تبلیغات
چگونه ثروتمند شویم-مدیر خوب- تبلیغات- بازاریابی -فروش موفق- good manager - مطالب مدیریت بازاریابی بیمه
 
درباره وبلاگ


وبلاک تخصصی بازار سرمایه خواندنی های جذاب -بورس-اخبار اقتصادی-بانک وبیمه-بازاریابی وتبلیغات-مدیر موفق-پزشکی-عکسهای توریستی کشورها

مدیر وبلاگ : وحید شیرزاد
موضوعات
نویسندگان
صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :



چگونه ثروتمند شویم-مدیر خوب- تبلیغات- بازاریابی -فروش موفق- good manager
ما به راحتی میتوانیم ثروتمند شویم
صفحه نخست             تماس با مدیر           پست الکترونیک               RSS                  ATOM
شنبه 24 دی 1390 :: نویسنده : وحید شیرزاد
 












افراد موفق جامعه و به قول بسیاری از مردم، "خوش شانس"، همواره روی آنچه برنامه و هدف زندگی خود می نامند، با دقت کافی تمرکز می کنند و همراه سعی و تلاشی مجدانه به آنچه می خواهند، می رسند...



آیا این حقیقت دارد که شانس در خانه ی آدم را می زند آن هم به تعداد و دفعات محدود؟ آیا این موضوع که در میان افراد جامعه به باوری نهادینه تبدیل شده است حقیقت دارد و برخی از اشخاص همیشه خوش شانس هستند؟ به نحوی که اگر دست به خاک بزنند، به طلا خواهند رسید؟



بی شک واقعیت این چنین نیست و در مقابل این افراد همیشه خوش بخت و خوش اقبال، وجود افراد نگون بختی که از آنان به عنوان بدشانس یاد می شود، توجیهی مانند خوش شانسی و البته در تقابل با آن منطقی به ذهن نمی رسد.



حقیقت این است که افرادی که جامعه به آنان لقب خوش شانس می دهد، اشخاصی هستند که موانع و عوامل بازدارنده در مسیر رسیدن به اهداف خود را از میان برمی دارند و البته در این راه از ناامید نمی شوند و برای نیل به موفقیت از هیچ تلاشی ولو دشوار، دور از دسترس و امکان فروگذار نمی کنند.



این برخورد آنان این تلاقی را در اذهان به وجود می آورد که موفقیت و پیروزی راحت تر و سهل تر از دیگران به سوی آنان می آید و دائماً موقعیت های خوب و اکازیون به سراغ آنان رهسپار است.



نباید از نظر دور داشت که آنان سخت و بیش از دیگر افراد جامعه کار می کنند و همت می ورزند و این لیاقت و شایستگی آنان نیست که بیشتر از دیگران است بلکه رفتار روزگار با آنان، نتیجه و دستاورد رفتار و تلاش این افراد است.



توجه به این مقوله ضروری است که باور عامیانه و سطحی نگرانه ی خوب و یا بد بودن پیشانی نوشت انسان ها از روز تولد، نیاز به تغییر و اصلاحی جامع و فوری دارد، تا با برچسب زدن و نامی مطلق نهادن بر روی شهروندانی که شاید بر اثر ارتکاب یک خطا و یا دست زدن به کاری سهل انگارانه و غلط آن هم به نحوی کاملاً سهوی، برای چندین بار متوالی به دیوار بسته برخورد کرده اند، آنان را در ادامه ی مسیر زندگی تبدیل به افرادی غیرقابل اعتماد و ضعیف النفس نسازد و روحیه ی لازم برای زندگی اجتماعی و امیدواری به آینده و سعی و تلاش را در آنان از بین نبرد.



برای ایجاد تغییرات اساسی و پایه ای در باورهای نادرست جامعه، نیازمند برنامه ای مدون، همتی ماندگار و عزمی جزم هستیم تا از این منظر کاری کنیم تمام افراد جامعه این موضوع را درک کنند که شانس هیچ نقشی در موفقیت ندارد و اتفاقات ناخوشایند برای همه ی انسان های ساکن بر روی کره ی خاکی زمین رخ می دهد و تنها تفاوت موجود در نوع و شیوه ی برخورد با مشکلات و معضلات است که برخی را پیروز و برخی را در تقابل با سختی های زندگی شکست خورده و مغبون معرفی می نماید.



دوری از ترس از مشکلات و شکست های احتمالی و نیمه کاره رها نساختن امور مختلف در زندگی شخصی و یا کاری افراد از دیگر عواملی است که برخی را خوش شانس می نمایاند و البته واقعیت این است که نه معجزه ای در کار است و نه سرنوشتی از قبل تعیین شده است، بلکه با بذل تلاش لازم و استفاده از خلاقیت فکری و بهره برداری از موقعیت های سازنده، می توان حتی از بستر شکست ها و ناکامی های زندگی، ابزاری برای رشد و شکوفایی ساخت و درصد موفقیت و کامیابی در زندگی را افزایش داد.



علاوه بر توجه به ضرورت تلاش انسان برای کسب شرایط بهینه ی زندگی، نباید از نظر دور داشت که به دست آوردن موقعیت های ایده آل در زمینه های مختلف از طریق بررسی و انتخاب پیشنهادات خوب و مناسب دیگران نیز صورت می گیرد، بنابراین باید همیشه با آمادگی، اتکا و اعتماد به نفس در خصوص مهارت و تخصص فردی و اجتماعی خود در جامعه ظاهر شد و از این طریق گام های مثبتی در راه دست یابی به آرزوها و اهداف خود برداشت.



در پایان ذکر این موضوع ضروری است که افراد موفق جامعه و به قول بسیاری از مردم، "خوش شانس"، همواره روی آنچه برنامه و هدف زندگی خود می نامند، با دقت کافی تمرکز می کنند و همراه سعی و تلاشی مجدانه به آنچه می خواهند، می رسند.



از این رو کسب موفقیت و برخورداری از شانس و یا اقبال برای این افراد تصادفی، اتفاقی و یا از پیش معین شده نیست، زیرا آنان علاوه بر استقبال توأم با شادمانی از رویدادهای خجسته و مطلوب، با آغوشی گشاده مسئولیت موارد نامطلوب و ناخوشایند زندگی خود را شجاعانه بر عهده می گیرند و از میان این مسائل نیز به خلق موقعیت هایی برای پیشرفت و ترقی می پردازند.





نوع مطلب : مدیریت بازاریابی بیمه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


درک نیازهای مشتری مهمترین مرحله در فرآیند فروش است. فقط در صورت جواب گوئی به نیازهای مشتری است که وی حاضر به خرید یک محصول می شود. هر مقدار که یک فروشنده بتواند نیاز های مشتری را به طور موثرتری تشخیص دهد، می تواند به موفقیت در فروش امیدوارتر باشد، به همین دلیل ویژگی های شخصیتی و مهارت های ارتباطی فروشنده از اهمیت بالائی بر خوردار است.

به طور کلی مردم با توجه به دو گروه از نیازها و خواسته های خود اقدام به خرید می کنند. نیازها و خواسته های که بر جنبه مادی خرید تاکید دارند که مستقیما از طرف مشتری ابراز می شود. برخی از آن ها عبارتند از:
میزان هزینه
زمان / محل
حجم و تعداد
کیفیت محصول
نوع محصول

اگر چه این گروه از نیازها جز موانع فروش محسوب می شوند ولی یک فروشنده با تجربه، مشتری خود را به منعطف بودن در این موارد ترغیب و تشویق می کند. یعنی با بهره گیری از روش های مذاکره سعی می کند اثر این سدها و محدودیت ها را بر فروش کم کند.

این نیازها به فروشنده نشان می دهد که چه گروه از محصولات در چهار چوب نیازها و محدویت های مشتری می تواند قرار داشته باشد و چه محصولاتی در این چهارچوب قرار ندارند. ولی در عین حال این نیازها به فروشنده نمی گوید که در نهایت مشتری کدام محصول را انتخاب خواهد کرد و چرا مشتری ما این نیازها را دارد.

نیازها و خواسته هایی که بر پایه محرک ها، انگیزه ها و احساسات قرار دارند که مشتری را به سمت انجام کاری به حرکت در می آورند. نمونه هایی از آنها عبارتند از:
امنیت
عشق و محبت
پرستیژ
تمایل به انطباق با همفکران
رقابت
صداقت و پایبندی
اهداف آتی
شاخص بودن در گروه
حسادت
تنفر
آزادی و رهایی از قیدها
جاه طلبی

ابعاد اصلی فرآیند فروش شخصی عبارتند از:
درک نیازها و خواسته های مشتری
ارائه راه حل برای رفع این نیازها و خواسته ها
کسب توافق با مشتری

این تعریف ساختار فروش را نیز به شکل زیر آشکار می سازد:
نیازهای مشتری را شناسایی کنید
نشان دهید که محصول شما این نیازها را مرتفع می کند
مطمئن شوید که مشتری با شما هم عقیده است

پس از شناخت نیازها و خواست های مشتری، لازم است مطمئن شویم که مشتری قصد خرید دارد. جمله ای نظیر اگر من بتوانم ثابت کنم که محصول ما می توان این نیاز شما را مرتفع کند، آیا حاضر هستید آن را امتحان کنید. می توانید قصد خرید یا عدم خرید مشتری را آشکار سازید.

چگونه می توان اعتماد خریدار را با یکدلی و صمیمیت جلب نمود:
شناسایی عقاید و علایق مشترک بین فروشنده و خریدار
نشان دادن احترام به نقطه نظرات و عقاید مشتری
تلاش در کسب احترام مشتری
هم زبان شدن با مشتری
اهمیت دادن به ضرورت انجام هر کاری که بتواند مشکلات مشتری را رفع کند
لذت بردن از حرفه فروشندگی
داشتن توافقی کلی با مشتری (این به معنی نداشتن اختلاف نظر با وی نیست)
معرفی و ارائه محصول

پس از آگاهی از نیاز مشتری به محصول و کسب موافقت وی برای شنیدن توضیحات فروشنده باید مشخصات محصول به وی ارائه شود. این کار به خودی خود یک هنر است. دو سوال مهم را باید فروشنده از خود بپرسد:
مشخصات محصولی که می خواهم ارائه کنم چیست؟
کدام از این مشخصات در نظر مشتری من یک نقطه مثبت است و به عنوان منفعت تلقی خواهد شد.

در این راستا، مشخصات اصلی و مهم محصول با توجه به نیازهای مشتری شرح داده می شود. اینجا مهم است که منافع و ویژگی مهم محصول حتما در راستای نیازهای مشتری باشد و در غیر این صورت وی علاقه خود را از دست خواهد داد و دیگر به فروشنده گوش نخواهد کرد و از همه بدتر این که فکر خواهد کرد که محصول برای او مناسب نیست. پس از این بخش لازم است که فروشنده سوالاتی را مطرح کند تا مشتری به آنها جواب دهد. این سوالات حتما می تواند سوالاتی ساده نظیر زیر باشد.
این طور نیست؟
آیا این موضوع به نظر شما جالب نیست؟
آیا منطقی نیست؟
و ...

دقت هر شخص پس از ۱۵ الی ۲۰ ثانیه گوش دادن به فرد دیگر از دست می رود. لذا فروشنده پس از ارائه مشخصات مهم به مدت حدود ۲۰ ثانیه باید با سوالاتی سعی کند دقت مخاطب به محصول جلب شود. به وسیله این سوالات از چند خطر جلوگیری به عمل می آید.
خطر خوب منتقل نشدن موارد مهم و اساسی مشخصات به مشتری و یا متوجه نشدن وی
خطر وجود نگرانی هایی در مشتری و عدم بروز آنها در طی ارائه محصول
خطر از دست رفتن موقعیت هایی که بتواند علاقه مشتری را به محصول جلب کند
خطر کم حوصله شدن مخاطب

پس از مطرح شدن سوالات و گرفتن جواب های لازم، فروشنده باید سایر منافع و نقاط قوت محصول را ارائه کرده و دوباره به سوال کردن بپردازد. در پایان بهتر است صحبت و تبادل نظر در مورد تناسب محصول با نیازهای مشتری (مخاطب)، بین فروشنده و خریدار صورت گیرد. در صورتی که مشتری آشنایی کافی با محصول نداشته باشد لازم است فروشنده قبل از هر کاری توضیح کافی در مورد محصول ارائه کند.
راهنمای تماس با مشتری

نکته ظریف موفقیت فروش در برقراری موفق تماس اولیه به صورت سریع و موثر است و فروشنده باید در این موارد کلیه قابلیت های خود را به کار برد.
مراحل برقراری تماس
ابتدا هدف خود را از برقراری تماس با مخاطب تعین کنید.
بر ترس خود غلبه کنید (هر جواب منفی لزوما به معنی نخواستن محصول نیست)
به صدا و نحوه صحبت کردن خودتان دقت کنید
ارتباط با مشتری را به صورت مداوم در برنامه خود قرار دهید
در برقراری تماس سعی کنید وقت زیادی هدر نشود
پیگیری را فراموش نکنید
اهمیت خاتمه فروش

خاتمه فروش فرآیندی است که در آن مشتری در نهایت تصمیم خود را برای خرید می گیرد. عملیات فروش بدون خاتمه فروش کامل نیست زیرا شما ممکن است محصول عالی داشته باشید و مشتری شما ممکن است آن را نیاز داشته باشد، و شما ممکن است بسیار عالی آن را معرفی کرده باشید اما هیچ اتفاقی نخواهد افتاد، مگر این که شما از خریدار درخواست کنید تا از شما بخرد.

چرا فروشندگان غالبا به فروش خاتمه نمی دهند:
عدم اعتماد به نفس و اعتماد به محصول
ترس از شنیدن جواب منفی
ترس از شکست
تمایل به خودداری از مخالفت با مشتری
عدم تمایل به تهاجم به مشتری
عدم تمایل به قطع رابطه خوب با مشتری
عدم اطلاع از زمان و چگونگی خاتمه فروش
مراحل خاتمه فروش
جلب علاقه مشتری (می توان مشتریان را با کدام شخصیت خود جلب نمود؟)
جلب اعتماد و تعهد مشتری (بخش اساسی فرآیند خاتمه فروش)
متمرکز کردن مشتری روی محصولی که قصد خرید آن را دارد. (محصول باید مناسب حال مشتری و برای وی سودمند باشد)
رفع هر گونه مانع برای تصمیم گیری مشتری
نهایی کردن معامله
زمان خاتمه فروش

آگاهی از زمان خاتمه فروش حیاتی است. در طی ارائه محصول علاقه مشتری شما افزایش خواهد یافت. شما نیازهای او را کشف و قطعی می کنید. راه حلی ارائه می نمایید. موافقت او را در مورد درستی این راه حل جلب می کنید. اما اگر در زودترین زمان ممکن فرآیند را خاتمه ندهید معامله را از دست خواهید داد. خرید یک تصمیمی احساسی است که مردم غالبا این تصمیم را در لحظات گذرایی که به اصطلاح گرم شده اند می گیرند حتی اگر این تصمیمات، تصمیمات درازمدت، منطقی و دقیق تجاری باشند. اگر شما سوار این امواج احساسی نشوید مشتریان شما وارد عمل نخواهند شد و پس از مدتی احساسات آنها فروکش می نماید، و به گشت زدن در قلمرو رقبا خواهند پرداخت، در آنجا پیشنهادات آنها را مرور خواهند کرد و با رقبای شما به مذاکره خواهند نشست. نکته اینجاست که شما همیشه نخواهید توانست که کار خاتمه فروش را انجام دهید. یک فروشنده بایستی همواره فرصت های دعوت به خرید را جستجو نماید.

فرصت خوب چیست؟ پاسخ در این جمله خلاصه می شود که هر زمانی که مشتری شما احساس مطبوعی در مورد شما و محصول شما داشته باشد یا در مورد استفاده از آن فکر کند.
اصول اساسی خاتمه فروش
بکارگیری زبان مناسب
برخورد گرم و صمیمانه هنگام فروش
سکوت! پس از خاتمه فروش

اگر شما می توانید با یک سوال، فروش را خاتمه دهید، نبایستی پس از آن سخنی بگوئید. اگر پس از سوال اولین کسی باشید که سخن می گوید فروش را از دست خواهید داد.
فنون خاتمه فروش

۱) خاتمه فرضی

خاتمه فرضی از جمله موثرترین روش هاست. چرا که این روش به مشتری اجازه تجدید نظر در احساس خویش در مورد محصول شما را نمی دهد و مانع آن می شود که ایرادات دقایق واپسین، نظیر من باید در این باره فکر کنم مطرح شود.
مایلید که چه موقع آن را نصب کنم
کدام رنگ آن را ترجیح می دهید

2) خاتمه پس از یک جمع بندی

در این روش فروشنده مزایای محصول را به طور مختصر مرور می کند. به گونه ای که دادن سفارش تنها قدم منطقی بعدی به نظر برسد.
خوب جمع بندی کنیم. دیدیم که این محصول تمام نیازمندی های شما را برآورده می کند و اگر بخواهید شما را قادر می سازد تا سال بعد وضعیت خود را ارتقاء دهید و از مدل فعلی شما بسیار کم هزینه تر است. چه موقع مایلید که آن را نصب کنیم.

۳) خاتمه پس از پاسخگویی به یک ایراد مطرح شده از طرف مشتری

همواره پس از آن که یک ایراد و مانع مهم را از پیش پا برداشتید، اقدام به خاتمه فروش کنید.

فروشنده: از آن راضی هستید
مشتری: بله
فروشنده: بسیار خوبد، مایلید چه موقع آن را نصب کنیم؟

۴) خاتمه با ایجاد تعهد در مشتری
اگر من بتوانم فلان کار را برای شما انجام دهم آیا شما با ما همکاری خواهید نمود.

۵) خاتمه انتخابی

این یک روش قدیمی است که با وارد کردن مشتری به تصمیم گیری و انتخاب بین دو راه حل کار می کند
کدامیک را بیشتر ترجیح می دهید، قرمز یا آبی؟

۶) خاتمه مستقیم

درخواست مستقیم و ساده برای خرید هیچ اشکالی ندارد، غالبا فروشندگان برای انجام این کار خجالت می کشند و در نتیجه با سرد شدن بسیاری از سفارشات را از دست می دهند.

۷) خاتمه هدایت کننده

با سوال هدایت شده می توان خطر موانع را حتی الامکان کاهش داد
از آن راضی هستید، این طور نیست؟

۸) خاتمه قدم به قدم

مشتری به سرعت در فرآیند سفارش گیری شما قرار می گیرند.

۹) خاتمه پس از شنیدن یک ایراد از طرف مشتری

۱۰) خاتمه با پیشنهاد ویژه

اگر شمار بتوانید امروزه تصمیم خود را اعلام کنید می توانم ۵ درصد به شما تخفیف دهم.

۱۱) خاتمه با سوال کردن آخرین شرط مشتری برای خرید کردن

اگر مذاکرات فروش به بن بست رسید، مستقیم در چشمان مشتری نگاه کنید و صمیمانه بپرسید برای جلب موافقت شما برای انجام خرید چه کار باید بکنم؟

اگر فرد به این سوال پاسخ دهد شما زمینه ای برای فروش به دست خواهید آورد و خواهید توانست که شرایط فروش را به مشتری بقبولانید.

نکته: همه این روشها در هر شرایطی قابل به کارگیری نیست، هنر آن است که با درک لحظه ها بتوان از روش های متنوع سود جست.





نوع مطلب : مدیریت بازاریابی بیمه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دکتر مهدی فخارزاده (فروشنده‌ی شماره یک بیمه‌عمر در جهان و عضو ارشد کمپانی معظم MetLife در امریکا و سراسر جهان)، معتقد است که شما بدون یک برنامه و پلان سازمان‌یافته‌ی فروش در بیمه، هرگز امکان موفق‌شدن را نخواهید داشت. در همین راستا و درجهت ایجاد چنین برنامه‌ی فروش سازمان‌یافته‌ای، ما به شما 7 مرحله‌ی اساسی را پیشنهاد می‌کنیم که به‌کمک آنها، قادر به ایجاد یک برنامه‌ی سازمان‌یافته‌ی فروش خواهید بود:

مرحله‌ی 1:

اولین قدم شما باید این باشد که پیام ویژه‌ی بازاریابی خود را گسترش دهید و آن را بر روی کمک به مردم در راستای حل مشکلات مالی و سرمایه‌گذاری آنها، متمرکز نمایید. مردم همواره به‌دنبال دریافت کمک‌های واقعی از سوی کسانی می‌گردند که به آنها اعتماد داشته باشند. چرا آنها باید به شما اعتماد داشته باشند درحالیکه هرگز هیچ‌چیزی درباره‌ی شما و کاری که انجام می‌دهید، نمی‌دانند؟ چطور چنین انتظاری دارید درحالیکه آنها حتی نمی‌دانند شما چگونه قادر به کمک به آنها هستید و اینکه چه چیزی شما را از سایرین، متمایز و خاص می‌سازد؟ 

مرحله‌ی 2:

دومین قدم شما باید این باشد که پیام ویژه‌ی بازاریابی خود را به تمام کسانی که در پیرامون‌تان می‌شناسید و تمام کسانی که در حوزه‌ی بازاریابی شما هستند، برسانید. یک نامه برای دوستانتان، فامیل، همسایه‌ها و مردمی که با آنها هرگونه مشارکت تجاری دارید، یا سازمان‌ها و ارگان‌های مردمی، ارباب‌رجوع‌ها، مشتریان احتمالی و... بنویسید و برای آنها بفرستید. مقالاتی در رابطه با کار خود و منافع بیمه‌ای که می‌فروشید و یا توصیه‌هایی برای بهبود در سرمایه‌گذاری و امور مالی مردم بنویسید و آنها را در روزنامه‌های محلی شهر خود و یا در وبسایت خود، و یا در شبکه‌های اجتماعی، منتشر کنید. از این طریق، باید سر خود را همواره شلوغ نگه دارید! (اگر علاقه‌مند هستید تا درباره‌ی نحوه‌ی ساخت و طراحی پیام بازاریابی و تبلیغات، مطالب بیشتری بیاموزید، توصیه می‌کنیم به محصول آموزشی ما باعنوان "تکنیکهای ساخت تبلیغات پُرفروش در بیمه" مراجعه نمایید)

مرحله‌ی 3:

سومین قدم شما باید این باشد که همواره باید سعی کنید با مشتریان احتمالی خود و با اشخاصی که نقش واسطه‌های کلیدی برای دسترسی شما به مشتریان احتمالی بیشتر را دارند، به‌طور دائمی و ثابت، در تماس باقی بمانید. بهترین راه برای انجام این‌کار این است که به نشر چاپی یا الکترونیکی خبرنامه‌های ماهیانه بپردازید. همواره به یاد داشته باشید که "مردم وقتی اقدام به خرید می‌کنند که خودشان آماده خرید باشند، و نه هنگامی که شما آماده‌ی فروش‌کردن باشید." بنابراین اگر می‌خواهید به‌محض اینکه آنها آماده‌ی خریدکردن شدند با شما تماس بگیرند، باید به‌خاطر بیاورند که شما وجود دارید و چه کاری انجام می‌دهید. "اینکه ناپدید شوید و از حافظه‌ها پاک شوید، اشتباه مرگباری در فروشندگی بیمه، تلقی می‌شود." بنابراین، سعی کنید به‌طور منظم، اقدام به انتشار خبرنامه میان مشتریان احتمالی خود نمایید.

مرحله‌ی 4:

چهارمین قدم شما باید این باشد که کارگاههای آموزشی رایگان برگزار نمایید. کارگاههای آموزشی، یک راه کم هزینه و به‌دور از هرگونه تهدید (برای مشتریان احتمالی) برای این است که فقط در عرض چند هفته‌ی آینده بتوانید رو در روی مشتریان احتمالی خود قرار بگیرید و به آنها نشان دهید که شما مشکلات آنها را می‌فهمید... به آنها نشان دهید که شما می‌توانید به آنها کمک کنید... اعتماد و احترام آنها را نسبت به خودتان به‌دست آورید... و درنهایت، بتوانید با آنها یک قرارملاقات فروش، تنظیم کنید!

مرحله‌ی 5:

پنجمین قدم شما باید این باشد که یک گزارش مفید به‌صورت رایگان در رابطه با تمامی کارهایی که انجام می‌دهید، ارائه کنید. این، یکی از برترین ابزارهای شما در راستای به‌دست آوردن مشتریان احتمالی واجد شرایط... به‌دست آوردن اعتماد و اعتبار برای شما... و نیز یک عامل تسریع‌کننده در راستای توسعه‌ی چرخه‌ی تجارت شماست؛ "ارائه یک گزارش ویژه‌ی رایگان کامل و جذب‌کننده از شرح فعالیتهای‌تان."

مرحله‌ی 6:

ششمین قدم شما باید این باشد که به مشتریان احتمالی خود کمک کنید تا در مسیر رسیدن به یک "زندگی سرشار از ثروت و توانگری و بدون بدهی" قدم بردارند. برای این منظور باید خود را مجهز به دانش و اطلاعات و تجربیاتی کنید که همواره از سوی ما در اختیار شما قرار می‌گیرند.

مرحله‌ی 7:

و آخرین قدم شما باید این باشد که به‌طور سالیانه و هرسال، مشتریان خود را طوری هدایت کنید که همواره سبب معرفی مشتریان جدیدی از میان دوستان و اطرافیان‌شان به‌سوی شما گردند. 

حرف آخر اینکه کوشش کنید تا تبدیل به یک ستاره بازاریابی بیمه شوید. برای رسیدن به این هدف بزرگ، باید یاد بگیرید که چگونه به مردم کمک کنید تا مشکلات مالی خود را حل کنند. با انجام این‌کار، به‌زودی تبدیل به یک "معلم سرمایه‌گذاری" قابل اعتماد و قابل احترام در محدوده‌ی بازاریابی خود خواهید شد. شما می‌توانید تبدیل به یک مشاور حرفه‌ای سرمایه‌گذاری شوید که مردم دوست دارند با شما ملاقات کنند. اما نکته‌ی مهم اینجاست که زمان به‌سرعت درحال سپری‌شدن است و شما باید 7 گام فوق را از همین لحظه و بدون هیچ درنگی شروع کنید و بدون خستگی، به تلاش‌های بازاریابی خود ادامه دهید.

با آرزوی موفقیت روزافزون برای شما





ساعت





نوع مطلب : مدیریت بازاریابی بیمه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




 
 
برچسب ها
پیوندها
آخرین مطالب