تبلیغات
چگونه ثروتمند شویم-مدیر خوب- تبلیغات- بازاریابی -فروش موفق- good manager - مطالب نابغه های ثروتمند دنیا
 
درباره وبلاگ


وبلاک تخصصی بازار سرمایه خواندنی های جذاب -بورس-اخبار اقتصادی-بانک وبیمه-بازاریابی وتبلیغات-مدیر موفق-پزشکی-عکسهای توریستی کشورها

مدیر وبلاگ : وحید شیرزاد
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :



چگونه ثروتمند شویم-مدیر خوب- تبلیغات- بازاریابی -فروش موفق- good manager
ما به راحتی میتوانیم ثروتمند شویم
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
شنبه 1 مهر 1391 :: نویسنده : وحید شیرزاد
همه ما قصه زندگی کسانی مانند استیو جابز و مارک زاکربرگ را، که در جوانی به موفقیت های بزرگ دست یافته اند، می دانیم. اما اکثر افراد موفق معمولاً در سنین میانسالی به موفقیت دست پیدا می کنند. در این جا به 5 نفر از این افراد اشاره می کنیم.

1. باراک اوباما



شغل: رئیس جمهور ایالات متحده آمریکا

سن: 50

سن موفقیت: 43

توصیه: در توانایی های خودتان سرمایه گذاری کنید.

همه باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا و فعالیت های حقوقی و سیاسی او را می شناسند. اما جالب است بدانید او و همسرش، میشل اوباما، تا 10 سال بعد از فارغ التحصیلی با مشکلات مالی و وام های دانشجویی دست و پنجه نرم می کردند. اوباما تا قبل از اینکه یک نویسنده میانسال موفق شود از نظر مالی به ثبات نرسیده بود.

موفقیت مالی بزرگ او در سال 2004 یعنی زمانی که 43 ساله بود رخ داد. در آن سال اوباما کتاب خود را تحت عنوان "رویاهای پدرم" مجددا به چاپ رساند. این کتاب که ابتدا در سال 1995 منتشر شده بود، در سال 2004 به موفقیت بسیار دست یافت.

کتاب دوم او، " جسارت امید" در سال 2006 منتشر شد و به مدت 30 هفته پرفروش ترین کتاب آمریکا بود. گزارش شده است که باراک اوباما  تنها در سال 2010 5 میلیون دلار از فروش کتاب هایش به دست آورد که 4.6 میلیون دلار از حقوق ریاست جمهوری اش بیشتر است – که نشان می دهد او یک میلیونر خودساخته است.



2. گری هیون



شغل: موسس و مدیر کلوب بدنسازی کروز (Curves)

سن: 57

سن موفقیت: 40

توصیه: " برای ثروتمند شدن لازم است ریسک کنید"

پدر گری هیون در خانواده ای فقیر متولد شده بود و بعدها با تلاش و پشتکار و تاسیس یک کمپانی تولیدی به موفقیت دست یافته بود. هیون که پدرش را به عنوان لگوی خود انتخاب کرده بود، به همراه همسرش دیانا در سال 1992 یک باشگاه بدنسازی زنانه تاسیس کرد. این باشگاه امروزه حدود 10000 شعبه در بیش از 5 کشور جهان دارد.

موفقیت و ثروت هیون به آسانی به دست نیامده است. او در سال 20 سالگی بعد از اخراج از دانشگاه اولین باشگاه خود را تاسیس کرد. او که در سن 25 سالگی به یک میلیونر تبدیل شده بود  در سن 30 سالگی ورشکسته شد.

هیون می گوید " برای موفقیت در سن جوانی باید خوش شانس بود، ولی موفقیت در میانسالی بیش از هر چیز به تجربه نیاز دارد. افراد احساس امنیت و آرامش را دوست دارند. من معتقدم هرچه میزان تحصیلات فرد بیشتر باشد، میزان ریسک پذیری او کمتر خواهد بود. ولی به نظر من برای موفق شدن لازم است خطر کنید و از ریسک کردن نترسید".



3. ماریا مکچینی



شغل: رئیس و مدیر عامل شرکت داروسازی QR

سن: 60

سن موفقیت: 49

توصیه: "اگر نمی توانید خود را با تغییرات سریع تطبیق بدهید، شاید هرگز نتوانید یک کارآفرین موفق باشید"

QR یک شرکت داروسازی است که شعبه اصلی آن در فیلادلفیا واقع شده و بر درمان آلزایمر و پارکینسون تمرکز دارد.

خانم مکچینی که از دوران نوجوانی به تحقیق و پژوهش علاقه داشته است، سال ها بعد از فارغ التحصیلی به عنوان محقق در دانشگاه بازل سوئیس مشغول به کار بوده است و در سال 1981 در سن 30 سالکی اولین شغل واقعی خود را ( به عنوان یک دانشمند پژوهشگر) در بوستون پیدا کرده است.

خانم مکچینی در سال 1987 به فیلادلفیا آمد و در شرکتی به کار مشغول شد. او می گوید " در آن شرکت می دیدم که چطور امور را اداره می کنند و به خودم گفتم چرا من نتوانم شرکت خود را داشته باشم؟ "



4. والی آموس



شغل: موسس شیرینی فروشی های فیمس آموس (Amos Famous)

سن: 75

سن موفقیت: 40

توصیه: "بزرگترین اشتباهی که یک کارآفرین می تواند مرتکب شود این است که با یک موفقیت کوچک به خودش مغرور شود"

آموس مدتی در اداره پست و سپس در زمینه موسیقی فعالی می کرد اما هیچ یک از این کارها نمی توانست آموس را راضی کند. آموس بعد از مدتی به پختن شیرینی ها و کوکی های خانگی روی آورد و چون مشتری ها از طعم شیرینی ها راضی بودند، آموس مبلغی از دوستانش قرض گرفت و اولین فروشگاه خود را در سال 1975 در لس آنجلس تاسیس کرد.

دردهه 1970 درآمد سالانه فیمس آموس حدود 12 میلیون دلار بود و شیرینی های او تبدیل به یک برند مشهور شده بودند. آموس می گوید " من قبل از آن هیچ تجربه فروشندگی و خرده فروشی نداشتم و به همین دلیل اشتباهات زیادی را مرتکب شدم. اولین اشتباه من این بود که به حرف های کسانی که برایم کار می کردند توجه نمی کردم."

توصیه او برای کارآفرینان آینده این است که " یادتان باشد برای موفقیت به حمایت و کمک دیگران احتیاج دارید. هرگز اجازه ندهید غرور و خودبرتربینی بر شما غلبه کند."



5. مارتا استوارت



شغل: موسس و رئیس رسانه های مارتا اسوارت ( MSO)

سن: 70

سن موفقیت: اواخر دهه 30 زندگی و اوایل دهه 40 زندگی

توصیه : "همیشه سعی کنید برندتان را و کیفیت هرچیزی را که تحت عنوان برندتان تولید می شود حفظ کنید."

شاید باورش سخت باشد که این خواننده مشهور 7 سال در وال استریت کار می کرده است. استوارت در سال های 1965 تا 1972 به عنوان دلال سهام در یک شرکت کوچک کار می کرد و بعد درسال 1976 به کار کترینگ مشغول شد. با گذشت یک دهه اکثر مشتری های او شرکت ها و افراد معتبر و مشهور بودند.

در سال های 1982 تا 1990 استوارت چند کتاب از جمله "Entertaining"، "Weddings" و ... را منتشر کرد. در سال 2004 نام استوارت در لیست میلیونر های کشور ثبت شده بود. در حال حاضر خانم استوارت صاحب مجموعه ای بزرگ از رسانه های آنلاین و مکتوب ( بیش از 70 کتاب، 4 وب سایت و 4 مجله) و یک نمایش تلویزیونی است.



نوع مطلب : داستان زندگی میلیاردرها، نابغه های ثروتمند دنیا، 
برچسب ها : نابغه های ثروتمند دنیا، ایده های پولدار شدن، ثروتمندان،
لینک های مرتبط :


افراد مشهور و پولدار هر یک داستان های جالبی برای خود دارند و خواندن سرگذشت هر یک از آنها می تواند راهگشای خوبی برای آنان که انگیزه موفقیت دارند، باشند.

 فرقی نمی کند اپرا وینفری باشی یا پیر امیدیار! مهم این است که بخواهی موفق شوی و خسته و درمانده نشوی در این راه سخت، اگر هم شدی دوباره خودت، خودت را شارژ کنی و ادامه راه...

در این راه البته شنیدن حرف های کسانی که موفق شده اند و درس گرفتن از تجربه گران سنگشان چون چشمه آب جوشانی است در بیابان.

در این ایمیل 10 جمله از 10 شخصیت مشهور و پولدار دنیا را عینا برای شما نقل می کنیم، بقیه اش دیگر با خودتان:

 

1.  اپرا وینفری، مجری، بازیگر و تهیه کننده آمریکایی، ثروت: 2/7 میلیارد دلار

شما به آن چیزی میرسید که به آن باور دارید. جایگاهی که امروز دارید، ریشه در باوری دارد که داشته اید.

 

2. پیر امیدیار، موسس و رئیس ایرانی شرکت eBay ثروت: 6/7 میلیارد دلار

آنچه ما هر روز اینجا میگوییم این است که موفقیت ما کاملا بستگی به موفقیت هم گروه ها و موفقیت اجتماعمان دارد

 

3.کارل آلبرشت، کارآفرین آلمانی و موسس فروشگاه های زنجیره ای آلدی، ثروت: 25/4 میلیارد دلار

زندگی معمولی انسان بی برنامه، سردرگم، بی هیجان و ناخوشایند به نظر می آید. تنها آنهایی که به ماجراهای زندگی به عنوان شانسی از میان شانس ها نگاه می کنند که خودشان آن را برای خودشان ایجاد کرده اند، می توانند کنترل زندگی خود را کاملا در دست بگیرند.

 

4.موکش آنبانی، تاجر بزرگ هندی و صاحب صنایع ریلاینس ، ثروت: 22/3 میلیارد دلار

من فکر می کنم باور بنیادین ما این است که برای ما رشد و پیشرفت، روشی برای زندگی است و می بایست همواره در حال رشد و پیشرفت باشیم.

 

5.مایکل بلومبرگ، یکصد و هشتمین شهردار و صاحب شبکه بورسی نیویورک، ثروت: 22 میلیارد ریال

کار و تلاش سخت مبنای موفقیت در شرکت من بوده است

 

6. ولید بن طلال آل سعود، شاهزاده سعودی، ثروت: 18 میلیارد دلار

 

اگر بخواهم کاری را انجام دهم، یا کامل و بی نقص انجام می دهم یا اصلا به سراغش نمی روم

 

7. مایکل دل، موسس شرکت کامپیوتری دل کامپیوترز، ثروت: 15/9 میلیارد دلار

با کنجکاوی و نگاه به فرصت ها با روشی تازه است که ما همیشه راه و مسیر خود در دل را مشخص می کنیم

 

8.چارلز کوچ، مدیرعامل شرکت صنایع کوچ، دومین شرکت بزرگ خصوصی در آمریکا ، ثروت: 25 میلیارد دلار

نقش کسب و کار تولید کالاها و خدماتی است که زندگی مردم را بهتر کند.

 

9.اندرو کارنگی، صنعتگر آمریکایی-اسکاتلندی، موسس شرکت فولاد کارنگی، ثروت: 298/3 میلیارد دلار

کسی که یک کسب وکار یا اعتبار آن را تمام و کمال برای خود بخواهد، نمی تواند کسب و کاری عالی راه اندازی کند

 

10.تونی هسیه، مدیرعامل فعلی فروشگاه آنلاین کفش و لباس زاپوس، ثروت: 840 میلیون دلار

تعریف نهایی موفقیت این است: شما می توانید با از دست دادن همه آنچه دارید، مشکل پیدا نکنید. شادی ها بر مبنای عوامل بیرونی نیستند.





نوع مطلب : راهكارهای موفقیت، نابغه های ثروتمند دنیا، چگونه ثروتمند شویم؟بامدیریت خوب، زندگی مردان بزرگ، تجارت موفق، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


قطعا من و شما با شخصی مانند دیوید بکهام که درآمدش در هر دقیقه از مرز نهایی درآمد سالانه مان بیشتر است، در چنین تفریحاتی هم تفاوت هایی داریم. اگر دوست دارید بدانید میلیاردرهای معروف جهان پول هایشان را صرف خرید چه بازیچه های تفریحی می کنند، این مطلب را دنبال کنید.
رومن آبراموویچج تاجز بزرگ روسی حدود 350 میلیون دلار از سرمایه 13 میلیارد دلاری اش را صرف خرید کشتی تفریحی اش کرده که البته بزرگ ترین کشتی تفریحی دنیاست.

همه ما یک سری علاقه مندی های ویژه در خریدهایمان داریم؛ یکی برای دلخوشی تمبر جمع می کند، یکی لباس می خرد و یکی هم هر ماه کلی برای عطرهای مختلف هزینه می کند. راستی شما با پول های اضافی تان چه می خرید؟



قطعا من و شما با شخصی مانند دیوید بکهام که درآمدش در هر دقیقه از مرز نهایی درآمد سالانه مان بیشتر است، در چنین تفریحاتی هم تفاوت هایی داریم. اگر دوست دارید بدانید میلیاردرهای معروف جهان پول هایشان را صرف خرید چه بازیچه های تفریحی می کنند، این مطلب را دنبال کنید.

پل آلن:



شاید در ظاهر این بیل گیتس باشد که تمام وجوه مایکروسافت را تحت نام خودش شناسانده باشد، اما قطعا خودش خوب می داند که در ابداع و تاسیس مایکروسافت با پل آلن شریک است. به رغم نقش کمرنگ شده آلن در این عرصه، نمی توان وجود ماهوی او را در آنچه این شرکت امروز به آن تبدیل شده نادیده گرفت.



 او هم با نام مایکروسافت عجین شده و توانسته دنیای کامپیوتر را با شرکت شخصی و محبوبش آی بی ام پرآوازه کند. آلن در سال 2000 از کمپانی کناره گرفت، اما در آن مقطع سهام وی 138 میلیون دلار ارزش داشت. میزان ثروت امروزی وی به 13 میلیارد دلار رسیده است و برای همین او به راحتی مقدار قابل توجهی از پولش را صرف خرید اختاپوس کرده است. اختاپوس یک قایق تفریحی ساده نیست. قیمت اعجوبه دریایی 200 میلیون دلار است. طول آن بیش از 400 فوت است و حتی در آن یک زمین بسکتبال هم تعبیه شده است.

رومن آبراموویچ:



 بسیاری ما تاجر بزرگ روسیه را با باشگاه بسیار معتبر، قدرتمند و معروف چلسی در عرصه فوتبال جهان می شناسیم، اما او مالک یک مزرعه بزرگ و یک شرکت سرمایه گذاری عظیم به نام میلهاوس ال ال سی هم هست. مجموعه دارایی های وی از هر 2 زمینه کاری اش به بیش از 13 میلیارد دلار می رسد؛ ثروتی که درمورد مردی که تا چند دهه پیش تنها یک شهرستانی ساده بود، یک معجزه باورنکردنی است. آبراموویچ حدود 450 میلیون از سرمایه اش را صرف خرید کسوف کشتی تفریحی و لوکسش کرده است که البته بزرگ ترین قایق تفریحی جهان هم محسوب می شود. آنچه در آن بارز است سیستم ها و تجهیزات ویژه و رفاهی اش است. این قایق به سکوی پرتاب موشک و یک زیردریایی اختصاصی هم مجهز است.




بیل گیتس:



برای بیشتر مردم درگیر با تکنولوژی کامپیوتر، بیل گیتس نیازی به معرفی ندارد. رئیس اول مایکروسافت نزدیک به 2 دهه است که یکی از ثروتمندترین مردان جهان است. البته او از بسیاری جهات می تواند با لقب باارزش ترین و ثروتمندترین انسان جهان هم شناخته شود تا حدود مارس سال 2011 تخمین نسبی دارایی های او چیزی معادل 56 میلیارد دلار است.

استیون اسپیلبرگ:



کارگردان بزرگ و سازنده آثاری مانند «آرواره ها» و «ئی تی» هم یکی از ثروتمندان بزرگ جهان است. ارزش دارایی های او تا سال 2011 بالغ بر 3 میلیارد دلار برآورد شده است. در سال 1982 او طی یک حراجی سینمایی برای آکسوار خاطره انگیز و به یادماندنی تاریخ هنر هفتم، 60 هزار و 500 دلار پرداخت تا یک قطعه کوچک از خاطرات سینمایی را در گنجینه شخصی اش داشته باشد. آیتم موردنظر رزباد بود. اگر شما آن را نمی شناسید باید بگوییم یک سورتمه ساده متعلق به فیلم همشهری کین است که آن را اورسن ولز در سال 1941 ساخت.

ویکتوریا بکهام:



 این زن از آن دست انسان هایی است که بیماری خرید کردن دارند. برای همین است که همیشه او را در حال گشت و گذار در فروشگاه های بزرگ دیده اند. به هر حال این هم یکی از ویژگی های مولتی میلیاردرهای جهان است. ارزش دارایی مشترک او و همسر فوق ستاره اش دیوید بکهام از زمانی که ازدواج کرده اند از 27 میلیون دلار به 1 میلیارد دلار رسیده است.



 این خانم در یک قلم از خریدهای متنوع و لوکس خود در فوریه 2011 از دیلی مایل یک دستگاه آی فون دست ساز طلا خرید که 36 هزار دلار قیمت دارد و یک تصویر زمینه اختصاصی از همسرش هم روی صفحه آن کار شده است که ارزش این بک گراند ویژه برای نصب اختصاصی، 2 هزار دلار شده است.





نوع مطلب : نابغه های ثروتمند دنیا، داستان زندگی میلیاردرها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


داستان زندگی 20 نوآور و كارآفرین برتر كسب‌وكار در قرن اخیر

موفقیت و ثروت، به ندرت با پیروی از قواعد مرسوم و خطر نكردن به دست می‌آید. برعكس، بزرگ‌ترین موفقیت‌ها نصیب كسانی شده است كه حاضر بودند بیرون از مرزبندی‌ها حركت كنند و شیوه‌های اجرای بازی را تغییر دهند. در اینجا بیست نفر از نوآوران كسب‌وكار از گذشته و حال معرفی می‌شوند كه داستان‌های زندگی‌شان از جهات بسیاری متفاوت است، اما همگی به یك حقیقت واحد اشاره دارند «اینكه ابتكار عمل، خلاقیت و جسارت، بسیار مهم‌تر از پیروی از قواعد هستند» (اگر چه احتمال دارد هر از گاهی خود را در مسیر خلاف قانون بیابید


1) جك ولش
نشریه فورچون در سال 1999 وی را «مدیر قرن» نامید. عمده شهرت خود را مدیون بازسازی و سازمان‌دهی شركت جنرال الكتریك است كه سطوح مدیریتی را از 29 سطح به 6 سطح كاهش داده، برخی حوزه‌های كسب‌وكار را تعطیل كرده و ‌درصد زیادی از زیردستان خویش را اخراج نمود. به‌رغم تاكتیك‌های قوی و بی‌پروای وی (به خاطر اخراج تعداد زیادی از كاركنان شركت، به او «جك نوترونی» مشابه با بمب نوترونی لقب داده بودند)، توانست ارزش جنرال الكتریك را از 12‌میلیارد دلار به 280‌میلیارد دلار رساند كه بزرگ‌ترین افزایش ارزش در هر شركتی در زمان هر مدیرعاملی بوده است.
2) استیو جابز
از بنیان‌گذاران شركت اپل و رییس پیكسار كه به عنوان یاغی و هنرمند و به همان اندازه مدیر تجاری، توانست یك سر و گردن بالاتر از سیلیكون ولی قرار گیرد. مجله فورچون او را «مرشد فرهنگی جهانی» نامید كه مسوول تغییر شیوه‌ كار و اجرای موسیقی در جهان بوده است. با این‌حال او را به خاطر كارهایی از این قبیل هدف انتقاد قرار داده‌اند: گرایشات برتری‌جویانه، اعتبار زیردستان را برای خود خرج كردن، مدیریت خرد كسب‌وكار، ‌اخراج كاركنان از روی خشم و هر تعداد خلاف‌های اندك مثل پارك كردن مرسدس بنز خود در مكان مخصوص معلولان. ارزش خالص دارایی وی بیش از 20‌میلیارد دلار برآورد می‌شود.
3) سر ریچارد برانسون
ریچارد برانسون در سال 1972 و در سن 22 سالگی، نخستین فروشگاه صفحه موسیقی خویش به نام ویرجین را در لندن افتتاح كرد و نخستین قراردادش را با مایك الدفیلد برای صفحات موسیقی ویرجین امضا كرد. سال بعد یكی از صفحات موسیقی الدفیلد روانه بازار شد و در تعداد میلیونی به فروش رفت كه متنی كلاسیك از موسیقی آزمایشی الكترونیكی شد. پنج سال بعد، برانسون قراردادی با یك گروه موسیقی راك امضا كرد كه سایر موسسات آنها را رد كرده بودند. برانسون علاوه‌بر فروشگاه‌های صفحه موسیقی و‌ شركت هواپیمایی، به خاطر تلاش‌های ركوردگذار جهانی مشهور است و به اندازه سلطان تجاری بودن به خاطر بی‌باك بودنش مورد احترام است. او كه شخصیت پرجذبه و قابلی پیدا كرده است در تعدادی از پرطرفدارترین نمایش‌های تلویزیونی ظاهر می‌شود. او یك سفینه فضایی نیز دارد. حداقل این كه برانسون ثابت كرده است یك نفر می‌تواند در عین حال كه یكی از ثروتمندترین و موفق‌ترین مردم جهان است، گرم و دوست‌داشتنی نیز باشد.
4) سام والتون
سام والتون در سطرهای پایانی كتاب خود با عنوان «ساخت آمریكا» نوشت مهم‌ترین قانون در تجارت،‌ شكستن همه قوانین است. او همچنین گفته است، «من همیشه به خودم، به خاطر زیرپاگذاشتن قوانین كسان دیگر، افتخار می‌كردم و همیشه طرفدار انسان‌های سركش و تك‌رویی بودم كه قواعد من را به چالش می‌كشیدند.» رویكرد نوآورانه و جسارت‌آمیز وی به كسب‌وكار، تاسیس فروشگاه‌های زنجیره‌ای جهانی وال مارت بود كه در سال 2002 توانست جای شركت نفتی اگزان را به عنوان بزرگ‌ترین شركت جهان بگیرد.
5) بیل گیتس
این را دیگر همه می‌دانند كه ثروتمندترین مرد جهان كسی است كه از دانشگاه اخراج شد. بیل گیتس به جای اتمام تحصیلات در دانشگاه معتبر‌هاروارد، تصمیم گرفت به یك فعالیت پرریسك اشتغال ورزد و تمام وقت خویش را به كسب‌وكار كوچكی به نام «مایكرو سافت» اختصاص داد كه با كمك هم‌كلاسی خود پل آلن تاسیس كردند. گیتس كه از رویه‌های موجود منبع دسترسی باز توسعه نرم‌افزار رضایت نداشت، تصمیم به پولی كردن سیستم گرفت و درخواست اخلاقی برای منبع بسته كرد. او با تغییر قواعد توسعه نرم‌افزار،‌صنعت نرم‌افزار را به نحوی كه امروزه می‌شناسیم تثبیت نمود.
6) دونالد ترامپ
میلیاردر خودساخته، سلطان املاك و مستغلات و به عنوان كسی كه قواعد را به وجود می‌آورد شناخته می‌شود. در بین قواعد ترامپ برای موفقیت، این واژه‌ها را پیدا نخواهید كرد: شرم، بخشندگی، هم‌دردی یا مهربانی. دونالد ترامپ، رییس اصالتا قلدر ضعیف‌كُش، یك نماد فرهنگی و یكی از مشهورترین مردان جهان است. از مقایسه عكس‌های تبلیغاتی وی در سال‌های اولیه شهرت یافتن وی با تسلط اخیر وی در صحنه جهانی، روشن می‌شود كه ترامپ چهره مشخصا رذیلانه‌ای پیدا كرده است. در حالی كه هیچ كس رهبری ترامپ را در كسب‌وكار زیرسوال نمی‌برد، شهرت وی، اگر نه ثروت وی، بیش از آنكه ناشی از معاملات تجاری خاص یا تصمیمات حرفه‌ای باشد به خاطر تصویر «رییس پست فطرت» و زندگی شخصی پرسرو صدای وی بوده است.
7)‌ هنری فورد
پدر خودروهای امروزی،‌ بنیانگذار شركت خودروسازی فورد‌ و مخترع خط مونتاژ متحرك خودرو، رهبر تجاری كاملا غیرمتعارفی بود. هنری فورد با پافشاری بر تولید انبوه خودروهای ارزان برای یك بازار گسترده، زمانه خویش و نیز سرمایه‌گذاران را به چالش كشاند. او دستمزدی بسیار بیشتر از آنچه مرسوم بود به كاركنان شركت پرداخت كه این كار را «مشوق دستمزد» نامید و بدین وسیله توانست نیروی كار قوی را جذب و نگه دارد. فورد از «سرمایه‌داری رفاهی» حمایت می‌كرد و علاقه غیرمعمولی به وضعیت زندگی كاركنان نشان داد و آنها را ملزم به زندگی طبق قوانین تعیین شده در «واحد جامعه‌شناختی» خود می‌كرد، به طوری كه چگونگی گذراندن ساعات فراغت آنها را مشخص و محدود می‌ساخت. ریسك‌های وی نتیجه داد و شركت فورد به ترسیم چشم‌انداز مدرن شهری كمك كرد.
8) ری كراك
ری كراك نخستین رستوران مك دونالد را باز نكرد. او صرفا یك شركت كوچك خانوادگی را به حق امتیاز جهانی چند‌میلیارد دلاری تبدیل نمود. استعداد كراك مثل هنری فورد و قبل از او این بود كه راهی پیدا كرد تا كالاهای با كیفیت را به یك بازار انبوه وارد كند. او با معرفی خط مشی‌های اكید برای چگونگی تولید و فروش اقلام غذایی، انقلابی در صنعت رستوران به وجود آورد. او فروش همبرگر را به یك علم تبدیل كرد و حتی صاحبان حق امتیاز خود را مجبور به گذراندن لیسانس همبرگرشناسی در موسسه آموزشی مك دونالد كرد. اما ‌كراك بر خلاف فورد، به خاطر پرداخت دستمزد تا حد امكان اندك به كاركنانش مورد انتقاد واقع شد و متهم گردید كه سعی در دور زدن قوانین حداقل دستمزد را داشت.
9) لی كا شینگ
ماجرای لی كا شینگ، ماجرای آمریكایی واقعی است: سخت‌كوشی، ‌عزم استوار و انتخاب‌های هوشمندانه كه او را از فقر خارج ساخت و به محیط زیست اهمیت می‌دهد. تنها تفاوت این است كه شینگ از چین است. ثروتمندترین مرد در هنگ كنگ، مجله فوربس ارزش خالص دارایی‌های شینگ را 5/26‌میلیارد دلار گزارش كرده است. برای مردی كه دیپلم دبیرستان ندارد چنین ثروتی بد نیست. او هنوز به گذشته معمولی خویش وفادار مانده است (خانواده‌اش هنگامی كه ژاپن چین را اشغال كرد از كشور فرار كردند) و ترجیح نمی‌دهد ثروت خویش را به رخ بكشد. او به آرامی و مطبوع سخن می‌گوید و از كفش و ساعت ارزان قیمت استفاده می‌كند. در عین حال نظم و انضباط وی و جهت‌گیری روشن در كسب‌وكار باعث شده كه لقب سوپرمن به وی بدهند. با اینكه تركیبی منحصربه‌فرد از شرق و غرب جهان است كاملا به هیچ قالبی در نمی‌آید.
10) روپرت مورداك
سلطان رسانه‌های خبری و یكی از قدرتمندترین مردان جهان با مالكیت شركت‌های بسیاری از قبیل نیوز كورپرویشن، فاكس نیوز و نیویورك پست،‌ روپرت مورداك 109‌مین مرد ثروتمند جهان است و مقام اعظم در رتبه كاتولیكی سنت گریگوری كبیر (لقبی كه پاپ جان پل دوم به این استرالیایی – آمریكایی اعطا كرد هر چند كه مورداك پروتستان است) وی به خاطر قدرت بسیار زیادی كه در رسانه‌ها كسب كرده و استفاده غیراخلاقی از اموال خود در مسیر دیدگاه‌های سیاسی دست راستی خویش، مورد انتقاد وسیعی واقع شده است. او در سراسر فعالیت كارآفرینی خویش، منافع رسانه‌ای و سیاسی خویش را با ترسیم دقیق یك خط متوازن ساخته است، اما همیشه بدون حادثه نبوده است.
11) كری پاكر
وقتی كه در سال 2005 كری پاكر از دنیا رفت ثروتمندترین مرد در استرالیا و سهام‌دار اصلی شركت نشر و پخش بود. وقتی پدر وی فرانك پاكر، سلطان رسانه از دنیا رفت،‌ كری امپراتوری خانوادگی را به ارث برد كه اگر به خاطر اختلاف خانوادگی نبود به برادر بزرگ‌ترش كلاید می‌رسید كه با عزیمت او به آمریكا اختلاف خاتمه یافت. كری پاكر كه رقیب قسم‌خورده غول رسانه‌ای روپرت مورداك بود اغلب با اتهامات مختلف روبه‌رو می‌شد تا جایی كه متهم به فرار مالیاتی،‌ جنایت سازمان یافته و قاچاق مواد مخدر شد، اگر چه پاكر سرانجام از تمام اتهامات تبرئه شد هنوز در استرالیا به عنوان كسی كه در جنایات سازمان یافته نقش داشته است به یاد آورده می‌شود.
12) آندرو كارنگی
مهاجر فقیر اسكاتلندی كه با تشخیص نیاز به تغییر، توانست به ثروتمندترین مرد در آمریكا تبدیل شود. او خود را با بازارهای در حال توسعه تطبیق داد، سرمایه‌گذاری سنگینی در فناوری‌های نو كرد و هراسی نداشت كه توصیه‌های خویش را زیر سوال ببرد.
در سن 33 سالگی، بیمناك از این‌كه عمر خود را وقف ثروت‌اندوزی كردن، راحتی و آسایش را از وی سلب كرده است، نامه‌ای به خودش نوشت و توصیه نمود كه دنیای كسب‌وكار را در عرض دو سال برای همیشه ترك كند. نیازی به گفتن نیست كه او به این توصیه عمل نكرد. این تنها باری نبود كه حرف و عملش با هم همخوانی نداشت. برای مثال، كارنگی در توجه صریح به برابرطلبی سیاسی و حقوق كارگران در تشكیل اتحادیه نظیر نداشت؛ اما او تاكتیك‌های ضد اتحادیه‌ای هنری فریك را تایید كرد كه منجر به مرگ تعداد نامعلومی در جنگ هوم‌ستید شد. كارنگی تلاش كرد به این شعار خود كه «انسانی كه ثروتمند می‌میرد بدنام شده می‌میرد»، عمل كند: او در زمان مرگش،‌ 350‌میلیون دلار عمدتا برای ایجاد كتابخانه‌های عمومی و پشتیبانی از نهادهای علمی
اهدا كرد.
13) بوریس برزویسكی
نسبت به اكثر بخش‌های جهان،‌ فساد بخش شناخته‌شده‌ای از تجارت و سیاست در روسیه است، البته تجار و سیاستمداران معمولا از اشاره به جنبه شرارت‌بار جاه‌طلبی‌های خود خودداری می‌ورزند، اما ‌بوریس برزویسكی یك استثنا است. در حالی كه این میلیاردر همه اتهامات در رابطه با ارتباطات خود با فعالیت‌های جنایی را رد می‌كند، او علنا تهدید كرده است جای ولادیمیر پوتین را «با زور» می‌گیرد. برزوسكی كمك كرد تا پوتین به قدرت برسد و اكنون او را متهم به جنایت می‌كند.
تعجبی ندارد كه برزویسكی هدف عملیات ترور قرار گیرد. او عضو برجسته آكادمی علوم روسیه بود. قبل از این‌كه از خرید و فروش خودرو به ثروت هنگفتی دست یابد كتاب‌ها و مقالات بیشماری درباره ریاضیات كاربردی منتشر ساخت. او در حال حاضر به نام پلاتون النین و با پناهندگی سیاسی در لندن زندگی می‌كند.
14) اركادی كوهلمان
او خود را «از نوع بچه بدهای» تشكیلات بانكداری می‌نامد. اركادی كوهلمان كه بنیانگذار و رییس اجرایی ای ان جی دایركت یكی از بانك‌های با رشد بالا در آمریكا است می‌گوید او حتی بانك‌ها را دوست ندارد و از كارت‌های اعتباری متنفر است. كوهلمان جدای از «انرژی‌بخشی» به صنعت بانكداری،‌ یك شورشی با ذهن قوی است كه بانك خود را بدون دستگاه‌های خودپرداز یا شعبات رنگ و وارنگ اداره می‌كند. همه معاملات به صورت الكترونیكی بدون نیاز به حداقل سپرده یا كارمزد از مشتری انجام می‌شوند. كوهلمان می‌گوید كه وی برخلاف اكثر مدیران مالی قصد دارد به مردم كمك نماید تا پول‌شان را پس‌انداز كنند نه این‌كه خرج كنند. او می‌خواهد پس‌اندازكردن پول را «مطلوب سازد.»
15) میكائیل دل
میكائیل دل یكی از مهم‌ترین نوآوران صنعت رایانه شناخته می‌شود كه با كاهش واسطه و فروش مستقیم رایانه شخصی به مصرف‌كننده، به مصرف‌كنندگان اجازه داد تا با تلفن یا نامه، دستگاه‌ها و تجهیزات را سفارش دهند. او كه از دانشگاه اخراج شد یكی از سه تولیدكننده اصلی رایانه شخصی و یكی از مردان ثروتمند جهان است. (اگر ارزش ویژه دارایی‌های وی را مقایسه كنید به نظر می‌آید كه دل می‌تواند 6 تا 7 دونالد ترامپ را بخرد.) برخی از رقبای دل، به مدل تجاری منحصربه‌فرد وی طمع كردند، اما بدون اینكه موفقیتی به‌دست آورند. او القابی مثل «مرد سال» را از مجله PC، «مدیر عالی در كسب‌وكار آمریكا» از نشریه Worth و «كارآفرین سال» از مجله Inc دریافت كرده است. تارنمای دل كام، یكی از بزرگ‌ترین سایت‌های تجارت الكترونیكی مصرفی در فضای مجازی است.
16) رومن آبراموویچ
برخی زمان‌ها او را «الیگارشی آرام» می‌نامند، پانزدهمین مرد ثروتمند جهان همیشه چشم خود را روی روابط پنهانی بسته است. رومن آبراموویچ كه وزنه‌ای در صنعت نفت روسیه و مالك باشگاه فوتبال چلسی است با تصمیمات تجاری متهورانه و اغلب حیرت انگیز خود جهان را تحت‌تاثیر قرار داده است. با وجود اتهامات وارده به وی كه ثروتش را از راه بدبخت كردن دیگران به دست آورده است، مجله اكسپرت، آبراموویچ را مرد سال روسیه معرفی كرد و جایزه مرتبه افتخار را به خاطر كارهای نیكوكارانه برای توسعه منطقه چوكتكا دریافت كرد كه نماینده و فرماندار آن منطقه نیز هست. آبراموویچ قبل از رسیدن به چهل سالگی معاملات تجاری چند میلیارد دلاری انجام می‌داد. او تایید كرده است كه میلیاردها دلار بابت زد و بندهای سیاسی پرداخته است.
17) جف بزوس
آمازون كام، یكی از پیشتازان تجارت الكترونیكی است كه ابتدا برای كتاب استفاده می‌شد. اینك یكی از پیشتازان در توسعه وب شده است كه چگونگی خرید و فروش هر چیزی از فیلم و موسیقی و لوازم آرایش و وسایل منزل را تغییر داده است. آمازون با اكتشاف و كاربرد فناوری‌هایی از قبیل آمازون كیندل و آمازون مكانیكال ترك، چگونگی مطالعه كتاب و تعامل مصرف‌كنندگان با رهبران بازار را تغییر داده است. جف بزوس، مردی كه در پشت این پدیده است می‌گوید بیشتر موفقیت خود را مدیون شانس و اقبال و كشف شهودی بوده است. بزوس همیشه یك چشم به مشتری داشته است و ریسك‌های زیادی را پذیرفته كه برخی اوقات به نفع آمازون نبوده است. با این حال او موفق به هدایت آمازون از میان بحران دات كام در دهه 1990 شد كه توانست یكی از معدود ستون‌های بادوام وب شود. بر خلاف مدیران سایر سایت‌های پیشتاز وب مثل eBay، یاهو و گوگل، جف بزوس پست اجرایی خود را از آغاز یعنی زمانی كه فقط كتاب می‌فروخت، حفظ كرده است.
18) سرگئی برین و لری پیج
این دو با هم دوره دكترا را در استنفورد دنبال می‌كردند كه موتور جست‌وجوی گوگل را توسعه دادند و شركت سهامی گوگل را تاسیس نمودند و دو مرد ثروتمند جهان شدند. در سال 2007 در كنار اریك اشمیت، كسی را كه استخدام كردند تا به آنها در مدیریت گوگل كمك كند طبق فهرست جهانی مجله PC مهم‌ترین افراد در وب هستند. آنها سرمایه‌گذاران شركت تسلا موتورز شده‌اند كه قصد تولید خودروهای پیشرفته الكترونیكی را دارد. آنها یك بوئینگ 767 نیز خریده‌اند كه به یك هواپیمای مدیریتی بسیار بزرگ مبله شده لوكس تبدیل شده است. آنها هنوز به طور رسمی در دوره مرخصی از تحصیل دكترای خود در استنفورد به‌سر می‌برند.
19) اینگوار كامپارد و خانواده
بسیاری از میلیون‌ها نفری كه از صدها فروشگاه IKEA در سطح جهان خرید می‌كنند نمی‌دانند كه دو حرف اول این فروشگاه زنجیره‌ای اثاثیه منزل از حروف نخست اسامی «اینگوار» و «كامپارد» گرفته شده است. (دو حرف آخر نیز از مزرعه الماتارید و دهكده آگونارید كه او به دنیا آمده بود، گرفته شده است) یكی از نوآوری‌های اساسی در پشت موفقیت IKEA شیوه كامپارد در یافتن راه‌هایی برای كاهش دادن هزینه‌ها است، در حالی كه طرح‌های اصیل و صاحب سبك ارائه می‌كند كه به راحتی به منزل برده شده و قابل پیاده كردن است. كامپارد به خاطر خست و صرفه‌جویی معروف است. با این‌كه ثروتمندترین مرد اروپایی در جهان شناخته می‌شود (البته ثروت وی از لحاظ قانونی متعلق به كل خانواده است) او ترجیح می‌دهد با یك ولووی قدیمی رانندگی كرده و در قسمت اكونومی كلاس سفر كند.






نوع مطلب : نابغه های ثروتمند دنیا، داستان زندگی میلیاردرها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سرگذشت مشهورترین میلیاردرهای جهان

پی یر،امیدیار Pierr Omidyar

ثروتمند ترین ایرانی جهان

جفری بیزوس  Jeff  Bezos

کتابفروش میلیاردر

ریچارد برانسون  Richard Branson

به فکر ساختن هتلی در فضا



پی یر،امیدیار Pierr Omidyar

ثروتمند ترین ایرانی جهان

 

مجله فوربس درلیست سالیانه خود که به معرفی ثروتمندترین افراد جهان می پردازد برحسب ویژگی های مشترک ، پولدارهای جهان را در گروه بندی های مختلفی قرار می دهد تا علاقه مندان بتوانند این افراد رااز منظرهای دیگری هم مقایسه کنند.

پی یرامیدیار، مرد ایرانی تبار 42 ساله ای که توانسته است باداشتن 7/7 میلیارد دلار خود رادر رده پولدارترین افراد جهان قراردهد ، قبل از این که از چهل سالگی عبور کند در رده دوم فهرست میلیاردرهای زیر چهل سال این مجله قرارداشت .

پی یر امیدیار معروف ، موسس و مدیر شبکه eBay  است . حتما کسانی که با اینترنت سرو کار و دارند بانام این شبکه آشنا هستند . درسایت eBay  مردم از سراسر جهان می توانند، مثل جمعه بازار اجناسی رابرای فروش در این سایت اینترنتی قرار دهند تا بازدید کنندگان سایت درصورت تمایل مبلغی رابرای خرید آن جنس پیشنهاد دهند. حال هرکسی که مایل باشد می تواند رقم بالاتری پیشنهاد دهد و شخص فروشنده درنهایت کالای خود را به بالاترین پیشنهاد عرضه شده می فروشد. ازجمله محصولاتی که دراین سایت به فروش می رسد فرش ایرانی ، تمبر ، کامپیوترهای لپ تاپ ، دوربین های درجیتالی و مکانیکی و ..... است .

اما هرازچندگاهی دراخبار رسیده ، از فروش اجناس جالبی دراین سایت باخبر می شویم ، مانند پدری که بدلیل شیطنت فرزندانش و برای تنبیه آنان ، اسباب بازی های آن ها رادر eBay به حراج گذاشت و یافروش پای مجسمه برنزی صدام که از راه های غیرقانونی سراز آلمان در آورده بود.

به هر حال سایت eBay موفقیت خود را به اثبات رسانده وتاکنون توانسته است حجم قابل توجهی درآمد برای پرویز امیدیار دست و پا کند. به گونه ای که ثروت وی در سال 2008 توسط مجله فوربس 7/7 میلیارد دلار اعلام شد.

پی یر امیدیار که در پاریس به دنیا آمده ، فرزند پدر و مادری ایرانی است . گرچه تاکنون هیچ وقت درایران زندگی نکرده است . کمترکسی هم جز خود ایرانی ها براین موضوع تاکید دارند که وی ایرانی است .

پرویز امیدیار در 21 ژوئن 1967 متولد شد و همراه خانواده اش در سن 6 سالگی به ایالات متحده آمریکا مهاجرت کرد و در واشنگتن دی سی دوران مدرسه را پشت سر گذاشت . هنوز در دبیرستان مشغول تحصیل بود که علاقه مندی بسیاری به برنامه نویسی کامپیوتری از خود نشان داد. درسال 1988 دررشته علوم کامپیوتری از دانشگاه توفتس فارغ التحصیل شد و سپس به شرکت کۀریس (claris) ملحق شد تا درآنجا برای شرکت اپل ، کامپیوتر " مک درا " (macdraw) راتهیه کند .

امیدیار جوان در سن 28 سالگی eBay را راه اندازی کرد ولی صرفا به عنوان یک فعالیت تفریحی و جانبی به این سایت نگاه می کرد. خدماتی که امیدیار در eBay قرار داده بود در ابتدا مجانی بود ، اما در ادامه مجبورشد برای تهیه و پرداخت هزینه ISP مبلغی رابابت خدمات از مشتریان دریافت کند . امیدیار و همسرش از جمله خیرخواهان مشهور هستند و پیوسته در تلاشند تافرهنگ اقدامات خیرخواهانه و انسان دوستانه را گسترش دهند و دراین خصوص با بنیادهای خیریه بسیاری در ارتباط بوده و هستند.

باید گفت امیدیار در رسیدن به این موفقیت با سختی های زیادی رو به رو بوده است  و همچنین سایت eBay که از سایت های پرمخاطب اینترنتی است و بازدیدکنندگان فراوانی دارد، همواره مدنظر شیادان و کۀهبرداران بوده است . بسیاری از شیادان دراین سایت اجناسی را برای فروش در معرض دید بازدید کنندگان گذاشته اند که هرگز وجود خارجی نداشته است . البته دراین مورد اقدامات زیادی صورت گرفته و بسیاری از این شیادان به دام ماموران پلیس در سراسر جهان گرفتار شده اند.

ارزش سهام شرکت ابداعی امیدیار در طول 3 سال به 2 میلیارد دلار رسید. به نوشته روزنامه نیویورک تایمز در سال 2002 بیش از 75 هزار نفر از طریق فروش اجناس از طریق سایت eBay اوضاع خود را سرو سامان دادند . فروشندگان باانصاف در سایت eBay زمانی که خواهان فروش کالایی هستند ، ابتدا از تمامی سطوح عکس هایی واضح برای خریداران تهیه می کنند و آن را در سایت قرار می دهند و سپس موبه مو جزییات آن را شرح می دهند . به عنوان مثال اگر گوشی موبایلی برای فروش به حراج گذاشته می شود . دقیقا معایب و جزییات مربوطه حتی در این مورد که در کدام قسمتهای دستگاه خط افتاده است ، ذکر می شود. آن ها همچنین در صورت تمایل هزینه پست کالا را نیز تقبل می کنند و درغیراین صورت مبلغ جداگانه ای رابابت پست دریافت می کنند.

پی یر امیدیار در سال 2005 باهمکاری همسرش یک بنیاد خیریه به نام Tufts Microfinance Fund  باسرمایه اولیه 100 میلیون دلار به راه انداخت . اودراین بنیاد به دانشجویان توانمند اما نیازمند از نظر مالی بورسیه می دهد.

درسال 2008 به رغم بحران اقتصاد جهانی این موسسه از محل فعالیت های اقتصادی خود 63/2 میلیون دلار سود به دست آورد.

 

 

جفری بیزوس Jeff  Bezos

کتابفروش میلیاردر

 

Amazon.com سایتی است که درآن انواع و اقسام اجناس را می توان یافت . اما مهمترین محصولی که دراین سایت به فروش می رسد، کتاب است . محال است که کتابی به زبان انگلیسی رانتوان در این سایت پیدا کرد مگر این که واقعا وجود خارجی نداشته باشد! علاقه مندان به کتاب می توانند نام نویسنده و یاقسمتی از موضوع مورد بحث را در قسمت جست وجوی سایت وارد کنند و کتاب مورد نظر خودرا بیابند . امکان یافتن کتاب های دست دوم نیز برای کاربر وجود دارد .  جست و جوگران کتاب  معمولا دراین سایت باتخفیف ویژه مواجه می شوند و می توانند کتاب مورد نظررا از طریق پست دریافت کنند.

البته تنها محصولی که دراین سایت به فروش می رسد کتاب نیست بلکه CD های موسیقی ، DVD   ، نوارهای ویدئو ، اسباب بازی ،‌وسایل الکترونیکی ،‌دوربین های عکاسی ،‌نرم افزار ،‌ جواهرات ،‌ ساعت و بطورخلاصه ،‌ همه چیز دراین سایت برای فروش موجود است . کسی که برای اولین بار ایده راه اندازی این سایت به ذهنش خطورکرد کسی نیست جز جفری بیزوس .

جفری بیزوس که اکنون رییس اجرایی سایت آمازون است . در 12 ژانویه سال 1964 در " نیومکزیکو" متولد شد. اجداد مادرش از اولین ساکنان ایالت تگزاس بودند و از نسل های گذشته 25 هزار ایکر زمین به او ارث رسید. او در دوران کودکی استعداد فراوانی از خود نشان می داد حتی زمانی که تازه به راه افتاده بود با آچار به جان اسباب خانه می افتاد.

جفری زمانی به دنیا آمد که مادرش هنوز دهه دوم زندگی اش را به پایان نرسانده بود. اوتنها چندماه پس از اولین سالگرد ازدواج شان از پدر جفری جدا شد . زمانی که جفری 4 ساله بود ،‌مادرش دوباره ازدواج کرد. ناپدری جفری ، " مایک بیزوس" درکوبا به دنیا آمده بود و زمانی که تنها 15 سال داشت به تنهایی به آمریکا فرارکرده و خود را وارد دانشگاه کرده بود.

مایک بیزوس پس از ازدواج بامادر جفری ، خانواده جدید را به هیوستون برد و در اکسون به عنوان مهندس مشغول به کار شد. " جفری" از همان دوران کودکی علاقه بسیاری به علوم نشان می داد. او از " آژیر برقی" استفاده می کرد تا خواهر و برادر کوچکترش را از ورود به اتاقش باز دارد. "جفری" همچنین گاراژ اتومبیل خانواده را به آزمایشگاه خود تبدیل کرده بود تا پروژه های علمی خودرا درآن آزمایش کند . دردوران تحصیل جفری دردبیرستان ، خانواده او به ایالت فلوریدا نقل مکان کردند و در میامی مستقر شدند . او دردوران تحصیل عاشق کامپیوترها شد و همچنین توانست عنوان شاگرد اولی را در کلاس از آن خود کند. جفری در حالی به دانشگاه پرینستون وارد شد که قصد داشت دررشته فیزیک تحصل کند . اما چرخ روزگار و تصمیم خود او باعث شد که دوباره به سمت علاقه اش ، یعنی کامپیوتر رود و دراین رشته و مهندسی الکترونیک فارغ التحصیل شود. بعدازاین که جف از دانشگاه فارغ التحصیل شد، به منطقه بورس بازی های آمریکا یعنی "وال استریت" رفت و در آنجا مشغول به کار شد. درآن زمان نیاز وال استریت به فارغ التحصیلان کامپیوتر زیاد بود. چراکه آنها لازم داشتند تقاضای بازار را از طریق فعالیت های کامپیوتری بسنجند .

او سپس به Fitel رفت و درآنجا که شرکتی برای ساخت شبکه تجارت بین المللی بود، مشغول به کارشد. بعد از مدتی به shaw رفت و درآنجا استخدام شد.

Shaw شرکتی بود که منحصرا در خصوص کار کامپیوترها در بازار بورس فعالیت می کرد. درحالی که جف در آنجا مشغول به کار بود ، باهمسر آینده خود یعنی خانم مکنزی آشنا شد. او به سرعت مراحل ترقی را در shaw طی کرد و معاون ارشد رییس شرکت شد.

دراین زمان شبکه اینترنت ، به طور اختصاصی توسط وزارت دفاع ساخته شده بود تا کامپیوترها رادر حالت اورژانس مثل زلزله و بۀیای طبیعی و نیز مانند حمله دشمن به هم متصل نگه دارد. در طول سالیان مراکز دولتی و تحقیقاتی به انتقال و ارتباطات با نهادهای مشابه از طریق اینترنت پرداختند . بااین حال درسال 1994 هنوز صحبتی درباره تجارت اینترنتی نبود. اما روزی در فصل بهار جف متوجه شد که استفاده از اینترنت هرسال دوهزارو 300 درصد رشد دارد و به این ترتیب فکر راه اندازی سایتی تجاری دراینترنت به ذهنش خطور کرد و خیلی زود مقدمات آن را فراهم کرد . پس از سبک سنگین کردن های بسیار به این فکر افتاد که فروش کتاب ازهمه چیز دراینترنت منطقی تر به نظر می رسد، ازاین رو وارد لوس آنجلس شد و روز بعد به Booksellers convertion American رفت و همه چیز را درباره فروش کتاب فرا گرفت . اومتوجه شد که کتابروشان عمده پیش از این لیست کتابهای خودرا به صورت کامپیوتری در آورده اند و فقط نیاز دارند تا مکانی رابرای عرضه آن داشته باشند . جف نیز هیچ جای مناسبی جز اینترنت برای نشان دادن لیست کتب فروشندگان پیدا نکرد.

به این ترتیب ، در 16 جولای 1995 جف سایت خود را به روی جهانیان باز کرد و در طول 30 روز و تنها بااستفاده از 300 تست کننده سایت توانست بینندگان آمازون از سراسر جهان را به سوی خود جذب کند و دراین مدت به 50 ایالت آمریکا و 45 کشور جهان کتاب صادرکرد.

اوهم اکنون همچنان مدیرعامل و بنیان گذار Amazon است و درسال 2008 مجله تایم نام اورا  در شمار یکصد فرد مشهور و موفق جهان قرار داد. گفتنی است که این شماره سالیانه تایم به بانفوذترین افراد جهان شامل هنرمندان ، دانشمندان و چهره های ماندگار بین المللی می پردازد.   

 

ریچارد برانسون  Richard Branson

به فکر ساختن هتلی در فضا

افراد ماجرا جو در منتهی الیه خوشیختی و بدبختی قرار می گیرند . چه بسا ماجرا جویی اشخاصی چون ریچارد برانسون آنها را در زمره افراد میلیاردر و ثروتمند جهان قرار می دهد و ماجراجویی عده دیگر، سرشان را به باد می دهد. ریچارد برانسون فردی ماجراجوست که هر تجارتی که به آن عشق می ورزد خود را درگیر آن می کند ، از دخالت در صنعت موسیقی گرفته تاراه اندازی شرکت های هواپیمایی . البته برانسون از آن دست افرادی است که بیم آن می رود براثر ماجراجویی های افراطی آخر سر بلایی سر خود آورد.

او فردی است که آرزوی گشتن به دور دنیا به وسیله یک بالن یا مسافرت به فضا را در سر داشته است . حتی در نظر دارد باگرفتن صد هزار پوند، مسافران را توسط فضا پیمایی که در دست طراحی دارد ، به فضا ببرد ودرصورت امکان ، هتلی آنجا تاسیس کند تا مسافران فضا چندی را نیز در هتل ریچارد برانسون به سربرند ! او چند سال قبل قراردادی 14 میلیون پوندی امضا کرد تا فضا پیمایی باقابلیت حمل مسافر تحت نظرش فعالیت کند.

ریچارد برانسون که شهروند بریتانیا محسوب می شود و درآنجا لقب  " سر" دریافت کرده ، گفته بود که چنین فضا پیمایی در سال 2007 فعالیت خود را آغاز خواهد کرد، اما بنظر می رسد که تحقق چنین ایده ای بیش از این ها طول بکشد و هم اکنون مراحل اولیه این طرح دردست کار است .

اسم فضا پیما نیز از هم اکنون مشخص است ؛ IRGIN GALACTIC  ریچارد به شبکه خبری B.B.C گفته است نزدیک به سه هزار نفر تمایل دارند با VIRGIN GALACTIC  به فضا صفر کنند . البته باید از ریچارد که می خواهد هتلی هم در فضا تاسیس کند پرسید که آیا این کار اقتصادی خواهد بود ؟ هر چند به نظر می رسد برای ریچارد ماجراجو که حاۀ میلیاردر شده ، مسایل مالی آن قدرها هم اهمیت نداشته باشد. در واقع این حرف کاملا درست است که هر چه انسان وسع مالی اش کم یا سطح کاری اش پایین باشد ،‌50 یا 100 دلار هم برایش مهم خواهد بود و ما نمونه آن را هرروزه در اجتماع می بینیم . از طرفی هرقدر شخصی ثروت بیشتر داشته باشد ، دیگر از روی نیاز به پول در آوردن فکر نمی کند ، بلکه از طریق تفریح و گشت و گذار ( مانند ریچارد برانسون ) به دنبال تولید ثروت بیشتر خواهد رفت . البته چه بسا این خود باعث نوآوری های سودمند شود.

سر ریچارد برانسون در جولای 1950 به دنیا آمد . این شخصیت بریتانیایی عمده شهرتش را به خاطر موفقیت زیاد Virgin ، نامی که در عرصه های مختلف تجارت فعالیت می کند ، به دست آورده است .

برانسون در ابتدا Virgin Records راه اندازی کرد . Virgin Records گروههای مختلف موسیقی را به جهانیان معرفی کرد و هم اکنون نیز CD  های موسیقی بسیاری از خوانندگان و نوازندگان مشهور جهان ، توسط مارک Virgin عرضه می شود. او با رقبایش همچون بچه های لجباز رفتار می کند که عادت دارند بگویند: " مال من از مال تو بزرگ تر است" . به خاطر همین خصومت بوده است که از هواپیماهای ایرباس 600-340 A در خط هوایی خود استفاده می کند.

برانسون ماجرا جو ، تاکنون چندین بار تلاش کرده دور دنیا را به وسیله بالن هوایی طی کند . اما هیچ وقت از شکست مایوس نشده است . بالنی که ریچارد با آن تلاش کرد رکورد دار شود ، اولین بالنی بود که از اقیانوس اطلس رد می شد و از نظر حجم با 5130/65 متر مکعب بزرگ ترین بالنی بود که با سرعت 209 کیلومتر در ساعت در حرکت بود . ریچارد برانسون در سال 1991 موفق شد مسافت 6727 کیلومتری بین ژاپن و کانادا رابا بالن طی کند.

او در سال 1984 شرکت هواپیمایی Virgin atlantic airways  را تاسیس کرد. او همچنین در سال 1999 شرکت Virgin Mobile را راه اندازی کرد و یک شرکت هواپیمایی که فقط در اروپا فعالیت می کند ، به نام Virgin Express راهم دایر کرد .

ریچارد در اکتبر 2003 اعۀم کرده بود که برای رسیدن به آرزوی دیرینه اش (گشتن دور دنیا) با "استیوفاست"  همکاری خواهد کرد . "استیوفاست" خود یکی از بالن سواران حرفه ای است .

ریچارد در تحصیل نیز حداقل به طور افتخاری موفق بوده است ؛ در سال 1993 دانشگاه Loughborough university در رشته فن شناسی به او مدرک دکتری افتخاری داد . در سال 1999 ملکه پیر انگلستان به پاس فعالیت های او در عرصه تجارت و نیز به خاطر تلاش های بسیاری که برای خوشنامی بریتانیا داشت به ریچارد برانسون لقب شوالیه داد و از آن موقع ، او سر ریچارد برانسون نامیده می شود.

برانسون علاوه براینکه به اقتصاد علاقه دارد ، بازی در فیلم و سریال های تلویزیونی رانیز دوست دارد . او به طور افتخاری در سریال های پربیننده "Friends " گارد ساحلی و سریال انگلیسی "only fools and horses" شرکت کرده است . او همچنین در شوی شبکه تلویزیونی Fox باعنوان میلیاردر سرکش شرکت کرده است .

در سال 2002 شبکه بی . بی . سی از بین مردم انگلیس یک نظر سنجی در باره 100 شخصیت برتر بریتانیا انجام داد که ریچارد برانسون درآن نظر سنجی دررده هشتادو پنجم قرار گرفت . در سال 1992 شرکت "Virgin Records" توسط ریچارد برانسون به مبلغ 550 میلیون پوند به "EMI" فروخته شد. بعد از فروش "Virgin Records" این شرکت به پخش ترانه های خوانندگان جدید آن زمان چون "رولینگ استون" ،‌ "جنت جکسون" ،"‌کمیکال برادرز" و "اسپایس گرلز"  ادامه داد.

شرکت هواپیمایی "Virgin Atlantic" ریچارد برانسون نیز پروازهای بین قاره ای بریتانیا انجام می دهد، مقصدهای اصلی این شرکت هواپیمایی آمریکایی شمالی ،‌کشورهای کارائیب ،‌ آفریقا و  آسیاست .  قبل از شکل گیری " Virgin Atlantic " ، شرکت  هواپیمایی

" British Atlantic Airways " که مسافران خود را از بریتانیا به جزایر فالکلند جابجا می کرد ، فعال بود که ریچارد برانسون با خرید این شرکت آن را تبدیل به" Virgin Atlantic " کرد . این شرکت ، از رقبای سرسخت و همیشگی British Atlantic به شمار می رود . در سال 1999 ، 49 درصد از سهام " Virgin Atlantic "  به قیمت 225/1 میلیارد پوند به شرکت هواپیمایی سنگاپور ایرلاینز فروخته شد. در آگوست 2002 نیز اولین شرکت هواپیمایی محسوب شد که از هواپیماهای ایرباس 600-340 A در مسیرهای پرواز خود استفاده می کرد. این شرکت همچنین 6 فروند هواپیمای غول پیکر ایرباس A 380  S سفارش داده که امیدوار است تا سال 2006 آنها را دریافت کند. شرکت"Virgin Mobile " نیز در کشورهای انگلستان ، آمریکا و استرالیا فعالیت می کند و امیدوار است در بازار کانادا نیز وارد شود.





نوع مطلب : نابغه های ثروتمند دنیا، چگونه ثروتمند شویم؟بامدیریت خوب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 10 دی 1390 :: نویسنده : وحید شیرزاد

کارلوس گوسن

Carlos Ghosn
مدیر کمپانی نیسان ژاپن و رنوی فرانسی


Carlos Ghosn
مدیر کمپانی نیسان ژاپن و رنوی فرانسه
«carlos Ghosn » از جمله معدود مغزهای متفکری است که با قدرت اندیشه بالای خود توانسته در یک زمان هدایت دو کمپانی بزرگ را برعهده گیرد و در هر دو به عنوان یک پدیده باور نکردنی ظاهر شود.
مدیریت کمپانی «Nissan Motor » ژاپن، «Renault S.A » فرانسه و همچنین عضویت در هیات مدیره امپراطوری «Sony » و شرکت «Alcoa »، تمامی اینها شرایطی است که برای هر فرد ممکن است با تمام توان و تجربه و دانشی که داشته باشد محال وباور نکردنی باشد. نکته جالب اینجاست که«Ghosn » علاوه بر اینها در کشور ژاپن به عنوان یک فرد موثر و دست اندر کار حرفه ای در لوازم خانگی نیز شهرت دارد!
«carlos Ghosn » نمونه کامل مدیری است که با آشنایی کامل از فرهنگ های مختلف، بازارهای چند ملیتی را شناسایی کرده و با استفاده از خردو دانش بالای خود نبض هر یک از این بازارها را در اختیار خود گرفته است. مدیری که خود متولد آمریکای جنوبی است، کار رسمی خود را در اروپا آغاز کرده و اوج شهرتش را در آسیا تجربه نموده و حال هر هفته بین سه قاره آسیا، اروپا و آمریکا در حال سفر است تا مبادا از تجربیات دیگران عقب بماند.
دادن جانی دوباره به کمپانی تقریبا ور شکسته «نیسان» که حال به عنوان کمپانی شماره دو خودرو سازی ژاپن مجددا به عرصه رقابت بازگشته است، سبب شد تا نام «Ghosn » به عنوان یک اسطوره در اذهان مردم ژاپن باقی بماند. هنگامی که او در سال 1999 سکان هدایت این کمپانی را در دست گرفت، به همه هواداران این شرکت قول داد که در عرض دو سال مجددا آن را به روزهای پرشکوه اولیه اش بازگرداند و اگر موفق به انجام دادن این کار نگردد، بلافاصله پس از این مدت از سمت خود استعفا خواهد کرد و همگان دیدند که بعد از مدت دو سال نه تنها نیازی به استعفای او نبود بلکه برای موفقیت او جشن های بزرگی برپا گردید.
اینکه ملیت او واقعا کجایی است مساله ای نیست که به راحتی بتوان به آن پرداخت «carlos Ghosn » در نهم مارس 1954 در برزیل متولد شد.پدر و مادرش اصلیتی لبنانی داشتند و او نیز با شناسنامه فرانسوی(!) در بیروت بزرگ شد. در سال 1974 از دانشگاه پلی تکنیک پاریس فارغ التحصیل شد و در سال 1978 از یکی دیگر از دانشگاه های این شهر مدرک مهندسی گرفت و بلافاصله در یک کمپانی فرانسوی ساخت لاستیک با نام «Michelin » مشغول به کار شد و در سال 1981 به سمت مدیریت یکی از شعبه های شرکت در پاریس در آمد.
هوش سرشار او در کار عبور از پله های ترقی را بسیار آسان گردانیده بود. به سبب توانایی ها و نظریات فوق العاده اش به سرعت مورد توجه مدیران «Michelin » قرار گرفت و در فاصله سالهای 1984 و 1985 به عنوان مسئول بخش تحقیق و توسعه کمپانی به خدمت گرفته شد. پس از آن در سال 1986 به عنوان مسئول هماهنگی شعبات کمپانی در آمریکای جنوبی به زادگاهش بازگشت و در برزیل مشغول به کارشد. برای مدت چهار سال در آنجا ماند وبازار «Michelin » را در آمریکای جنوبی قوت بخشید و بر همین اساس مدیران شرکت تصمیم گرفتند تا در اختیار گرفتن بازار آمریکای شمالی «Ghosn » را به آنجا بفرستند. دیگر برای آنها نام«Ghosn » همانند نام سردار لشکری می آمد که او را به هر ماموریتی می فرستادند، از پیروزی و کشور گشایی او مطمئن بودند. هر زمان خطری برای بازار یک منطقه احساس می شد، فورا «Ghosn » در جلسات مطرح می گردید و بلافاصله از توان او برای رهایی استفاده می کردند. اینگونه بود که در سال 1990 ، «carlos Ghosn » به عنوان مسئول نمایندگی های کمپانی «Michelin » وارد آمریکای شمالی شد و فعالیت خود را آغاز نمود. ورود او به این منطقه به منزله نوسازی ساختار تمامی شعبات حاضر در آنجا بود. با یک خانه تکانی گسترده در اوایل دهه 1990 چنان قدرتی به حضور کمپانی در منطقه بخشید که مدیران آن تصمیم به خرید کمپانی لاستیک سازی «Uniroyal Goodrich » گرفتند و از این وضعیت به مراتب خرسند به نظر می رسیدند.
با پیچیدن آوازه شهرت و توانایی مهندس «Ghosn » در سراسر جهان و میان کمپانی های بزرگ و صنعتی هر یک در تلاش برای بکارگیری او برآمدند و پیشنهاداتی را مطرح می نمودند. از میان تمامی تقاضاها از شرکت های دور و نزدیک، «Ghosn » به پیشنهاد کمپانی رنوی فرانسه را پذیرفت و در اکتبر سال 96 با این کمپانی وارد قرار داد شد. در دسامبر آن سال«Ghosn » با سمت مدیریت این کمپانی در «Mercosur » مشغول به کارشد. در این سمت او مسئولیت بخش های مهندسی، توسعه، ساخت، تحقیقات پیشرفته، عملیات قدرت و همچنین خرید محصولات در این منطقه رابر عهده داشت.
با ورود او به بازار خودرو کم کم استعدادهای ویژه او در این صنعت نمایان گشت، سیاست های اقتصادی او چنان مورد رضایت مدیران کمپانی در آمده بود که از او در جلسات مختلف به عنوان یک سیاستمدار حرفه ای نام می بردند، در مدت زمان اندکی با کاهش هزینه های اضافی و همچنین تعطیل کردن تعدادی از شعبات کم سوده این شرکت در مکانهای مختلف، سبب کسب سود ده فراوان برای کمپانی گردید و از آن پس او را «le Cost Killer »- قیمت شکن- می نامیدند.
دراواخر دهه 1990 کمپانی نیسان ژاپن به پایان عمر خودش نزدیک شده بود. سهامداران این شرکت اقدام به فروش سهام خود کرده بودند و هر یک قصد فرار از این وضعیت بحرانی و خطرناک را داشتند. در همین زمان شرکت «رنو» با خرید 37 درصد از سهام این کمپانی به نجات آن برخاسته بود. در مارس 1999 کمپانی فرانسوی «رنو» رسما این میزان سهام را خریداری کرد و اعلام کرد که قصد دارد جلوی ورشکستگی کامل نیسان را بگیرد. مدیران این کمپانی بسیار آسوده و با زبانی بسیار ساده سخن از رهایی نیسان از خطر سقوط می دادند و با اعتماد به نفسی بالا اعلام می کردند که کمپانی آنها توان انجام این عملیات نجات را دارد. البته آنها حق داشتند، چرا که از نیروی متخصصی بهره می جستند که همواره در لحظات بحرانی، نجات بخش خواهدبود و در کارنامه خود پیروزی ارزنده ای را ثبت نموده است.

در ژوئن سال 1999 «carlos Ghosn » برای نوسازی و نجات نیسان به ژاپن فرستاده شد. پس از یکسال تحقیق و بررسی در ژاپن، در ژوئن 2000 او رسما مدیریت کمپانی را بر عهده گرفت و متعهد شد که در عرض دو سال مجددا نیسان را به همان توانمندی باز خواهد گرداند. برای بسیاری این صحبت تنها یک بلوف و یا یک شعار تلقی می شد اما آنان که «Ghons » را می شناختند به خوبی به تحقق این مساله واقف بودند.
مشابه عملکردش در «رنو » این بار نیز او اقدام به حذف هزینه های اضافی نمود، تعطیلی بسیاری از شعبات راکد، کاهش بسیاری از هزینه های داخلی و خرج و مخارج رسمی کمپانی، او را قادر ساخت تا با مدیریت جدی و توانمند خود، در آغاز هزاره سوم روزنه امید را نمایان سازد. در عرض مدت زمان کوتاهی «Ghons » به مشهورترین چهره در ژاپن تبدیل شد، آنها که سن و سال بیشتری داشتند او را با افسانه های کهن ژاپنی مقایسه می کردند و توانایی او را خارج از توانایی انسان معمولی می دانستند، در اکتبر سال 2001 او اقدام به چاپ کتاب زندگی نامه اش نمود و در اولین ماه فروشش توانست 150 هزار نسخه از آن را به فروش رساند که به فروش ترین کتاب آسیا شهرت یافت.
در سال 2002 ، «Ghons » به عنوان معاون کمپانی بزرگ «رنو- نیسان» و همچنین عضو هیات مدیره «رنو» نیز درآمد و سرانجام اینکه در آوریل امسال (2005 ) او به سمت مدیر کمپانی «رنو» منصوب شد. بر اساس نظر سنجی های انجام شده در جراید تخصصی اتومبیل در سراسر دنیا،«carlos Ghosn » به عنوان با نفوذترین فرد در صنعت خودروی دنیا در سال 2005 شناخته شده است.




نوع مطلب : نابغه های ثروتمند دنیا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


زندگی و فعالیت‌های سرمایه دار معروف ژاپنی، هوندا

سوئی چیرو هوندا بزرگ مرد صنعت موتور و خودرو‌سازی


قسمت اول:

چیرو هوندا در سال 1906 در روستایی كوچك، در ژاپن به دنیا آمد.

نام او «سوئیچر هوندا» است. او بانی شرکت هوندا و سازنده اتومبیل ها و موتور سیکلت هایی به همین نام می باشد.

هوندا مطالعه خود را به مجله ای بنام دنیای چرخها محدود كرد. روزی هنگام ورق زدن آن مجله چشمش به یك آگهی استخدام افتاد. شركت آرتی شوكاتی توكیو، به یك شاگرد تعمیر كار نیاز داشت. او از آن شركت تقاضای كار كرد، كه
موافقت شد.
بیست ساله بود كه مدیر به او پیشنهاد داد شعبه ای از شركت آرت شوكاتی در دهكده اش باز كند. او مجبور بود كه گاهی تمام شب را نیز كار كند.
هوندا به این فكر افتاد كه در 30 سالگی نخستین اختراع خود را به ثبت برساند.
هوندا به این فكر افتاد كه از رئیس خود جدا شود، تمام اندوخته خود را به خرید توكای شویكی اختصاص داد.

در سال 1938 آقای هوندا دانشجوی فقیری بود که آرزو داشت یک حلقه پیستون طراحی کند و آن را برای تولید به شرکت تویوتا بفروشد. او هر روز به دانشگاه می رفت و شبها تا دیروقت به طراحی پیستونش می پرداخت پس انداز کمش را هم صرف خرید قطعه برای طرحش میکرد. اما باز هم به جایی نرسیده بود، سرانجام مجبور شد جواهرهای زنش را هم بفروشد، پس از سالها تلاش او پیستونی را که مطمئن بود کارخانه تویوتا خواهد خرید، طراحی کرد اما تویوتا پیستون را نخواست.

هوندا در دانشگاه با تحقیر و تمسخر دانشجویان و استادان روبرو شد که او را بخاطر ساختن چنین وسیله مضحکی دیوانه می پنداشتند. آیا هوندا ناراحت و عصبانی بود ؟ خیلی

آیا وضع مالی اش هم بد بود ؟ بله خیلی بد !

آیا از کار دست کشید ؟ به هیچ وجه

بر عکس او دو سال دیگر صرف ادامه تحقیق های خود برای ساختن حلقه پیستونی بهتر کرد. او کلید موفقیت را داشت :

1) تصمیم گرفت که چه می خواهد

2) به فعالیت پرداخت

3) مدام روش کار خود را تغییر می داد و قابلیت انعطاف داشت

نخستین رینگ و پیستونهای او آنطور باید و شاید با استاندارد های معمول آن زمان مطابقت نمی كرد و قابل عرضه نبود. سنگینی بار مسئولیت كمی هوندا را خم كرده بود. پس از گذراندن دوره نقاهت، هوندا با كوله بار مختصری از اطلاعات فنی به كارخانه بازگشت تا تولید رینگ و پیستون رابا كیفیت برتر از سر بگیرد.او در این بازی برنده شد او موسسه تحقیقات هوندا را پایه گذاری كرد.

سرانجام، پس از بیش از دو سال، طرح خود را بهبود بخشیدو این بار تویوتا آن را خرید. پس از آن آقای هوندا تصمیم گرفت کارخانه تولید حلقه پیستون را تاسیس و راه اندازی کند. اما برای ساختن کارخانه احتیاج به سیمان داشت و دولت ژاپن هم که خود را برای جنگ جهانی دوم مهیا می کرد، دچار کمبود شدید سیمان شده بود اما هوندا عزم خود را جزم کرده بود تا این کارخانه را بسازد. او با گروهی از دوستانش هفته ها شبانه روز کار کرد تا راهی برای ساختن سیمان یافت. او کارخانه اش را ساخت و سرانجام توانست حلقه های پیستونش را تولید کند.

داستان هوندا به همینجا ختم نمی شود،در طول جنگ آمریکا کارخانه را بمباران کرد و بیشتر آن را نابود ساخت و او مجبور شد کارو کسبش را به تویوتا بفروشد. وقتی جنگ پایان گرفت، وضع کشور ژاپن بسیار آشفته بود، ذخایر کشور بسیار پایین آمده بود. گازوئیل جیره بندی شده و در بعضی مناطق، نایاب شده بود « آقای هوندا » حتی برای اتومبیلش گازوئیل نداشت تا برای خانواده اش از بازار خرید کند اما او بجای ناامید شدن، سوال برای نیرومندی از خودش پرسید: چه راه دیگری برای تامین غذای خانواده ام دارم ؟ چگونه میتوانم با استفاده از چیزهای کمی که هم اکنون دارم به بازار برسم ؟  

«هوندا» موتور کوچکی در اتاقش دید.ناگهان به فکرش رسید آن را بر روی دوچرخه اش سوار کند، در آن لحظه بود که اولین موتور سیکلت جهان ابداع شد . او با اختراع جدیدش به بازار میرفت و برمی گشت، در طی زمان او تصمیم گرفت کارخانه جدیدی تاسیس کند و به تولید موتور سیکلت بپردازد، اما او پولی نداشت و وضع مالی ژاپن هم بسیار آشفته بود.« هوندا » چگونه میتوانست موفق شود؟

ولی هوندا بجای اینکه بگوید هیچ راهی نیست و ناامید شود ،به ایده ای جدید رسید.او تصمیم گرفت نامه ای به صاحبان فروشگاه های دوچرخه در سراسر ژاپن بنویسد و بگوید که برای تولید وسیله نقلیه جدید و ارزان و قابل استفاده برای همگان، طرحی دارد که می تواند تمام ژاپن را به حرکت در آورد، هوندا در نامه اش خواسته بود که صاحبان فروشگاهها در طرح او سرمایه گذاری کنند. از 18 هزار صاحب فروشگاه دوچرخه که نامه هوندا را دریافت کردند ،3 هزار نفر برایش پول فرستادند و او توانست اولین سری موتور سیکلت خود را تولید کند. به طور حتم فکر می کنید این طرح با موفقیت فراوانی روبرو شد ، مگر نه ؟ خیر این طور نیست.

 

 

هوندا با شكوفائی مجدد حرفه اش در سال 1948 ، یك كارگاه موتور سیكلت دایر كرد.

موتور سیکلت اولیه بیش از حد بزرگ و سنگین بود و تعداد محدودی آن را خریدند ، بنابراین هوندا با دیدن عیب موتور سیکلت ،بجای اینکه ناامید شود تغیر رویه داد. او تصمیم گرفت موتور سیکلت را سبکتر و کوچکتر کند « هوندا نام محصول کوچک شده را بچه خرس گذاشت . موتور سیکلت جدید بلافاصله در سراسر کشور مورد استقبال قرار گرفت و جایزه امپراتوری را برای هوندا به ارمغان آورد، همه با حسرت به او نگاه میکردند و به شانس او در رسیدن به چنین طرحی غبطه می خوردند.

آیا هوندا با خوش شانسی به اینجا رسیده بود ؟ یا خیر . او با کار سخت و آگاهی صحیح به موفقیت دست یافت و امروزه شرکت هوندا از موفقترین شرکتهای دنیاست. چون آقای هوندا هرگز تسلیم و ناامید نشد، او مطمئن بود که اگر انسان عزم خود را جزم کند،همیشه راهی برای پیروز شدن وجود خواهد داشت.

 
چند سال بعد تولیدات شركت هوندا همه جا پیچید و مدلهای گوناگون آن به بازار های جهان عرضه شد. شركت هوندا در سال 1962 به طور رسمی اعلام كرد كه به جرگه تولید كنندگان اتومبیل پیوسته است. زندگی هوندا را با دستور العمل هایی كه برای كسب موفقیت در پنج عبارت زیر خلاصه كرده به پایان می رسانیم.
1- همواره بلند نظر و با نشاط باشید.
2- به نظرهای معقول اهمیت دهید، به اندیشه های تازه توجه داشته باشید و اوقات خود را صرف بهبود تولید كنید.
3- كارتان را دوست داشته باشید و بكوشید تا آنجا كه ممكن است كار را برای خود دلپذیر كنید.
4- بی وقفه تلاش كنید تا آهنگی موزون و آرام به كار خود بدهید.
5- ارزش تحقیق و تلاش را در نظر داشته باشید.

 

قسمت دوم:

آیا می‌دانید هوندا در سال1922 پس از استخدام در شركت آرت شوكای به مدت یك سال چه كارمی‌كرد؟

خوب تعجب نكنید، سوئی چیرو به مدت یك سال از كوچك‌ترین فرزند مالك شركت آرت شوكای وهمسر ی مراقبت می‌كرد.

و اما هوندای موتور سوار‌، درست است سوئی چیرو نیز برای مدتی در مسابقات موتور‌سواری شركت می‌كرد. با وجود علاقه شدید سوئی چیرو این دوره بسیار كوتاه و عاری از هرگونه موفقیتی بود.

 او معمولا با موتورسیكلت‌های ساخت خودكه حاصل تجربیات شركت آرت شوكای و تجهیزات كهنه موتورهای اسقاطی بودند‌، در این مسابقات شركت می‌كرد. سوئی چیرو در یكی از همین مسابقات در سال 1936 به شدت مصدوم شد و پس از آن تلاش كرد تا فرصت قهرمانی را برای سایر جوان‌ها فراهم كند‌.

اولین باری كه سوئی چیرو به راحتی گریست:

كسب مقام در مسابقات
Tourist Trophy، در سال 1961 با موتورسیكلت‌های تولید كارخانجات هوندا، موفقیت‌هایی نبودند كه بتوان ساده از كنار آنها گذشت.

سوئی چیرو در این سری از مسابقات حضور داشته و خود از نزدیك شاهد پیروزی تیم مسابقات كارخانجات هوندا بود. سوئی چیرو از این لحظات به عنوان لحظاتی وصف ناشدنی یاد كرد و در خاطرات خود گفته است: «تلاش و تحمل سختی‌ها از همان كودكی در زندگی من نقش اساسی داشته‌اند و من همیشه سخت‌كوش بوده‌ام.

 من برای از پیش برداشتن موانع و ناملایمات تلاش می‌كردم و هیچ وقت به چشم‌هایم اجازه خیس شدن نمی‌دادم. این موضوع باعث شده بود كه من خیلی سخت گریه كنم و خوشحالی و یا ناراحتی‌هایم را با هر چیز به جز اشك‌هایم برملا سازم، اما در آن لحظات من هیچ مقاومتی نمی‌توانستم از خود نشان بدهم من می‌گریستم و تنها نیازم این بود كه تمام كارمندان كارخانجات هوندا را یك به یك در آغوش بگیرم‌، كسانی كه در این موفقیت حتی بیشتر از من نقش داشتند.

(مجربترین موتورسواران‌، سوار هوندا می‌شوند) این جمله معروف‌ترین شعار تبلیغاتی كارخانجات هوندا است كه منجر به فروش چشمگیر این موتور در كشور آمریكا در اواخر دهه 1950 شد‌. در همان زمان‌، هوندا به طور رسمی ‌اعلام كرد كه كارخانجات موتورسیكلت‌سازی وی در آینده نزدیك تمام رقبای خود را پشت‌سر گذاشته و بازارهای جهانی را از آن خود خواهد كرد.

 پیش‌بینی وی از دید بسیاری از صاحب‌نظران یك بولوف تبلیغاتی و از سوی برخی دیگر غیرمنطقی و ایده‌های بلندنظرانه رئیس یك شركت تازه به دوران رسیده می‌آمدتاریخچه كارخانجات موتور‌سازی هوندا به تولد مردی باز می‌گردد كه از كودكی رویای موتور را در سر می‌پروراند؛ عشق موتوری كه در 17 نوامبر 1906 در یاما هیگاشی ژاپن متولد شد.

عزم راسخ و روح ریسك‌پذیر سوئی چیرو هوندا ریشه در دوران كودكی او داشت. وی در خانواده‌ای متوسط متولد شد و تحت نظر پدری آهنگر پرورش یافت. جی‌هی هوندا مرد آهنگری بود كه در مواقع لزوم به كارهایی نظیر دندانپزشكی نیز اقدام می‌كرد.

جی هی ارزش كار سخت، تلاش و اراده را از همان كودكی به فرزندش آموخت و سوئی چیرو به زودی صیقل دادن لبه‌های برنده ابزار آلات كشاورزی و ساختن اسباب‌بازی‌های ساده برای خود را آموخت. كار كردن در آهنگری پدر باعث كثیف بودن دائمی ‌صورت و دست‌های او می‌شد و به همین خاطر هم‌كلاسی‌هایش او را روباه دماغ سیاه صدا می‌كردند.

 عشق موتور از همان كودكی در خون او بود و یكی از بزرگترین سرگرمی‌های وی، تماشای موتور كوچكی بود كه به منظور تامین نیروی محركه كارخانه برنج‌كوبی مجاور منزل آنها به كار می‌رفت. سر و صدای موتور برای همگان سرسام‌آور و برای سوئی چیرو سحرانگیز بود. سوئی چیرو ساعت‌ها در مقابل كارخانه برنج كوبی به سر و صدای موتور گوش می‌داد و به رویای بزرگ خود یعنی كسب مقام و شهرت جهانی در مسابقات موتور‌سواری می‌اندیشید.

شركت آرت شوكای:

در سال 1922، هوندای 15 ساله بدون هیچ‌گونه تحصیلات فنی به عنوان شاگرد تعمیر كار به استخدام شركت تعمیرات اتومبیل آرت شوكای درآمد. كار سوئی چیرو در آن بازه زمانی بر ماشین‌های مسابقه آرت دایملر متمركز بود.

 ساكی باها را راننده مسابقات ماشین‌سواری برای اولین بار با ماشین آرت دایملر در مسابقات رالی Tsurumi شركت كرد و توانست مقام اول را كسب كند. فردی كه به عنوان مكانیك وی را همراهی می‌كرد سوئی چیروی 17 ساله بود. هوندا به منظور افزایش دانش فنی و پرورش استعدادهای ذاتی خود در آموزشگاه فنی ثبت‌نام و به كسب تخصص لازم در زمینه موتور و خودروسازی پرداخت.

 نیاز به ساخت بخش‌های پیشرفته ماشین‌های آرت دایملر مهمترین محرك سوئی چیرو در مراحل بعدی كار بود.در سال 1928 هوندای جوان به اصرار رئیس خود به افتتاح و اداره یكی از شعب شركت آرت شوكای در هاماماتسو اقدام كرد. بدین‌ترتیب وی توانست گام‌های اولیه در زمینه كارآفرینی و نوآفرینی را به طور مستقل و بدون هیچ سرمایه مالی هنگفت بردارد.

علاقه به وسایل نقلیه موتوری، اراده آهنین‏، تلاش روزافزون و استعداد خدادادی مهمترین عواملی بودند كه در كسب موفقیت‌ها و غلبه بر ناكامی‌ها وی را یاری می‌كردند.

هوندا با تكیه بر دانش جدید فنی و تجربیات كذشته به ساخت و تولید رینگ‌های پیستون پرداخت. اگرچه تولیدات اولیه این محصول، كیفیت لازم را نداشته و با استانداردهای معمول مطابقت نمی‌كرد‌، اما سوئی چیرو دست از تلاش برنداشت و به منظور گسترش تحقیقات و پرورش خلاقیت و نوآوری گروهی موسسه تحقیقاتی فنی هوندا را پایه‌گذاری كرد.

تحقق رویای بزرگ:

كارخانجات موتورسازی هوندا با مسوولیت محدود در سپتامبر 1948 در ‌هاماماتسو افتتاح شد كه بزودی جایگاه مناسبی را در ساخت و تولید موتورسیكلت كسب كرد.در ابتدا شركت، موتورهای بنزینی كوچك و كار كرده را خریداری كرده و پس از بازسازی بر روی دوچرخه نصب می‌كرد و بدین‌ترتیب وسایل نقلیه سبكی را در اختیار كارگران ژاپنی می‌گذاشت.

موتورسیكلت مدلC به عنوان نخستین تولید كارخانجات هوندا به زودی وارد بازار شد. عرضه نسبتا موفقیت‌آمیز این موتور تلاش و جدیت هوندا و كاركنان وی را برای عرضه مدل جدیدتر افزایش داد.موتورسیكلت مدل D با نام رویای D به زودی جای موتورهای مدل C را در بازار پر كرد. نامگذاری هوشمندانه این موتور توجه تمام ژاپنی‌ها را به خود جلب كرد.

 رویای D‌، تحقق رویای بزرگ هوندا، كاركنان و كارگران كارخانه و حتی جامعه ژاپن پس از جنگ جهانی دوم بود. مهمترین ویژگی‌های مدل جدید موتورسیكلت‌های هوندا ارزان بودن، مصرف بهینه سوخت و اولویت در كیفیت بود اینها باعث محبوبیت روزافزون این كالا در جامعه ژاپن شد و آن را در صدر پر فروش‌ترین موتورهای ژاپن قرار داد.

پنج سال پس از ركود اقتصادی اوایل دهه 1950، كارخانجات هوندا توانستند جایگاه بهترین تولید‌كننده در كشور ژاپن را از آن خود كنند و در صدر پرفروش‌ترین موتورسیكلت‌ها قرار گیرند، اما این جایگاه نمی‌توانست جوابگوی سوئی چیروی بلندنظر باشد. سوئی چیرو تنها به یك نقطه چشم داشت و آن نیز كسب جایگاه‌های جهانی در تولید موتورسیكلت بود.

عرصه جدید موفقیت‌های سوئی چیرو :
هوندا باور داشت كه كمپانی‌ها و شركت‌های ژاپنی می‌توانند از دستور‌العمل‌های مبتنی بر تجارت آمریكایی و تكیه بر سود شخصی بهره‌مند شده و موفقیت‌های بیشتری را كسب كنند.سوئی چیرو در سال 1959 به تحقیقاتی همه‌جانبه در جهت شناسایی و كشف پتانسیل‌های خارجی اقدام كرد.

 به‌رغم تلاش و توصیه‌های كارشناسان اقتصادی، هوندا كشور آمریكا را برای سرمایه‌گذاری انتخاب كرد. توصیه‌های كارشناسان اقتصادی مبنی بر فروش پایین موتورسیكلت در آمریكا و دلایلی از این قبیل نتوانستند هوندا را از تصمیم خود منصرف كنند.

هوندا با استناد به بازارهای روبه رشد آمریكایی و ورود آنها به بازارهای جهانی و مشورت با مشاور مورد اعتمادش فوجی ساوا، كارخانجات آمریكایی موتورسیكلت هوندا AHMC را بطور رسمی ‌به عموم مردم آمریكا معرفی می‌كرد.

 این كارخانجات با سرمایه‌ای بالغ بر 250.000 دلار آغاز به كار كرد.فروشندگان آمریكایی موتورسیكلت به دلیل عدم اعتماد به موتورسیكلت‌های هوندا از عرضه و فروش آنها در فروشگاه‌های خود سر باز زدند، به همین دلیل اولین محصولات هوندا در آمریكا در فروشگاه‌های ماشین‌آلات مكانیكی و كالاهای ورزشی عرضه شدند.

عدم محبوبیت جهانی ژاپن پس از جنگ جهانی برای مردم آمریكا كه هنوز خاطرات تلخ جنگ را به خاطر می‌آوردند از مهمترین دلایل عدم استقبال مردم آمریكا از این كالا بود، تا جایی كه حتی عواملی نظیر مصرف سوخت كم، طرح زیبا و برتری كیفیت نتوانست جایگاه مناسبی برای موتورسیكلت‌های هوندا كسب كند.

 موتورهای هوندا در بازار، توانایی رقابت با وسایل نقلیه آمریكایی را نداشتند. محبوبیت وسایل نقلیه آمریكایی به دلیل سریع و راحت بودن، تمام نقاط مثبت هوندای تازه وارد را تحت الشعاع قرار می‌داد.

تازه وارد بین‌المللی:
در بحبوحه مشكلات ناشی از كارخانجات نو پای آمریكایی، سوئی چیرو در حال فراهم كردن مقدمات شركت در سلسله مسابقات موتور‌سواری
Tourist Trophy بود. شركت در مسابقات موتورسواری آرزوی دیرینه سوئی چیرو بود و به زودی نام او را به عنوان تولید‌كننده موتورسیكلت به جهانیان معرفی كرد.

تلاش پنج ساله هوندا با كسب مقام اول مسابقات در سال‌های 1959 و 1961 همراه شد.دریافت جایزه تولید‌كننده برتر سال 1962 و تبلیغات گسترده و پرهزینه، شهرت سوئی چیرو و موتورسیكلت‌ها او را به اوج رساند. ویژگی‌های برجسته‌ای نظیر قابل اعتماد بودن، مصرف بهینه سوخت، سهولت در كاربرد و نگهداری و نیز طراحی منحصر به‌فرد، در مدت كوتاهی رقبا را از میدان خارج كرده و منجر به فروش میلیونی این موتورسیكلت‌ها شد.

15 سال پیش از آن نیز موتورسیكلت‌های تازه وارد هوندا در مدت كوتاهی رقبا را كنار زده و در صدر جدول پرفروش‌ترین موتورسیكلت‌های ژاپن جای گرفت. یك بار دیگر تاریخ تكرار می‌شد اما نه در ژاپن و نه حتی در آمریكا، بلكه در سرتاسر جهان.تكرار تاریخ اتفاقی نبود.

 اراده آهنین، تلاش بی‌وقفه، روح ریسك‌پذیر، درایت و آگاهی ذاتی و بهره‌گیری از استعدادهای خدادادی عواملی بودند كه موفقیت و شهرت را برای این چشم بادامی ‌ریز نقش به ارمغان آورده بودند.هوندا، تلاش‌های بشردوستانه و خیرخواهانه زیادی انجام داد كه شهرت او را بیشتر كرده و باعث نقش بستن نام او در افكار جهانیان شد.

شلیك نهایی؛ تسلط بر صنعت خودروسازی:
در سال 1969 كارخانجات آمریكایی هوندا، محصولات اتومبیل و كامیون خود با عنوان
N600 سدان را وارد بازار كرد. اما این سوال در افكار عمومی‌ كه سال‌ها با محصولات موتورسیكلت هوندا آشنا بودند، نقش بست: «آیا كارخانجات معتبر تولید موتورسیكلت می‌تواند خودروهایی مرغوب با كیفیت و ایمنی لازم را وارد بازار كند؟»

در سال 1972 همزمان با رشد صنعتی كشورهای در حال پیشرفت و روند رو‌به‌رشد ساخت كارخانجات، مساله آلودگی محیط‌زیست مطرح شد و محصولات هوندا به دلیل تولید آلودگی كمتر مورد حمایت گسترده قرار گرفتند. حمایت رسمی‌دولت آمریكا از محصولات این كارخانجات یكی از این موارد بود.

قواعد پیشرفت:
سوئی چیرو هوندا تولید‌كننده‌ای بود كه در اكثر موارد منتظر درخواست بازار نمی‌ماند. او محصولات شركت را با نهایت دقت و با در نظر گرفتن سلایق موتورسواران طراحی كرده و به بازار عرضه می‌كرد. بسیاری معتقد بودند او خواسته تمام موتور سواران را می‌داند.

 Benly در سال 1959‌، CB77 در سال 1961، CB750 در سال 1969 و Gold wing Gllooo در سال 1975 نمونه‌هایی از تولیدات كارخانجات هوندا هستند كه مورد توجه جوانان و موتور سواران قرار گرفته و با تقاضای شدید بازار مواجه شدند.

كارخانجات موتور‌سازی هوندا از دیر باز به تولید محصولاتی بر پایه مهندسی و فناوری معروف بوده است. هوندا به منظور موفقیت در قبضه بازار، ارتباطی نزدیك با مشتریان موتورسیكلت‌های خود داشت و همین امر باعث موفقیت روز افزون او می‌گشت‌.

 كارخانجات هوندا سال‌ها پس از بازنشستگی وی نیز بر پایه همان اصول یعنی تولید محصولاتی با كیفیت برتر، تكیه بر دانش و فناوری جدید‌، در نظر گرفتن سلایق و توقعات موتورسواران و احترام به حقوق شهروندی در تولید محصولاتی با آلودگی كمتر گام برمی‌دارند.

عملكرد محدود‌، تفكر جهانی:

كارخانجات موتورسیكلت هوندا با تولید بیش از 100 میلیون دستگاه، جایگاه بزرگترین كارخانجات تولید موتورسیكلت جهان و در صنعت خودرو‌سازی مقام هفتم را از آن خود كرده‌اند. هم‌اكنون كارخانجات هوندا با تولید سالانه بیش از 10 میلیون موتورسیكلت، اسكوتر، دستگاه‌های چمن‌زنی،‌ تراكتور و تجهیزات فنی جایگاه محكمی‌ را در این صنعت به خود اختصاص داده است.

افتخار كسب تمام این موفقیت‌ها از آن مردی است كه پس از جنگ جهانی دوم و مشكلات ناشی از ركود اقتصادی دهه 1960 قاطعانه بر اصول خود- تولید ملی در گرو بازاریابی جهان- اصرار ورزید.او معتقد بود اقتصاد كشورها تنها با زیر نظر داشتن بازارهای جهانی می‌توانند به موفقیت دست پیدا كنند.سوئی چیرو مدیری بود كه نمی‌توانست میز كار خود را برای دو ساعت متوالی تحمل كند.

 وی همیشه در سالن تولید كارخانجات یا موسسه تحقیقاتی هوندا به‌سر می‌برد و معتقد بود كه موفقیت‌های بزرگ اقتصادی در سالن‌های تولیدی رقم می‌خورد.

بازنشستگی هوندا:

«كارخانجات هوندا همیشه چند گام جلو‌تر از زمان خود در حال حركت بوده است. جوان‌گرایی، طراوت و برخورداری از رویاهای بزرگ مهمترین دلایل جهانی بودن كارخانجات هوندا است.»سوئی چیرو در بیست‌وپنجمین سالگرد تاسیس كارخانجات هوندا پس از گفتن این جملات اعلام بازنشستگی كرد و كارخانجات هوندا را در اختیار جوان‌ترها گذاشت. بر خلاف تصور عموم هوندا تمامی ‌مناصب و مسوولیت‌های خود در كارخانجات هوندا را واگذار و به عنوان مشاور عالی به فعالیت در كارخانجات هوندا ادامه داد.

پایان راه مردی كه هنوز زنده است:
سوئی چیرو هوندا بزرگ مرد صنعت موتور و خودرو‌سازی در سال 1991 در سن 85 سالگی از دنیا رفت.






نوع مطلب : نابغه های ثروتمند دنیا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


ویلیام هولت ، دیوید پاکارد ، بنیانگذارانhp

هیولت و پکارد می دانستند که راز حقیقی موفقیت آنها نه در طرحها و محصولات و برنامه هایشان بلکه کارکنانشان بود. آنها فهمیدند که اگر شما کارکنان را باور کنید و به امیدشان باور داشته باشید و در رؤیاهایشان مشارکت کنید و بگذارید به طورکامل از استعدادهایشان استفاده کنند، آنها می توانند کارهای بزرگی انجام دهند. این همواره همان راز «راه Hp » بوده و خواهد بود. ویژگی راه HP ، نوآوری، صداقت، درستی و احترام است (از گفته های فیورینا کارولینا مدیرعامل اسبق اچ پی) شرکت اچ پی به عنوان شرکتی پیش رو در ساخت و تولید چاپگرهای رنگی و سیاه و سفید ، بین کاربران دنیای دیجیتالی دهکده جهانی ، نام شناخته شده است . صدها هزار دستگاه از نسل های مختلف چاپگرهای hp ، در دو دهه اخیر در ایران مورد استفاده و بهره برداری شخصی و شرکتی قرار گرفته است و در همین راستا ، آقایان هیولت و پکارد ، به عنوان زوج های کارآفرینی دیجیتالی ، در نفوذ اثر بخش در بازار سخت افزار کشور که مبتنی بر راهبردهای چند وجهی نمایندگی های خود در ایران بوده است ، موثر بوده اند.
تاریخ پرفراز ونشیب شرکت HP یا HEWLETT-PACKARD ، برای میلیون ها مصرف کننده محصولات متنوع این شرکت در اقصی نقاط جهان ، معرف نقش تاثیرگذار دو مدیر موفق اخرین سده هزاره دوم است . ویلیام (بیل) هیولت (WILLIAM (BILL)HEWLETT ) و دیوید پکارد (DAVID PACKARD ) هر دو دانشجوی رشته مهندسی برق دانشگاه معتبر استانفورد (Stanford.edu ) بودند. همانند جری یانگ و دیوید فیلو موسسان Yahoo ! یا لری پیج و سرگئی برین ، رهبران موفق Google ، پایگاه آشنایی رهبران اچ پی نیز ، استانفورد بود. بزرگانی که از دانشگاه استانفورد به دنیای کسب و کار دیجیتالی معرفی شده اند ، کم تر از بزرگان دانشگاه هاروارد و ام آی تی ، نظیر بیل گیتس و استیو بالمر ، نبودند. موفقیت دانشگاه های مهندسی امریکا در آموزش و پرورش مغزهای خلاق جهان دیجیتال ، ارمغانی غیر قابل انکار و قابل ستایش برای دنیای دیجیتالی امروز است . ویلیام و دیوید ، بر اساس ان چه از قراین و شواهد پیدا ست ، پای درس پروفسور فرد ترمن (FRED TERMAN ) استاد ممتاز استانفورد و بنیان گذار دره سیلیکون ، با هم آشنا شدند و تحت نظارت و هدایت او قرار گرفتند. آنها در سالهای پایانی دانشگاه بر روی ساخت یک منبع ساده و دقیق سیگنال های فرکانس پایین یعنی نوسان ساز صدا کار می کردند؛ همان چیزی که بعدها به عنوان اولین محصول شرکت آنها به بازار عرضه شد. گرچه پس از فراغت از تحصیل، دیوید پکارد مدتی درجنرال الکتریک مشغول کار شد اما مجدداً نزد پروفسور ترمن برگشت و در آزمایشگاه او مشغول به کار شد و خیلی زود با توصیه و تشویق او، به همراه دوست صمیمی و همدوره ای خود، ویلیام هیولت کسب و کار تازه ای را راه انداختند. آنها برای نامگذاری شرکت که HP یا PH باشد سکه به هوا انداختند و بدین ترتیب در سال 1939 میلادی تنها با سرمایه 538 دلار و کار در محل یک گاراژ، فعالیت شـرکتی آغاز شد که امروزه درسطح بین المللی، مدرنترین تجهیزات فناوری اطلاعات را تولید می کند.
هیولت و پکارد برای شروع کارشان، گاراژ منزل اجاره ای خود را به کارگاه تبدیل و ساخت تجهیزات الکترونیکی را دنبال کردند؛ گاراژی که اگر یک ماشین در آن پارک می کرد کار متوقف می شد- این گاراژ هم اکنون نه تنها به عنوان محل تولد شرکت HP ، بلکه به عنوان خاستگاه و نماد تاریخی محل تولد «دره سیلیکون» - بزرگترین منطقه فناوری کالیفرنیا و قطب صنعت الکتـــرونیک در دنیا - شناخته می شود و این فقط مرهون تلاش های ویلیام و دیوید است !
این سرمایه 500 دلاری نبود که پس از گذشت 5 دهه ، فقط 7 صفر کم ارزش روبروی آن قرار گرفت ! بلکه دانش ، تعهد به خلاقیت و پشتکار هدفمند در قالب خلق کسب و کاری با اشل جهانی بود که جایگاه امروز اچ پی را در کنار بزرگان صنعت آی تی جهان قرار داده است . زوج کارآفرین هیولت و پکارد ، بی شک به عنوان یکی از معماران شاخص سازمان دیجیتالی جهان کنونی ، به شمار می روند و از آن ها به عنوان اسطوره های خلاقیت الکترونیکی و از بازیگران عصر دیجیتال هزاره سوم ، نام می برند. شرکت هیولت – پکارد بر اساس اعلام مجله مشهور فورچون در سال 2000 میلادی ، با 48 میلیارد دلار درآمد ، رتبه سیزدهم پر درآمد ترین شرکت های آمریکایی را به خود اختصاص داد که یک شانزدهم این مبلغ ، به عنوان سود خالص اچ پی اعلام شد. در سال 2006 نیز ، این شرکت با دو رتبه ارتقا ، به یازدهمین شرکت پر سود آمریکا نائل شد. شرکت هیولت و پکارد ، توانست با فروش فوق العاده 86 میلیارد دلار ، هم چنان بخشی از دنیای سخت افزار را تحت سیطره خود قرار دهد. اگر چه سود های خالص و میلیاردی شرکت اچ پی هر ساله در حال کاهش است و اخراج هزاران کارمند شرکت ، همواره در دستور کار رهبران اچ پی قرار گرفته است ، اما این مسئله عاملی بر افول فروش جهانی و موفق محصولات ان ، به شمار نیامده است. راه کسب و کار در عصر دیجیتال را می توان از تجربه ها و برنامه های ارزنده و جامع این دو زوج موفق ، فرا گرفت. اسطوره های دنیای اچ پی ، اصول بازیگری در این پهنه دیجیتالی را به کار آموزانی که خواهان فراگیری درس های بزرگ و راهگشا هستند ، می آموزند.
درحین جنگ جهانی دوم، هیولت به خدمت وظیفه رفت و کار اداره شرکت به عهده پکارد بود. دراین مدت شرکت پیشرفت کرد و کارکنان آن از 17 نفر به 250 نفر رسید و صدها محصول تولید می کرد. سال 1965 میلادی تعداد کارکنان به 7500 نفر و محصولات به 1500 نوع رسید. در سال 1989 میلادی شرکت با 82000 نفر پرسنل و تولید 10000 نوع محصول، 30 میلیارد دلار فروش سالانه داشت. در سال 1997 میلادی درآمد شرکت با 121900 نفر پرسنل به 42/9 میلیارد دلار بالغ گشت. هم اکنون این شرکت با 140000 نفر پرسنل و بازار 62 میلیارد دلاری و حضور در 140 کشور جهان، یکی از قدرتهای اصلی صنعت رایانه محسوب می شود.(2)
شرکت HP تپنت های زیادی درمورد محصــــولات مختلف نظیر ژنراتورهای نوسان ساز&&، اسیلیتورها و سایر تجهیزات الکترونیکی به نام خود به ثبت رسانده است. شرکت محصولات متنوعی را طی این 60 سال به بـــــازار عرضه کرده است که از آن جمله می توان به ابداع و عرضه انواع چاپگر لیزری جوهرافشان در دهه 80 میلادی و ابداع و عرضه رایانه های شخصی TOUCH-SCREEN اشاره کرد.
اما شرکت HP علاوه بر اینها، به دلیل توانایی در راهبری خوب کارکنان و تاثیر مثبت بر اجتماع، به عنوان یک مدل موفق از مدیریت شــرکت مطرح است. این مدل موفق برای کسب و کار و فرمول جذاب برای موفقیت، از همان ابتدا الگوی تمام عیار سایر شرکتهای دره سیلیکون شد.
باید اذعان کرد که بسیاری از شرکتهایی که امــــروزه در زمینه کسب و کار رایانه فعالیت می کنند با دست مردانی اداره می شوند که در شرکت HP رشد کرده اند و راه و روش هیولت و پکارد را می شناسند؛ از آن جمله است استیو وزیناک که یکی از کارکنان HP بود و اساساً مدل رایانه اپل I را اوبرای HP پیشنهاد کرد و سپس از شرکت جدا شد؛ و یا استیوجابز که شرکت رایانه ای اپل را تاسیس کرد.
مدل مدیریتی و راهبردی HP که متکی و متعهد به نوآوری، مشتری مداری و ارتباطات است «راهHP »&،(THE HP WAY ) نامیده می شود؛ مدلی که علی رغم بیش از 65 سال فعالیت و تغییرات مداوم، هنوز موفق باقی مانده است، درحالی که در این مدت شرکتهای بسیاری مضمحل شده اند.اصول این رویکرد مدیریتی در میراث مکتوب دیوید پکارد یعنی کتاب «راه HP : چگونه هیولت و من شرکت خود را ساخته ایم» ارائه شده است.[3] پایه های مدل عبارت است از:
- اعمال مدیریت از طریق حضور در محل انجام فعالیتها و نظارت بر آنها (MANAGEMENT BY WALKING AROUND ) ؛
- تمرکز بر رضایت کارکنان به عنوان منبع موفقیت شرکت؛
- وجود ارتباط باز بین مدیران و کارکنان.
به هر حال، هیولت و پکارد با فکر و همت خود در تاسیس و اداره شرکت HP ، محیطی را آفریدند که همگان باور کردند که می توان کار را از یک شرکت کوچک آغاز و با آموزش مناسب کارکنان، آن را به یک شرکت بزرگ و موفق تبدیل کرد. آنها همواره سعی می کردند محصولی بسیار کیفی عرضه کنند و فرهنگ صــــداقت را در عرصه سازمان بگسترند و ایده های جدید را بیابند. همین روحیه سبب شده که امروزه بیش از 30 درصد نمونه ها و تجهیزات صنعت رایانه که درحال آزمایش برای بهره برداری است از شرکتهایی باشند که در این فضا رشد یافته اند؛ فضایی که بیش از 60 سال عرصه شدید رقابتها بوده است.
درباره پکارد
دیوید پکارد در سال 1912 میلادی در کلرادو زاده شد. پدرش وکیل و مادرش معلم دبیرستان بود و هر دو تحصیلکرده دانشکده کلرادو. بودند . او خیلی زود علاقه خود را به علم و مهندسی نشان داد: تجربه منفجر کردن اشیاء- به همین جهت یک بار نزدیک بود انگشتان خود را از دست بدهد- پس از آن آرام تر شد و به ساخت رادیوهای دستی به عنوان یک تجربه ایمن تر روی آورد . در دبیرستان درهمه چیز برتر بود: انجام تکالیف مدرسه، ورزش و رهبری. در سال 1930 در رشته مهندسی برق دانشگاه استنفورد مشغول تحصیل شد. در آنجا نیز به فعالیتهای ورزشی ادامه داد و مرد سال رشته فوتبال و بسکتبال دانشگاه شد. اما در اواخر دانشگاه ناگهان ورزش را کنار گذاشت و بیشتر بر روی درس تمرکز کرد. در دانشگاه با دانشجوی دیگر مهندسی برق یعنی ویلیام هیولت که هر دو از دانشجویان ممتاز پروفسور ترمن بودند آشنا شد و همین آشنایی به تاسیس شرکت HP انجامید. او همواره دو واقعه را در زندگی خود موثر می دانست.
اولین واقعه شرکت در تور آشنایی با دانشگاه استنفورد در سال 1929 میلادی بود که تصمیم او را برای ورود به این دانشگاه راسخ کرد. دومین واقعه آشنایی با پروفسور ترمن در دانشگاه بود. پکارد خودش اعتقاد داشت که این فرد بود که آتش علاقه مرا به الکترونیک شعله ور ساخت و هم او بود که بعدها من و هیولت را تشویق کرد که برای خود دنبال کسب و کار برویم». پس از فراغت از تحصیل، چندسالی در شرکت جنرال الکتریک مشغول به کار شد با حقوق ماهیانه 90 دلار. هنگامی که در سال 1938 میلادی این شغل را رها کرد و با پژوهش های 42 دلار در ماه به آزمایشگاه ترمن در استنفورد برگشت همه او را احمق خواندند. اما او یک سال بعد در سال 1939 میلادی به همراه دوست و همدوره ای خود، هیولت، شرکت Hp را تاسیس کرد. او درسال 1993 میلادی به عنوان رئیس هیئت مدیره بازنشسته شد، پستی که 27 سال در آن حضور داشت و از آن پس با احترام کامل به عنوان مدیر افتخاری شرکت شناخته می شد.
پکــارد در سال 1969 میلادی در راه کسب و کار رایانه وقفه ای انداخت، زیرا وزیر دفاع وقت از او خواست به واشنگتن بیاید و به عنوان معاونش خدمت کند. از همانجا بود که او به حوزه فناوری عمق دریا علاقه مند گشت. البته دو دخترش در ایجاد علاقه او به علم زیردریا نقش داشتند. آنها هر دو بیولوژی زیردریایی می خواندند و به پیشنهاد آنها بود که خانواده پکارد آکواریمی بی مانند ساختند که موجودات زیردریا را با رفتارهای طبیعی نشان می داد. پکارد خود تجهیزات آن را طراحی کرد. آکواریم در سال 1948 میلادی برای بازدید عموم گشایش یافت و با توسعه عجیبی که یافت در سال 1987 میلادی مرکز تحقیقات و توسعه اقیانوس شناسی از آن متولد شد.
پکارد در 77 سالگی تصمیم گرفت اقیانوس شناسی بخواند در مرکز تحقیقات اقیانوس شناسی کارهای بدیعی در زمینه توسعه تجهیزات در عمق زیردریا انجام داد. او حامی فرستادن ابزار و نه افراد به زیر دریا بود. او به دنبال ابزاری بود که بتوان با آن از عمق دریا اطلاعات فرستاد نه نمونه، بنابراین حسگرها و دوربینهای فیلمبرداری کیفیت بالا را در این مورد توسعه داد. در زمان او پیشرفته ترین قایق تحقیقاتی ساخته شد. روزی که یکی از محققان در بازدید از مرکز تحقیقاتی، صحبت از کتابی درمورد پلانکتونها کرد، پکارد او را موردهجوم سوالهای خود در زمینه پلانکتون قرار داد. او هیچ فرصتی را برای یادگیری از دست نمی داد. محیطی برای کارکنانش فراهم آورده بود که همه احساس می کردند عضو خانواده پکارد هستند. او به طور مداوم به آزمایشگاهها و کارگاهها برای فهم پیشرفت پروژه ها سرکشی می کرد و این روش را «مدیریت حضور در محل» می نــــــــامید. کارکنان هیچگاه نمی فهمیدند کـــه او سوال می پرسد یا خواسته های خود را مطرح می کند.
دیوید پکارد در ماه مارس 1996 میلادی در 83 سالگی درگذشت. او همواره افق دوردستی را می دید که میوه های سرمایه گذاریش به ثمر نشیند و به بهتر شدن وضعیت انسان بینجامد. به تعبیر یکی از دوستانش در مجلس ختم او: «او مثل دریا بود که انرژی حیات بخش می بخشید. رضـــایت اوفقط در کسب موفقیت خلاصه نمی شد، او به دنبال این بود که راهی را فراروی تحقق ایده ها و موضوعهای جدید باز کند».
درباره هیولت
ویلیام هیولت در سال 1913 میلادی در میشیگان به دنیا آمد. اما بیشتر عمر خود را در سانفرانسیسکو گذرانید. پدرش پزشک بود و در دانشکده پزشکی دانشگاه استنفورد تدریس می کرد. در 12 سالگی پدر خود را از دست داد. او می گوید اگر پدرش زنده می بود به حرفه پزشکی می رفت زیرا علاقه زیادی به پزشکی داشت. در سال 1934 میلادی به دانشگاه استنفورد رفت و ضمن اخذ لیسانس هنر از این دانشگاه، مهندسی برق خود را از دانشگاه MIT نیز گرفت. در سال 1939 میلادی نیز با درجه فوق لیسانس مهندسی برق از دانشگاه استنفورد فارغ التحصیل شد. در سالهای آخر تحصیل در استنفورد با دیوید پکارد آشنا شد و همین آشنایی، زمینه تاسیس شرکت HP را فراهم آورد. هیولت تا سال 1987 میلادی به صورت فعال در عرصه مدیریت شرکت دخالت و حضور داشت. البته در مدت جنگ جهانی دوم به عنوان افسر به خدمت وظیفه رفت و در بخش الکترونیک فعال بود. بلافاصله پس از جنگ، هدایت تیمی را به عهده داشت که درپی بررسی و بازرسی صنعت ژاپن بود. در سال 1987 میلادی بازنشسته شد اما ارتباط خود را با شرکت به عنوان مدیر افتخاری با حضور در دفتری که دهه ها در آن کار کرده بود ادامه داد.




نوع مطلب : نابغه های ثروتمند دنیا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


داستان موفقیت LG یک برند جهانی

(LG‏)LG Electronics, Inc‏. پیشرو جهانی و بدعت گذار فن آوری در محصولات الکترونیکی، تلفنهای همراه و لوازم خانگی است. این شرکت بیش از ۸۴۰۰۰ نفر را به کار گرفته است که در مجموعا ۱۱۲ بخش شامل ۸۱ شرکت تابعه در سراسر جهان مشغول هستند.

فن آوری های جدید و مبتکرانه LG Electronics، محصولات بی نظیر و جدیدترین طراحی آن ها، سرمایه ای برای آینده است.

(LG‏)LG Electronics, Inc‏. پیشرو جهانی و بدعت گذار فن آوری در محصولات الکترونیکی، تلفنهای همراه و لوازم خانگی است. این شرکت بیش از ۸۴۰۰۰ نفر را به کار گرفته است که در مجموعا ۱۱۲ بخش شامل ۸۱ شرکت تابعه در سراسر جهان مشغول هستند. فروش جهانی این شرکت در سال ۲۰۰۸ معادل ۴۴.۷ میلیارد دلار بوده که از پنج واحد تجاری تشکیل شده است - سرگرمی خانگی، تلفن های همراه، لوازم خانگی، سیستم های تهویه مطبوع و محصولات با کاربری تجاری. LG یکی از پیشروان جهانی در تولید تلویزیون های صفحه تخت، محصولات صوتی و تصویری، گوشی های تلفن همراه، تهویه های هوا و ماشین لباسشویی می باشد. تلاش LG بر این است که همچنان مارک LG در بازار جهانی حضور داشته و رشد سودآور آن به حداکثر برسد. LG Electronics توجه ویژه ای به رشد سودآور و دایمی در تلفن های همراه و بخش های سرگرمی خانگی دارد تا بتواند جایگاه خود را در صنعت IT قدرتمندتر نماید، و در این حین سهم خود را در بازار لوازم خانگی، سیستم های تهویه مطبوع و محصولات با کاربری تجاری افزایش می دهد. * قبل از حسابرسی، طبق آمار سال ۲۰۰۸، ادغام نشده ** ۲۰۰۸: ۱ دلار = ۱,۱۰۳ وان کره

خلاصه نمای شرکت

آدرس: برج دوقلویYeongdeungpo-gu ،۲۰ Yeouido-dong ،LG،سئول ۱۵۰-۷۲۱، کره تلفن: ۲ ۳۷۷۷ ۱۱۱۴(۰) ۸۲+ http://www.lg.com :URL تاریخ تاسیس: ۱ اکتبر، ۱۹۵۸ مدیر اجرایی: نایب رئیس گروه LG، آقای Yong Nam شمار کارگران: ۲۸,۶۵۹ نفر در کره / ۵۵,۷۸۶ نفر خارج از کره (طبق آمار دسامبر، ۲۰۰۸)

بخش های تجاری و محصولات اصلی

سرگرمی خانگی

تلویزیون هایPLASMA ،LCD، محصولات صوتی، سیستم های تصویری، وسایل ذخیره سازی نوری

تلفن های همراه

گوشی تلفن همراه (CDMA/GSM/3G)، لوازم جانبی تلفن همراه، WLL ،PCB

لوازم خانگی

ماشین های لباسشویی، یخچال ها، لوازم پخت و پز، جاروبرقی ها، لوازم توکار

سیستم های تهویه مطبوع

سیستم های تهویه مطبوع خانگی، سیستم های تهویه صنعتی، سیستم های خانگی، کمپرسورها

محصولات با کاربری تجاری

مانیتورها، نمایشگرهای تجاری، سیستم های اطلاعاتی-سرگرمی خودرو، سیستم های امنیتی

نکات برجسته مالی


2003 2004 2005 2006 2007 2008
Sales 20,176 24,659 23,774 23,170 23,501 27,638
Domestic 4.793 5,086 5,509 5,947 6,520 6,445
Export 15.383 19,573 18,264 17,223 16,981 21,193
Ordinary Profit 836 1,860 741 261 1,486 515


برند LG

نمای آینده اطلاعاتی راجع به مفهوم آرم LG و دلیل انتخاب آن کسب کنید.


جهانی، فردا، انرژی، بشریت و فن آوری، این موارد ارکان اساسی تاسیس و فعالیت این شرکت هستند؛ L و G با حروف بزرگ که در یک دایره قرار دارند که به همه آرمان های ما، که همانا بشریت در راس آن است، مرکزیت ببخشد. این علامت نمادین نشان دهنده اهداف ما برای برقراری یک ارتباط طولانی مدت با مشتریان و جلب رضایت آنان است. حروف "L" و "G" در یک دایره، سمبل جهان، آینده، جوانی، بشریت و فن آوری است. اهداف ما برپایه بشریت استوار است. این نماد نمایانگر تلاش LG برای حفظ ارتباط نزدیک با مشتریان خود در سراسر جهان نیز می باشد. این نماد از دو عنصر اصلی تشکیل شده است: آرم LG به رنگ خاکستری LG و تصویر چهره یک انسان با رنگ قرمز منحصر به فرد LG. قرمز، رنگ اصلی، نشانگر دوستی ماست. این رنگ حسی قوی به LG می بخشد که به تعهدات خود برای ارائه بهترین ها پایبند باشد. بنابراین، شکل یا رنگ این نماد هرگز نباید تغییر کند. آرم ما یک جلوه تصویری بنیادین برای شناخت LG است. این آرم بیانگر کیفیت و مهارتی است که نشان اصلی محصولات ما است. ساده، امروزی و منحصر به فرد. استفاده مداوم و درست از این آرم کاملاً ضروری است. آرمی که سمبل شهرت و برتری ماست؛ بنابراین، هرگونه تغییر در این آرم، تشخیص بصری LG Electronics و محصولات آن را دچار نقصان می کند. آرم ما به دو صورت می باشد: آرم شرکتی و آرم سه بعدی. آرم سه بعدی یک آرم جدید و به روز شده است که همان خصوصیات آرم شرکتی را حفظ کرده است و در عین حال با وضعیت جدید ما مطابقت دارد. تهیه مجدد آرم به منظور افزایش تاثیر بصری مشتریان و بیان صفات و مشخصات شرکت بوده است.

آرم شرکت

استفاده از آرم در موارد زیر:
- فرم های شرکت ی شرکت
(کارت ویزیت، سربرگ،
پاکت نامه)
- الگوهای دفتر (فاکس، یادداشت)
- جوایز و افتخارات
- کارت های شناسایی
- علائم و امضاهای شرکت

آرم سه بعدی

استفاده از آرم در موارد زیر:
- تبلیغات
(چاپی، آنلاین، تلویزیونی و محیط بیرون)
- وب سایت ها و میکروسایت ها
- آگهی های ترفیع فروش
(دفترچه ها، بروشورها و غیره)
- بسته بندی
- علائم خرده فروشی و POP
- کیسه های خرید
- وسایل نقلیه خدماتی

طرح   

دایره سمبل کره زمین است. تصویر چهره خندان یک انسان در این نماد نشانگر دوستی و نزدیکی است. به طور کلی نماد LG بیانگر جهان، آینده، جوانی، بشریت و فن آوری است.

یک چشم

هدفمند، متمرکز و مطمئن.

فضای خالی بالا سمت راست

عمداً سمت راست آرم خالی و به صورت نامتقارن رها شده است، این مشخصه بیانگر خلاقیت LG و وفق پذیری با تغییرات است.

رنگ ها

رنگ قرمز LG، رنگ اصلی آرم، سمبل دوستی است، و حسی قوی به LG می بخشد که به تعهدات خود برای ارائه بهترین ها پایبند باشد. رنگ خاکستری LG نشانگر فن آوری و اعتبار آن است.


تاریخچه

تاریخچه و سوابق LG Electronics همیشه مملو از اشتیاق شرکت برای فراهم آوردن زندگی بهتر و شادتر برای مشتریان بوده است.

Electronics در سال 1958 تاسیس شد و مسیر خود را برای رسیدن به عصر دیجیتالی پیشرفته ادامه داد، که این را مدیون مهارت های فنی به دست آمده از ساخت فراوان لوازم خانگی همچون رادیو و تلویزیون است. LG Electronics محصولات جدید بسیاری به بازار عرضه کرده است، فن آوری های جدید را در تلفن های همراه و تلویزیون های دیجیتالی قرن 21 به کار برده و به تقویت و استحکام موقعیت خود به عنوان یک شرکت جهانی ادامه می دهد.

ا

تاریخچه پنجاه ساله LG Electronics

بارگیری (PDF, 21.0mb)
 ١٩۵٧
          تاسیس با نام GoldStar
  ١٩۵٩ اولین رادیوهای کره ای  ١٩٩٨ تلویزیون پلاسمای ۶٠ اینچی  ١٩٩٩ سرمایه گذاری مشترک با Philips  ٢٠٠٣ ورود به بازارگوشی UK GSM  ٢٠٠۵ تولید گوشی 3G UMTS DMB  ٢٠٠٧ ساخت درایو و دستگاه پخش دیسک HD
١٩۵٨
اسیس با نام GoldStar
دهه ١٩۶٠
تولید اولین رادیوها، تلویزیون، یخچال، ماشین لباسشویی و سیستم های تهویه مطبوع کره ای
١٩٩۵
تغییر نام به LG Electronics
دریافت Zenith از آمریکا
١٩٩٧
ارائه اولین گوشی های دیجیتالی تلفن همراه CDMA به Ameritech و GTE در آمریکا و دریافت مجوز UL از آمریکا
ساخت اولین مجموعه IC مخصوص DTV در جهان
١٩٩٨
ساخت اولین تلویزیون پلاسمای ۶٠ اینچی در جهان
١٩٩٩
تاسیس LG Philips LCD، در یک سرمایه گذاری مشترک با Philips
٢٠٠٠
تولید اولین یخچال اینترنتی در جهان
صادر کردن IMT-2000 هماهنگ به Marconi Wireless ایتالیا
صادرات مهم به Verizon Wireless در آمریکا
٢٠٠١
صادرات گوشی های تلفن همراه GSM به روسیه، ایتالیا و اندونزی
دستیابی به رهبریت بازار در بازار CDMA استرالیا
ساخت اولین گوشی های ماهواره ای و زمینی DMB در جهان
٢٠٠٢
تقسیم سیستم شرکتی واحد LG Holding Company، به دو بخش LG Electronics و LG Corporation
صادر کردن کلیه تلفن های همراه رنگی GPRS به اروپا
تاسیس خط تولید گوشی CDMA و مرکز R&D در چین
٠٠٣٢
ورود به بازار گوشی GSM خاورمیانه و اروپای شمالی
حجم بالای صادرات ماهانه بیش از ٢.۵ میلیون دستگاه (ژوئیه)
تولیدکننده برتر جهانی CDMA
٢٠٠۴
EVSB، نسل بعدی فن آوری مخابرات DTV، انتخاب به عنوان استاندارد صنعتی آمریکا/کانادا
توسط US ATSC
ساخت اولین تلویزیون LCD تجاری ۵۵ اینچی در جهان
ساخت اولین تلویزیون پلاسمای ٧١ اینچی در جهان
ساخت اولین گوشی های ماهواره ای و زمینی DMB در جهان
٢٠٠۵
ارتقا به چهار ارائه دهنده بزرگ گوشی تلفن همراه در بازار جهانی، ساخت اولین گوشی 3G UMTS DMB، تلفن 3G
DVB-Hand Media FLO DMB با عملکرد تغییر زمان و نوت بوک DMB در جهان
تاسیس LG-Nortel، سیستم شبکه ای در یک سرمایه گذاری مشترک با Nortel
٢٠٠۶
تولید LG Chocolate اولین مدل در سری LG Black Label گوشی های برتر، با فروش 7.5 دستگاه در سراسر جهان
ساخت اولین پلاسمای تک لایه ۶٠ اینچی HD PDP و تلویزیون LCD ١٠٠ اینچی، برپایی شراکت استراتژیکی با UL
دریافت اولین آرم طلایی IPv6 Gold Ready
٢٠٠٧
ساخت اولین درایو دستگاه پخش دیسک در دو فرمت با وضوح تصویر بالا، ساخت تلویزیون LCD ١٢٠Hz Full HD
ظهور اولین فن آوری MIMO 4G جهانی با 3G LTE
برنده پیمان رقابت با GSMA 3G
٢٠٠٨
معرفی هویت جدید این مارک جهانی: "طرح زیبا و شیک همراه با فن آوری هوشمند، در محصولاتی که متناسب با نیاز زندگی مشتریان ماست." معرفی بهترین ماشین های لباسشویی درب از جلو در 5 دوره متوالی عرضه اولین هدست Bluetooth با تلفن های همراه در جهان عرضه اولین سیستم ذخیره شبکه Blu-ray در جهان تولید اولین تراشه مودم تلفن همراه LTE در جهان ثبت فروش بیش از ١٠٠ میلیون دستگاه سیستم تهویه مطبوع LG





نوع مطلب : نابغه های ثروتمند دنیا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 10 دی 1390 :: نویسنده : وحید شیرزاد
آدولف دسلر مغز متفکر اصلی نام تجاری آدیداس را مردم به عنوان پایه‌گذار صنعت لوازم ورزشی مدرن می‌شناسند.

نوجوانی وی در آلمان و در دوران رکود اقتصادی پس از جنگ جهانی اول سپری شد. او در همین دوران به خانواده‌اش کمک می‌کرد که با استفاده از باقی مانده‌های کیف‌های ارتشی خود دمپایی درست کنند، ولی علاقه و اشتیاق او همیشه ورزش و به خصوص فوتبال بود. در سال 1920 ساخت کفش‌های ورزشی را شروع کرد. او علاوه بر استفاده از تجربیات شخصی‌اش با تعداد زیادی پزشک، مربی ورزشی و کارشناس ورزشی هم مشورت می‌کرد و از همان ابتدا روی کارآیی هر کفش برای هر ورزش به خصوص تاکید داشت، بنابراین برای انواع گوناگون ورزش مثل دو، تنیس یا فوتبال، کفش‌های متفاوتی طراحی کرد. در سال 1949 بود که آدیداس گروپ به عنوان یک شرکت به ثبت رسید.
دسلر با نوآوری‌های پیوسته و پایبندی به طراحی کفش‌های مناسب برای ورزش‌های مختلف، توانست آدیداس را پیشاپیش دیگران قرار دهد. مثلا در زمینه فوتبال دسلر متوجه شد که اگر زمین مرطوب باشد، کفش‌های معمولی فوتبال کارآیی کافی ندارد، بنابراین به فکر افتاد که به کف کفش‌ها، میخ‌های مخصوصی اضافه کند که به فوتبالیست‌ها کنترل و دقت عمل بیشتری بدهد و با همین کفش‌های جدید بود که تیم آلمان در جام جهانی 1954 به مقام قهرمانی رسید.
درست مثل میخ‌های ته کفش‌های فوتبال این دسلر بود که برای اولین بار آج ویژه‌ای برای کفش‌های مخصوص ورزش دو طراحی کرد که به واسطه آن دوندگان می‌توانستند برای دویدن به دور محوطه کنترل بیشتری داشته باشند.
هدف دیگر او این بود که کفش‌هایش از بهترین مواد اولیه، متناسب با نوع حرکت ساخته شوند و به همین دلیل روی انواع مواد اولیه‌ای که ممکن بود برتری یا ویژگی خاصی داشته باشند، از جمله پوست کوسه ماهی و حتی چرم کانگورو، هزاران آزمایش انجام داد و نتیجه مهم‌ترین اختراع او کفش‌های ورزشی نایلونی بود.
دسلر تنها یک مخترع موفق نبود، بلکه از شم اقتصادی قوی هم برخوردار بود. او می‌دانست که اگر قرار باشد آدیداس کفش‌های کاملا متفاوت برای ورزش‌های مختلف ارائه دهد، می‌باید در تمامی آنها یک عنصر مشترک وجود داشته باشد. بنابراین به فکر ساختن سه نوار در کناره کفش‌ها افتاد؛ به طوری که هر کسی تنها با نگاه کردن به کفش بتواند تشخیص دهد که آنها آدیداس هستند. امروزه این سه نوار به عنوان لگوی شرکت آدیداس شناخته می‌شوند و دیگر کسی نیاز ندارد نام آدیداس را روی محصولات آن ببیند تا متوجه شود که این محصول را آدیداس تولید کرده است.
امروز میراث دسلر هنوز به قوت خود باقی است و هنوز آدیداس تاکید زیادی روی جنبه کارآیی هر کدام از محصولاتش دارد (که در حال حاضر تمامی انواع پوشاک و کفش‌های ورزشی را شامل می‌شود) و در عین حال بازار آدیداس دیگر محدود به ورزشکاران نیست. در واقع امروز آدیداس به همان اندازه که یک نام ورزشی است، در زمینه مد هم نام معتبری محسوب می‌شود. در حال حاضر آدیداس تلاش می‌کند که بین مد بودن کفش‌ها و لباس‌هایش و کارآیی عملی و ورزشی آنها، تعادل برقرار کند و به جای اینکه سعی کند این موارد را درهم ادغام کند، برای تولیدات خود سه شاخه کارآیی ورزشی، میراث ورزشی و مد ورزشی را در نظر گرفته است. بخش کارآیی ورزشی، بر کارآیی و نوآوری متمرکز است، همان چیزی که آدیداس به واسطه آن معروف شده است. در بخش میراث ورزشی، آدیداس مدهای قدیمی‌تر را که حس و حال دوران مدرسه را القا می‌کند را به بازار می‌دهد و در بخش مد ورزشی، تولیدات آدیداس به طور مستقیم برای خریداران پیرو مد روز و با طراحی یوهیجی یاماموتو طراح معروف مد تهیه می‌شود. عمده‌ترین بخش آدیداس به بخش کارآیی ورزشی اختصاص دارد که 70 درصد کل فروش را شامل می‌شود. میراث ورزشی 25 درصد و مد ورزشی 5 درصد از بازار فروش آدیداس را تشکیل می‌دهند.
پس از اینکه در دهه 80 دسلر پایه‌گذار آدیداس از دنیا رفت، کتی همسر او و فرزندانش اداره امور را بر عهده گرفتند. پس از آن در دهه 90، آدیداس تحت مدیریت اجرایی جدید خود یعنی لویس دریفوس دچار تحول شد و از تمرکز بر تولید و فروش به بازاریابی روی آورد. در زمینه بازاریابی آدیداس بر رخدادهای ورزشی تمرکز دارد. آدیداس اسپانسر رسمی جام جهانی فوتبال است و به طور انفرادی هم پشتیبان ستارگان ورزشی دنیا مثل دیوید بکهام (که به عنوان سخن گوی آدیداس با آنها یک قرارداد دائمی به مبلغ 161 میلیون دلار امضا کرده است) و ستاره بسکتبال آمریکا، تیم دانکن است. آدیداس در سال 1995 مانند بسیاری دیگر از برندهای موفق که ورود به دوران مدرن را با ارائه سهام در بازار بورس تجربه کردند، سهام خود را در بازار بورس فرانکفورت و پاریس عرضه کرد. در ادامه این روند مدرن‌سازی آدیداس به تعدادی ادغام و تصاحب دست زد که از آن جمله می‌توان به خرید سالومون گروپ و سپس فروش آن و همچنین خرید تیلر مید و ریبوک اشاره کرد. ادغام آدیداس با ریبوک در سال 2006 را می‌توان فصل جدیدی در تاریخ آدیداس دانست. ادغام این دو برند مطرح با یکدیگر به شرکت این فرصت را می‌دهد که با ایجاد ویژگی‌های مکمل در این دو برند به بازار گسترده‌تری دست یابد و توانایی ارائه محصولات متنوع‌تری را به بازار داشته باشد.

منابع: كتاب سلاطین نام‌های تجاری




نوع مطلب : نابغه های ثروتمند دنیا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


از ساعت‌های یک دلاری تا ساعت GPSدار

در سال 1854 کارخانه تولید لوازم برنجی «بندی‌کت و برنهام»، مجموعه واتربری (Waterbury) را برای تولید ساعت دیواری با استفاده از چرخ‌دنده‌های برنجی تاسیس کرد. این مجموعه به طور رسمی در 27 مارس سال 1857 به عنوان یک شرکت مستقل با سرمایه 60 هزار دلار به ثبت رسید.


در آن زمان، صنعت ساعت سازی آمریکا با شرکت‌های عظیم خود که اکثرا در ایالت کانتیکت قرار داشتند، میلیون‌ها عدد ساعت تولید می‌کرد، به طوری که نام این منطقه را «سوئیس آمریکا» گذاشته بودند. شرکت واتربری یکی از بزرگ‌ترین این شرکت‌ها، هم در زمینه تولید داخلی و هم صادرات، به خصوص به کشورهای اروپایی بود. این شرکت، ساعت‌های دیواری خود را با قیمت تمام شده بسیار کمتری نسبت به رقبای اروپایی خود تولید می‌کرد.
واتربری در سال 1887 شروع به تولید ساعت‌های جیبی کرده و آن را به نام فیل معروف آفریقایی، «جامبو» نامگذاری کرد. فروش اولیه این ساعت‌ها در نیویورک با استقبال خوبی مواجه شد و توانست نظر تاجر بزرگ «رابرت اینگرسول» را که از پیشگامان بازاریابی محسوب می‌شد به خود جلب کند. در اواخر قرن 19، واتربری با قرارداد جدیدی که با رابرت و برادرش بسته بود، میلیون‌ها عدد از این ساعت را با نام خود آنها تولید کرد.
در سال 1896 اینگرسول نوعی ساعت جیبی یک دلاری به نام «اینگرسول یانکی» را نیز به واتربری سفارش داد که آنچنان محبوبیت بالایی پیدا کرد که لقب «ساعتی که دلار را معروف کرد» را گرفت.
واتربری در اوایل قرن بیستم، به دلیل مشکلات مالی و بازاریابی نامناسب، تا مرز ورشکستگی پیش رفت و برای جبران آن روی تولید ساعت‌های گران قیمت متمرکز شد. ولی این کار نیز مانع ورشکستگی آنها نشد و نهایتا در سال 1914 این کارخانه توسط برادران اینگرسول خریداری و مجددا مشغول تولید شد.
با آغاز جنگ جهانی اول، تقاضا برای نشانگرهای زمان بیشتر و بیشتر شد. توپچی‌های توپخانه نیاز به یک راه آسان و سریع برای اندازه گیری زمان در هنگام کار با سلاح داشتند. واتربری با اضافه کردن بندهای برزنتی به ساعت‌های جیبی کوچک زنانه و اضافه کردن عقربه‌های شب تاب، با تبدیل آنها به ساعت‌های مچی نظامی، این امر را محقق ساخت.
پس از دوران رکود اقتصادی که برای شرکت بسیار سخت بود، این شرکت دوباره هویت خود را در بازار پیدا کرد. در سال 1930 طی قراردادی که با شرکت والت دیزنی منعقد شد، تولید ساعت‌های معروف میکی ماوس تحت نام اینگرسول آغاز شد و معرفی عمومی این محصول در نمایشگاه جهانی شیکاگو در ژوئن سال 1933، اولین سود چند میلیون دلاری شرکت را پس از گذراندن بحران مالی به ارمغان آورد. پس از آن این کارخانه تحت نام اینگرسول به تولید و فروش ساعت در اروپا و سایر بازارهای جهانی پرداخت.
در سال 1940 «توماس اولسن» نروژی که به دلیل حمله نازی‌ها، با خانواده‌اش به آمریکا آمده و به دنبال سرمایه‌گذاری برای کمک به فعالیت‌های جنگ بود، به همراه «لهمکول» بیشتر سهام این کارخانه را خریداری کرد. با ریاست و مدیریت این دو، کارخانه به بزرگ‌ترین تولیدکننده تایمر فیوز برای محصولات دفاعی تبدیل شد.
در سال 1942 یک کارخانه جدید دیگر، طی 88 روز ساخته شد که در آن به تولید تایمرهای دقیق بپردازند. در آگوست سال بعد، جایزه برتر نظامی ارتش آمریکا برای تولید «فیوز آنگلو آمریکن» به این شرکت تعلق گرفت و به این دلیل در پایان سال، سهامداران رای به تغییر نام شرکت به «شرکت تایم آمریکا» دادند.
پس از پایان جنگ، سفارشات کارخانه کاهش یافت و مدیران شرکت به این نتیجه رسیدند که یک ساعت ارزان، دقیق و بادوام، می‌تواند فروش موفقیت‌آمیزی در پی داشته باشد. این امر با استفاده از اتوماسیون بالای تولید فیوزهای جنگی و یک طراحی ساده امکان‌پذیر بود. دوام این ساعت نیز با استفاده از آلیاژهای سخت جدیدی که در جریان تحقیقات زمان جنگ کشف شده بود میسر شد. این نوآوری‌ها نهایتا منجر به تولید برند «تایمکس» در سال 1950 شد که اولین بار در فروش آزمایشی ساعت‌های ویژه پرستاران استفاده شد.
این ساعت مچی برای تاکید روی دوام، با شعار تبلیغاتی «فقط یک گردگیری لازم دارد تا به کار خود ادامه دهد» به بازار معرفی شد. دوام که مشخصه اصلی این نام تجاری بود، بعدها در تبلیغاتی که تایمکس را در «تست شکنجه» قرار می‌دادند، شدیدا مورد تاکید قرار گرفت. این آگهی‌ها، ساعت‌های تایمکس را در شرایط دشوار گوناگون و ضربه‌های سخت و دماهای بسیار پایین قرار می‌دادند تا دوام آنها را به نمایش بگذارند.
این آگهی‌ها باعث تبلیغات گسترده کلامی و معروفیت نام تایمکس شدند، تا جایی که در سال 1960، یک سوم ساعت‌های آمریکا نام تایمکس را یدک می‌کشیدند. پانزده سال بعد این نسبت بیشتر شد و برند تایمکس نیمی از بازار آمریکا را اشغال کرد.
در سال‌های اخیر با پدید آمدن برندهای مختلف سوئیسی، فروش این کارخانه کاهش یافت و به همین دلیل ساختارهای کارخانه در سال 2008 تغییر یافت و ساعت‌های GPS دار، ساعت‌های دارای مانیتور ضربان قلب برای تمرینات ورزشی و سایر محصولات پیشرفته نیز به تولیدات آن اضافه شدند.
اکنون تایمکس بزرگ‌ترین تولیدکننده ساعت در آمریکا است و سومین نام تجاری محبوب وسایل زینتی ویژه بانوان می‌باشد.




نوع مطلب : نابغه های ثروتمند دنیا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


استی لادر ، ملکه‌ لوازم آرایشی و بهداشتی آمریکا

اطلاعاتی از سال‌ های اولیه‌ زندگی ملکه‌ لوازم آرایشی و بهداشتی آمریکا یعنی استی لادر وجود ندارد. اولین اطلاعات موجود در باره او، اقدام وی برای فروش کرم‌ های خنک‌ کننده‌ معروف به شش – در – یک، در سال 1924 است و در سال 1944 ازدواج کرد، دفتری در نیویورک خرید و فعالیت خود در عرصه‌ تولید لوازم آرایشی و بهداشتی را آغاز کرد. او در سال 1947، شرکت استی لادر را تأسیس کرد. او که علاقه‌ ای به ارجاع شرکتش به بورس نداشت، آن را به یک کسب و کار خانوادگی تبدیل کرد و به کمک استعداد ذاتی خود، موفقیت زیادی در بازاریابی و عرضه‌ محصولاتش به دست آورد. در سال 1968، فروش شرکت او از مرز 40 میلیون دلار گذشت و سود فروش محصولات او نیز به رقم 4 میلیون دلار رسید. لادر در سال 1972 کنترل شرکت خود را به عهده‌ پسرش 

گذارد. تا سال 1999، درآمد حاصل از فروش صدها نوع محصولات لادر به 3 میلیارد دلار رسید. 1908. تولد

1924. تأسیس شرکت آزمایشگاه ‌های نیو وی توسط دایی استی
1944. تأسیس دفتر کار توسط خود استی
1947. تأسیس شرکت استی لادر
1948. ایجاد نخستین دفتر خرده فروشی در خیابان پنجم نیویورک
1960. افتتاح نخستین دفتر بین‌ المللی در لندن
1968. دستیابی به درآمدی 40 میلیون دلاری
1972. انتصاب لئونارد پسر استی به ریاست شرکت و انتصاب استی به سمت رییس هیات مدیره
دهه‌ 1980. کناره‌ گیری تدریجی استی از اداره‌ شرکت
1995. عرضه‌ سهام شرکت در بورس








پیشینه و ظهور
استی لادر در سال 1908 و در شهر نیویورک چشم به جهان گشود. او کوچک ‌ترین عضو خانواده‌ ای بود که 9 فرزند داشتند. پدر او یک فروشگاه ابزار و یراق داشت و استی در نزدیکی فروشگاه پدرش به مدرسه می‌ رفت.
لادر جوان از طریق دایی خود یعنی دکتر شوتز که یک شیمیدان بود، به کسب و کار تولید لوازم آرایشی و بهداشتی مشغول شد. شرکت او یعنی آزمایشگاه‌ های نیو وی در سال 1924 تأسیس شد. او در میان معجون‌ ها و لوسیون‌ های متعددی که تولید می‌ کرد، توجه خاصی نیز به تولید محصولات زیبایی داشت. استی به دایی خود در فروش محصولاتش به ویژه محصول معروف آنها با نام کرم خنک ‌کننده‌ یک در شش کمک می ‌کرد.
در سال 1930 او ازدواج کرد اما زندگی آنها تنها چند سال دوام داشت و او در سال 1939 از همسرش جدا شد. نکته‌ جالب اینجا است که این دو مجدداً و در سال 1942 با هم ازدواج کردند و این بار استی تمام انرژی خود را صرف فروش محصولات آرایشی و بهداشتی کرد. وی همچنان به فروش محصولات کارخانه‌ دایی خود ادامه داد و سرانجام در سال 1944 دفتر خود را در نیویورک افتتاح کرد.
استی، خیلی زود جایزه‌ فروش فروشگاه‌های زنجیره ‌ای بانویت تلر را برد. وی پس از کسب این جایزه، اهداف بزرگ‌ تری را برای زندگی خود ترسیم کرد و با تلاش زیاد توانست حق انحصاری توزیع چندین فروشگاه را به دست آورد.
در اواخر دهه‌ 1940، اگرچه استی به فروشی 60000 دلاری دست یافته بود اما بدون آنکه پولش را صرف تبلیغات کند، همچنان به فروش مستقیم محصولاتش به مشتریان ادامه می ‌داد. او از طریق پست، محصولات مورد نظر و البته نمونه‌ ها و هدایایی را برای مشتریان خود ارسال می ‌کرد.

لحظات مهم
پیشرفت و موفقیت استی، مدیون تولید نخستین محصول خوش عطرش به نام ژاله‌ جوانی است که یک روغن مخصوص استحمام بود. رقبای او نیز شرکت‌ هایی بودند که توجه خاصی به مراقبت از پوست بدن داشتند و محصولات خود را با رایحه ‌ای خوش عرضه می ‌کردند.
داستان‌ های مربوط به این که او چگونه اولین محصول را تولید کرد، متفاوت است. به نظر می ‌رسد یکی از دوستان قدیمی او یعنی ای. ال. فان آمریگان که رییس شرکت آمریگان – هائبلر بود (که بعدها به شرکت بین ‌المللی تولید محصولات معطر تغییر نام داد) او را در این راه کمک کرد و در واقع استی را وارد این کسب و کار کرد. یکی دیگر از افرادی که به وی کمک کرد، ارنست شیفتان کارمند IFF و یکی از برترین تولیدکنندگان عطر در آمریکا بوده است. اینکه آیا آمریگان این محصول را در اختیار استی قرار داده یا خیر، نامشخص است. اما آنچه مسلم است، این است که این محصول که در غرفه‌ روغن‌ های مخصوص استحمام فروشگاه بانویت عرضه شد، موفقیتی مستمر را تجربه کرد. مشتریان با پرداخت تنها 50/8 دلار، محصولی را دریافت می ‌کردند که بوی عطر آن تمام روز بر روی بدن آنان باقی می‌ ماند.
استی لادر ،ضمن استفاده از تقاضای موجود برای فروش دیگر عطرها و محصولات آرایشی و بهداشتی، خیلی زود به سومین شرکت بزرگ تولیدکننده‌ محصولات آرایشی و بهداشتی در ایالات متحده تبدیل شد.
قدرت بازاریابی استی یکی دیگر از عوامل موفقیت او بود. او توانست محصولات خود در زمینه‌ بهداشت و مراقبت از پوست را خیلی سریع از ایالات متحده به بازارهای اروپایی صادر کند. در فرانسه، بر موادی که به نوعی «مغذی» پوست هستند تاکید می شد ، لذا این امر باعث شد طیف گسترده‌ ای از محصولات استی که دارای چنین خاصیتی بودند، به بازار این کشور سرازیر شوند. استی در حالی به تلاش‌ های خود ادامه می ‌داد که سازمان نظارت بر مواد دارویی و غذایی ایالات متحده هر روز قوانین سختگیرانه ‌ای را در قبال محصولات آرایشی و بهداشتی وضع می ‌کرد.
استی دفتر جدید خود را در طبقه‌ دوم ساختمانی واقع در خیابان شماره‌ 666 نیویورک تأسیس کرد زیرا او به شدت از ارتفاع هراس داشت. حضور در این خیابان باعث می ‌شد که او تمامی تحرکات رقبایش را زیر نظر داشته باشد. چارلز روسون رییس و بانی شرکت رولون در طبقه‌ فوقانی همین ساختمان حضور داشت. هلنا رابینستین نیز در همین خیابان فعالیت می‌ کرد. همچنان که استی در تجارت پیش می ‌رفت، موقعیت اجتماعیش نیز بهتر می‌ شد. او در خانه‌ بزرگش در فلوریدا، همواره با ثروتمندان و افراد دارای سمت ‌های بالای اجتماعی دیدار و گفتگو می کرد . البته تلاش‌ های او برای برقراری ارتباط با این افراد گاهاً دردسرهایی نیز برای وی ایجاد می‌ کرد. مثلاً او یک مرتبه برای صرف شام به منزل دوروثی مان همسر سرمایه ‌دار بزرگ یعنی چارلز مان دعوت شد. استی جعبه ‌ای کوچک از محصولات آرایشی خود را به میزبانش هدیه کرد. اما این حرکت نوعی اهانت تلقی شد زیرا خانم مان آنقدر ثروت داشت که لوازم آرایشی و بهداشتی مورد نیاز خود را شخصاً به کارخانه ‌های تولیدکننده سفارش می ‌داد.
تا دهه‌ 1970، استی با قدرت تمام از عهده‌ رقابت در کسب و کارش برآمد و آن را به پیش برد. او حالا بی رقیب مانده زیرا در یکی از سال‌های دهه‌ 1960، دو رقیب اصلی او یعنی هلنا رابینستین و الیزابت آردن درگذشتند. او در سال 1972، ریاست شرکتش را به پسرش یعنی لئونارد واگذار کرد و خودش سمت ریاست هیأت مدیره را بر عهده گرفت.
لئونارد می ‌گوید کسب و کاری که مادرش به راه انداخت، امروزه 40 درصد فروش محصولات آرایشی و بهداشتی فروشگاه‌ های بزرگ و زنجیره‌ای ایالات متحده را تشکیل می‌ دهد. امروزه محصولات این شرکت با سالانه 3 میلیارد دلار درآمد، در بیش از 118 کشور جهان به فروش می‌ رسد .
شرکت استی لادر نمونه ‌‌ای است برای نشان دادن این که چگونه یک زن خستگی‌ ناپذیر می ‌تواند کسب و کاری بین ‌المللی ایجاد کند. می ‌توان استی لادر را به تنهایی مسئول بسیاری از نوآوری ‌هایی دانست که در صنعت تولید محصولات آرایشی و بهداشتی به وقوع پیوستند. یکی از مهم ‌ترین اقدامات او این بود که محصولات خود را به عنوان هدیه و به صورت رایگان برای مشتریانش ارسال می ‌کرد.
قدرت رهبری او، در اداره‌ کسب و کارش و سپس واگذاری آن به خانواده‌ اش به خوبی مشهود است. استی لادر این شرکت را همیشه به عنوان یک شرکت خصوصی حفظ کرد تا این که در سال 1995 سهام آن وارد بازار بورس شد. هنوز هم خانواده‌ لادر بخش مهمی از سهام این شرکت را در اختیار دارند. اگرچه لادر در اواخر دهه‌ 1980 خود را از صندلی ریاست کنار کشید اما پسران، عروسان و نوه‌ های او همگی در این کسب و کار باقی مانده و به فعالیت‌ های خود ادامه می‌ دهند.




نوع مطلب : نابغه های ثروتمند دنیا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


معرفی سرآشپز گوگل : چارلی آیرز

زمانی که سر آشپز معروف گوگل ، چارلی آیرز Charlie Ayers ، معروف به شف چارلی، در سال ۱۹۹۹ در گوگل استخدام شد کارمند شماره ۴۰ بود و تنها برای کمتر از ۵۰ گوگلر غذا می‌پخت اما در ماه مه ۲۰۰۵ که گوگل را - بمنظور تاسیس تعدادی رستوران زنجیره ای ارگانیک و با سرمایه و کمک مالی میلیون دلاری سایر کارمندان گوگل - ترک می‌کرد برای بیش از ۱۵۰۰ نفر غذا سرو می‌کرد.

منبع

.تا زمانی که در گوگل بود رابطه نزدیکی با کشاورزان و دامداران منطقه بهم زد و همواره بهترین و سالمترین و تازه ترین ها را از آنها می‌خواست ، جالب است :
تمام گاوها باید فقط علف بخورند تا گوشتشان کم چربی باشد،تمام خوکها باید عاری از نیترات باشند چراکه نیترات باعث سرطان می‌شود، و تمام ماهی ها (ماهی برای رشد و بهبود کارکرد مغز انسان بسیار موثر و مفید است) را باید با قلاب و در حالت وحشی ( و نه با تور و گروهی ) صید کنند تا مزه بهتری داشته باشد.

اهمیت نقش چارلی در گوگل همتراز بالاترین مقامات مالی آن موسسه است. هزاران کارمند محلی و بین المللی گوگل متولد دورافتاده ترین نقاط دنیا هستند با انواع آلرژی ها و سلیقه ها ، و شادابی فیزیکی و مغزی آنها اهمیتی اساسی در پیشرفت مالی بیزینسی گوگل دارد بنابراین تلفیق درستی از تغذیه سالم و الگوریتم دقیق ، در تراز مالی هر شرکتی جواب می‌دهد.بویژه اینکه تمام غذاها و امکانات ورزشی ، پزشکی، مهد کودک، و غیره کارمندان گوگل کاملا مجانی است.

معرفی سرآشپز گوگل :  چارلی آیرز


گوگل به کارمندانش اجازه داده تا ۲۰ درصد از وقت کاری روزانه شان - و یا یک روز کامل در هفته - را به پروژه ها و کارهای مورد علاقه خودشان، که ربطی به شغل شان ندارد، اختصاص بدهند تا فکرشان باز و رابطه شان با دنیای غیر کامپبوتری بیشتر شود.

بهنگام حاملگی هم تا ۷۵ درصد حقوق را به خانم ها می‌پردازند. بطور کلی کار کردن در گوگل بیشتر شبیه زندگی غیر رسمی‌ در محیط دانشگاه و خوابگاههای دانشجویی است.


معرفی سرآشپز گوگل :  چارلی آیرز


مهندسین گوگل اجازه دارند در هنگام کار هرگاه دوست دارند کمی‌ چرت بزنند تا مغزشان فرصت بیشتری برای مرور و تفکر داشته باشد.

معرفی سرآشپز گوگل :  چارلی آیرز


مهندسین گوگل ماهانه تقریبا ۱,۰۴۳ kg مرغ و جوجه، ۸۰۰ کیلو قهوه ، ۲۵۰ کیلو پاستا ( ماکارونی و غیره)، و ۶۰ کیلو حبوبات و گندم مصرف می‌کنند.

تفریحات و مسابقه های ورزشی والیبال و غیره که باعث شادابی و تحرک بیشتر خون به مغز می‌شود هم جزیی از سیاستهای هفتگی در گوگل است. یکی از این ورزشها wetLand walk(پیاده روی در جنگل و پارک) است.

معرفی سرآشپز گوگل :  چارلی آیرز


مجتمع اصلی گوگل در Mountain View پنج کافه تریای اصلی دارد و قرار است که ۱۴ کافه دیگر هم ایجاد شوند. نهار در تمام آنها و صبحانه و شام در بعضی کافه ها مجانی سرو می‌شود. کافه های اصلی شامل Charlie Cafe (پیتزا، بیسترو، انواع پاستا و غذاهای ایتالیایی ، انواع دسر و غذاهای هندی پاکستانی و جنوب غربی دنیا ) ، No-Name Cafe (غذاهای تند، انواع سالاد و ساندویچ، غذاهای گوشتی و ۲۰ نوع غذای مخصوص گیاه خواران)‌، No-Name Cafe (غذاهای آسیایی)، Charleston Cafe (غذاهای امریکایی معاصر)، و Cafe ۱۵۰ (غذاهایی با اسانس و ادویه جات ملیتهای مختال که از مزرعه هایی در شعاع ۱۵۰ مایلی این کافه پرورش و تهیه می‌شوند) است.



نهار را بین ساعات ۱۱:۳۰ - ۲:۳۰ سرو می‌کنند که بیشترین طرفدار را دارد اما صبحانه و شام کمتر طرفدار دارد.(در خانه صرف می‌شود( تغذیه در گوگل ، بویژه بهنگام استخدام مهندسین کامپیوتر، نقشی استراتژیک و اساسی دارد:


بهنگام استخدام ، یک پکیچ recruiting kit می‌دهند بنام "How to Care for Your Big, Wonderful High-Performance Brain." (چگونه از مغز بزرگ و فعال تان مواظبت کنید).

در سر لیست این بروشور، توصیه های غذایی مهمی‌ شده از جمله استفاده اکید از غذاهایی که اسید آمینه زیاد دارند همچون ماهی آزاد ( mackerel) و ماهی سالمون ( salmon) و گردو و سبزیحاتی که برگهای سبز زیاد دارند و روغن گل آفتابگردان (منوی کافه تریاهای گوگل سرشار از این نوع مواد غذایی است).

معرفی سرآشپز گوگل :  چارلی آیرز


توصیه های دیگری هم می‌کنند :

دوری از سرب و محیط هایی که سرب دارند (سرب بتدریج باعث از بین رفتن سلول های مغز می‌شود)، و ، تکان دادن انگشت های پا (اینکار به فعال شدن و تحریک مغز کمک می‌کند) اتفاقا به همین دلیل است که اکثر کارمندان گوگل بهنگام کار دمپایی به پا می‌کنند تا انگشتانشان را راحتتر تکان بدهند.

خب !!! حالا كه اینا رو فهمیدی دیگه زیاد بهش فكر نكن واین شرایط رو با شرایط محیط كاری خودت با اون منوهای متنوع ومجانی وانرژیك و ساعت خواب قیلوله ات (چرت ظهر منظورمه) ومرخصی اجباری برای رفتن به استخروزمین تنیس مقایسه نكن چون باعث افسردگی حاد میشه كه خب .....اینم برات بده




نوع مطلب : نابغه های ثروتمند دنیا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


اشلی دختر 17 ساله ای که میلیونر است

دختر هفده ساله‌ای که میلیونر است احتمالا باید شخصیت جالبی داشته باشد. تعجب نکنید؛ ثروتش حاصل ارث و میراث نیست. او با قدرت، تلاش و ابتکار خود توانسته است این سرمایه را کسب کند. اشلی نام همین دختر خوش‌فکر است.

از زمانی ‌که اینترنت به عنوان ابزاری برای کسب درآمد به کار رفت، قواعد کسب ‌و ‌کار سنتی کاملا از بین رفت و به این ترتیب همه افراد با هر سن و سالی توانستند مهارت‌ها و توانایی‌های خود را نه در حد کشوری بلکه در حد بین‌المللی بروز دهند. چرا که در فضای اینترنت بازاری به وسعت کره زمین و مشتریانی بیش از نهصد میلیون نفر وجود دارد و کافی است که درصد بسیار کوچکی از این افراد از خدمات شما استفاده کنند در این صورت اتفاقی که برای "اشلی" دختر 17 ساله افتاد برای شما نیز خواهد افتاد. در سال 2004 یعنی زمانی که اشلی تنها 14 سال داشت سایتش را با عنوان whatever life راه‌اندازی کرد و توانست در عرض 2 سال درآمد ماهانه خود را از هشت دلار پول توجیبی مادرش به 70 هزار دلار برساند. اشلی این سایت را برای نمایش کارهای طراحی خود ایجاد کرد و سرمایه‌گذاری او تنها 8 دلاری بود که از مادرش گرفته بود! با وجود این‌که به گفته خودش در یادگیری و استفاده از زبان HTML بسیار کندفهم بود، سایتش را خودش ایجاد کرد اما جز تعداد محدودی از دوستانش، شخص دیگری علاقه‌ای به کارهایی که او روی سایت قرار داده بود، نشان نداد و نتوانست بازدیدکننده دیگری به سایتش بیاورد تا این‌که راه‌حل جالبی را برای این مشکل پیدا کرد. در آن موقع اشلی در سایت MySpace عضو بود و تازه با Customize کردن صفحه پروفایل خود در آن سایت آشنا شده بود، بنابراین تمام تلاشش را کرد و برای پروفایل خود یک طرح مناسب ایجاد کرد. بعد از آن هم‌کلاسی‌هایش از او خواستند تا برای پروفایل آن‌ها نیز طرحی ایجاد کند. اشلی از این فرصت استفاده کرد و طرح‌هایی که برای قالب پروفایل در سایت MySpace به کار می‌رفت را روی سایت خود قرار داد و از دوستانش خواست که از روی سایت طرح‌های مورد علاقه خود را انتخاب کنند و در سایت MySpace استفاده‌ کنند. او کم‌کم طرح‌های بیشتری را ایجاد کرد و روزانه چندین طرح مختلف را روی سایتش قرار می‌داد. در سال 2005 ترافیک سایت او به حدی افزایش یافت که مجبور بود برای سایتش یک سرور اختصاصی اجاره کند اما هزینه اجاره ماهانه سرور اختصاصی بیش از پول اندکی بود که او به دست می‌آورد. بنابراین به فکر کسب درآمد بیشتر افتاد و راه‌حل آن را در آگهی‌های گوگل دید. او در ابتدا فکر می‌کرد 50 دلار در ماه یک نتیجه رضایت‌بخش است اما چک 2790 دلاری گوگل برای او بسیار غیرمنتظره بود به طوری‌که مادرش اعتراف کرد این مقدار پول بیشتر از حقوق ماهیانه‌اش است. هم‌اکنون زندگی و کسب‌وکار اشلی در یک خانه 2 طبقه که آن را 250 هزار دلار خرید، متمرکز شده است و خواهر 8 ساله و مادرش با او در این خانه زندگی می‌کنند (پدر او در سن 42 سالگی بر اثر سکته قلبی فوت کرد). در سال 2006 یکی از شرکای تجاری سایت MySpace پیشنهاد خرید سایت اشلی را به قیمت بیش از 5/1 میلیون دلار به او ارائه کرد اما اشلی تقاضای آن‌ها را رد کرد و سه ماه بعد مجددا مدیران این شرکت با او تماس گرفتند و پیشنهاد جدیدی را مطرح کردند: 700 هزار دلار پول نقد، یک خودروی گران‌قیمت و شوی اینترنتی شخصی او با بودجه تبلیغاتی 2 میلیون دلار. اما اشلی در جواب به آن‌ها گفت: «من این سایت را از هیچ ایجاد کردم و می‌خواهم ببینم تا کی می‌توانم آن‌ را حفظ کنم».  سایت اشلی در حال حاضر هفت میلیون بیننده در ماه دارد و هر ماه 60 میلیون بار صفحات سایت او بازدید می‌شود و درآمد ماهیانه او نیز هم اینک بیش از 70 هزار دلار است.





نوع مطلب : نابغه های ثروتمند دنیا، چگونه ثروتمند شویم؟بامدیریت خوب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 10 دی 1390 :: نویسنده : وحید شیرزاد

آنتونی رابینز


آنتونی رابینز در سال ۱۹۶۱ در خانواده ای نسبتاً فقیر به دنیا آمد. پس از گرفتن دیپلم متوسطه به کارهای گوناگون روی آورد، اما توفیق چندانی نیافت. در سن ۲۲ سالگی در آپارتمان ۴۰ متری محقری، زندگی مجرد فقیرانه ای داشت و به گفته ی خودش، ناچار بود ظرفهای غذای خود را در وان حمام بشوید.


گذشته از گرفتاری های مالی، بر اثر پرخوری و بد خوراکی، بیش از یکصد و بیست کیلوگرم وزن داشت، و به علت چاقی، دچار تنبلی، بی حالی و خواب آلودگی شده بود. اما در عین فقر و فلاکت، رؤیاها و آرزوهای جاه طلبانه ای داشت، و در عالم خیال، خود را در قصر زیبایی در ساحل دریا و نزدیک جنگل سرسبزی مجسم می ساخت و برای خود همسری شایسته، اتومبیل گران قیمت و امکاناتی رویایی در نظر می گرفت. سر انجام مصمم شد که با چاقی خود، مبارزه کند و برای رسیدن به این هدف به مطالعه ی چند کتاب پرداخت، اما مطالب آنها را ضد و نقیض یافت و آنها را دور انداخت. پس از آن، برای کاهش وزن خود، راهی دیگر جست. به فکر افتاد فردی را که از هر جهت سالم و دارای تناسب اندام باشد، پیدا کند و افکار، اعتقادات، و نحوه ی تغذیه او را سرمشق خود قرار دهد. این شیوه، مؤثر واقع شد و توانست در کمتر از دو ماه، بدون استفاده از رژیم غذایی و عمدتاً با شیوه های روانشناسی و کنترل فکر و ذهن، حدود پانزده کیلوگرم از وزن خود را کم کند، و با توجه به قامت بلند خود که در حدود دو متر بود، تناسب اندام خود را بدست آورد.موفقیتی که در زمینه کنترل وزن نصیب او شد، وی را به اندیشه وا داشت که شاید این شیوه را بتوان در هر زمان، هر جا و هر زمینه، در مورد هر کسی بکار گرفت. ابتدا معتقد شد که برای بدست آوردن و حفظ تناسب اندام، در وهله ی اول باید افکار، تصورات، و رفتارهای فردی را که از نظر وزن متناسب است دریابیم. ببینیم آن فرد چه می خورد، چه اندازه ای می خورد و چگونه می خورد. سپس او را سرمشق قرار دهیم و به همان نتیجه برسیم.پس از آن معتقد شد که ساختمان مغز و اعصاب افراد (بشر)، کم و بیش به هم شبیه است، پس اگر کسی در نقطه ای از دنیا توانسته است کاری بزرگ را به انجام برساند، من هم که دارای مغز و اعصاب مشابه او هستم می توانم عیناً همان کار را انجام دهم و به همان نتیجه برسم، به شرط آن که از همان راهی که او رفته است بروم و طرز تفکر و رفتارم شبیه او باشد.او این طرز تلقی را مورد عمل قرار داد و به دیگران نیز توصیه نمود و نتایج را بررسی کرد و به درستی این عقیده ایمان یافت.در این هنگام به مطالعه عمیق، کتب روانشناسی و شرکت در کلاس های استادان این علم پرداخت و با فنون تازه ای از قبیل « برنامه ریزی عصبی ـ کلامی » و « روش های انجام بهینه کارها » آشنا گردید، و چون این شیوه ها را در مورد خود و دیگران به کار گرفت و به نتایج چشمگیری نایل شد، تدریجاً توجه افراد بسیاری به سوی او جلب گردید.در سال ۱۹۸۴ شیوه های تازه روانشناسی را برای تعدادی از قهرمانان ورزشی مورد آزمایش قرار داد و آثار آن در بازیهای المپیک ۱۹۸۴ نمایان گردید. پس از آن، ارتش آمریکا وی را برای تدریس روش های جدید یادگیری به نظامیان دعوت کرد. ضمن اجرای این طرح متوجه نقایص آموزشی ارتش در زمینه تیراندازی گردید و مدعی شد که می تواند زمان برنامه های آموزشی مزبور را به نصف تقلیل دهد. ارتش با وی قرار داد بست تا چنانچه بتواند ادعاهای خود را عملاً به اثبات برساند، دستمزد قابل توجهی به او بدهد. او نه تنها توانست مدت این دوره را به کمتر از نصف برساند، بلکه درصد قبولی شرکت کنندگان را که تا آن زمان به طور متوسط ۷۰% بود، به ۱۰۰% افزایش داد. قابل توجه اینکه خود وی تیر اندازی نمی دانست و از اسلحه و جنگ تنفر داشت و آنچه مایع توفیق او شد، اطلاعات عمیق روانشناسی، لحن نافذ و احاطه به اصول آموزش و نحوه یادگیری بود.این موفقیت ها، پاداشهای مادی و معنوی فراوانی به همراه داشت. پله های بعدی موفقیت را به سرعت طی کرد و به زودی به همه آرزوها و خواسته های خود رسید. در کمتر از دو سال، با همسر دلخواه خود ازدواج کرد. قصر زیبایی در سواحل سرسبز « سن دیه گو » خرید که از طرفی مشرف به دریا بود. اتومبیل و وسایل زندگی خود را مطابق با آنچه در رویاهای جوانی خود می دید، تهیه کرد. به کمک دوستانش شرکتی را تأسیس کرد که نامش را « بنیاد رابینز » ، گذاشتند که به منظور کمک به افراد برای رسیدن به موفقیتهای فردی و حرفه ای تأسیس شده است و سالانه دهها هزار نفر را آموزش می دهد.رابینز برای بهبود عملکرد کارکنان ، با سازمانهای بزرگ و مهم






وارتش ایالات متحده و همچنین تیمهای ورزشی لس آنجلس و قهرمانان مدال طلای المپیک همکاری کرد. وی همچنین مورد مشاوره ی بسیاری از چهره های معروف جهانی بوده و درمورد بازسازی شهر شفیلد که چهارمین شهر بزرگ انگلستان است نیز طرف مشورت بوده است.

تونی، سمینارها و سخنرانی های متعددی را در شهرهای مختلف اجرا کرد و برنامه های آموزشی فراوان را برای خردسالان، بزرگسالان، معلولین و عقب افتادگان ذهنی ترتیب داد و در سال ۱۹۹۱ بنیادی غیرانتفاعی را بوجود آورد که هدفش کمک به کودکان عقب مانده ، افراد بی خانمان ، سالمندان و زندانیان است.



با شیوه های روان درمانی خاص خود، بسیاری ازافراد را از چنگال یأس ها، افسردگی ها و ترسهای بی دلیل ( نظیر ترس از تاریکی، جمعیت، ارتفاع، مرگ و نظایر آن ) نجات داد و به شهرها و کشورهای متعدد مسافرت کرد و مورد مشورت افرادی از طبقات مختلف نظیر رؤسای جمهوری، مدیران، صاحبان صنایع و بازرگانان واقع شد و در سمینارهای او گروه های بیشماری شرکت کردند. از طریق مطبوعات و برنامه های هفتگی تلویزیونی به اشاعه افکار و عقاید خود پرداخت. در ضمن، برنامه ی « عبور از روی آتش » او که بخش کوچکی از محتوای سمینارهای او را تشکیل می داد و به منظور ایجاد اعتماد به نفس در شرکت کنندگان طرح شده بود توجه مطبوعات و رسانه های گروهی را جلب کرد.اجرای سمینارها و برنامه های تلویزیونی نامبرده شده تا این زمان همچنان ادامه دارد و همه ی هفته، بینندگان مشتاق، برنامه های او را از تلویزیون مشاهده می کنند.علاقه ی خاص رابینز به این است تا با کمک به افراد ، جهان را جای بهتری برای زیستن بسازد ، و به افراد جامعه کمک کند تا سرنوشت خود را به دست گیرند ، روابط خود را باافراد جامعه بهتر سازند ، به دنبال هدف های ارزشمند زندگی خود بروند ، بر ناکامی های عاطفی یا مالی غلبه کنند و به سهم خود به جامعه و کشور خدمت نمایند.رابینز، در سال1986 در حالی که بیش از ۲۵ سال نداشت، حاصل اندیشه ها و تجربه های عملی خود را در کتابش به نام « به سوی کامیابی » به رشته تحریر کشید و در آن رازهای موفقیت خود و بسیاری از افراد موفق را آشکار ساخت. این کتاب در ۱۹۸۷، عنوان پرفروش ترین کتاب را به خود اختصاص داد.در سال ۱۹۹۱ کتاب دیگری به نام بسوی کامیابی ۲ ( نیروی عظیم درون را فعال کنید ) به رشته تحریر در آورد. این کتاب نیز مانند کتاب قبلی به عنوان پرفروش ترین کتاب سال انتخاب شد. سال1371 این دو کتاب توسط آقای مهدی مجرد زاده کرمانی ترجمه و در دسترس ایرانیانی قرار گرفت که به دنبال تغییرات عظیم در زندگی خود و دیگران بودند.خود او در پشت جلد کتاب بسوی کامیابی چنین می نویسد: " شما نیز مانند سایر افراد موفق، می توانید به سوی کامیابی گام بردارید. می توانید به همه خواسته ها و آرزوهای خود در زندگی برسید. می توانید پدر یا مادری بهتر، دوستی صمیمی تر، همسری شایسته ، بازرگانی موفق تر، مدیری کاردان تر یا قهرمانی نیرومند تر باشید. می توانید کلامی نافذ داشته باشید و با اشخاص، فوراً صمیمی شوید. می توانید جسمی سالم و اندامی متناسب داشته باشید.

می توانید به کمک پنج کلید طلایی، به ثروت وخوشبختی برسید. می توانید ترس، نگرانی، افسردگی و یا هر نوع عادت نامطلوب را ازخود دور کنید". می توانید با اراده و مصمم باشید و حتی از روی خرمنی از آتش به سلامت عبور کنید.آقای رابینز، در حال حاضر ۳۵ سال دارد و با همسر و فرزندانش در« دلماکالیفرنیا » زندگی می کند. رابینز از روشهای گوناگونی برای بالا بردن سطح زندگی خود و دیگران استفاده می نماید. اعتقاد او بر این است که فرایند تفکر و ارزیابی چیزی جز پرسش و پاسخ درونی نمی باشد. می دانیم که نحوه تفکر و ارزیابی ما ( که خود ارزیابی هم به عوامل گوناگون درموقعیت ارزیابی بستگی دارد ) احساس ما را شکل می دهد و با توجه به اینکه یک شخص هر چه هم که عاقل و بالغ باشد بر اساس احساسات خود ونه بر اساس فکر خود عمل می کند، پس نوع احساس ما در هر لحظه، رفتار ما را شکل داده و این رفتارها و عادت هایی که شاید بسیاری از مواقع متوجه میزان بازدارند گی آنها نیز نمی شویم، نهایتاً سرنوشت ما را شکل می دهند.

 

نام رابینز همواره با کلمه ی موفقیت توأم بوده. اگر در شغل خود موفق نیستید ، اگر در روابط خود مشکلاتی دارید، اگر کسب و کار جدیدی را آغاز نموده اید، اگر در یک سردرگمی در برنامه ریزی برای زندگی روبرو هستید، کارهایتان روی کاغذ می مانند و به عمل تبدیل نمی شوند، بهتر است همین حالا با رابینز آغاز کنید.

 





نوع مطلب : نابغه های ثروتمند دنیا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 10 دی 1390 :: نویسنده : وحید شیرزاد

برایان تریسی


من در آغاز زندگی به جز داشتن یک ذهن کنجکاو از مزایای چندانی بهره مند نبودم.درمدرسه درس نمی خواندم و شاگرد ضعیفی بودم و دست آخر هم ترک تحصیل کردم. سالها به کارهای سخت یدی مشغول بودم و آینده ی امید بخشی را در پیش روی خود نمی دیدم .
در جوانی در یک کشتی باربری کار پیدا کردم و رفتم تا دنیا را ببینم . به مدت هشت سال سفر کردم ، کار کردم ، کار کردم و باز هم سفر کردم تا اینکه نهایتا بیش از هشتاد کشور را در پنج قاره جهان دیدم .
وقتی دیگر نتوانستم کار یدی پیدا کنم به سراغ فروشندگی رفتم . از این خانه به آن خانه می رفتم و با درصد معینی که از فروش کالاها نصیبم می شد گذران زندگی می کردم . مدتها درگیر فروش اجناس مختلف بودم تا اینکه یک روز به اطرافم نگاه کردم و از خود پرسیدم : « چطور است که دیگران از من موفق ترند ؟ »
آن وقت دست به کاری زدم که زندگی مرا از این رو به آن رو کرد . به سراغ فروشندگان موفق رفتم و از آنها پرسیدم که چطور کار می کنند . آنها به من گفتند که چه کار می کنند و من هم به نصیحت هایشان عمل کردم و فروشم بالا رفت . نهایتا آنقدر پیشرفت کردم که تبدیل به یک مدیر فروش شدم . در کار مدیریت فروش هم از همان استراتژی پیروی کردم تا یاد گرفتم کسانی که د کار مدیریت فروش موفق هستند چه کار می کنند و آنوقت خودم هم همان کارها را انجام دادم .
این جریان یادگیری و به کار گیری آنچه یاد می گرفتم زندگی مرا دگرگون کرد . هنوز هم مبهوت هستم که این کار چقدر ساده و بدیهی است . فقط کافی است یاد بگیرید که افراد موفق چه کار می کنند و آن وقت خودت هم همان کارها را بکنی تا به همان نتایج برسی . واقعا چه ایده جالبی است .
مطلب خیلی ساده است . بعضی از افراد بهتر از دیگران عمل می کنند چون کارهای بخصوصی را به روش متفاوتی انجام می دهند . در واقع کارهای درست را با روش درست انجام می دهند ، بخصوص اینکه این افراد از وقتشان به نحوی بسیار بسیار بهتر از یک فرد عادی استفاده می کنند .
به خاطر تجربیات ناموفقی که در زندگی داشتم یک نوع احساس ضعف و عدم کارایی در من شکل گرفته بود . در این مخمصه ذهنی گرفتار شده بودم که فکر می کردم کسانی که بهتر از من عمل می کنند واقعا بهتر از من هستند . آنچه یاد گرفتم این بود که این فکر ضرورتا درست نیست . آنها فقط کارها را با روش دیگری انجام می دادند و از نظر منطقی آنچه را که آنها یاد گرفته بودند من نیز می توانستم یاد بگیرم .
این برای من در حکم یک مکاشفه بود و من از این کشف هم مبهوت بودم و هم هیجان زده . هنوز هم هستم . دریافتم که می توانم زندگی خود را تغییر دهم و می توانم تقریبا به هر هدفی که برای خودم تعیین کنم برسم به شرط آنکه ببینم کسانی که در آن زمینه موفق هستند چه می کنند و سپس خودم همان کارها را انجام دهم تا نهایتا به همان نتایجی که آنها به دست آورده اند برسم .
ظرف مدت یک سال پس از شروع کارم در زمینه فروش تبدیل به یک فروشنده طراز اول شدم . یکسال پس از آنکه وارد حوزه مدیریت شدم توانستم تبدیل به مدیر عاملی شوم که نودوپنج نفر نماینده فروش در شش کشور زیر دستش کار می کردند . در آن زمان بیست و پنج سال داشتم .
در طی سالها در بیست و دو حرفه مختلف کار کردم . چندین شرکت را تاسیس و راه اندازی کردم و از یک دانشگاه معتبر در رشته مدیریت بازرگانی مدرک گرفتم . همچنین توانستم زبانهای فرانسه ، آلمانی و اسپانیایی را یاد بگیرم و به عنوان سخنران ، مربی و مشاور با بیش از 500 کمپانی همکاری کنم . در حال حاضر سالانه برای بیش از 000 300 نفر سخنرانی می کنم و سمینارهایی برگزار می کنم که بیش از 000 20 نفر شرکت کننده دارند .
در طول سوابق حرفه ای خود یک حقیقت ساده را دریافتم . کلید دست یابی به موفقیت بزرگ ، پیروزی ، احترام ، مقام و خوشبختی در زندگی این است که بتوانی ذهنت را تمام و کمال روی مهمترین کار یا هدفی که داری متمرکز کنی ، آن را درست انجام دهی و تا آنرا به اتمام نرسانده ای دست از کار نکشی . کتاب شناسی
پیشرفت سریع و دست یابی به اهداف با شناخت قوانین جهانی موفقیت یکی از موفق ترین کتابهای برایان تریسی است که در کشور ما نیز ترجمه گردیده است .در این کتاب درباره نویسنده آن آمده است : نویسنده این کتاب در طی سی سال به هشتاد کشور دنیا سفر کرده است تا دلایل حقیقی این پرسش را بیابد که چرا وقایع به صورتی که هستند اتفاق می افتند . او پاسخ ها را به صورت قوانینی خلاصه کرده است که سال ها در دنیا به افراد مختلف آموزش داده شده است و تعداد بیشماری از مردان و زنان توانسته اند با به کار گرفتن لین اصول ، موفقیت ، خوشبختی و سلامت جسمی – روانی را در زندگی خود افزایش دهند .
یکی دیگر از کتابهای که از این نویسنده در ایران با اقبال عمومی روبرو گردیده است کتاب قورباغه را غورت بده است که در باره 21 روس عالی غلبه بر تنبلی و انجام بیشترین کار در کمترین زمان می باشد .
برایان تریسی درباره این کتاب گفته است : این کتاب برای این نوشته شده است که به شما نشان بدهد چطور در کارهایتان سریعتر پیش بروید . صفحاتی که در پیش رو دارید شامل بیست و یک اصل است که در مجموع قدرتمندترین اصولی است که که تا کنون در زمینه کارایی فردی کشف کرده ام . روش ها ، تکنیک ها و استراتژی هایی که ارائه می شوند کاریردی ، اثبات شده و سریع العمل هستند . روی هم رفته این ایده های بیست ویک گانه در مورد کارایی فردی مثل غذاهای آماده هستند که می توان آنها را در هر زمان و به ترتیب اهمیتی که در شرایط کنونی برای شما دارد به طور دلخواه مورد استفاده قرار داد .
از دیگر کتاب های این نویسنده که در ایران ترجمه گردیده است می توان به موارد زیر اشاره کرد :
• رموز موفقیت برای زنان در زندگی و کار
• رموز اعتماد به نفس در زندگی وکار برای همه
• مدیریت زمان : رموز استفاده بهتر از وقت در زندگی و کار برای همه
• تمرکز روی هدف : روش های ساده و کارآمد برای آسان کردن زندگی ، دوبرابر کردن کارآیی و دست یابی به تمامی اهداف .

لازم به ذکر است که برایان تریسی در حال حاضر یک سخنران ، مربی ، و مشاور حرفه ای و مدیر شرکت بین المللی برایان تریسی ( Brian Tracy International) است که یک شرکت آموزشی – مشاوره ای در سولاتابیچ کالیفرنیاست. در سی سالگی از دانشگاه آلبرا درجه کارشناسی و پس از ادامه تحصیل مدرک کارشناسی ارشد خود را در رشته مدیریت از دانشگاه کلمبیا پاسفیک دریافت کرد. ازدواج موفقی داشته ودارای 4 فرزند است . وی یکی از معتبرترین مراجع صاحب نظرجهان در زمینه موفقیت و پیشرفت است .


منبع : قورباغه را قورت بده و قوانین جهانی موفقیت




نوع مطلب : نابغه های ثروتمند دنیا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 10 دی 1390 :: نویسنده : وحید شیرزاد

کارل بنز


كمتر كسی را سراغ داریم كه با نام ماشین بنز آشنا نباشد و رویای داشتن آن را در سر نپروراند .
بنز اولین خودرویی است كه با سوخت بنزینی به حركت درآمد. خالقش پسری بود خلاق و بااستعداد كه در خانواده‌ای فقیر به دنیا آمد. پدرش تعمیركار و مكانیك موتورهای اتومبیل بود و پسرش عاشق تحصیل و علم. كارل بنز علی‌رغم این كه پدرش بسختی معاش زندگی‌اش را تامین می‌كرد
توانست به همت والدینش به تحصیل ادامه دهد و قدم در دانشگاه بگذارد . او توانست در دانشگاه در رشته پلی‌تكنیك فارغ‌التحصیل شود؛ البته در كنار درس به پدرش در تعمیر اتومبیل نیز كمك می‌كرد .
كارل اهل یكی از شهرهای آلمان به نام كارلسروهه بود. پس از پایان تحصیلاتش، اولین تجربه كاری‌اش طراحی ساخت یك كارخانه در شهر مانهایم بود، ولی دیری نپایید كه كارش را از دست داد و وارد شركتی ساختمانی در وین شد .
او سپس در سال ۱۸۷۱ تصمیم گرفت در شركتی كه متعلق به خودش است، كار كند . به همین خاطر با یك مكانیك به نام آگوست ریتر، اولین شركت خود را در مانهایم آلمان تاسیس كرد، ولی نتوانست به همكاری با شریكش ادامه دهد. او تصمیم گرفت با كمك نامزدش، برتا ریگر، موانع موجود بر سر راه خود را بردارد. برتا جهیزیه‌اش را فروخت و به او در خرید سهام ریتر كمك كرد. آنها یك سال بعد با هم ازدواج كردند و صاحب ۵ فرزند به نام‌های ایگن، ریچارد، كلارا، تایلد و آلن شدند .
كارل بنز اگرچه در ابتدا در تجارت موفقیتی به دست نیاورد و شانس به او روی خوشی نشان نداد؛ اما با تلاش بی‌وقفه توانست چند امتیاز مهم برای تولید و تكمیل موتورهای دوزمانه دریافت كند. او تا زمانی كه به استانداردهای موردنظرش نمی‌رسید، دست از كار نمی‌كشید .
وی با كمك مخترعان و همكاران جدیدش و با پشتیبانی مالی یك بانك در مانهایم، یك شركت سهامی را تاسیس كرد. ۵۰ درصد سهام این شركت در اختیار كارل بود، ولی به عنوان یك عضو هیات‌مدیره و سهامدار از حق اظهارنظر كمتری نسبت به دیگران برخوردار بود؛ چراكه همكاران و دیگر سهامداران شركت درصدد بودند به نوعی نفوذ خود را در شركت افزایش دهند و این رفتارها و در نهایت برخوردها سبب شد كه كارل بنز پس از یك سال شركت را ترك كند .
در همان سال بنز یك پشتیبان مالی دیگر به نام فردریك ویلهم ایلینگر در ماكس رز پیدا كرد. فردریك یك فروشگاه دوچرخه‌فروشی داشت و بنز متوجه علاقه زیاد او به وسایل موتوری شد و در همان زمان بود كه بنز با كمك فردریك و یك شركت دیگر، شركت خود را به نام بنز راه‌اندازی كرد .
آنها توانستند نیروی كار شركت خود را به ۲۵‌نفر افزایش دهند. آنها تا جایی پیشرفت كردند كه دیگر قادر بودند امتیاز تولید موتورهای بنزی خود را به دیگران واگذار كنند. بعد از این بود كه بنز تصمیم گرفت تمام وقتش را صرف توسعه موتورهای اتومبیل كند. سرانجام او موتورهای چهارزمانه بنزینی خود را روی كالسكه‌ای نصب كرد و در سال ۱۸۸۶ بود كه توانست از اولین خودروی بنزینی خود بهره‌برداری كند و آن را به نمایش عمومی بگذارد .
تا سال ۱۸۸۷ او ۳ مدل از این نوع خودروها را طراحی كرد. بنز، مدل اول را در سال ۱۹۰۶ به موزه آلمان اهداء كرد. مدل دوم را چندین بار طراحی و بازسازی كرد و مدل سوم هم دارای چرخ‌های چوبی بود كه همسرش، برتا برای اولین بار با این خودرو به مسافرت طولانی رفت. در سال ۱۸۸۶ بنز توانست به مرحله‌ای از موفقیت برسد كه تولیداتش دیگر جوابگوی تقاضای مردم نبود، در نتیجه تصمیم گرفت كارخانه خود را توسعه دهد .
بتدریج «بنز» در امر خودروسازی پیشتاز شد و در سال ۱۸۹۹ به یك شركت سهامی بزرگ تبدیل شد. به طوری كه در آن زمان سالانه ۵۷۲ دستگاه خودرو تولید می‌كرد .
دوران پس از موفقیت‌
در سال ۱۹۰۳ كارل از كارهای فنی كناره گرفت تا به عنوان ناظر هیات مدیره به كار خود ادامه دهد. این اقدام او به دنبال مشاجره‌ای بود كه با مدیرعامل داشت. اما ۳ سال بعد به این نتیجه رسید كه شركتی به نام خودش یعنی «كارل بنز» در لیرنبورگ آلمان تاسیس كند. سهامداران این شركت خودش و پسرانش بودند. آنها در ابتدا تمام تلاش‌شان را بر این گذاشتند كه خودروهایی با موتور بخار تولید كنند. ولی زمان در حال تغییر بود و تقاضا برای این موتورها كاهش یافت، بنابراین او مجبور شد خط‌مشی خود را تغییر دهد. در سال ۱۹۱۲ «بنز» شركت را به عنوان یك شریك ترك كرد و پسرانش را تنها گذاشت و شركت بسرعت پیشرفت كرد و شعبه‌هایی در بازارهای مختلف ایجاد كرد .
برای مثال در انگلیس خودروهای تولیدی این شركت به خاطر كیفیت بالایی كه داشتند به عنوان تاكسی به كار گرفته شدند و هر روز بر محبوبیت آنها افزوده می‌شد. در سال ۱۹۲۳ كارل آخرین خودروهای تولیدی خود را ساخت. این خودرو ۸ و دیگری ۲۵ اسب بخار قدرت تولید می‌كرد. هر دوی اینها را بنز برای استفاده شخصی خودش نگه داشت و از آنها لذت برد و هرگز آنها را نفروخت و این خودروها اكنون در موزه نگهداری می‌شوند .
انتخاب نام مرسدس‌
مرسدس نام یك دختر اسپانیایی است و نام دختر امیل یكینگ، تاجر بزرگ اتریشی است و كارل نام او را روی محصول خود گذاشت. پدر این دختر نماینده فروش محصولات بنز بود . كارل بنز در چهارم آوریل ۱۹۲۹ در منزلش واقع در لیدنبورگ درگذشت و امروزه خانه‌اش به عنوان دفتر مركزی مرسدس بنز استفاده می‌شود .
اگرچه خودش چندان از ثروتش بهره‌مند نشد، اما امروزه كارخانجات بنز زیباترین و بهترین اتومبیل‌ها را به بازار عرضه می‌كنند و سبب افتخار بازماندگان كارل می‌شوند .
درآمد بنز گروه خودروسازی مرسدس متشكل از برندهای مرسدس بنز، مای‌باخ، اسمارت، مرسدس بنز AMG و مرسدس بنز مك لارن است. این گروه در سال ۲۰۰۴ بیش از یك میلیون و ۲۲۶ هزار و ۸۰۰ دستگاه از خودروهای خود را به فروش رساند. به دلیل برخی از مسائل زیست محیطی، فروش برند مرسدس بنز در سال ۲۰۰۳ دو درصد كاهش داشت و این در حالی است كه فروش بخش اسمارت این گروه به دلیل معرفی مدل جدید ۲۲ درصد افزایش داشته است .
درآمد گروه مرسدس در سال ۲۰۰۴ به ۶/۴۹ میلیارد یورو رسید .
گروه مرسدس سعی كرده است به منظور سودآوری بیشتر، عمده تمركز خود را متوجه مسائل مربوط به كیفیت، راندمان و قدرت محصولات خود كند .
كیفیت یكی از مهم‌ترین خصیصه‌های برند مرسدس بنز است. آنها در طول روند تولید بارها خودرو را مورد آزمایش قرار می‌دهند و پس از آن نیز سعی می‌كنند با ارتباط با فروشندگان و مشتریان از كیفیت و چگونگی محصول خود پس از تولید اطلاع حاصل كنند .
فروش ۲۰۰۴ گروه مرسدس در بازارهای توسعه یافته متفاوت بوده است. به عنوان مثال در اروپای غربی ۳ درصد كاهش و در اسپانیا ۱۰‌درصد افزایش داشت و در بازار چین با ۶ درصد افزایش به ۹۸۰۰ دستگاه رسید

برگرفته از: blog.toomaj.com




نوع مطلب : نابغه های ثروتمند دنیا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 10 دی 1390 :: نویسنده : وحید شیرزاد

اندرو گرو ، بنیانگذار Intel


«اندروگرو» (ANDREW GROVE ) رهبر شرکت اینتل در مجارستان متولد شده است. در سال 1956 تنها با داشتن 20 دلار باتوجه به نابسامانی اوضاع کشورش آنجا را به سمت نیویورک ترک کرد. سه سال بعد با درآمدی که از راه کارگری در رستورانها به دست آورده بود در رشته شیمی فارغ التحصیل شد. با تلاش و پشتکار کم نظیر سه سال بعد، از دانشگاه برکلی دکتری خود را دریافت کرد.
پایان نامه دکتری او در زمینه نیمه هادیها هنوز جزء بهترین کتابهای فنی در این زمینه است. این درحالی است که به هنگام مهاجرت به آمریکا هیچ زبان انگلیسی نمی دانست اما اشتیاق فراوان به یادگیری و علاقه به خلق کالاهای باارزش پایدار در وجود او نهفته بود. پس از آن دانشگاه برکلی را رها کرد و برای همکاری با موسسان شرکت اینتل یعنی «گوردن مور» و «روبرت نویس» به آن شرکت پیوست و به عنوان رئیس بخش تحقیق و توسعه مشغول به کار شد. سپس به عنوان مدیرعامل مسئولیت و رهبری شرکت را پذیرفت.
اندی گرو تاکنون چند کتاب مدیریتی نوشته است و در آن تجربیات کاری و افکار خود را مطرح کرده است. کتاب «مدیریت کارا» (HIGH OUTPUT MANAGEMENT ) محصول آموزشهای او در دانشگاه استانفورد است. کتاب «تنها بی پروایان پایدارند» (ONLY THE PARANOID SURVIVE ) که در سال 1996 عرضه شد به سرعت جزء پرفروش ترین کتابها قرار گرفت. عنوان این کتاب بیانگر تئوری «نقطه چرخش راهبردی» و اهمیت آن در فرایند مدیریت کسب و کار سازمانهاست که او به تفصیل آن را تشریح کرده است. او به عنوان رهبر دیرین اینتل خود را شاگرد نقطه های چرخش راهبردی می داند. چرخش حیاتی شـــــرکت اینتل از تولید حافظه به تولید تراشه های ریزپردازنده و سرآمد شدن شرکت در تولید ریزپردازنده از 64 بیت در آغاز تاسیس شرکت در 1968 تا تولید تراشه های پنتیوم کنونی و برنامه تولید تراشه با 11 میلیارد ترانزیستور در سال 2011، همگی به رهبری او انجام شده است. درآمد سالانه 2/6 میلیارد دلاری شرکت در آغاز رهبری او، در سال گذشته میلادی به 26/5 میلیارد دلار بالغ شده است. همکاران همواره او را فردی منضبط، دقیق و جزئی نگر یافته اند. او به راستی یکی از معماران عصر دیجیتال و اطلاعات است با شخصیتی برجسته و دارای جنبه های مختلف. او یک دانشمند است که چند موضوع انحصاری (PATENT ) را در طرحهای نیمه هادی به نام خود ثبت کرده است. یک مدرس است که در دانشگاه و شرکت به امر آموزش اهتمام می ورزد. یک مدیر تولید است که در فتح بازارهای جدید پیشقدم است. یک برنامه ریز و آینده نگر در کسب و کار است که به عمل راهبردی اهمیت می دهد. او با آنکه بنای اینتل را مستحکم کرده و 30 سال برای شرکت مردی برای تمام فصول به حساب آمده است، با تــــواضع، خود را مدیون کارکنـان شرکت می داند. آنانی که وقتی مدیریت تصمیم اصلی را می گیرد در پیاده کردن اندیشه، بکارگیری منابع و اصلاح برنامه ها صمیمانه می کوشند و کارها را پیروزمندانه پیش می برند. او فرهنگ ارتباط صادقانه و باز را در اینتل تقویت و محیط باز دفاتر را سمبل قدرت اینتل کرد.
یک ویژگی شرکت اینتل این است که حتی افرادی با 20 سال تجربه را برای آموختن زمینه های نو و بی سابقه به مرکز آموزش بفرستد.ما در اینتل توانسته ایم دیوار میان دارندگان قدرت سازمانی و دارندگان دانش و خبرگی را فرو بریزیم.
در عصر دیجیتال حرفه هرکس تنها به خودش مربوط است و او باید از آن نگهداری کند.
پیروزی در کار بذر نابودسازی خود را نیز به همــراه دارد، زیرا رقبا بیشتر برانگیخته می شوند.
همه باید خود را در مسیر بادهای دگرگونی قرار دهیم.
من هرگز به خود به عنوان مؤسس نگاه نمی کنم. مؤسسین اینتل گوردن مور و روبرت نویس بوده اند. من به عنوان یک محقق، مدیر تحقیق و توسعه این شرکت بودم و بعد طی 20 سال که مسئولیت شرکت را پذیرفتم آن را به راه جدید هدایت کردم که البته بسیار سخت تر از تاسیس یک شرکت جدید است.- من یک نفر مهندس و مدیر هستم ولی همواره بر این نکته اصرار دارم که به کار آموزشی نیز بپردازم. آنچه را خود دریافته ام با دیگران درمیان بگذاریم و همین کوشش را در زمینه یادگیری از دیگران نیز به کار می برم. شرکت اینتل از این ویژگی برخوردار است که حتی افرادی با بیست سال تجربه را برای آموختن زمینه های نو و بی سابقه به مرکز آموزش بفرستد. ما در اینتل توانسته ایم دیوار میان دارندگان قدرت سازمانی و دارندگان دانش و خبرگی را فرو بریزیم.
- چون دوست دارم. من همیشه تدریس را دوست داشته ام. من آنچه را که بعداً به صورت کتاب «مدیریت کارا» منتشر شده در اینتل و دانشگاه درس داده ام. به علاوه، آماده سازی درسها و کلاس رفتن، کمک بسیاری به فهم و یادگیری موضوع برای خود شخص می کند.
- من زمان بسیاری روی صنعت ارتباطات فکر می کنم. نوشته های زیادی را می خوانم حتی اگر مستقیم به اینتل مربوط نباشد. آخر هفته نیز 3 تا 5 ساعت کار می کنم. من واقعاً آن کاری را که باید، انجام می دهم و زیاد به کارهای اداری نمی پردازم. من اکنون بیش از 60 سال دارم و دیگر باید بازنشسته شوم.
- البته من یک اتاق کنفرانس برای ملاقاتهای شخصی نیاز دارم اما اغلب اوقات من می توانم مطالعه کنم، با رایانه کار کنم یا گفتگوی تلفنی در اتاقم داشته باشم حتی اگر اتاق بغلی بشنود
- 250 تا 300 پیام. من روزانه دو ساعت وقت خــود را صرف خواندن پیامهای الکترونیکی می کنم که از سراسر جهان برایم فرستاده شده است. مـــن ده سـال پیش وقتی به تعطیلات می رفتم و برمی گشتم باید ده ساعت کارتاپل را می دیدم، اما الان از کارهای کاغذی تقریباً چیزی وجود ندارد. پیامهای الکترونیکی من بسیار مختصر و یک خطی و حداکثر یک فرازی است.
- بله، دیگر کسی مسئول اشتغال شما نیست. حرفه هرکس تنها به خودش مربوط است و او باید از آن نگهداری کند. امروز هرکس کـــارفـرمای خویش است. افراد نیز مثل کسب و کار با میلیونها رقیب در جهان روبرو هستند. هرکس باید مالکیت حرفه و مهارت شغلی خود را بپذیرد و برای بهره برداری از آن برنامه ریزی کند. افراد مسئول این دارایی ارزشمند خود هستند. باید با آن به گونه ای رفتار کنند که از دگرگونیهای محیطی بهره مثبت ببرند. چنین کاری از هیچکس جز خودتان ساخته نیست.
- برنامه ریزی راهبردی مثل سخنرانی سیاسی است، بیـــــانیه ای است درخصوص آنچه می خواهید انجام دهید. خشک و مجرد است و فقط برای مدیران ارشد قابل فهم است. درحالی که عمل راهبردی برداشتن گامهای قابل دیدن و قــابل شمارش است، گامهایی که الان برداشته ایم و درحال برداشتن هستیم. عمل راهبردی برای همگان قابل فهم است. اصولاً برنامه ریزی باید مثل کار واحدهای آتش نشانی باشد که محل آتش سوزی آینده را نمی دانند اما گروهــی را آن چنان کارآمد و توانمند آماده می سازند که می توانند به پیشباز هر حادثه دشوار و پیش بینی نشده بروند.
- پیروزی در کار بذر نابودسازی خود را نیز به همراه دارد، زیرا رقبا بیشتر برانگیخته می شوند. ابتـدا تکه ای از نان تو را می خواهند، سپس تکه ای دیگــــــــر و... بـــــه تعبیــر مایکل تاشمن، پیـــروزی یک دام است(TYRRANY A SUCCESS ) . شــاید شگفت انگیز به نظر برسد ولی به گمان من پیروزیهای چشمگیر شرکت ما در سالهای بعد از سالهای تلخ 1985 و 1986، پیامد ناکامیهایی است که در آن دو سال رخ داد.
- نقطه چرخش راهبردی در زندگی هر بنگاه زمانی است که بنیانهای آن در معرض دگرگونی قرار می گیرند. این دگرگونی ممکن است از بیرون تحمیل شود و یا خود ما آغازگر آن باشیم. نقطه چرخش راهبردی هنگامی است که تعادل نیروها از ساختار کهن، روشهای کنونی انجام کار و راههای جاری رقابت به روندی تازه روی می آورد. این دگرگونی ممکن است فرصت بالارفتن از نردبان به نقطه ای بلندتر یا آغاز سرنگونی باشد. بنابراین، نقطه چرخش راهبردی به مفهوم تغییر بنیادین در هرگونه کسب و کار فنی وغیرفنی است. تاثیر این انتقال در کسب و کار بسیار ژرف است. در ریاضی نقطه چرخش وقتی است که علامت نرخ تغییر شیب منحنی (مشتق دوم) عوض می شود، مثلاً از مثبت به منفی. پس از این نقطه با توسعه کسب و کار یا سقوط کسب و کار مواجه خواهیم بود.
- هیچ کس با به صدا درآوردن زنگ به ما هشدار نمی دهد که به دوره جدید آمده ایم. فرایند تدریجی است. دوران انتقال آهسته و آشفته است. تشخیص اینکه چه موقع به نقطه چــرخش راهبردی رسیده ایم - حتی پس از آن - دشوار است. اما طی آن نخست احساس ناراحتی پدید می آید که گویا چیزی دگرگون شده است. درست مثل گم شدن گروهی در جنگل که یک بار احساس می کنید گم شده اید اما مجدداً پیش می روید تا بالاخره در یک نقطه، راهنما می ایستد و می گوید گم شده ایم. این همان نقطه چرخش است. بنابراین، نقطه چرخش راهبردی تنها یک نقطه نیست، کوششی درازمدت و طاقت فرساست. پیدایش ناهنجاریهای راهبردی نشان از رسیدن به نقطه چرخش راهبردی است. پرسش کارکنان مبنی بر اینکه چرا چنین می گوییم ولی چنان عمل می کنیم اخطار فرارسیدن یک نقطه چرخش راهبردی است.
- مدیر ارشد سازمان مسئول رهبری سازمان و خارج کردن آن از نقطه خطر و همخوان کردن آن با نظم نوین است. تصمیم گیری در نقطه چرخش راهبردی وظیفه مدیر ارشد و هیئت مدیره است. انتقال مخاطره آمیز از وضع موجود به وضع جدید را من «دره مرگ» (VALLEY OF DEATH ) می نامم. مدیر می فهمد که اوضاع واقعاً تغییر کرده و چیزی دیگر شده است. اگر در نقطه چرخش نتواند کشتی شرکت را به ساحل امن برساند به صخره ها برخورد کرده و واژگون خواهدشد. چه بسا دگرگونی برای مدیران عادی و بی معنی شده باشد اما نقطه چرخش راهبردی یک دگرگونی ساده نیست، زیرا ممکن است شما همه کارهایتان را به درستی انجام دهید، به کیفیت سخت پایبند باشید، در کار خود پیشتاز و چابک باشید اما ناگهان وضع دگرگون شود. مثل تغییر جهت باد در دریا درحالی که شما در قایق هستید و همه چیز بخوبی پیش می رود، ناگهان قایق به گل می نشیند. در آوردن و راه اندازی مجدد قایق و پیگیری مسیر درست، کار دشواری است. درچنین وضعیتی، دانش، از خودگذشتگی و کوشش فراوان نیاز است.
- بله، برای جانشین سازی مدیریت ارشد ســازمانها بجای جست و جوی مدیری برجسته تر باید کسی را یافت که در راهبرد و روش گذشته سرمایه گذاری نکرده و به آن دلبستگی ویژه ای نداشته باشد. تنها راه بیرون آمدن از شور و مستی دیرین، فرصت دادن به دیدگاههای تازه است.
- در بسیاری از سازمانها، رهبران آخرین افرادی هستند که از بروز دگرگونیهای چشمگیر آگاه می شوند. بسیاری از مدیران ارشد در برج عاج خود راحت، تشسته اند و اخبار - بویژه از گونه ناگوار آن - باید به سختی از لایه های گوناگون بگذرد تا به گوش آنها برسد. آنان با آرمیدن در اتاقهای گرم و نرم خود اسیر باورهایی هستند کـــــه پیروزیهای گذشته را به وجود آورده است. درس مهم این است که همه باید خود را در مسیر بادهای دگرگونی قرار دهیم. باید دردسترس مشتریان و کارکنان رده های پایین باشیم که یافته هایی دارند که از چشم کارشناسان گاه دور می ماند. باید میز خود را ترک کنیم و با دیدار از رسانه ها و خبرگان و کارکنان پرسشهایی با آنان مطرح کنیم. ستاره پیروزیهای دوران گذشته، اغلب آخرین نفری است که تن به دگرگونی و سازگار شدن با منطق نقطه چرخش راهبردی می دهـــد. هم اوست که بیشترین زیان و سخت ترین سقوط را باید تحمل کند. البته مدیران میانی و بویژه مدیران فروش و بازاریابی و برنامه ریزی تولید و مالی، یعنی کسانی که در خط مقدم جبهه کسب و کار هستند، دگرگونیها را سریعتر می بینند و بهتر و بیشتر درمی یابند، زیرا آنها نسیم دنیای واقعی بهتر به صورتشان می خورد و احساس آسیب پذیری می کنند. آنها پیشگویان سازمانی هستند. برفهای کوه در فصل بهار ابتدا از حاشیه آب می شوند چون بیشتر در معرض آفتاب هستند.
- ممکن است نشانه هایی که پیشگویان سازمانی می دهند بجای راهنمایی گمراه کننده باشد. باید دقت کرد. البته همیشه باید رادار روشن باشد و به دگرگونیهایی که در محیط پیرامون رخ می دهد همانند یک نشانه هشداردهنده در صفحه رادار نگریست. خطر در جایی نهفته است که من آن را دام «نخستین برداشت» (FIRST VERSION ) نامیده ام. با برداشت نخست نمی توان درباره برجستگی و اهمیت یک نقطه چرخش راهبردی درست داوری کرد. باید به تجربه پرداخت. با سیستم عامل DOS و WINDOWS نیز در ابتدا با سردی برخورد می شد اما بعداً معلوم شد که آنها نیروی دگرگون ساز بوده اند.
- انتقال منابع لازم از کسب و کار و روش قدیم به کسب و کار جدید مانند دو امدادی است که باید دادن چوب به نفر بعدی به موقع صورت گیرد. به تعبیر پیتر دراکر، کارآفرینان کسانی هستنـــــد که منابع ارزشمند را از بخشهای کم بازده به بخشهایی که بهره وری بیشتری دارد جابجا می کنند. بنابراین، باید از موجهای آرام در کسب و کار استفاده کرد و تا وقت سپری نشده و توفان و موجهای غول پیکر فرا نرسیده، کاری کرد. باید بهنگام و حتی پیشتر واکنش نشان داد. تمایل به اقدامات کوچک و دیرهنگام را کنار گذاشت. من به «مارک تواین» عقیده دارم که گفت همه تخم مرغها را در یک سبد بگذارید و آن را خوب بپائید.
- وقتی نیروی دگرگون ساز 10 برابر بیاید به نقطه چرخش راهبردی رسیده ایم. الگوی تجزیه وتحلیل رقابتی پورتر این مسئله را توضیح می دهد. او از نیروهای 5گانه - و جدیداً 6گانه - نام می برد که میزان و درجه توان:
الف - رقابتی سازمان را آشکار می کند؛
ب - نیروی رقیبان کنونی شرکت؛
ج - نیروی رقیبان پنهان (بالقوه)؛
د - نیروی تامین کنندگان؛
ه - نیروی مشتریان؛
و - جاشین سازی خدمت یا کالا.
جانشین سازی تکمیل کنندگان خدمت یا کالا، مثل تولیدکنندگان نرم افزار در صنعت رایانه یا بنزین در خودرو. اینان همسفر و همراه هستند اما ممکن است رهیافتها، روشها یا فناوریهای تازه آنها را جدا سازد.
ایجاد دگرگونیهای بسیار بزرگ در یکی از این 6 نیرو را من نیروی دگرگون ساز 10 برابر نامیده ام که 10 برابر بیشتر شده و سازمان تاب تحمل آن را ندارد و در آنجا باد به توفان و باران به سیل و رقابت به ابر رقابت تبدیل می شود. بنابراین رقابت، فناوری، کسب و کار و حتی مقررات می تواند دگرگونی بیافریند. سررسیدن یک رقیب برتر خود به معنای زمان دگرگونی است. در این حال ادامه فعالیتها به روش پیشین دیگر کارساز نیست. من خصوصی سازی را مادر همه دگرگونیها در مقررات می دانم. این یکی از بزرگترین نقطه های چرخش راهبردی و از همه مهمتر است. اگر این دگرگونیها به طور گسترده و همزمان حتی بر اقتصاد کشوری وارد شود، توفان ایجاد می کند مثل انهدام شوروی و ادامه مهاریافته آن در چین.
- اول تحمل بحث و جدل و تشویق به آن، دوم توانایی پروراندن تصمیمهایی روشن که همه در آن مشارکت دارند و از آن پشتیبانی می کنند.
برای فهم بهتر نقطه چرخش راهبردی، اگر ممکن است از شرکت خود شما شروع کنیم. چه موقع دگرگونی بنیادی در شرکت شما پدید آمد؟
- اینتل در سال 1968 با هـــــدف فناوری نیمه رساناها آغاز به کار کرد و با ارائه حافظه 64 بیتی و سال بعد 256 بیتی به عرضه صنعت رایانه وارد شد. در آغاز دهه 80 ژاپنی ها دست به کار شدند و روی تراشه های 16 کیلوبایتی و 256 کیلوبایتی و حتی میلیون کیلوبایتی با کیفیت بالا کار کردند. با این عمل، اینتل تحت فشار قرار گرفت. ما خطر را احساس کردیم. اما دست کم یک دهه طول کشید تا از ژاپنی ها پیش بیفتیم.
برای مقابله با این وضعیت چه تصمیمی گرفتید؟
- ما نومیدانه می کوشیدیم یک امتیاز ویژه در فرآورده های خود پدید آوریم. ما بر تولید حافظه متکی بودیم وگرچه ریزپردازنده را هم داشتیم اما بر گسترش فناوری آن زیاد تکیه نکرده بودیم. ما چرخیدیم و در اواسط 1980 بزرگترین هدف و دلیل وجودی شرکت یعنی تولید حافظه راکنار گذاشتیم و در اثنای دره مرگ و نقطه چرخش راهبردی به ریزپردازنده روی آوردیم. با تولید ریزپردازنده 386، تا 1992 حتی از ژاپنی ها هم پیش افتادیم.
آیا در صنعت رایانه نیز نقطه چرخش راهبردی وجود داشته است؟
- ساخت ریزپردازنده در مدت 5 سال قیمت رایانه را 90 درصد کاهش داد. این یک نیروی تهاجمی 10 برابر در ساخت رایانه های شخصی بود که در دهه 80 عمر نظام عمودی صنعت رایـــــانه را - که در آن همه چیز از نرم افزار و سخت افزار در دست یک شرکت بود - از بین برد. در روش افقی جدید هیچ شرکتی مالک همه چیز نبود. به تدریج با پیش آمدن وضع جدید، IBM که سرآمد روش عمودی و وارد در آن کار بود کنار رفت و شرکتهای COMPAK و DELL پدید آمدند. امروزه اینتل و موتورولا و... تراشه می سازند و می فروشند. کمپک و دل و HP و IBM و... رایانه می سازند. مایکروسافت، مکینتاش و یونیکس سیستم عامل تولید می کنند، شرکتهای مختلف نرم افزارهای کاربردی عرضه می کنند و بالاخره فروشگاهها آنها را می فروشند.
پس قوانین تازه ای بر این صنعت حاکم شده است؟
- بله، زندگی و مرگ صنایع افقی درگرو تولید انبوه و بازاریابی انبوه است. قوانین تازه صنعت افقی عبارتند از:
1 - بهسازی در فرآورده و محصول جدید نه تنها برای شما بلکه برای مشتری نیز امتیاز داشته باشد؛
2 - هنگامی که همه مردد هستند نخستین حرکت کننده تنها برنده است. با تن دادن به دگرگونی بنیادی باید فرصتهای طلائی را خرید.
3 - باید قیمت مناسب ناشی از تولید انبوه را برگزید.
اینتل درمورد عرضه پنتیوم در ابتدا با مشکلاتی مواجه بود. ممکن است توضیح دهید
- در سال 1994 اینتل بزرگترین شرکت سازنده ریزپردازنده رایانه تحت عنوان پنتیوم بود و درآمدش به 10 میلیارد دلار بالغ می شد. ما در آن سال برای عرضه پنتیوم بسیار سرمایه گذاری و تبلیغ کردیم و آن را اولویت و فعالیت نخست کارکنان قرار دادیم. در آن هنگام یکی از کارکنان شرکت در اینترنت پیامی می بیند که از یک استاد ریاضی در واحد نماد علمی پنتیوم کاستیهایی وجود دارد و در محاسبات گسترده گاه اشتباه روی می دهد. البته این اشتباه عبارت بود از اشتباه در روند کردن حاصل تقسیم در هر 9 میلیــارد بار محاسبه یکبار این مسئله را ما می دانستیم اما ضریب احتمال آن را 27000 سال یکبار - در کارهای معمولی - می دیدیم. درعین حال بلافاصله مجله ها و رسانه ها به این امر دامن زدند. اولین کاری که کردیم تعویض تراشه برای کاربران با عملیات ریاضی گسترده و توجیه و ارائه گزارش فنی به بقیه افراد بود. این مسئله موثر افتاد. اما مجدداً شرکت IBM این تراشه را پس زد و مشکل حاد آغاز شد. دیگر پاسخهای عادی راهگشا نبود. باید به یک دگرگونی بزرگ و بی سابقه تن می دادیم.
چه عواملی این وضع را پدید آورد؟ آیا این مسئله یکباره رخ داد؟
- به نظر من دو عامل نیرومند بر اینتل اثر گذاشت تا این وضع به گونه ای پیش رود که یک عیب کوچک در ریزپردازنده قارچ گونه رشد و در کمتر از 6 هفته زیان نیم میلیارد دلاری به ما تحمیل کند. اول اینکه ما کوشیده بودیم با تبلیغ و ارائه نام تجاری، نگاه مردم را به فرآورده هایمان دگرگون کنیم و بفهمانیم که بخش عمده رایانه، تراشه ریزپردازنده است. لذا به محض آنکه کاستی در این فرآورده پیدا شد انگشت اتهام و انتقاد هم به سوی ما نشانه رفت. دشوارترین موضوع سنگین برای ما به وجود آمدن تصور منفی در میان مردم بود.
دوم اینکه رشد شتابان ما در نیمه هادیها بود که از همه شرکتهای ژاپنی و آمریکایی پیش افتاده بودیم و مثل فرزندی شدیم که در جوانی از پــدر رشیدتر می شود و از فراز شانه به او می نگرد. در این موقعیت، نام و اندازه بزرگ نه تنها کمکــــی به ما نکرد بلکه ما را هیولایی می دیدند. ما در 26 سال قبل از آن همواره از پیشتازان بودیم. اما پیشامدی بزرگ، ناگهانی و بی سابقه رخ داده بود. در سایه تغییر وضع، قانونهای پیشین کسب و کار عوض شده بود.
برای رفع مشکل چه تدابیری اندیشیده اید؟
- تصمیم گــــــــرفتیم تراشه همه درخواست کنندگان را، چه دانشمند تحلیلگر و چه مشتری عادی را تعویض کنیم. همه کارکنان را به پاسخگویی تلفنی بسیج کردیم و خود مستقیم با کاربران تماس گرفتیم. تجربه ای که چندان نداشتیم. طراحان، کارشناسان، بازاریابان، مهندسان نرم افزار، همه کارهای اصلی را رها و پشت میزهای موقتی جا گرفتند تا پاسخگوی مشتریان باشند. تعطیلات را لغو و تولید فرآورده های دیگر را متوقف کردیم.
از مصادیق نیروهای دگرگون ساز 10 برابر و نقطه چرخش راهبردی در شرکتهای دیگر و موارد دیگر می توانید مثال بزنید؟
- الف: شرکت نوول رایانه می ساخت اما در آغاز دهه 80 با رسیدن به نقطه چرخش راهبردی آن را کنار گذاشت و به تولید نرم افزار برای شبکه پرداخت و اکنون درآمدهای میلیاردی دارد.
ب: فروشگاههای زنجیره ای وال مارت با تحویل به موقع و ارتباطات ماهواره ای و خرید انبوه و آموزش نظام یافته همه چیز را تغییر داده و وقتی به شهر کوچکی وارد می شود فـــــروشگاههای محلی را سخت دگرگون می کند.
ج: استیوجابز بعد از رایانه اپل مکینتاش، شرکت NEXT را به وجود آورد و پس ازآنکه با قبضه شدن بازار توسط مایکروسافت و سیستم عاملش به نقطه بحرانی رسید از آن دست برداشت و به دنیای عرضه فیلمهای پویانمایی (ANIMATION ) وارد شد.
د: اثرات حمل و نقل هوایی بر راه آهن و حمل و نقل با کانتینر در بنادر نیز از نقطه های چرخش راهبردی در صنایع حمل و نقل است.
ه: آمدن صدا به سینمای صامت نیز باعث ایجاد تحول شد. شخصی مثل چاپلین هم ابتدا با این تحول مخالف بود اما سرانجام در سال 1940 با ساخت فیلم «دیکتاتور بزرگ» تسلیم این تحول شد.
و: امروزه عرضه فناوری دیجیتالی مثل ساخت اولین فیلم سینمایی بلند «داستان اسباب بازی» (TOY STORY ) نیز تحولی جدی ایجاد کرده است.




نوع مطلب : نابغه های ثروتمند دنیا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


اکیو موریتا ، بنیانگذار SONY


موریتا ، از بزرگ ترین پایه گذاران عصر دیجیتال است . آکیو ، بنیانگذار شرکت سونی ، غول صنعت الکترونیک و فناوری اطلاعات در جهان امروزی به شمار می رود. شرکت غول پیکر او ، اکنون به عنوان مظهر و رمز فناوری ممتاز و کیفیت عالی صنعت ژاپن شناخته می شود . رادیو ترانزیستوری، تلویزیون دستی کوچک، پخش استریوئی، واکمن، واچمن، پخش دیسکت، دیسکمن ، همه از ابزارهایی است که شرکت او ، به دنیا معرفی کرده است .
سونی ، استریو را در ژاپن معرفی کرد. اولین ضبط و پخش ویدئو خانگی را لابراتوارهای این شرکت ساختند . سیستم ترینیترون و روش تازه تزریق تصویر رنگی در لامپ تصویری را سونی اختراع کرد . مخترع فلاپی 3/5 اینچ قدیمی رایانه ، ابداع این شرکت بود به وسیله دوربینهای ویدئوئی دستی و دستگاههای پخِش ویدئوئی، جمع آوری اطلاعات و اخبار تلویزیونی را به طور انقلابی تغییر داد و در ساختن دوربین عکاسی بدون فیـــلم موویکا که از سیستم دیسکتی استفاده می کرد ، سونی یک پیش رو تمام عیار بود . دستگاه های فیلمبرداری 8 میلیمتری که اکنون میلیون ها نفر در اقصی نقاط جهان ، شیرین ترین خاطرات خود را توسط آن به تصویر می کشند ، ابداع شرکت سونی بود . بنیانگذار سونی ، به نقل از پدرش می گوید :
پدرم عادت داشت بگوید که تمام ثروت جهان نمی تواند به شخص آموزش و فرهنگ بدهد مگر اینکه شخص خود تصمیم بگیرد که بنشیند و سخت مطالعه و تحصیل کند.
آکیو موریتا»(AKIO MORITA ) در 26 ژانویه سال 1921 در شهرناگویای ژاپن از خانواده ای مقتدر و متمول زاده شد. با آنکه پدرش انتظار داشت او به عنوان فرزند بزرگ خانواده پای در راه او گذارد و تجارتخانه او را در حرفه صنایع نوشیدنی اداره کند اما «آکیو» از همان کودکی به وسایل الکتریکی و صوتی علاقه مند بــــود و می خواست بداند اشیاء چگونه کار می کنند. رویای او ساخت یک گرامافون الکتریکی بود. به همین دلیل رشته فیزیک را در دانشگاه اوزاکا برگزید. پس از فراغت از تحصیل و در بحبوحه جنگ جهانی دوم که ژاپن درگیر جنگ بود به عنوان افسر نیروی دریایی در دفتر فناوری، کار بـــرروی تکمیل دستگاهها و سلاحهای حرارت یاب و ادوات هدف گیر شبانه را آغاز کرد. در همان جا بود که با مهندس تیزهوشی به نام ماسارو ایبوکا (MASARU IBUKA ) آشنا شد. ایبوکا نابغه اختراع بود و در همان زمان شرکتی را به نــام «ابزار دقیق ژاپن» تاسیس کرده و آمپلی فایر نیرومندی ساخته بود که می توانست آشفتگی جریان مغناطیسی در عماق آب را برای زیردریائیها اندازه گیری کند.
پس از بمباران اتمی ژاپن در سال 1945 و پایان یافتن جنگ، موریتا به شهر خود ناگویا برگشت و ایبوکا نیز با هفت کارمند خود که از شرکت قبلی به همراه آورده بود در ساختمانی کهنه و خالی و نیمه ویرانه در توکیو شرکت جدیدی را تاسیس کرد. موریتا پس از مدت کوتاهی برای تدریس به توکیو آمد واطلاع یافت که دوست و همکار او ایبوکا سلسله مقالاتی را در زمینه دستگاههای الکتریکی در روزنامه معروف ژاپنی «آساهی» می نویسد و شرکتی را تاسیس کرده است. او به ملاقات دوستش شتافت و تصمیم گرفت به صورت نیمه وقت و پس از مدت کوتاهی تمام وقت به او بپیوندد و با همفکری یکدیگر شرکت جدید خود را تاسیس کند. ایبوکا 38 ساله و موریتا 25 ساله در سال 1946 شرکت را با نام «شرکت مهندسی مخابرات توکیو»(TOTSUKO ) با 500 دلار سرمایه (190.000 ین) و 20 نفر تاسیس کردند. محل فعالیت شرکت طبقه سوم یک ساختمان نیمه مخروبه در منطقه منهدم شده ای قرار داشت که تمامی دیوارهای بتونی آن شکافهای عمیق برداشته بود. بدین ترتیب سنگ بنای شرکت عظیم سونی به همت دو انسان سخت کوش با فعالیت تعمیر رادیو گذاشته شد. 12 سال بعد و پس از دستیابی به موفقیتهای پی درپی در کار برروی محصولات الکتریکی و عرضه فرآورده های صوتی و تصویری نظیر پلوپز برقی، ولت متر، بالش برقی، ضبط صوت، رادیو، تلویزیون و ویدئو، شرکت به نام «سونی» تغییر نام داد. موریتا در سال 1953 اولین سفر خود را به آمریکا و اروپا انجام داد و کمی بعد با فکر گسترش صادرات و کسب و کار سونی به ماوراء مرزهای ژاپن و بویژه آمریکا، به همراه خانواده خود به نیویورک رفت و در سال 1960 شرکت سونی آمریکا را تاسیس کرد. اولین رادیوی ترانزیستوری جهان (TR-55 ) در سال1956 توسط شرکت ساخته شد و سال بعد کوچکترین رادیوی ترانزیستوری جیبی(TR-63 ) با ابعاد32 ×71×112 میلیمتر و قیمت 13800 ین عرضه گردید. البته این رادیو کمی بزرگتر از جیب معمولی پیراهن بود و لذا موریتا پیراهنی با جیب بزرگتر برای خود تهیه کرده بود که بتواند عنوان جیبی را برای آن اثبات کند قیمت صادراتی این رادیو39/95 دلار بود. اولین تلویزیون ترانزیستوری مدل 8 اینچی(TV8-301 ) در سال 1959 و کوچکترین و سبک ترین تلویزیون (TV5-303 ) در سال 1962 و بالاخره تلویزیونهای رنگی کروماترون در سال 1964 و ترنیترون در سال 1968 ساخته و عرضه گردید.
شمارش تعداد محصولاتی که این شرکت از آغاز تاسیس تاکنون ابداع و به بشریت عرضه داشته مشکل است و علاوه بر مواردی که برشمرده شد، ویدئو، دیسک فشرده، فلاپی دیسک، نوارهای ویدئوئی بتاماکس، واکمن، تلویزیون دستی کوچک، پخش استریو، دوربینهای فیلمبرداری 8 میلیمتری، دوربینهای عکاسی و دهها اختراع دیگر را شامل می شود.
در مدت همکاری این دو یار باوفا، ایبوکا انرژی خود را بر روی انجام تحقیقات فناوری و توسعه محصول متمرکز کرد و موریتا دست به گسترش سونی در مناطق مختلف دنیا، جهانی سازی شرکت و توجه به مسائل مالی، توسعه منابع انسانی و ورود به دنیای نرم افزار زد. موریتا پیشتاز طرح ایده جهانی شدن شرکتها بود و برای گسترش شرکت خود به بسیاری نقاط دنیا رفت وآمد می کرد. او شناخته شده ترین ژاپنی در آمریکاست که جوایز متعددی را دریافت کرده است.
توانایی او در مطالعه و شناخت دو فرهنگ شرقی و غربی و ترکیب جنبه های خوب آن با یکدیگر شگفت انگیز بود.
موریتا در سال 1959 عنوان نایب رئیس سونی را داشت و در سال 1971 به ریاست سونی رسید و تا سال 1994 که به عنوان ریاست افتخاری سونی بازنشسته شد در سمتهای مختلف ریاست، مدیریت عامل و ریاست هیئت مدیره فعالیت کرد. ایبوکا دوست و همکار او در بنیانگذاری شرکت در سال 1997 درگذشت. چهارسال قبل از آن، موریتا به هنگام بازی تنیس دچار حمله قبلی شد و تا سال 1999 که در 78 سالگی جهان را وداع گفت صندلی چرخدار سوار می شد. موریتا مسیر زندگانی و نظرات و افکار خود را در زمینه کسب و کار صنعت الکترونیک و فناوری برتر در کتابی به نام «ساخت ژاپن» در معرض استفاده همگان قرار داده است. همت والای او و دوست و همکار و همراهش ایبوکا، از خاکسترهای ویرانه های جنگ جهانی دوم، شرکتی جهانی را پدید آورد که رهبری بلامنازع اختراعات پی درپی و عرضه محصولات و وسایل الکترونیکی صوتی و تصویری و فناوری اطلاعات را در اختیار خود گرفت و در سال 2003 با 161100 نفر کارمند، فروش 62 میلیارد دلاری را به دست آورد.

برگرفته از: سایت همایش ملی کارآفرینی دیجیتالی




نوع مطلب : نابغه های ثروتمند دنیا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


جری یانگ و دیوید فیلو ، بنیانگذاران Yahoo


 


جری یانگ (Jerry Yang ) و دیوید فیلو (David Filo ) ، یکی دیگر از نام آوران جوان و موفق عصر دیجیتال معاصر به شمار می روند. این زوج جوان کارآفرین آمریکایی ، همانند پیشینیان خود ، هیولت و پکارد (در HP ) و رقیبانشان لری و سرگئی (در Google ) ، با راه اندازی یک سازمان اطلاع رسانی – تجاری دیجیتالی ، ظرف چند سال ، بزرگ ترین پورتال پهنه جهانی وب را با میلیون ها کاربر و گردش مالی میلیارد دلاری ، طراحی و راه اندازی کردند.
شرکت یاهو ، صاحب امتیاز سایت یاهو ، توسط این افراد در آوریل 1994 میلادی ، تاسیس شد . یاهو دات کام ، مشهور ترین سایت وب در میان میلیون ها تارگاه تاسیس شده در رسانه اینترنت می باشد . این سایت ، به 15 زبان زنده دنیا ، خدماتی مانند اطلاع رسانی در زمینه های خبری و مسائل روزمره ، اجاره فروشگاه های الکترونیکی http://shopping.yahoo.com ، ارائه دایرکتوری های اطلاعاتی و یلوپیج های تجاری مختلف کشورها را در کنار امتیازاتی برای خود اشتغالی کاربران ، ارائه کرده است . در اکتبر 2005 ، شبکه جهانی یاهو توسط 411 میلیون کاربر اینترنت ، با 3.5 میلیارد page views مورد بازدید قرار گرفت که یک رکورد در اینترنت به شمار می آید . مسنجر مشهور یاهو http://messenger.yahoo.com ، امروزه محل تعاملی دیجیتالی و قرارگاه ارتباطی الکترونیکی میلیون ها کاربر در جهان است . انتقال صدا ، تصویر ، نوشته و دیتا از طریق این نرم افزار محبوب یاهو ، امتیازاتی است که یاهو به صورت رایگان برای کاربران خود ارائه کرده است . این ها در حالی ارائه شده است که ، یاهو مسنجر مدیریت صندوق پستی الکترونیکی شما را بر روی یاهو ، به آسانی فراهم کرده است . امری که گوگل تاک www.google.com/talk ، اخیرا به افق های آن ، دست یازیده است . همانند سازمان جهانی کاربران گوگل که در سایت مشهو راورکات www.orkut.com دردسترس است ، سایت یاهو با راه اندازی بخش هایی مانند : http://personals.yahoo.com و www.flicker.com ، توان مندی بسیاری برای کاربران علاقمند به انتشار اطلاعات شخصی ، فراهم نموده است . امتیازی که بستر را برای کاربر مداری و جذب هر چه بیش تر مخاطب برای این سایت غول پیکر ! ، ایجاد کرد. سازمان دیجیتالی یانگ و فیلو ، هر روز بسته های رایگان جدیدی را برای جذب و علاقمندی کاربران وب فراهم می کنند و این برنامه ای پویا و هدفمند برای چشم انداز اگهی پذیری روز افزون یاهو می باشد. بازی های یاهو http://games.yahoo.com در کنار بخش های ورزشی http://sports.yahoo.com و حراجی آن http://auctions.yahoo.com ، از پر طرفدار ترین بخش های پایگاه تلقی می شوند.
یاهو ، مانند یک شبکه تلویزیونی به تهیه و تولید محتوای الکترونیکی می پردازد. مثلا در جریان مسابقات جام جهانی فوتبال ، اسپانسر و پشتیبان سایت مشهور www.fifaworldcup.com می شود و صدها هزار مقاله و تصویر اختصاصی از این بازی ها در اختیار کاربران و رسانه های جهان قرار می دهد . در زمان برگزاری مراسم بین المللی مشهور مثل اسکار ، نوبل ، المپیک و حتی سالگردهای خاص محلی و بین المللی ، سایت یاهو با در اختیار داشتن هزاران کارمند و متخصص در اقصی نقاط جهان ، نقش فعالانه ای در جذابیت بخشی و مشتری مداری کسب و کار خود ایفا می کند. هنر یاهو ، جذب مخاطب با ارائه خدمات اطلاع رسانی خلاقانه دیجیتالی در دنیای یک میلیارد مخاطبی اینترنت است . یانگ و فیلو ، به عنوان بازیگران متبحر جوان عصر دیجیتال ، راه و رسم این بازی زیرکانه را می دانند و آن را به خوبی مدیریت می کنند. سازمان دیجیتالی گسترده ای که جری و دیوید ، در آخرین سال های قرن بیستم راه اندازی کردند ، هم اینک به میلیون ها مخاطب در اقصی نقاط جهان خدمات رایگان و پولی متعدد و متنوعی را ارائه می کند. اگر چه گوگل ، به عنوان غول جست و جوی اینترنتی ، با راه اندازی gmail دو گیگا بایتی و توسعه خدمات جست و جوی خود به کاربران ، عملا گوی سبقت را از یاهو ربوده است ، لکن خلاقیت کسب و کار دیجیتالی در یاهو ، یک مزیت رقابتی بزرگ برای صاحبان و سهامداران این شرکت به شمار می رود. ظرف 10 سال اخیر ، بارها صفحات این پایگاه طراحی مجدد شده است و بومی گرایی و تولید محتوای مبتنی بر نیازهای کاربران یاهو ، توان افزایی (Empowerment ) ممتازی را دراختیار یاهو قرار داده است . جری یانگ ، از بنیان گذاران یاهو ، دکترای مهندسی الکترونیک خود را از دانشگاه مدیر پرور استانفورد دریافت کرد. دانشگاهی که قرن بیست و یکم از این دانشگاه با فارغ التحصیلان اثر بخشش در کسب و کار ، به عنوان دانشگاه کارآفرین نام خواهد برد. نقش یانگ در توسعه فعالیت های یاهو در جهت تبدیل کردن این سایت به پر ترافیک ترین سایت اینترنت ، غیر قابل انکار است . دنیای رسانه های دیجیتالی ، جری یانگ ، یک تایوانی مقیم سن خوزه کالیفرنیا به شمار می رود که اکنون دنیای وب ، از او به عنوان یک رهبری پیشرو در کارگردانی عصر دیجیتال نام می کند. در کنار یانگ ، دیوید فیلو نیز که به عنوان بنیانگذار و عضو هیات مدیره یاهو به شمار می آید ، نقش فوق العاده مهمی در گسترش توان مندی های فنی سایت ایفا نموده است . تقویت شبکه فروش و توسعه قابلیت های فنی یاهو در سراسر جهان ، نقش کلیدی دیوید فیلو را در یاهو ، نشان می دهد. فیلو نیز مانند شریکش یانگ ، دکترای مهندسی الکترونیک از دانشگاه استانفورد آمریکا دارد و به عنوان یکی از رهبران موفق دنیای کسب و کار دیجیتالی به شمار می آید. شرکتی که یانگ و فیلو تحت عنوان یاهو تاسیس کرده اند ، هم اکنون با بیش از 5 میلیارد دلار درآمد سالانه ، در ردیف چهارصد شرکت برتر آمریکا از دید فورچون 500 تلقی می شود. در می 2001 ، تری سمل (Terry semel ) ، به عنوان مدیرعامل یاهو انتخاب شد و از او به عنوان استراتژیست موفق یاهو یاد می کنند. آقای سمل ، به خاطر رفتار سازمانی دیجیتالیش در کسب و کار اینترنتی ، بالاتریت مدال افتخار دانشگاه UCLA آمریکا را دریافت کرد .




نوع مطلب : نابغه های ثروتمند دنیا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب