواهد زد و مطمئنم که همینطور هم میشه. ولی شما آماده ی پذیرایی از اونو دارید. زیاد ولخرجی لازم نیست. از خودتون واسش مایه بزارید. شانس خیلی غذای ایده دوست داره. یعنی ایده خوراک شانس هست. البته نه این ایده های معمولی. حالا بیشتر توضیح میدم


ایده چیست؟

ایده ها را هرگونه جمع بندی و نتیجه گیری یا تعمیم که بر پایه علم ، آگاهی عمومی ، مبانی فلسفی و پیش فرض های عرفی باشد ، تعبیر می کنند. علاوه بر این ، در تعاریف ، ایده ها را بگونه ای دسته بندی و تعبیر می کنند که این ویژگی ها را در بر داشته باشند.

ایده رو بیشتر بشکافیم. ایده باید با علم و آگاهی فردی همراه باشه. همیشه یه ایده ی خوب، پایه ی یه ایده عالی هست. و یا یه ایده کوچیک، پایه یه ایده بزرگ هست. مثلا: ایده استیو جابز پس از اخراجش از دانشگاه، ساخت یک کامپیوتر جیبی، و فروش اون به فروشگاه سر کوچش بوده. همین ایده خوب باعث شد تا Apple I ساخته بشه. همین ایده کوچیک حالا، ایده های بزرگی مثل Mac Book Pro  یا iPhone رو بوجود اورده. (

دسته بندی ایده ها


علاوه بر این ، در تعاریف ، ایده ها را بگونه ای دسته بندی و تعبیر می کنند که این ویژگی ها را در بر داشته باشند. - خلاق باشند.
-
نوآورانه باشند.
-
مبتنی بر حل – مساله باشند.
همچنین در بررسی ادبیات ایده پردازی با این درس ها نیز روبرو می شویم.
-
ایده پردازی ، پیوند دقیقی با تفکر انتقادی دارد.
-
ایده پردازی بر نوعی خلاقیت و یا تفکر خلاق مبتنی است.
برای اینکه با ایده آشنا بشیم و یاد بگیریم که چطوری یه ایده ی خوب طراحی کنیم باید با تفکر انتقادی و تفکر خلاق آشنا بشیم.

تفکر انتقادی و تفکر خلاق

به تفکری انتقادی می گیم که براساس سنجش و ارزیابی دقیق از اتفاقات و مشاهده ها پیش بره و با در نظر گرفتن همه عوامل مربوط و شیوه درست منطقی به نتایجی برسیم که قابل لمس هستن و خیلی های دیگه هم ممکنه که بتونن به همون نتایج برسن.
براساس تفکر انتقادی اطلاعات ما به وسیله مشاهده ، تجربه ، دلایل و ارتباط با دیگران به دست می یاد . اطلاعاتی رو هم که به دست آوردیم براساس ملاک های صحیح و درست و به دقت و همچنین براساس سندهای معتبر ، روشن و بدون هیچ ابهام ، بی طرف و منصفانه ارزیابی و قضاوت می شه .
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
خوب برای اینکه هم دلتون و هم گونه ها تون از اون حالت زوم شدگی در بیان، یه زنگ تفریح براتون گذاشتم که یکم سره حال بیاید.

یارو با خوشحالی به دوستش میگه بالاخره این پازل رو بعد از 3 سال حل کردم . دوستش میگه: 3 سال زیاد نیست؟ میگه: نه بابا رو جعبه اش نوشته 3 تا 5 سال!

در مسابقه اسب‌دوانی یه نفر صد هزار دلار روی اسب شماره 28 شرط‏بندی کرد و اتفاقا برنده 500 هزار دلار شد.
مسئول برگزاری مسابقه از او پرسید: چطور این همه پول رو روی اسب شماره‌ 28 شرط‏بندی کردی؟
گفت: دیشب خواب دیدم که دائما جلوی چشمم یک عدد 6 و یک عدد 8 می‏آد.
مسئول برگزاری پرسید: 6 و 8 چه ربطی به 28 داره؟
یارو گفت: مگه شیش هشت تا 28 تا نمی‏شه؟

                                                                                                                                            منبع: سایت ایران جک
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

مراحل و اجزای تفکر انتقادی چیه ؟

- باید بتونیم افکار و دیدگاه هامون رو دسته بندی کنیم و اون ها رو بر اساس موضوعات مختلف طبقه بندی کنیم. این یکی از اجزای مهم تفکر انتقادی هست.
-
برای ادعاهامون ، مثلا برای این که درستی حدس و پاسخ خودمون برای یه رویداد رو مشخص کنیم ، باید دلیل داشته باشیم .
-
باید بتونیم کلمات و تعبیرهای خودمون در مورد هر موضوع و رویداد رو درست انتخاب کنیم و برای اون دلیل داشته باشیم و همینطور بتونیم اون رو ارزیابی کنیم.
-
دلایل خودمون رو از طریق جمع آوری اطلاعات بدست آورده باشیم.
-
بتونیم ، با استفاده از اطلاعاتی که داریم ، حدس ها و تحلیل خود در مورد یک موضوع ، مساله یا رویداد رو ارزیابی کنیم و بالاخره به جمع بندی و نتیجه گیری برسیم و یه قضاوتی از موضع یا مساله و پدیده داشته باشیم.
البته باید توجه کنیم که تفکر انتقادی حتما و لزوما باعث نمی شه که به حقیقت یا نتیجه گیری درست و صحیح دست پیدا کنیم .
-
هیچ کس در هیچ کجا نمی تونه بیاد بگه همه اطلاعات رو داره . خیلی از اطلاعات وجود داره که ممکنه کشف نشده باقی بمونن ، جهت گیری هر کسی می تونه مانعی برای جمع آوری و ارزیابی درست اطلاعات بشه .

تفکر انتقادی چه سؤالهایی رو به ما یاد می ده ؟

- چه هدفی رو دنبال می کنیم ؟
-
آیا می خوایم نتیجه گیری کنیم ؟
-
اصلاً چرا فکر می کنیم درست می گیم یا حق با ماست ؟
-
منبع اطلاعاتی ما چیه ؟
-
چه جور اطلاعات و فرضیه هایی باعث نتیجه گیری ما شد ؟
-
اگه اشتباه کنیم چه اتفاقی می افته ؟
-
آیا می تونیم دو تا منبع نام ببریم که با دلایل ما مخالف بوده ، دلیلشم بگم ؟
-
چه جوری به این نتیجه رسیدیم که چیزی رو که می گیم درسته و حقیقت داره ؟
-
آیا برای اون چیزی که می گیم می تونیم دلیل دیگه ای هم بیاریم ؟

تفکر خلاق

به تفکری خلاق می گیم که ابتکار و کشف و نوآوری توش وجود داره یعنی با این تفکر می تونیم این کارها رو انجام بدیم خلاقیت یا خلق کردن یا به وجود آوردن به نوع فرآیند ذهنی هست که مسئولیت تولید ایده ها و مفاهیم جدید و یا ارتباط بین این ایده ها و مفاهیم رو به عهده داره . از نظر علمی به وجود اومدن تفکر خلاق بیشتر به اصالت تناسب موضوع اشاره داره . حالا بیایین امروزی تر بگیم : خلاقیت بیشتر به معنی به وجود آوردن ایده ها و چیزهای نو و یا ابتکار در موضوع های هنری که متخصصان به عنوان یک ورزش علمی ، هنری یا اجتماعی و فن آوری قبولش دارن .

ویژگی های افراد خلاق

اونهایی که اهل تفکر خلاق هستن این ویژگی ها رو دارن :
-
انگیزه برای پیشرفت بیشتر – کنجکاوی فراوان – علاقه زیاد به نظم و ترتیبقدرت گفتن اینکه من هم هستم و همچنین داشتن اعتماد به نفس – شخصیت غیر معمول – پشتکار زیاد – استقلال – دارای طرز تفکر انتقادی – دارای انگیزه های بالا و دانش زیاد – سرشار از اشتیاق و احساس – زیبا پسند ، اشتیاق فراوان به مسائل اجتماعی دارای قدرت تأثیر گذاری بر دیگر مردم
برای اینکه « تفکر خلاق » رو تقویت بشه چه کار می تونیم بکنیم ؟
-
هدف و انگیزه رو مشخص و تشخیص بدیم .
-
مهارتهای پایه رو ایجاد و به دست بیاریم .
-
تشویق شدن برای به دست آوردن دانش مربوط به حوزه های مشخص و تخصصی
-
برانگیختن و تشویق روحیه کنجکاوی و کشف کردن
-
به وجود آوردن انگیزه به خصوص انگیزه های درونی
-
تشویق و تقویت نمودن اعتماد به نفس
-
دقت و اصرار داشتن در سبقت از دیگران و ارایه توانایی های خودمون
-
بالا بردن سطح باورها و عقایدمون درباره خلاقیت
-
ارایه فرصت هایی برای انتخاب کردن و کشف
-
گسترش دادن و بهتر کردن توانایی های خودمون . حالا مدیریتی ( مثلاً مدیریت خود ) یاد دادن فنون و راههایی برای آسان کردن عملکردهای خلاقانه
-
به وجود آوردن تعادل

جمع بندی :

حالا سوال این است که چگونه می توانیم یک ایده طراحی کنیم؟
به عنوان مثال ، ما در کلان شهر – تهران با مسایل مختلفی روبرو هستیم. محیط زیست ، ترافیک ، خدمات شهری و مسایلی از این قبیل.
حالا می خواهیم که ایده ای را در یکی از این حوزه ها طراحی کنیم.
با در نظر گرفتن آنچه که در مورد شهر تهران و آن حوزه خاص می دانیم و با رعایت آنچه در مورد تفکر انتقادی و خلاق می دانیم ، به عنوان مثال می خواهیم در مورد مسایل زیست – محیطی ، ایده ای را طراحی کنیم . برای این کار سعی می کنیم که این مراحل کلی را طی نمائیم :
1.
اطلاعات لازم در مورد وضعیت آن حوزه را جمع آوری کنیم
.
2.
اطلاعات مان را دسته بندی کنیم.
3.
تحلیلی در مورد آن اطلاعات ارایه کنیم.
4.
سعی کنیم که این اطلاعات و تحلیل ها را به گونه تازه و نوآورانه یا جدیدی ببینیم. طوری که قبلا کمتر به این شکل تحلیل شده باشد.
5.
انتخاب های موجود شهر برای مدیریت این مساله را در نظر بگیریم.
6.
فرضیه ها و حدس هایی را در مورد راه حل های احتمالی و مناسب آن مساله در نظر بگیریم.

و در آخر سخن من با دوستان ببینم

ایده رو همیشه بزرگ فرض نکنید. کوچکترین ایده، بزرگترین ایده هم می تونه باشه. شما باید ذهنتون رو نسبت به همه چیز کنجکاو کنید. یعنی چی؟ یعنی اینکه حالا که داری به مانیتورت نگاه میکنی و داری نوشته های منو دنبال میکنی، با خودت فکر کردی که این مانیتور چطور این کارو میکنه. یا اینکه اگه داری از مطالب من بر روی کاغذ نکته برداری می کنی، اصلا فکر کردی چرا خود کار به همین سادگی کار تو رو راه میندازه و یا اصلا چرا داری از مطالب من نت بر میداری، حتماً خوب بوده. پس همیشه ایده رو پرورش بده که ارزش پرورش دادن رو داشته باشه.
در ضمن من چند تا گلگی از دوستان دارم. با توجه به وقتی که من بر روی این مباحث و مقالات میزارم توقع دارم که مطالب من در وبلاگ ها و وب سایت ها کپی نشه. و این خواهش رو از مسئولین سایت ببینم نیز دارم که مقالات ما رو بیشتر مورد حمایت خودش قرار بده(البته که با ایده های برتر میشه اینکارو کرد). من در سایت های زیادی نوشتم که همین کپی کردن مطالبم باعث شده که دیگه ننویسم




نوع مطلب : ایده های پولدار شدن ایرانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 10 دی 1390 :: نویسنده : وحید شیرزاد

ایده : از تفکر تا عمل


- همه چیز از “ایده” شروع می شود

شغل ؛ تخصص و همه داشته های مادی و معنوی امروز شما که خودتان وارد زندگیتان کردید ؛ حاصل ایده های دیروز شماست . یقینا مدتها قبل از اینکه شما کار امروزتان را شروع کنید ؛ به کم و کیف آن فکر کرده بودید و ایده و فکر تبدیل شدن به فردی که امروز هستید را ؛ تا حدودی در ذهن پروراندید . البته همیشه استثنا وجود دارد . ولی در اکثر مواقع؛ ما همانی می شویم که خودمان می خواهیم !

- ایده های مستقل ؛ ایده های متاثر

فکر های جدیدی که به ذهن ما می رسند ؛ بدون در نظر گرفتن هدف و علیت آنها ، از دو حالت خارج نیستند :

حالت اول که متعالی ترین تفکر ممکن است ؛ متاثر از ذهن خودآگاه ماست که مالک صرف آن خود ماییم . اینگونه فکر ها متاثر از دانش ؛ تجربه و البته استعداد هر انسانی در او شکل می گیرد . فرقی نمی کند شما بی سواد باشید یا پروفسور . معتقدم همیشه ؛ همه آدم ها در هر موقعیت و منصبی که باشند ؛ فکر ها و ایده های مختلفی را متناسب با سطح خود دارند . حال اینکه چرا همه از ایده ها یشان بهره نمی گیرند ؛ خود مبحث مفصلی دارد که در آینده به آن خواهم پرداخت .

حالت دوم که خیلی دوستش ندارم ؛ فکرهاییست که تحت تاثیر شرایط و موقعیت اطراف ؛ یا در نظر گرفتن فکر دیگران ایجاد می شود . این دسته از ایده ها ؛ معمولا با نگاه به ایده های موفقی که در جامعه پیرامون ما صورت گرفته  اند ایجاد می شود و در نهایت ؛ به یک کپی برداری صرف با قدری تغییرات منجر می شود . به نظرم ؛ یکبار اجرا برای هر ایده کافیست . نمونه های بعدی ؛ هر چقدر هم قوی باشند ؛ خیلی بعید است بتوانند جای فکر اولی را بگیرند . مگر اینکه تغییر اساسی در ساختار و کیفیت ایجاد کنند یا ایده نخست ؛ خودش نخواهد در مقام اولین بودن بایستند و تلاشی برای بروز نگاه داشتن خود نکند .

ارزش ایده شما ؛ به منحصربفرد بودن آن است .

- قدر ایده هایمان را بدانیم

معتقدم همه موفقیت ها و پیشرفت های انسان در زندگی ؛ متاثر از ایده های او در مقاطع مختلف است. در هر موقعیتی که هستید ؛ همیشه قدر ایده هایتان را بدانید . اگر ایده نویی در کارتان به دست آوردید ؛ درنگ نکنید و آنرا جایی یادداشت کنید . چون معلوم نیست چند ساعت بعد آن را به یاد بیاورید یا نه . وقتی ایده ای را مکتوب می کنید ؛ دو اتفاق خوب می افتد . اول اینکه ایدتان را از یک فکر ، به یک طرح تبدیل می کنید . دوم اینکه فرصت تفکر و تدبر بیشتر روی طرح جدید را به خودتان می دهید و می توانید آنرا بیشتر بپرورانید .

- ایده هایمان را مدیریت کنیم

یک فولدر ؛ پوشه یا کلاسور تهیه کنید . هر ایده ای را ؛ در هر زمینه ای و هر چقدر هم کوچک و بظاهر بی ارزش بود را در کاغذی یادداشت کنید و در این پوشه نگهداری کنید . باز هم تاکید می کنم ؛ به خودتان نگویید که این ایده اصلا ارزش نگهداری ندارد . هر فکر نویی می تواند زندگی و کار شما را ارتقا ببخشد. ایده شما می تواند شامل یک جمله یا چند صفحه باشد . مهم حجم اطلاعات اولیه نیست ؛ مهم ثبت آن است .

حالا وقت آن است که آنها را ساماندهی کنید. تکمیلشان کنید ؛ برآورد هزینه کنید ؛ مراحل عملیاتی کردن آنرا مکتوب کنید و در  نهایت خودتان به آن طرح نمره بدهید و طرح ها را بر اساس نمره دریافتی ؛ مرتب کنید

- به سراغ ایده ها بریم و از آنها استفاده کنیم

پوشه ایده هایتان را بردارید و به ترتیب نمره به آنها نگاه کنید . یقینا ایده ای که بیشتر نمره را از خودتان کسب کرده است ؛ همان کاریست که وقت اجرایش همین امروز است ! معطل نکنید و زمینه های اجرایی شدن آنرا فراهم کنید .

باز هم تکرار می کنم ؛ آینده ما ؛ در گروه ایده های ماست .

قدر ایده هایتان را بدانید





نوع مطلب : ایده های پولدار شدن ایرانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


رویای ظهور شرکت های بزرگ IT از ایران!

، 

پیش نویس: گاهی وقت‌ها، ندانستن به نفع آدم است. مثلا نمی‌دانی که این مساله ریاضی راه حل ندارد، اما فکر می‌کنی مساله ایست مثل همهٔ مساله‌ها و چه بسا با تلاشت آن را حل می‌کنی! پیام معروف «stay foolish» استیو جابز به همین معناست. یعنی نفهم بمان! -فکر کن چیزی نمی‌فهمی-، تا راه‌های بهتری به ذهنت برسد. مثلا من بر این عقیده‌ام که در ایران نمی‌شود شرکتی مثل گوگل ساخت، پس بنابرین هرگز نمی‌توانم شرکتی به عظمت گوگل در مقیاس ایران بسازم. اما اگر یک آدم جوگیر با هدف ساختن چنین شرکتی تلاش کند، شاید -با کمی اغراق- به ایده آل‌اش با مقیاسی کوچک‌تر برسد!

اما چرا نمی‌شود در ایران شرکتهای IT بزرگی ساخت؟

اپل، مایکروسافت، گوگل، فیس بوک را تصور کنید. چیزهایی که برای ساختن و بزرگ کردن آن‌ها لازم است، چیست؟

  1. انگیزهٔ اولیه جدید* و شکل گیری یک هسته کاری
  2. تعیین خط مشی و هدف
  3. وجود امکانات و بستر‌های پایه‌ای به میزان کافی
  4. جذب نیروهای فنی توانا و با استعداد
  5. جذب سرمایه
  6. ارتقای کیفی خدمات/محصول و افزایش نوآوری
  7. وجود پتانسیل بازار برای توسعه تجارت
  8. و در ادامه، توسعهٔ بازار با استفاده از سیاستهای کلان مدیریت




*گاهی فقط کافی است ایدهٔ قدیمی را خیلی بهتر ساخت. برای نمونه، قبل از گوگل هم موتور جستجو بود، اما گوگل با دید جدیدی آمد و بهترین شد.
داستان گوگل را با در نظر گرفتن ۸ شرط مذکور، این گونه تعریف می‌کنم:
انگیزهٔ گوگل به عنوان یه پروژه دکترا در سال ۱۹۹۶ شکل می‌گیرد. هسته اصلی آن توسط لری پیج و سرگئی برین تشکیل می‌شود. یک ماه قبل از تاسیس رسمی، اولین سرمایه گذار -اندی بکتولشیم، موسس سان میکروسیستمز- مبلغ ۱۰۰ هزار دلار به گوگل می‌پردازد! گوگل در سپتامبر ۱۹۹۸ رسما تاسیس می‌شود. یک سال بعد گوگل سرمایهٔ ۲۵ میلیون دلاری دارد! به لطف اینکه امریکا قدرتمند‌ترین اقصاد جهان است، -که معادل با پیشرفته گی آن می‌باشد- همه چیز برای رشد گوگل فراهم می‌شود. کاربرد اینترنت در حد مطلوب است، پتانسیل‌های عظیم مردم و صنایع هم به خدمات و محصولات گوگل نیاز دارند. گوگل جذب نیرو می‌کند. امریکا پر است از برنامه نویس‌های خوش فکر و مدیران قوی و کاربلد در زمینه IT. خط مشی اصلی گوگل طبقه بندی اطلاعات دنیا و توسعهٔ راهکارهایی برای سهولت استفاده از آن اطلاعات می‌باشد. گوگل ۲۰% زمان کاری را به عنوان «استراحت ابتکاری» برای کارکنانش درنظر میگیرد و چنان آزادی‌هایی به آن‌ها می‌دهد که گویا آمده‌اند پیک نیک! گوگلی‌ها همه با هم تلاش میکنند و ۵ سال پس از تاسیس گوگل، سهام این شرکت به صورت عمومی در بورس عرضه می‌شود. آن روز گوگل ۲۳ میلیارد دلاری می‌شود! گوگل روز به روز خدمت‌ها و محصولات‌اش را بهتر می‌کند و سلطه‌اش را روی بازار نرم افزار، وب و تجارت گسترده‌تر می‌سازد. هم اکنون ارزش این شرکت حدود ۱۸۰ میلیارد دلار شده و واضح است که هنوز روزهایی طلایی زیادی در آیندهٔ گوگل به انتظار نشسته است.
حالا بیایید یک شرکت ایرانی را مثال بزنیم!: شرکت فرضی قابلمه در سال ۱۳۸۵ تاسیس می‌شود. هستهٔ کاری آن دو دانشجوی خوش فکر هستند. هدف آن‌ها توسعهٔ خدمات و فناوری‌های تحت وب در ایران می‌باشد. هنگام تاسیس شرکت، ضریب نفوذ اینترنت در ایران زیر ۳۰% است! آن‌ها در اتاق خوابشان با وجود هزینه‌ای بالا و در آمد کم، کارشان را شروع می‌کنند. شرکت قابلمه در جذب نیرو دچار مشکل می‌شود. برنامه نویس خوب ایرانی نایاب نیست، اما روحیه کار گروهی در آن‌ها پیدا نمی‌شود! شرکت استراحت ابتکاری برای کارکنان در نظر می‌گیرد، غافل از آن که این زمان به زیرآب زنی و مسخره بازی می‌گذرد، نه ابتکار! افزایش نیرو به کندی و پر هزینه صورت می‌گیرد. شرکت فعالیت‌های نوینی انجام می‌دهد اما بازخوردی که توقع‌اش را دارد دریافت نمی‌کند. شرکت برای ایده‌های آینده دارش دنبال سرمایه گذار می‌رود اما می‌بیند سرمایه گذار‌ها درکی از IT ندارند و می‌گویند نان توی آهن است، نان توی بساز بفروش است، و نان خیلی جاهای دیگر است جز IT. تا حدودی هم حق دارند این طور قضاوت کنند. شرکت با سرمایه خودش به آرامی رشد می‌کند. در سال ۱۳۹۰ شرکت قابلمه در وب ایران حرفهایی برای گفتن دارد اما چه فکر می‌کرد و چه شد! شرکتی کوچک که با سالها خون دل و هزینه به اینجا رسیده. البته تازه دوران شکوفایی قابلمه و امثالش دارد شکل می‌گیرد و با توجه به رشد آی تی در ایران آینده خوبی خواهند داشت. (در تعریف این داستان صرف نظر کردیم از هزاران دردسر و دست‌های قدرتمند پشت پرده که می‌خواستند مانع رشد قابلمه بشوند.)

شرکت آی تی ایرانی خیلی زور که بزند می‌شود شرکت توسعه تجارت الکترونیک صبا -با چند سرویس اینترنتی خوب (البته برای ایران)-، می‌شود همکاران سیستم -که تازه بعد از ۲۴ سال بورسی (فرابورسی) شد- و غیره. که تازه این‌ها در مقابل غولهایی چون گوگل رقمی نیستند.
امیدوارم دوستان مغالطه نکنند که چرا گوگل را انتخاب کردی! شما هر شرکت دیگری را دوست داشتید بگویید تا داستان نشدنش را تعریف کنم.
در ایران بنا به شرایط سیاسی، اقتصادی، علمی، اجتماعی، امکاناتی، مدیریتی و از همه مهم تر دست های پشت پرده! نمی شود غول نرم افزاری ساخت. البته ۱۰ سال دیگر ایران هم شرکت های نرم افزاری غولی* خواهد داشت، اما برای خودش، نه برای دنیا.
*آن شرکت ها هم برای غول شدن نیاز به روابط نزدیکی با دولت دارند! مثل همه ی دنیا.
پی نوشت: این که فکر کنیم اگر تلاشی که در ایران می کنیم را در امریکا می کردیم، زودتر به نتیجه می رسیدیم، به نظر من اشتباه است. چون شدت رقابت در بازار امریکا و توانایی شرکت هایش بسیار بالاست. برای موفقیت در آن جا باید چند برابر دانش، تلاش و همت داشت.






نوع مطلب : ایده های پولدار شدن ایرانی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب